ژرفای سقوط و رویاها و آرزوها

 

شاید کمتر کسی در جهان وجود داشته باشد که نام مارتین لوتر کینگ و سخنرانی تاریخی مشهور او «رویایی دارم» را نشنیده باشد، مبارزی که با رویکردی خستگی‌ناپذیر، مسالمت‌آمیز و عمیقاً صلح‌جویانه علیه تبعیض نژادی در آمریکا ایستادگی کرد. در این مجال قصد ندارم به جزئیات مبارزات او بپردازم، بلکه تمرکز من بر آن است که آیا در میان مردمی که زیر سیطره تروریسم و ظلم زندگی می‌کنند، امکان وجود یا پرورش رویایی شبیه رویاهای مارتین لوتر کینگ وجود دارد یا خیر. کمتر کسی است که بتواند تصور کند انسانی بتواند در شرایط سرکوب، خشونت سیستماتیک و تبعیض نهادینه شده، رویا داشته باشد و برای تحقق آن تلاش کند. هرچند شاید این تلاش در نگاه اول بیهوده به نظر برسد، اما امید و تلاش انسان‌ها برای حفظ کرامت و آرزوهایشان، حتی در شرایط سخت، همواره نشان از روحیه‌ای است که تاریخ آن را در اقصی نقاط جهان ثبت کرده است. در دنیای امروز، هر انسانی می‌تواند رویاهای خود را داشته باشد. گران‌بهاترین دارایی هر انسان، دارایی‌ای است که قابل لمس نیست و کسی نمی‌تواند به سادگی آن را از دیگری بگیرد؛ دارایی‌ای که همان رویاهای انسان است.

تعریف غالب از رویا، آرزویی دور از دسترس و غیرمنطقی است، در حالی که آرزو هدفی منطقی و قابل دسترس است. نقطه پیوند میان رویا و آرزو امید است، و بدون امید، نه رویا معنا دارد و نه آرزو می‌تواند مسیر حرکت انسان را تعیین کند. میزان تلاش، شرایط محیطی، جامعه‌ای که انسان در آن زندگی می‌کند و همچنین محدودیت‌ها و فرصت‌های موجود تعیین‌کننده فاصله میان انسان و تحقق آرزوهایش است. مردم افغانستان از این قاعده مستثنی نیستند. فارغ از این که در داخل کشور زندگی می‌کنند یا در کشورهای همسایه و دوردست، همه دارای آرزو و رویا هستند. رویای مشترک تمامی افغان‌ها زندگی در افغانستانی آزاد، آباد، رو به توسعه و امن است. در دوره کوتاه حضور جامعه جهانی و پس از سقوط دوره اول طالبان، مردم افغانستان با تمام مشکلات و چالش‌ها چشم‌انداز روشنی برای کشورشان می‌دیدند. بازگشت میلیون‌ها مهاجر از کشورهای مختلف، از جمله همسایگان، خود نشانه امیدی بود که مردم در دل داشتند و برای فردایی بهتر تلاش می‌کردند. نسل جوان به ویژه، باور داشت که می‌تواند با آموزش، کار و تلاش، آینده‌ای متفاوت بسازد. اما این مسیر روشن و امیدوارکننده طولی نکشید. طالبان با پشتیبانی برخی جریان‌های عقب‌گرا احیا شدند و حکومت نیم‌بند و شکننده دموکراتیک که میلیون‌ها قربانی در صفوف نیروهای امنیتی و مردم داده بود، فروپاشید.

میلیون‌ها انسان، از جمله کودکان، زنان و مردان، دچار تغییرات بنیادی شدند و رویاها و آرزوهایشان، به‌طور فاجعه‌باری، در چاه عمیق سقوط دفن شد. این تدفین آرزوها برای زنان افغانستانی سهمگین‌تر بود، زیرا آن‌ها تجربه‌ای کوتاه از آزادی و تحصیل داشتند، اما طالبان با ورود دوباره به قدرت، به‌صورت پله‌کانی و آرام آرام همان قوانین ضد انسانی و تبعیض‌آمیز خود را اعمال کردند. تفکیک جنسیتی از دانشگاه‌ها آغاز شد، مدارس دخترانه بسته شد و دسترسی زنان به مشاغل و فعالیت‌های اجتماعی به شدت محدود شد. طالبان با تجربه حکومت قبلی، اکنون با برنامه‌ریزی دقیق و مشورت با نیکتایی‌پوشان داخلی و خارجی و حتا برخی کشورهای همسایه، توانستند سرکوب زنان و محدود کردن حضور آن‌ها در جامعه را به روشی منظم و تدریجی اعمال کنند.

