نگاهی ژرف به تغییر طالبان

 

با تضعیف عمدی دولت افغانستان، که از سوی راس هرم قدرت و با همکاری جریان‌های سیاسی پشتون در داخل و خارج کشور صورت گرفت، و در پی مذاکرات دوحه و معاهده‌ای که به همین نام شناخته می‌شود، روند خروج نیروهای جامعه جهانی و به‌ویژه آمریکا آغاز شد. دولت به یکباره فرو ریخت و خلاء سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایجاد شد که زمینه را برای احیای طالبان به گونه‌ای فراهم کرد که آنان دیگر صرفاً یک تهدید بالقوه نبودند، بلکه تشکیلاتی جایگزین برای دولت مستقر در کابل شدند. فروپاشی دولت، نه تنها بحران امنیتی ایجاد کرد، بلکه موجب شد جامعه افغانستان وارد مرحله‌ای شود که کنترل و اداره آن از سوی یک گروه بنیادگرا با ایدئولوژی تنگ‌نظرانه انجام گیرد؛ گروهی که تاکتیک‌های نرم و استراتژی بلندمدت آن به اندازه اعمال خشونت گسترده، مؤثر و کارآمد است. حامیان طالبان همواره مدعی تغییر این گروه نسبت به دوره پیشین هستند و تأکید می‌کنند که اکنون طالبان توانایی پذیرش ارزش‌های نوین انسانی، حقوق بشر و حتی مشارکت نسبی در حکومت را دارند. آنان با تکرار این ادعا تلاش می‌کنند تصویر جهانی از طالبان را تعدیل کنند، اما واقعیت‌های موجود نشان می‌دهد که این تغییر تنها تاکتیکی و ظاهری است، نه فکری و اصولی. طالبان همچنان به سه ستون فکری خود پایبندند: پشتون‌گرایی، پایبندی به سنت‌های قبیله‌ای و تفسیر بنیادگرایانه مذهبی. این سه عنصر، محور اصلی اندیشه آنان بوده و در سیاست‌گذاری‌های کنونی نیز نقش تعیین‌کننده دارد، هرچند تاکتیک‌ها و شیوه‌های اجرایی به مراتب پیچیده‌تر و مدرن‌تر شده است. در دوره گذشته حکومت طالبان، اعمال خشونت مستقیم و سریع، بی‌ثباتی شدید اجتماعی و انزوای بین‌المللی، تصویر آنان را در ذهن جهانیان به گروهی وحشی و عقب‌مانده تبدیل کرده بود. ممنوعیت موسیقی، سرکوب شدید زنان، تکیه صرف بر فتاوای مولوی‌ها و بی‌توجهی به قوانین مدنی، تنها بخشی از سیاست‌های خشن و شتاب‌زده آنان بود. به علاوه، پناه دادن به بن لادن و شبکه القاعده و عدم تحویل وی پس از حملات ۱۱ سپتامبر، نشان‌دهنده همسویی کامل طالبان با شبکه‌های تروریستی جهانی و عدم پذیرش اصول جامعه بین‌المللی بود. این سیاست‌ها موجب شد که طالبان نه تنها به منزوی‌ترین گروه داخلی تبدیل شوند، بلکه یکی از تهدیدهای عمده جهانی برای امنیت بین‌المللی نیز محسوب گردند.

با بازگشت طالبان به قدرت، استراتژی آنان دستخوش تغییر تاکتیکی شده است، اما اصول فکری و ایدئولوژیک آنان دست‌نخورده باقی مانده است. آنان اکنون از سیاست نرم و مدیریت تدریجی استفاده می‌کنند تا جامعه را به تدریج به پذیرش سلطه خود سوق دهند، بدون آن که نیاز به اعمال خشونت گسترده باشد. نمونه بارز این تاکتیک نرم، مواجهه با زنان و حق تحصیل و اشتغال آنان است. ابتدا تفکیک جنسیتی دانشگاه‌ها اعمال شد، سپس مدارس متوسطه دخترانه تعطیل گردید، و در نهایت زنان از بسیاری مشاغل محروم شدند. اعتراضات محدود زنان با دستگیری رهبران، زندان و تحقیر پاسخ داده شد، اما خشونت گسترده‌ای علیه همه زنان اعمال نشد. این استراتژی نشان می‌دهد که طالبان از نظام‌های دیکتاتوری و تجربه‌های تاریخی دیگر حکومت‌های بنیادگرا آموخته‌اند و با صبر و برنامه‌ریزی، حقوق و فرصت‌های جامعه را محدود می‌کنند، در حالی که اصول فکری آنان دست‌نخورده باقی مانده است.

