داستان ناتمام اشغال سرزمین مادری

سرزمینی که امروز تحت نام افغانستان شناخته می‌شود، تاریخ پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است، با نام‌ها و حاکمیت‌های متعدد، همانند بسیاری از مناطق دیگر جهان. این تاریخ پر فراز و نشیب علت اصلی تفاوت‌های نژادی، فرهنگی و زبانی موجود در کشور است و گواهی بر غنای تاریخی و تمدنی آن. افغانستان، مهد زرتشت و صادرکننده بودیزم به سرزمین‌های شرق، از اسکندر مقدونی و پهلوانان شاهنامه حکیم فردوسی گرفته تا مولوی و ابن‌سینا، هزاران دانشمند، فیلسوف و متفکر را در خود پرورانده و دیده است. این پیشینه درخشان نشان می‌دهد که سرزمین افغانستان، به لحاظ فرهنگی و علمی، همواره مرکز تبادل و رشد تمدن بوده است.

اما آنچه این سرزمین را از بسیاری نقاط دیگر جهان متمایز می‌کند، وضعیت معاصر آن است. افغانستان، که برخی بلخش آن را «ام‌البلاد جهان» می‌نامند، در تاریخ مدرن خود با تعصبات کورکورانه، تمرکز قدرت در گروه‌های خاص و حذف یا انکار هویت سایر اقوام مواجه بوده است. نمونه بارز این رفتار، تخریب مجسمه‌های بودا در بامیان توسط طالبان در دوره اول تسلط آنان بود، اقدامی که به بهانه مخالفت با مذهب و شریعت صورت گرفت و میراث فرهنگی و تاریخی سرزمین را نابود کرد. در دوره دوم تسلط طالبان نیز، اخراج هموطنان سیک و پیروان مذهب هندو، ادامه همان روند حذف فرهنگی و تاریخی بود.

در جهان امروز، جوامع بشری حق دارند به گذشته و نیاکان خود افتخار کنند و تاریخ خود را حفظ نمایند. تلاش برای شناخت و پژوهش درباره تاریخ، نه تنها درباره خود، بلکه درباره تاریخ جهان نیز انجام می‌شود. توسعه روزافزون دانش و فناوری اطلاعات این امکان را فراهم کرده است که منابع و مستندات تاریخی به راحتی در دسترس پژوهشگران قرار گیرد و تحلیل‌های دقیق‌تر انجام شود. با این حال، همچنان جمله مشهور «تاریخ را همیشه برنده‌ها می‌نویسند» صادق است. در مناطق درگیر جنگ و کشاکش قدرت، بسیاری از منابع از بین رفته‌اند و روایت‌ها اغلب با تحریف یا جانبداری نوشته شده‌اند.

در دنیای مدرن، خاستگاه تاریخی، فرهنگ، زبان یا نژاد افراد به طور مستقیم جایگاه آنان در جامعه را تعیین نمی‌کند. اما تعلق به سرزمین، یکی از ویژگی‌های بنیادین انسان است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت و هیچگاه نباید بهانه‌ای برای برتری یا فروکاست افراد باشد. افغانستان با تنوع قومی گسترده، تاریخی طولانی از حضور اقوام بومی دارد. مستندات تاریخی و پژوهش‌های شرق‌شناسان و مورخان نشان می‌دهد که هزاره‌ها از قدیمی‌ترین ساکنان این سرزمین هستند و حضور آن‌ها در جغرافیای فعلی افغانستان به هزاران سال پیش بازمی‌گردد.

