پشتونیزم و استراتژی بغه و آب گرم

پس از حملات ۱۱ سپتامبر و سقوط دوره اول طالبان و روی کار آمدن دولت موقت به رهبری آقای کرزی، افغانستان وارد دوران طلایی کوتاه مدتی شد که امیدها و چشم‌اندازهای نوینی برای مردم این کشور پدید آمد. طالبان نه تنها پیکری نیمه‌جان داشتند، که به شدت آسیب‌دیده و رو به نابودی بود، بلکه دیگر گروه‌های سیاسی و قومی نیز با حضور مستقیم آمریکا و جامعه جهانی در افغانستان خرسند بودند و برای اولین بار پس از دهه‌ها، چشم‌انداز روشنی پیش روی خود می‌دیدند. ارزش‌های نوین انسانی در این دوره تعریف و ترویج شدند؛ حقوق بشر و آموزش برای کودکان، فارغ از جنسیت، در دستور کار قرار گرفت. حتی در ولایات دوردست که دسترسی به مدارس با دشواری‌های فراوان همراه بود، تلاش شد تا کودکان به سمت مکتب سوق داده شوند و آینده‌ای روشن برای نسل جدید رقم بخورد. این وضعیت برای بسیاری عالی و بی‌نظیر به نظر می‌رسید. اقلیت‌های قومی و مذهبی، حتی گروه‌های کوچک مانند سیک‌های افغانستان، توانستند نمایندگانی در دولت داشته باشند و احساس کنند صدای آن‌ها در ساختار حکومتی شنیده می‌شود. اما در پشت پرده، رهبری پشتون، با محوریت چهره‌هایی چون کرزی، خلیلزاد، غنی، زاخیلوال و دیگران، از وضعیت موجود ناراضی بود و آن را تحمل‌ناپذیر می‌دید. آنان که حقوق بشر و دموکراسی را قصه‌ای بی‌ارزش می‌دانستند، همچنان به دنبال احیای مطلق قدرت پشتون‌ها بودند و هرگونه توازن قومی در ساختار قدرت را برنمی‌تابیدند. این چهره‌ها با اتحادی نانوشته و بر پایه پشتونیزم، تنها به دنبال به حاشیه راندن دیگر اقوام از قدرت و تحکیم جایگاه پشتون‌ها بودند. حتی در عرصه دموکراسی و انتخابات، تلاش آن‌ها بر این بود که حتما یک پشتون در راس قدرت قرار گیرد، و این تلاش در حالی انجام شد که عمده بودجه دولت از کمک‌های غربی به ویژه آمریکا تأمین می‌شد. آنان از هیچ تلاشی برای پیشبرد اهداف خود دریغ نکردند؛ از نفوذ دیرینه آمریکا در منطقه و دشمنی آن با ایران بهره برده و پاکستان را متقاعد کردند که به طالبان یاری برساند، چرا که طالبان تنها ابزار عملی آن‌ها برای تحقق اهداف پشتون‌محور بود.

طالبان، گروهی بومی و نظامی، با نیروهایی کم‌تجربه در سیاست و تفکر مستقل، اما تحت لوای اسلام و نام شهدا، به راحتی توانستند توده‌های پشتون را متحد کنند. این گروه با استفاده از آموزه‌های دینی و ساختار مذهبی، در دل پشتون‌ها نفوذ یافت و به عنوان نیرویی وفادار و آماده خدمت به اهداف پشتون‌ها عمل کرد. در رأس هرم قدرت، کرزی با کنار گذاشتن دیگر اقوام از وزارتخانه‌ها و پست‌های کلیدی، و سلب صلاحیت آنان، راه را برای نفوذ کامل پشتون‌ها هموار کرد. خلیلزاد نیز به عنوان نماینده‌ای مورد اعتماد آمریکا، بازی پیچیده‌ای را برای پیشبرد اهداف پشتون‌ها آغاز نمود. در این دوران، دیگر سیاست‌مداران و رهبران غیر پشتون، در سایه حضور نیروهای خارجی، چنان مست از قدرت و زرق‌وبرق تشریفات شده بودند که کوچک‌ترین تلاشی برای بهبود ساختار دولت و کارآمدی آن نمی‌کردند و بیشتر سرگرم بهره‌برداری شخصی بودند. فساد اداری در دولت کرزی به اوج رسید و حتا کرزی به وزرای خود دستور داد تا با هر بهانه‌ای از دولت‌های خارجی پول دریافت کنند، بدون توجه به منافع ملی یا رفاه مردم.

