مهم‌ترین‌ها در چرایی سقوط

مهم‌ترین‌ها در چرایی سقوط

دورهٔ بیست‌سالهٔ جمهوریت در افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۲۱) که با حملهٔ ایالات متحده و سقوط رژیم طالبان آغاز شد، در نهایت با بازگشت سریع و قاطع آنان به قدرت در اوت ۲۰۲۱ به پایان رسید. این نوشتار به بررسی عوامل داخلی این فروپاشی، با تمرکز ویژه بر نقش رهبران سیاسی، به‌ویژه حامد کرزی و اشرف غنی، و نیز پدیدهٔ پشتونیزم و ناکارآمدی رهبران جهادی و سیاسیون می‌پردازد. استدلال اصلی مقاله این است که حکومت‌های این دوره، به‌جای ساختن یک دولت فراگیر و مبتنی بر حقوق شهروندی، با مشی قوم‌گرایانه، فساد سیستماتیک و تمرکزگرایی قدرت، پایه‌های مشروعیت خود را سست کردند و زمینه را برای بازگشت طالبان فراهم آوردند.

پس از کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱، خورشید آزادی و مردم‌سالاری در افغانستان طلوع کرد. جامعهٔ بین‌المللی وعدهٔ ساخت دولتی مدرن را داد و بسیاری از هم‌وطنان از سراسر جهان با دنیایی از آرزو به میهن بازگشتند تا در بازسازی کشور مشارکت کنند. با این حال، این بهار دموکراسی در افغانستان به‌سرعت توسط سردمداران قبیله، مدافعان پشتونیزم و باورمندان به زعامت «برادر بزرگ‌تر» که خود را صاحبان سرزمین مشترک آحاد ملت می‌دانستند، به فنا رفت. در کنار این عوامل، ناکارآمدی و اختلافات رهبران جهادی پیشین و چهره‌های نوظهور سیاسی نیز سهم به‌سزایی در این افول داشت.

کرزی؛ سنگ تهداب فساد و تقویت طالبان

حامد کرزی به‌عنوان رئیس‌جمهور و فرماندهٔ کل قوای مسلح کشور، به‌صورت پلکانی طالبان را از یک گروه تروریستی محکوم به فنا، به «مخالفان» و سپس به «برادران ناراضی» تبدیل کرد و به مخالفت جدی با حملات شبانهٔ نیروهای آیساف علیه طالبان پرداخت. وی رهبران جهادی را سرگرم قدرت و غرق در فساد نمود. از سوی دیگر، حقوق بشر را به بازیچه‌ای بدل کرد و با نقش‌دادن نمادین زنان در حکومت، جامعهٔ جهانی و جامعهٔ مدنی کشور را فریب داد.

هم‌زمان، او حتی اجازهٔ برخورد قاطع با طالبان را به نیروهای نظامی کشور نمی‌داد و با بهانهٔ صلح‌دوستی و آشتی، نیروهای انتحاری و تروریست طالبان را که در خون مردم غرق بودند، از زندان‌ها رها می‌کرد. برنامه‌های صلح ترتیب داد و به این بهانه، ترس طالبان از حکومت را از میان برداشت. عدم برخورد قاطع با کشت خشخاش ــ که یکی از منابع مهم تمویل طالبان بود ــ از یک‌سو به تقویت طالبان و از سوی دیگر به گسترش مواد مخدر در میان جوانان انجامید و آغشته‌شدن برخی نیروهای نظامی به فساد را در پی داشت.

مجموع این عوامل، گسستی عمیق میان رأس هرم حاکمیت و بدنهٔ جامعه ایجاد کرد. حتی کار به جایی رسید که کرزی در یک مصاحبه اظهار کرد آرزو داشت طالبان سربازان او باشند؛ سخنی که به‌مثابهٔ تیر خلاصی بر انگیزهٔ نیروهای نظامی کشور بود. کمک‌های جامعهٔ جهانی نیز به بهانهٔ فقر مردم و جذب آنان توسط طالبان، عمدتاً به مناطق پشتون‌نشین سوق داده شد و دیگر مناطق کشور به فراموشی سپرده شد. استدلال کرزی و پس از او غنی این بود که مردم مناطق دیگر در صلح زندگی می‌کنند، اما ساکنان مناطق جنگ‌زده برای جلوگیری از پیوستن به طالبان نیازمند کمک فوری‌اند؛ رویکردی که در عمل به تمویل خانواده‌های طالبان انجامید.

سیاسیون و مجاهدین؛ مهره‌های شطرنج پشتونیزم

رهبران سیاسی و جهادی کشور در کشاکش قدرت با چهره‌های نوظهور عرصهٔ سیاست گرفتار شده بودند و از سوی دیگر، در فساد افسارگسیخته‌ای که کرزی و غنی برای آنان گسترده بودند، مشغول زراندوزی شدند. آنان هر از گاهی برای حفظ نفوذ خود در میان توده‌های مردم، مواضع تند اتخاذ می‌کردند و نقل محافل می‌شدند. ناخواسته برای رسانه‌ها خوراک خبری فراهم کرده و در شبکه‌های اجتماعی مواضع موافق و مخالف خود را به‌صورت آتشین مطرح می‌کردند.

