آرمانهای بشردوستانهٔ بشردوست و رؤیای ناتمامش
داکتر رمضان بشردوست از ولایت غزنی و از هزارههای افغانستان است. او که پس از ماجرای محمد محقق، وزیر پلان وقت، و اشرف غنی که در آن زمان وزیر مالیه بود، بهعنوان یک هزاره و بر اساس تعلق قومی و البته تحصیلات عالی خود، از سوی کرزی بهعنوان وزیر پلان مقرر گردید، ظرف مدت کوتاهی بهدلیل تن ندادن به کرزی و نزدیکانش برای حاتمبخشی و به بهانهٔ طرح جنجالی انحلال سازمانهای غیردولتی، وادار به استعفا شد. وی پس از استعفا با ایجاد خیمهای در پارک شهر نو کابل، اقدام به دیدوبازدید با مردم نمود و توانست محبوبیت زیادی را در میان تودههای مردم به دست آورد.
بشردوست با افشاگریهایی که انجام داد، ساز مخالفت با تمام چهرههای سیاسی، اعم از مجاهدین و غربگرا، را نواخت و مدعی شد که تمامی رهبران سیاسی پولهای گزافی را از دولت دریافت میکنند. به هر ترتیب، او پس از وزارت پلان، تبدیل به چهرهای محبوب در میان مردم شد. با شکلگیری پارلمان، او خود را برای اخذ صندلی وکالت مردم از ولایت کابل کاندید کرد و توانست بر این مسند تکیه بزند. با ورود به پارلمان، او که پایههای اجتماعی خود را محکمتر از گذشته میدید، انتقادهای بیشتری را نسبت به رهبران سیاسی و دولت انجام میداد و اقدام به کمک به فقرا و نیازمندان میکرد؛ کمکی که مدعی بود بخش اعظم حقوق و مزایای مالی خود را به آن اختصاص داده است. لازم به ذکر است نیازمندانی که او به آنان کمک میکرد، برخلاف بسیاری دیگر از بهاصطلاح خیرین در افغانستان، تنها به یک قوم خاص اختصاص نداشتند و از تمامی اقوام ساکن در کشور بودند. گفته میشود که برخی از خیرین و ثروتمندان نیز در این امر او را یاری میکردند.
بشردوست در انتخابات ریاستجمهوری نیز دوبار خود را کاندیدا کرد. هر بار به تمامی افغانستان سفر نمود؛ بدون تیم حفاظتی و امنیتی و مسائلی از این دست. او حتا به مناطق تحت سیطرهٔ طالبان نیز برای کمپین ریاستجمهوری خود مسافرت کرد. او پوسترهای انتخاباتی خود را به علاقهمندان و طرفدارانش میفروخت و مدعی بود از این پول برای چاپ دوبارهٔ پوسترهای تبلیغاتی استفاده میکند. گرچه او در انتخابات ریاستجمهوری پیروز نشد، اما رأی قابل توجهی را در هر دو انتخابات کسب کرد.
بشردوست بارها و بارها و بارها این نکته را با تأکید فراوان مطرح کرده است که برخلاف تصور عموم مردم، که گمان میکنند تودههای پشتون ساکن افغانستان از امکانات خوبی برخوردار بوده و پشتونهای حاکم بر این سرزمین از آنان حمایت بیقیدوشرط کردهاند، این تصور خیال باطلی است. او مدعی بود که مردم پشتون افغانستان در زندگی خود بهمراتب از دیگر ساکنان این سرزمین، رنجدیدهتر، مظلومتر و فقیرتر هستند. ذکر همین نکته بود که او بهسادگی میتوانست در مناطق تحت ادارهٔ حکومت طالبان رفتوآمد داشته باشد و حتا گفته میشد با فرماندهان محلی آنان گفتوگو کرده و از آنان میخواست که در انتخابات ریاستجمهوری به او رأی بدهند. این در شرایطی بود که رأی دادن عموم مردم بر اساس فتوای رهبران طالبان حرام اعلام شده بود و بسیاری از کسانی که رأی داده بودند، انگشتشان را قطع میکردند. اما بشردوست بر اساس این ادعا که به پشتونها نیز خدمت نشده است، از آنان میخواست که به او رأی بدهند و آنان نیز نهتنها با او کاری نداشتند، بلکه از او استقبال خوبی نیز به عمل میآوردند.
بشردوست در حکومت ائتلافی غنی و عبدالله، که به آن «حکومت عین و غین» میگفت، نیز بهشدت میتاخت. او که در دورههای بعدی نیز در پارلمان حضور داشت، بارها و بارها بهخاطر این انتقادها از صحن مجلس اخراج شد که همین امر باعث محبوبیت بیشتر او در میان تودههای مردم میگردید.