در همین حال، طالبان توانستند دوباره جان بگیرند و با بهره‌گیری از دود و آتش ناشی از حملات نیروهای خارجی، سربرآورده و قدرت پیدا کنند. آن‌ها کشت خشخاش را توسعه دادند، با سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای همسایه ارتباط برقرار کردند و به مرور توانستند از گروهی در حال احتضار به قدرتی غیرقابل چشم‌پوشی تبدیل شوند. همزمان، رییس جمهور افغانستان به عنوان فرمانده کل نیروهای نظامی، محدودیت‌هایی برای مقابله نیروهای داخلی با طالبان ایجاد کرد و حتی اجازه سرکوب طالبان توسط نیروهای خارجی را محدود ساخت. طالبان با آموزش و مشورت از کشورهای همسایه، استراتژی‌های نوین نظامی، اطلاعاتی و چریکی را در پیش گرفتند و عمدتا در پوشش غیرنظامی عمل کردند. آنان دیگر با پیک‌آپ یا وسایل نقلیه ساده دیده نمی‌شدند و با موتور سیکلت تردد کرده و با حملات جزئی، اما هدفمند و رسانه‌ای، حضور خود را تثبیت کردند.

پاکستان که سالانه میلیاردها دلار کمک برای مبارزه با تروریسم از آمریکا دریافت می‌کرد، از دست دادن نفوذ مطلق در افغانستان را تحمل نمی‌کرد و با سرگرم شدن پشتون‌ها در خاک افغانستان، دیگر دغدغه‌ای در قبایل خود نداشت و به راحتی پناهگاه طالبان را تأمین می‌کرد. ایران نیز با دشمنی دیرینه با آمریکا، حضور نظامی غرب را در مرزهای خود تهدیدی جدی می‌دید و از نظر اقتصادی مایل نبود بازار افغانستان را از دست بدهد؛ بنابراین با حمایت از طالبان به شیوه خود در تحولات افغانستان مداخله داشت. با نفوذ سنتی ایران و پاکستان بر رهبران سیاسی و جهادی افغانستان، صحنه سیاسی کشور عملا به نمایش مضحکی تبدیل شد. روشن‌فکران و قشر تحصیل‌کرده تلاش داشتند جریان‌های سیاسی جدیدی ایجاد کنند، اما با موانع شدید روبرو بودند: عدم پذیرش عمومی، نفوذ رهبران سنتی و محدودیت‌های ساختاری، مسیر موفقیت را به شدت دشوار می‌کرد. رهبران سنتی، رقبای بالقوه خود را تضعیف کرده و جذب زیر پرچم خود می‌کردند و چهره‌های نوپا پس از مدتی ناامید، به همین مسیر تن می‌دادند.