این رهبران برای کسب امتیازات آشکار و پنهان، گهگاهی به بهانه‌های مختلف اقدام به برگزاری گردهمایی می‌کردند تا به ارگ ثابت سازند که هنوز نبض جامعه در دست آنان است. هم‌زمان، استخبارات کشورهای مخالف حضور غرب در افغانستان نیز با دمیدن در این فضا، دموکراسی نوپای کشور را هر روز بیش از پیش به سراشیبی سقوط سوق می‌دادند. احزاب و جریان‌های تازه سیاسی یکی پس از دیگری اعلام موجودیت می‌کردند و جنگ قدرت میان سیاسیون شدت می‌گرفت.

در این میان، بسیاری از احزاب و گروه‌های جهادی دچار انشعاب شدند و تنها طالبان بودند که یکپارچه و منسجم علیه دولت و مردم می‌جنگیدند. اختلاف‌ها به حدی رسید که پس از مرگ سید حسین انوری، هر دو پسر او از کابل برای تصاحب کرسی وکالت مردم کابل در پارلمان نامزد شدند. نمونه‌های مشابه دیگری نیز وجود داشت؛ از جمله رقابت پسر محمدکریم خلیلی و پسر برادرش حاج نبی خلیلی برای یک کرسی پارلمانی از کابل.

غنی؛ میخ آخر بر تابوت دولت

اشرف غنی همان مسیر کرزی را ادامه داد، اما با شتاب بیشتر. او می‌خواست تمامی تصمیم‌ها شخصاً از سوی خودش اتخاذ شود. این تمرکز افراطی قدرت، به‌ویژه با سلب صلاحیت از دیگران ــ که بسیاری‌شان «غیرخودی» تلقی می‌شدند ــ روند ادارهٔ کشور را فلج کرد؛ تا جایی که کوچک‌ترین تصمیم‌های اداری نیز نیازمند امضای رئیس‌جمهور بود.

غنی که در ظاهر با شعار مبارزه با فساد وارد ارگ شده بود، با سخت‌گیری‌های نابجا به گسترش ناامنی کمک کرد. او برخلاف کرزی، تنش با همسایگان را افزایش داد و در مذاکرات با دولت‌های غربی، تصویری غیرواقعی از ثبات اوضاع ارائه می‌داد. اختلاف او با ریاست اجرایی ــ نهادی زادهٔ توافق سیاسی پس از انتخابات جنجالی ــ فضای جامعه را آن‌چنان ملتهب کرد که افکار عمومی از تهدید اصلی، یعنی طالبان، غافل ماند.

هم‌زمان، با کنارزدن نیروهای کارآمد و میدان‌دادن به افراد کم‌تجربه، بخش بزرگی از جامعه درگیر مسئلهٔ عزل و نصب‌ها شد، در حالی‌که طالبان بی‌وقفه در میدان نظامی و سیاسی پیشروی می‌کردند.

خلیلزاد؛ تبدیل دموکراسی به نمایش سیاسی

زلمی خلیلزاد با استفاده از اعتماد سیاست‌مداران آمریکایی و اختیارات گسترده‌ای که در اختیار داشت، توانست نفوذ تعیین‌کننده‌ای در معادلات افغانستان پیدا کند. او با تطمیع، فشار و گاه ارعاب، بسیاری از سیاست‌مداران داخلی را با خود همراه ساخت و ذهنیت سیاست‌گذاران آمریکایی را به سمت مذاکره و توافق با طالبان سوق داد؛ تا آن‌جا که گفت‌وگوهای دوحه بدون حضور دولت افغانستان انجام شد.

در این روند، سیاست آمریکا و دولت افغانستان در مسیری قرار گرفت که عملاً به تقویت پشتونیزم انجامید. کرزی و غنی نیز که خود باورمند به این رویکرد بودند، با خلیلزاد هم‌سو شدند. هر زمان که نیروهای سیاسی غیرپشتون برای ایجاد اتحاد ملی تلاش می‌کردند، خلیلزاد با جنگ روانی، چانه‌زنی، تطمیع یا ارعاب، این اتحادها را در نطفه خفه می‌کرد. او با ایجاد و حمایت از رسانه‌ها و بهره‌گیری از کمک‌های خارجی، توانست در این نبرد نرم پیروز شود.

این حرکت آرام و پیوسته، طالبانِ تضعیف‌شده را دوباره احیا کرد و آنان را به قدرت بلامنازع افغانستان بدل ساخت. توافق دوحه، عملاً بدون درنظرگرفتن خواست مردم افغانستان، قدرت را به طالبان واگذار کرد.

سخن پایانی

سخن آخر آن‌که، گرچه عوامل گوناگون دیگری نیز در سقوط دولت نقش داشته‌اند، اما نقش افراد و جریان‌های یادشده نه‌تنها انکارناپذیر، بلکه آشکار است. بحران کنونی جامعه افغانستان، حاصل عملکرد همین چهره‌هاست و آنان همچنان در مسیر حمایت از طالبان گام برمی‌دارند. اغراق نیست اگر گفته شود که مثلث خلیلزاد، کرزی و غنی معماران انتقال قدرت به طالبان و زمینه‌ساز حضور آنان در ارگ بوده‌اند.

 

 

نویسنده: محمدعظیم محمدی

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...