با این وجود، تاریخ معاصر افغانستان نشان می‌دهد که پشتون‌ها در تصاحب سرزمین‌های دیگر اقوام ید طولایی دارند. حتی خود نام افغانستان، در دوره‌های تاریخی، تحت تأثیر حضور و نفوذ پشتون‌ها شکل گرفته است. بزرگ‌ترین مورد این تصاحب سرزمینی در زمان امیر عبدالرحمان خان رخ داد. در این دوران، قتل، غارت، کوچ اجباری و حذف جمعی هزاره‌ها اتفاق افتاد. هنوز هم بسیاری از روستاها و مناطق ارزگان، قندهار و هلمند با اسامی فارسی و هزاره‌گی نامگذاری شده‌اند، و این گواهی بر وجود تاریخی هزاره‌هاست، چیزی که حتی خود پشتون‌ها به آن معترف هستند. آنچه در دوران عبدالرحمان خان بر هزاره‌ها رفت، امروزه به عنوان نسل‌کشی شناخته می‌شود و تاریخ‌نگاران باید وی را به عنوان حاکمی خونخوار و ظالم ثبت کنند. افسوس که این روند نسل‌کشی، در قالب جدید و توسط طالبان، ادامه یافته است و تصاحب سرزمینی هنوز نیز با شدت دنبال می‌شود.

در دوران حکومت‌های کرزی و غنی، میراث‌داران غیرمستقیم عبدالرحمان، هجوم کوچی‌ها به مناطق مرکزی و هزاره‌جات مجدداً احیا شد. کوچی‌ها، با حمایت نیروهای طالبان و تسلیح کامل، هر سال با آغاز فصل گرما به هزاره‌جات یورش می‌بردند. آن‌ها ادعا می‌کردند که چراگاه‌ها و مراتع هزاره‌ها متعلق به آن‌هاست. این توجیهات به قدری سخیف و غیرمنطقی است که هر انسان عاقلی از شنیدن آن منزجر می‌شود.

در سال‌های نخست دولت، سکوت معنادار حکومت فرصت تهاجم بیشتر کوچی‌ها را فراهم کرد و با تکرار این روند در سال‌های بعد، ایجاد کمیته‌ها و کمیسیون‌ها در کابل، جسارت بیشتری به مهاجمین داده شد. مردم هزاره که به تنگ آمده بودند، دست به دفاع از خود زدند، اما دولت، به جای حمایت، مقاومت مردمی را سرکوب کرد و رهبران آن‌ها را یاغی معرفی نمود. کوچی‌ها به عنوان نوک پیکان حمله پشتونیزم، با همکاری پشتون‌های محلی، جاده‌های منتهی به مناطق مرکزی را ناامن کردند.

زمانه چرخید و نواده‌گان عبدالرحمان قدرت را به طالبان تحویل دادند و امارت اسلامی کابل را فتح کردند. با شالوده پشتونیزم در ساختار امارت، کوچی‌ها آزادانه به قلب هزاره‌جات وارد شدند. این بار، نه تنها برای چراگاه‌ها و مراتع، بلکه حتی سکونت هزاره‌ها نیز مورد تعرض قرار گرفت و حضور آنان به رسمیت شناخته نمی‌شود.

با انتقال رسمی قدرت به طالبان توسط غنی و دیگر سرسپرده‌ها، پروسه تصاحب زمین توسط پشتون‌ها جانی دوباره گرفت. هزاره‌ها اولین قربانیان این سیاست‌ها بودند. دستور تخلیه روستاها صادر شد و بدون هیچ سند یا مدرک قانونی، زمین‌ها و خانه‌های هزاره‌ها تحویل پشتون‌ها گردید. در برخی مناطق، زمین‌هایی که سند قانونی داشت، دوباره به ساکنین فروخته شد و مبالغ گزاف از آنان دریافت شد. نیروهای طالبان همچنان مبالغ مختلفی از مردم تحت عناوین متفاوت جمع‌آوری می‌کنند که این روند اشغال سرزمین را قانونی جلوه می‌دهد و در آینده موجب تثبیت مالکیت پشتون‌ها خواهد شد.