با گذر زمان، ناکارآمدی دولت هر روز بیشتر نمایان شد. حمایت از طالبان تحت عناوین مختلف، آشکار و پنهان ادامه یافت. صلاحیت وزرا و نیروهای ضد هر روز کاهش یافت و عملا قدرت در دست رئیس جمهور متمرکز شد. کرزی با مانورهای پر زرق‌وبرق، مخالفت خود با آمریکا و کشورهای غربی را برجسته می‌کرد و دیگر رهبران سیاسی را نزد مردم بی‌اعتبار ساخت. این روند موجب شد طالبان در مناطق تحت کنترل خود آزادانه عمل کرده و اقتصاد و امنیت منطقه را تحت نفوذ خود درآورند. انتخابات‌های مختلف نشان داد که مردم به تدریج نسبت به فرآیند سیاسی ناامید شده‌اند. موفقیت در انتخابات اغلب برای مهره‌های رهبران برجسته بود که پس از رسیدن به قدرت، غرق فساد اداری می‌شدند. سیستم حکومتی به تدریج ناکارآمد و بیمار شد و شکاف‌های قومی در میان اقوام غیر پشتون تعمدا عمیق‌تر شد. طالبان، به مرور از یک گروه تروریستی به نیرویی سازمان‌یافته و سفیدشویی شده تبدیل شدند. با مرگ بن لادن، کرزی بار دیگر پیام حمایت از طالبان و پشتون‌والی را فریاد زد. برنامه‌های صلح و کمک مالی به طالبان در جریان بود و هر نیروی طالبان بارها با دولت مصالحه می‌کرد و پس از دریافت پاداش، مجددا به میدان بازمی‌گشت. روحیه نیروهای امنیتی در این دوران به شدت تضعیف شد و کرزی حتی اعلام کرد: «ای کاش طالبان سربازان من بودند!»

با ورود غنی به قدرت، اوضاع وخیم‌تر شد. کابینه عملا هیچ صلاحیتی نداشت و رهبران سیاسی غیر پشتون، با تضرع به مقامات تشریفاتی قانع شده بودند. طالبان گستاخ‌تر شدند و مناطق مرکزی و شمالی را نیز هدف قرار دادند. کشورهای غربی خسته از حضور در افغانستان، مسئولیت‌های امنیتی را به نیروهای افغان واگذار کردند، اما اجازه مقابله واقعی با طالبان داده نمی‌شد. قیام‌های مردمی پراکنده بودند و اتحاد پشتون‌ها آن‌ها را خفه کرد. مذاکرات با طالبان کلید خورد، اما طالبان دیگر طرف افغانی را جدی نمی‌گرفت. آن‌ها توانستند از گروهی در حال اضمحلال به نیروی غالب در افغانستان تبدیل شوند و مردم کشور را قربانی اهداف خود کنند. خروج نیروهای آمریکایی، طالبان را جری‌تر کرد و در نهایت کابل بدون مقاومت جدی فتح شد. سیاسیون کشور فرار کردند و موج گسترده‌ای از مهاجرت شکل گرفت. نیروهای امنیتی بی‌پناه‌تر شدند و کشورهای همسایه از قدرت طالبان شادمان بودند. ایران طالبان را جنبش اصیل منطقه خواند و پاکستان با حضور مقامات خود در کابل، موفقیت پشتون‌ها و طالبان را جشن گرفت.

پشتونیزم توانست با استراتژی آرام، پیوسته و حمایت‌های مالی و سیاسی جامعه جهانی، کشور را به قهقرای فساد اداری بکشاند و نیم میلیون نیروی نظامی را به طالبان تقدیم کند. در نگاه پشتونیزم، پشتون بودن بر هر ارزش انسانی و اجتماعی تقدم دارد و جان ده‌ها میلیون نفر در مسیر تحقق این آرمان قربانی شد. کرزی، که ۱۲ سال فرمانده کل نیروهای مسلح بود، با ورود طالبان در کابل از جای خود تکان نخورد و سربازان کشته شده در جنگ تحت دستور مستقیم او بودند. فاروق وردک وزیر کابینه کرزی نیز با افتخار به طالبان پیوست و خلیلزاد به شیوه‌های مختلف پیام‌های خود را به طالبان منتقل می‌کرد. دیگر نیروهای پشتونوالی نیز با مشاهده طالبان در کابل لبخند رضایت بر لب داشتند و عده زیادی از پشتون‌ها مشغول لابی و سفیدشویی طالبان شدند تا مبارزات سیاسی مخالفان را بی‌نتیجه کنند.در قاموس پشتونوالی، پشتون باید در قدرت باشد، حتی اگر تروریست باشد و جان صدها هزار نفر به خطر افتد. پشتونوالی از سیاست «بغه و آب گرم» به عنوان ابزار دائمی برای تحقق اهداف خود استفاده کرده و می‌کند.

 

نویسنده: محمد عظیم محمدی

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...