در بعد مذهبی و فرهنگی، طالبان با شرکت محدود در مراسم مذهبی اقلیت‌ها و تمجید ظاهری از آنان، تصویر خود را انسانی و قابل قبول نشان می‌دهند، اما در عمل محدودیت‌ها و فشارها ادامه دارد. این سیاست نرم، به‌ویژه در برخورد با شیعیان، سیک‌ها و هندوها، موجب فریب بسیاری از مردم و حتی ناظران بین‌المللی شده و تصور اشتباه ایجاد می‌کند که طالبان تغییر کرده‌اند. در حقیقت، تغییر طالبان تنها در تاکتیک‌ها و نحوه برخورد است، نه در باورهای بنیادین و اصول ایدئولوژیک آنان. پیامدهای اقتصادی و جمعیتی این سیاست نرم بسیار گسترده است. محدودیت‌های تحصیل و اشتغال زنان موجب کاهش ظرفیت نیروی کار و خلاقیت جمعیت می‌شود. این محدودیت به‌ویژه در شهرها و بخش‌های نیمه‌شهری که زنان نقش بزرگی در اقتصاد دارند، اثر مستقیم دارد و توان جمعیت افغانستان برای رقابت در اقتصاد جهانی را کاهش می‌دهد. علاوه بر این، تصرف زمین و محدود کردن حضور اقوام غیرپشتون در مناطق مرکزی، موجب تغییرات جمعیتی و ناپایداری اجتماعی می‌شود که می‌تواند تنش‌های قومی و مهاجرت گسترده را افزایش دهد.

در بعد سیاسی، طالبان هیچ قانونی را به رسمیت نمی‌شناسند و خود را تنها پاسخگو در برابر خدا می‌دانند. آنان از طریق شبکه گسترده‌ای از لابی‌گران و مشاوران پشتون، تاکتیک‌های خود را پیش می‌برند تا کمترین آسیب به حکومت وارد شود، در حالی که ماهیت اندیشه‌های بنیادگرایانه آنان حفظ شده و جنایات انسانی در خفا ادامه دارد. این وضعیت نشان می‌دهد که قدرت طالبان مبتنی بر ترس، اجبار و مدیریت روانشناختی جامعه است، نه مشارکت واقعی شهروندان و احترام به حقوق انسانی. از منظر جمعیتی و مهاجرت، سیاست‌های طالبان موجب مهاجرت گسترده افراد تحصیل‌کرده و متخصص به خارج از کشور شده است. این روند «فرار مغزها» را تشدید کرده و باعث کاهش نیروی کار متخصص و توانمندی‌های انسانی در کشور می‌شود. در بلندمدت، این مساله اقتصاد افغانستان را تضعیف کرده و وابستگی به کمک‌های خارجی و منابع بیرونی را افزایش می‌دهد.

پیامد روانشناختی این وضعیت نیز بسیار گسترده است. جوانان و زنان که تجربه کوتاهی از آزادی و حقوق برابر داشته‌اند، اکنون در فضایی پر از ترس، محدودیت و سرکوب زندگی می‌کنند. سرکوب تدریجی و محدودیت‌های اجتماعی، فشار روانی گسترده‌ای بر جامعه وارد می‌کند و احساس ناتوانی و سرخوردگی را در بین نسل‌های جوان افزایش می‌دهد. این فشار روانی نه تنها منجر به کاهش امید و انگیزه می‌شود، بلکه توان جامعه را برای توسعه، نوآوری و مشارکت مدنی محدود می‌کند.در بعد آموزشی، محرومیت از تحصیل برای دختران و محدود کردن امکانات آموزش عالی موجب کاهش دانش و توان علمی جامعه می‌شود. این مساله در بلندمدت توانایی کشور برای رقابت در عرصه جهانی و توسعه پایدار را کاهش می‌دهد. در کنار آن، محدود کردن آموزش اقلیت‌ها و جوامع غیرپشتون، نابرابری اجتماعی و اقتصادی را تشدید می‌کند و تنش‌های قومی و فرهنگی را در جامعه تقویت می‌کند.