به هر ترتیب، پس از سقوط حکومت و روی کار آمدن طالبان، بشردوست همچنان در کابل ماند. او که خود را بهشدت معتقد به برابری معرفی کرده و تا حد زیادی نیز در میان مردم و حتا صفوف نیروهای طالبان مورد قبول واقع شده بود، گفته میشود که خانهنشین است. یعنی طالبان فردی مانند بشردوست را که در طول دو دههٔ حکومت کرزی و غنی بر فساد تاخته و تبعیض را لگدمال میکرد، با وجود تحصیلات عالی، تخصص و تجربه، صرفاً بهدلیل عدم تعلق به قوم پشتون خانهنشین کردهاند و از این تخصص و تجربه هیچ استفادهای صورت نمیگیرد.
بشردوستی که بارها و بارها و بارها این سخن را طرح کرده و با تأکید فراوان گفته بود که مردم پشتون نیز مانند دیگر اقوام ساکن کشور در فقر و فلاکت زندگی میکنند، اما باز هم کنار گذاشته شده است!
این در حالی است که سخنگویان و سردمداران طالبان بارها در رسانهها از متخصصان افغان مهاجر خواستهاند برای آبادی وطن به کشور بازگردند و به امارت اسلامی بپیوندند و حتا برای دعوت از سیاسیون نیز کمیته و کمیسیونی تشکیل دادهاند. صد البته که منظور طالبان از این اقدامات، در درجهٔ نخست، جنگ روانی و رسانهای است تا بهنحوی خود را در برابر جامعهٔ جهانی متفاوت از گذشته و «سفید» نشان دهند. قطعاً منظور آنان متخصصان غیرپشتون نیست؛ چراکه اگر چنین بود، از چهرهای مانند بشردوست که در زمان حکومت کرزی و غنی سخنانش به نفع آنان بود استقبال میکردند و امروز که خود در قدرتاند، دستکم خبری از حضور بشردوست در امارت اسلامی، نه بهعنوان تصمیمگیرنده و نه حتا بهعنوان مشاور، میبود. چرا؟ زیرا باور به پشتونیزم چنان در عمق وجود طالبان نفوذ کرده که به غیر از آن به هیچ چیز باور ندارند.
بگذریم از حضور سمبولیک و نمادین عدهای انگشتشمار غیرپشتون در امارت اسلامی که یقیناً صلاحیت واقعی نداشته و ندارند؛ نمونهٔ بارز آن ماجرای مفتی سید انورالحق خان، رئیس اوزبیکتبار دانشگاه جوزجان است. هنگامی که زبان اوزبیکی از تابلوی دانشگاه حذف شد، این رئیس دانشگاه بعداً اعتراف کرد که از این تصمیم اطلاعی نداشته است. وقتی یک رئیس دانشگاه از تعویض تابلوی دانشگاه خبر نداشته باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که در سمت خود دارای صلاحیت واقعی باشد؟ دیگر چهرههای غیرپشتون امارت طالبانی نیز به همین گونهاند.
به هر ترتیب، رؤیای بشردوست، افغانستانی عاری از تبعیض بوده و است. او تلاش کرد با کتمان گذشته و جنایتهایی که قدرتمندان پشتون بر غیرپشتونها روا داشتهاند، و با ادعای برابری و نامطلوب بودن وضعیت تودههای پشتون، پلی برای از میان رفتن این پدیدهٔ شوم بسازد و با آرمانهای بشردوستانهٔ خود، تلاش مضاعفی انجام دهد. اما نهتنها ناکام شد، بلکه حتا خود را مضحکهٔ عام و خاص ساخت. حضور امارت اسلامی و برادران ناراضی کرزی در ارگ، و فقرایی که بشردوست از آنان دفاع میکرد، اکنون در قدرت مطلق نشستهاند و این خود ثابت کرد که تئوری «برادر بزرگتر» همچنان در افغانستان جاری است. کم نیستند تحصیلکردگان زن و مردی که از گوشهوکنار جهان از این تئوری دفاع کرده و سنگ این امارت شوم را بر سینه میزنند.
اکنون افغانستان مانده است با مردمی که نه توان گریز دارند و نه جانی برای ماندن؛ دخترانی اسیر در چهار دیواری خانهها، بشردوست و آرمانهای بشردوستانهاش، و رؤیایی ناتمام؛ همانند رؤیای میلیونها انسان دیگر.
نویسنده: م.محمدی