با این حال، زنان افغانستانی، که طعم آزادی را چشیده‌اند، هنوز سکوت نکرده‌اند. آن‌ها هرچند در محیطی محدود و تحت خطر، تجمعات کوچک و اعتراضات خودجوش برگزار می‌کنند و برای حقوق ابتدایی خود تلاش می‌نمایند. بسیاری از این زنان به زندان افتاده، شکنجه شده و مورد هتک حرمت قرار گرفته‌اند. مواردی از تعرض و تجاوز نیز گزارش شده است، اما فشارهای اجتماعی، سنت‌ها و حاکمیت طالبان مانع افشای گسترده این جنایات شده است. در خارج از افغانستان نیز فعالان حقوق زنان گردهمایی‌ها و سمینارهایی برگزار می‌کنند، اما برخی از این محافل تحت نفوذ لابی‌گران طالبان است و اطلاعات واقعی به سختی به گوش جهان می‌رسد. مردان افغان نیز وضعیت مشابهی دارند، هرچند با تفاوت‌هایی اندک. جوانان غیرطالب و غیرپشتون از فرصت‌های شغلی و آموزشی محروم شده‌اند و تصفیه گسترده در ادارات دولتی و محرومیت‌های اقتصادی، سدهای بزرگی بر سر راه آن‌ها ایجاد کرده است. جوانان افغان با محدودیت‌های شدید روبه‌رو شده‌اند و بسیاری از آرزوهای خود را به اجبار کنار گذاشته‌اند. سرنوشت مردان سیاه است، اما سرنوشت زنان سیاه‌تر و پرخطرتر.

امید، خواستگاه اصلی آرزو و رویاست. مردم افغانستان همچنان امید دارند، اگرچه این امید محدود است و شرایط برای تحقق آن بسیار سخت و پیچیده. مبارزه مسالمت‌آمیز به سبک مارتین لوتر کینگ در شرایط افغانستان عملی به نظر نمی‌رسد، و مبارزات مسلحانه، هرچند خساراتی به طالبان وارد کرده است، هنوز کافی نبوده و به دلیل ساختار قدرت طالبان و شبکه‌های پشتیبانی آن‌ها، هیچ‌گونه تضمینی برای موفقیت ندارد. علاوه بر این، توجه جامعه جهانی به افغانستان کاهش یافته و بحران‌های دیگر جهان، اولویت‌های جهانی را تحت تاثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، تمرکز بین‌المللی بر افغانستان عمدتاً محدود به مسائل انسانی مانند گرسنگی، فقر و مهاجرت است و تغییرات ساختاری سیاسی و اجتماعی عملاً نادیده گرفته می‌شوند. طالبان، با باور خود به نمایندگی خدا بر زمین، اعمال خشونت‌آمیز و تبعیض‌آمیز خود را توجیه می‌کنند و خود را تنها مسئول در برابر خدا می‌دانند. این ذهنیت، امکان مبارزه قانونی، مسالمت‌آمیز یا حتی نظام‌مند علیه آنان را محدود می‌سازد و راهبردهای مبارزه را برای مردم افغانستان پیچیده و خطرناک می‌کند. از سوی دیگر، شبکه‌های سیاسی داخلی و خارجی، لابی‌ها و جریان‌های پشت‌پرده، شرایط را برای بازپس‌گیری حقوق مردم دشوارتر کرده‌اند. در چنین فضای تاریک و ظلم‌آلود، چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم افغانستان، مردان و زنانی که سال‌ها رویاهایشان سرکوب شده است، رویایی در سر بپرورانند و برای آن تلاش کنند؟ چه راهبردی می‌تواند برای مبارزه علیه طالبان، تروریست‌هایی که رویاهای یک ملت را به سرقت برده‌اند، قابل اجرا و موثر باشد؟ این پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده و بار یافتن پاسخ آن بر دوش روشنفکران، نخبگان و فعالان جامعه گذاشته شده است. تنها با درک دقیق و واقعی از جامعه چندلایه، متکثر و چندقومیتی افغانستان، می‌توان راهبردهایی طراحی کرد که هم قابل دسترس باشند و هم قابلیت اجرای عملی داشته باشند.

رویا، آرزو و امید مردم افغانستان در ژرفای سقوط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دفن شده است، اما حتی در تاریک‌ترین شرایط، تلاش برای حفظ کرامت انسانی، دست‌یابی به آموزش و کار و مقاومت فرهنگی و اجتماعی، نشانه‌ای از ادامه زندگی و مبارزه است. این مبارزه نه تنها نیازمند شجاعت و صبر است، بلکه نیازمند همبستگی ملی، توجه جامعه جهانی و ایجاد ساختارهای امن و پایدار برای زندگی مردم است. در غیر این صورت، تاریکی و ظلم ادامه خواهد یافت و نسل‌های آینده نیز گرفتار چرخه‌ای از خشونت، سرکوب و محرومیت خواهند شد.

 

نویسنده: ابراهیمی

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...