دریای هلمند دریایی که مرز می‌سازد

 

در گستره‌ خشک و متغیر جنوب افغانستان و شرق ایران، دریای هلمند همچون تار حیاتی میان دو کشور کشیده شده است؛ رودی که در سکوت خود، هم مرزها را می‌سازد و هم آن‌ها را در دل خاک و شن می‌شکند. سال‌هاست که این شریان زندگی، محور اختلافات و گفت‌وگوهای داغ سیاسی، اقتصادی و انسانی میان کابل و تهران شده است. هر موجی که در مسیر این رود می‌لغزد، گویی حامل تاریخ ده‌ها پیمان نانوشته، امید و ناامیدی هزاران کشاورز و واهمه‌ی دو دولت از خشکیدن ساحات مشترک است.

دریای هلمند فقط آب نیست؛ روایت مرزی است میان اعتماد و سوء‌ظن. منشأ آن در کوه‌های هندوکش، و مسیرش از ولایت هلمند تا دشت‌های خشک سیستان و بلوچستان امتداد یافته؛ جایی که روزی صدای چاه‌ها و صدای گاوآهن با آواز رودخانه درآمیخته بود. اما اکنون، در بسیاری از روزهای سال، بسترش ترک خورده و جوانان روستایی به جای نشاندن بذر گندم، خاک ترک‌خورده را با دست لمس می‌کنند تا خاطره‌ی جریان آب را به یاد بیاورند.

در سال‌های اخیر، کنترل و سهم‌برداری از دریای هلمند به یکی از چالش‌های جدی میان ایران و طالبان بدل شده است. طالبان با تکیه بر سد کجکی و دیگر تأسیسات آبی، توزیع جریان رودخانه را مدیریت می‌کنند و گاه به دلایل فنی یا سیاسی، رهاسازی آب را متوقف می‌سازند. از سوی دیگر، ایران با استناد به قرارداد رسمی سال ۱۳۵۱، پیوست و مفاد حقابه‌ای مشخص را مطالبه می‌کند؛ اما در زمستان‌های خشک و تابستان‌های سوزان، این تعهدات به سایه‌هایی سیال تبدیل می‌شوند که هر طرف تعبیر خاص خود را از آن دارد.

در دو سوی مرز، واژه‌ی «حقابه» معناهای متفاوتی گرفته است. برای کشاورز افغان در دهکده‌های هلمند، ذخیره‌ی آب پشت سدها نشانه‌ی امید به محصول است؛ برای کشاورز ایرانی در دشت هامون، خشکیدن تالاب به منزله‌ی از دست رفتن معیشت و هویت منطقه‌ای. هر دو، در غیاب آب، خود را قربانی تصمیم‌هایی می‌دانند که در سطوح سیاسی گرفته می‌شود و کمتر بازتاب صدای روستا را دارد. وقتی آب نمی‌رسد، روستاها کوچ می‌کنند؛ مرزها خالی‌تر می‌شوند و مهاجرت رونق می‌گیرد.

 

پشت تنش‌های فعلی، خاطره‌ی ده‌ها گفت‌وگو و تفاهم وجود دارد؛ از نشست‌های فنی تا نامه‌های دیپلماتیک که هر بار امید به توافق را زنده می‌کرد و سپس در پیچ‌وخم واقعیت‌های اقلیمی و فشارهای داخلی رنگ می‌باخت. سدسازی‌ها در افغانستان برای مدیریت منابع و تولید برق انجام شد، اما در عمل موجب کاهش جریان طبیعی به سمت ایران گردید. در داخل افغانستان نیز سیلاب‌های ناگهانی، زیرساخت‌های ضعیف و نبود شبکه‌ی توزیع مدرن، سبب می‌شود بخشی از آب پیش از رسیدن به مقصد هدر رود.

در ایران، نگاه به دریای هلمند همواره فراتر از مقوله‌ی صرفاً زیست‌محیطی بوده است؛ مسئله‌ی امنیتی، اجتماعی و فرهنگی. خشکیدن هامون نه فقط فاجعه‌ای اقلیمی بلکه ضربه‌ای به توازن جمعیتی مرزنشینان تلقی می‌شود. تالاب‌های خشک، بادهای ماسه‌زا را آزاد می‌کنند و بسیاری از روستاهای مرزی خالی از سکنه می‌شوند، درحالی‌که در سوی مقابل افغانستان نیز بیکاری و فقر از افزایش مصرف داخلی آب در بالا‌دست چندان مهار نمی‌شود. بدین‌سان، دریای هلمند دیگر فقط بحران آب نیست، بلکه نشانه‌ای از ناتوانی در مدیریت مشترک منابع طبیعی است.

در گفتار طالبان، کنترل دریای هلمند بخشی از حق حاکمیتی افغانستان بر منابع ملی معرفی می‌شود. اما در گفتار دیپلمات‌های ایرانی، رد جریان طبیعی این رودخانه به معنای نقض عهد بین‌المللی تلقی می‌گردد. در میانه‌ی این جدال لفظی، زندگی مردم روان است؛ نه مرز می‌شناسد، نه تفاهم‌نامه. کاروان‌هایی از روستاییان افغان گه‌گاه تا نزدیک مرز سیستان می‌آیند تا زمین‌های خشک را ببینند که روزگاری در دو سوی مرز یک بستر بودند. خاطره‌ی روزهایی که آب بی‌هیچ تأییدنامه‌ای جاری بود، اکنون بدل به روایتی شده در ذهن نسل‌های جدید.

برخی تحلیل‌گران معتقدند بحران دریای هلمند بیش از آن‌که ناشی از دشمنی باشد، نتیجه‌ی ناهماهنگی نهادی، فرسایش اعتماد و نبود سازوکار شفاف برای سنجش حجم واقعی آب است. هیچ دستگاه مشترکی برای اندازه‌گیری دقیق جریان وجود ندارد و هر طرف براساس داده‌های داخلی خود قضاوت می‌کند. خشک‌سالی‌های پیاپی و تغییر اقلیم نیز معادله را پیچیده‌تر کرده‌اند. این روند اگر ادامه یابد، حتی با توافق جدید نیز مقدار آب برای تقسیم به اندازه‌ی سابق نخواهد بود.

با این حال، میان این واقعیت‌های تلخ، نشانه‌هایی از امید نیز دیده می‌شود. در سال‌های اخیر، کارشناسان محیط‌زیست در هر دو کشور پیشنهادهایی برای ایجاد ایستگاه‌های مشترک پایش، احیای تالاب‌ها و نهادهای متخصص در مدیریت مرزهای آبی مطرح کرده‌اند. آنان بر این باورند که تنها از راه همکاری فنی و شفاف‌سازی داده‌ها می‌توان از رودخانه‌ای که مرزها را خلق و گاهی می‌شکند، پلی برای پیوند ساخت، نه جدایی. دریای هلمند می‌تواند بار دیگر به رودخانه‌ای تبدیل شود که به‌جای تقسیم، زندگی را میان مردمان دو سوی خود به اشتراک بگذارد.

در پایان، واقعیت این است که دریای هلمند همچنان جاری است؛ گاه در بستر و گاه در ذهن‌ها. در فصل‌های خشک و پرغبار، بسترش شاید تهی است اما خاطره‌اش پر از امید مردم دو سرزمین است. این رود هرگونه که جریان یابد، بخشی از تاریخ مشترک افغانستان و ایران باقی خواهد ماند — تاریخی که هر موج آن یادآور این حقیقت است که هیچ مرزی در برابر عطش زندگی پایدار نمی‌ماند.

 

نویسنده: ابراهیمی

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...