این فرآیند، برخلاف مالیات، دائمی و غیرقابل بازگشت است. دریافت مالیات ممکن است با تغییر قوانین یا حکومت لغو شود، اما اجاره و تثبیت مالکیت، در طولانی مدت موجب تحمیل سلطه بر سرزمین‌های اجدادی هزاره‌ها می‌شود. طالبان، که شالوده فکری آن‌ها بر پشتونیزم است، همواره در پی گسترش قلمرو جغرافیایی پشتون‌ها بوده‌اند و اکنون بهترین فرصت طی پنج دهه اخیر مهیا شده است. قانون اساسی و مقررات اسکان کوچی‌ها نیز هیچ‌گاه به درستی اجرا نشده و این امر بهانه‌ای برای ادامه تصرف سرزمین‌های دیگر اقوام شده است

بر اساس آمار غیررسمی، هزاره‌ها نزدیک به ۲۰–۲۵ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند و عمدتاً در مناطق مرکزی، از جمله بامیان، دایکندی، غور، میدان وردک و ارزگان ساکن هستند. در سال‌های اخیر، فشار مداوم طالبان و حملات کوچی‌ها باعث جابجایی گسترده هزاره‌ها شده است. این جابجایی‌ها نه تنها پیامدهای اقتصادی و اجتماعی دارد، بلکه پیامدهای روانشناسی عمیقی نیز بر این جامعه وارد کرده است. کودکان و نوجوانان هزاره، با مشاهده تبعیض و خشونت سازمان‌یافته، احساس ناامنی و بی‌هویتی می‌کنند و این امر می‌تواند در نسل‌های آینده موجب کاهش انگیزه مشارکت اجتماعی و سیاسی آنان شود.

از منظر روانشناسی جمعیتی، اشغال سرزمین‌های مادری هزاره‌ها موجب ایجاد احساس تبعیض ساختاری شده و فرهنگ مقاومت و خوداتکایی را در میان آنان تقویت کرده است. اما این مقاومت با سرکوب سیستماتیک، محدود و ناکارآمد باقی مانده و اثرات بلندمدتی بر سلامت روانی و اجتماعی جامعه خواهد گذاشت.

تصاحب سرزمین و اخراج اجباری هزاره‌ها، علاوه بر پیامدهای انسانی و اجتماعی، عواقب اقتصادی گسترده‌ای نیز به همراه دارد. زمین‌های کشاورزی و مراتع که پایه معیشت هزاره‌ها بوده‌اند، اکنون تحت تصرف کوچی‌ها و طالبان قرار دارند. این امر موجب کاهش تولیدات کشاورزی محلی، افزایش فقر و مهاجرت داخلی می‌شود. همچنین، با تضعیف اقوام بومی در مناطق مرکزی، ساختار فرهنگی و هویتی این مناطق دچار تغییرات بنیادین خواهد شد.

اگر روند فعلی ادامه یابد، طالبان و نیروهای همراه آنان با استفاده از ابزارهای اقتصادی، نظامی و قانونی، مناطق مرکزی و هزاره‌جات را به طور کامل تحت کنترل خواهند گرفت. جمعیت هزاره به تدریج مجبور به مهاجرت داخلی و خارجی خواهد شد و ترکیب جمعیتی این مناطق به نفع پشتون‌ها تغییر خواهد کرد. اشغال سرزمین، با حمایت شبکه‌های قدرت محلی و بین‌المللی، تثبیت خواهد شد و بازگشت هزاره‌ها به مناطق اجدادی‌شان تنها در صورت تغییرات بنیادین سیاسی و نظامی امکان‌پذیر خواهد بود.

داستان اشغال سرزمین‌های مادری هزاره‌ها، با ریشه در تاریخ و استمرار در دوران مدرن، همچنان ناتمام است. این روند، حاصل تلفیق پشتونیزم، سیاست‌های طالبان، سکوت جهانی و ناکارآمدی دولت‌های گذشته بوده و ادامه آن به شدت جامعه هزاره و تاریخ فرهنگی افغانستان را تهدید می‌کند. تنها راه توقف این روند، بازخوانی تاریخ، ایجاد ساختارهای حقوقی مؤثر، حمایت از حقوق اقوام بومی و فشار بین‌المللی برای جلوگیری از تصرف زمین و تحمیل تبعیض ساختاری است.

 

نویسنده: محمدعظیم محمدی

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...