در حوزه حقوق بشر، نقض گسترده حقوق زنان، اقلیت‌ها و مخالفان سیاسی ادامه دارد. محدود کردن حق تحصیل، اشتغال، مشارکت سیاسی و آزادی بیان، شکلی سازمان‌یافته از سرکوب است که جامعه را به سکوت، انفعال و پذیرش سلطه طالبان سوق می‌دهد. این وضعیت، در کنار استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و روانشناختی، موجب تثبیت قدرت طالبان و کاهش مقاومت مدنی در جامعه شده است.مقایسه طالبان با دیگر جنبش‌های بنیادگرا در جهان نشان می‌دهد که چنین روندی تکراری است: گروه‌هایی که با توجیه مذهبی و قومی قدرت را به دست گرفته‌اند، ابتدا از تاکتیک‌های نرم برای تثبیت قدرت استفاده می‌کنند و سپس اصول خود را با شدت بیشتری اعمال می‌کنند. طالبان نیز همین مسیر را طی کرده‌اند: استفاده از تبلیغات ظاهری، تاکتیک‌های نرم و مدیریت جامعه، با هدف تثبیت اندیشه‌های بنیادگرایانه و گسترش نفوذ پشتونیزم.

سناریوهای احتمالی آینده افغانستان، با توجه به رفتارهای کنونی طالبان و شرایط جامعه، چند محور اصلی دارد. اول، استمرار سیاست‌های نرم و تاکتیکی طالبان موجب تثبیت کنترل آنان و کاهش مقاومت مدنی می‌شود. دوم، محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی، افزایش مهاجرت و کاهش نیروی متخصص، اقتصاد کشور را در بلندمدت تضعیف خواهد کرد. سوم، تغییرات جمعیتی و تصرف زمین‌ها و محدودیت حضور اقوام غیرپشتون، تنش‌های قومی و اجتماعی را تشدید می‌کند. چهارم، سرکوب زنان و محدودیت آموزش آنان، جامعه را به سمت کاهش مشارکت و توانایی جمعی سوق می‌دهد و نسل‌های بعدی کمتر قادر به توسعه و نوآوری خواهند بود.با توجه به این تحلیل، تنها راه مقابله با طالبان و کاهش اثرات منفی آنان، ایجاد شبکه‌های حمایت بین‌المللی واقعی، توانمندسازی جامعه مدنی و گروه‌های مقاومت مشروع، و افزایش آگاهی جمعی است. در غیر این صورت، طالبان با تاکتیک‌های نرم و ظاهری، همچنان قدرت خود را تثبیت کرده و جامعه افغانستان را در چرخه‌ای از عقب‌ماندگی، نابرابری و سرکوب نگه خواهند داشت.

در نهایت، تغییر طالبان یک تغییر تاکتیکی و ظاهری است، نه اصولی و فکری. آنان اکنون با استراتژی دقیق، بهره‌گیری از نفوذ بین‌المللی و مدیریت تدریجی جامعه، توانسته‌اند قدرت خود را حفظ کنند و برنامه‌های ایدئولوژیک خود را پیش ببرند. پیامد این وضعیت برای زنان، اقلیت‌ها، جوانان و اقتصاد افغانستان بسیار شدید است و آینده کشور را با خطرات جدی اجتماعی، اقتصادی و جمعیتی مواجه می‌کند. امید، رویا و آرزوهای مردم افغانستان تحت تهدید جدی قرار گرفته و بازیابی جامعه و توسعه پایدار به چالش بزرگی تبدیل شده است.

 

 

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...