بی سرزمین تر از باد

 

افغانستان سرزمینی است با کوه‌های سربه فلک کشیده و دره‌های عمیق، جایی که زمین خود گویی مانعی است بر سر راه انسان‌ها و تاریخ این سرزمین پر از زخم و رنج است. کوه‌هایی که همچون میخ‌های پولادین بر خاک این سرزمین کوفته شده و هیچ راه گریزی از این جغرافیا برای ساکنان آن باقی نگذاشته است. برخلاف طبیعت سخت و محصور افغانستان، انسان افغانستانی در طول پنج دهه گذشته با تاریخ مهاجرت و بی‌خانمانی دست‌به‌گریبان بوده است. در این مدت، طیف وسیعی از مردم افغانستان به‌نوعی مهاجرت کرده‌اند و هیچ قشر و طبقه‌ای از این مصیبت مستثنا نبوده است؛ از روسای جمهور و سیاسیون و مقامات بلندپایه در ادوار مختلف گرفته تا سربازان و جنگجویان، و از زنان و مردان گرفته تا کودکان و سالمندان، همگی بخشی از این جریان بزرگ مهاجرت بوده‌اند.

تعداد زیادی از افغانستانی‌ها در این پنج دهه در گرداب سرنوشت ناپدید شده‌اند و هیچ‌کس نمی‌داند در کدام گوشه از این کره جغرافیایی غرق دریا شده یا در کدام قسمت از خشکی آرمیده است. بسیاری از آنان آرزوی بازگشت به سرزمین مادری را با خود به گور برده‌اند، آرزومندانی که نسل‌های گذشته‌شان برای شنیدن اخبار خوشایند آزادی و آرامش در وطن، گوش خود را به بلندگوهای رادیو چسبانده و نسل جدید نیز صفحات مختلف اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی را از اقصا نقاط جهان بالا و پایین می‌کند تا نشانه‌ای از وطن و خبرهای آن بیابد. درصد بسیار کمی از افغانستانی‌ها را می‌توان یافت که حداقل یک‌بار مهاجرت را تجربه نکرده باشند، زیرا تاریخ معاصر این کشور به گونه‌ای رقم خورده که مهاجرت و ترک وطن بخشی ناگزیر از زندگی مردم آن شده است.

در میان کشورهای مقصد مهاجران افغانستانی، همسایگان به ویژه ایران و پاکستان همواره اولین انتخاب بوده‌اند. اگرچه در سال‌های اخیر مهاجران افغانستانی به کشورهای دیگری نیز پراکنده شده‌اند، اما بخش عمده همچنان در همین دو کشور اقامت دارند. نکته قابل توجه این است که مهاجرت آنان اغلب انتخابی نبوده، بلکه اجباری و تحت فشار شرایط سیاسی، امنیتی و اقتصادی شکل گرفته است. ایران و پاکستان در برخورد با مهاجران رفتارهایی گاه غیرانسانی داشته‌اند و در این زمینه گوی سبقت را از یکدیگر ربوده‌اند.

در دهه‌های گذشته و آغاز جنگ در افغانستان که علت اصلی مهاجرت گسترده محسوب می‌شود، سیل عظیم مهاجران به این دو کشور سرازیر شد و به دلیل اشتراکات فرهنگی و دینی، مردم از حضور در این کشورها ابراز خرسندی می‌کردند. اما این خوشحالی، زودگذر بود. کشورهای میزبان، در کنار بهره‌گیری از نیروی کار ارزان و توسعه صنایع خود، از حضور مهاجران برای اهداف سیاسی نیز استفاده کردند؛ ایجاد احزاب افغانستانی و جذب اعضا از میان مهاجران، نوعی دخالت مستقیم در امور داخلی افغانستان بود. اگرچه کمک‌های آشکار و نهان دولت‌های میزبان از نهادهای بین‌المللی نیز نقش داشت، اما مهاجران و مساله بازگشت آنان همواره به عنوان اهرم فشار بر دولت‌های کابل مورد استفاده قرار گرفته است و این روند همچنان ادامه دارد.

آخرین موج مهاجرت گسترده با سقوط دولت در کابل و انتقال قدرت به طالبان رقم خورد. در این مقطع، پاکستان و ایران مرزهای خود را به روی هزاران نفر باز کردند و بسیاری از مردم، از ترس حکومت خون‌ریز طالبان، مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند. این مهاجرت دسته‌جمعی در شرایطی رخ داد که پیش‌بینی می‌شد کمک‌های جامعه جهانی کاهش یابد و پروژه‌های توسعه‌ای متوقف شوند. کشور در بحران اقتصادی فرو رفته و فقر و بیکاری به‌صورت گسترده بروز کرده بود. این دو کشور همسایه، با وجود اختلافات جزئی، مرزهای خود را به روی مهاجران گشودند تا از یک‌سو تثبیت حکومت طالبان را در کابل تحت تأثیر قرار دهند و از سوی دیگر خطر تنش و اغتشاش ناشی از تسویه حساب طالبان با نیروهای دولت پیشین را کنترل کنند.

اما بیش از یک سال گذشته، ورق برگشت. میلیون‌ها نفر که برای فرار از خشونت و بی‌عدالتی طالبان به این کشورها پناه برده بودند، اکنون مجبور به بازگشت به افغانستان شده‌اند و در معرض تهدید مستقیم تروریست‌ها قرار دارند. با آغاز فصل گرما، روند اخراج مهاجران شدت گرفته و بحران انسانی گسترده‌ای شکل گرفته است. در این فرآیند، دو احتمال مطرح است: نخست، کشورهای میزبان از اخراج مهاجران به عنوان اهرم فشار برای کسب امتیاز از طالبان استفاده می‌کنند؛ دوم، طالبان با هماهنگی لابی‌گران خود توانسته‌اند کشورهای همسایه را متقاعد کنند تا مهاجران را اخراج کنند تا از یک سو افغانستان را محیطی امن برای جامعه جهانی معرفی کنند و از سوی دیگر کمک‌های بین‌المللی بیشتری جذب نمایند.

طالبان طی چهار سال گذشته پایه‌های حکومت خود را در داخل محکم کرده و هرگونه اعتراض را سرکوب کرده‌اند. نیروهای غیرخودی را از ادارات اخراج یا سلب صلاحیت کرده و افراد وفادار به خود را جایگزین آنان نموده‌اند. ترس و خفقان در کشور حاکم شده و طالبان با استفاده از این فضای رعب، خود را قدرت مطلق معرفی کرده‌اند. تعداد زیادی از رسانه‌ها توقیف شده و رسانه‌های باقی‌مانده نیز با کنترل‌های گسترده اعتبار خود را از دست داده‌اند. خبرنگاران، فعالان اجتماعی، متنفذین قومی و سایر افراد اثرگذار با تهدید، شکنجه، دستگیری و یا وادار کردن به سکوت، حذف شده یا به حاشیه رانده شده‌اند.

روابط طالبان با ایران و پاکستان، اگرچه بر مبنای همکاری‌های گذشته شکل گرفته، اما با مشکلات جدی نیز مواجه است. پاکستان و ایران با اخراج گسترده مهاجران، توانایی خود را در اعمال فشار بدون درگیری نظامی به نمایش گذاشته‌اند و ثابت کرده‌اند که می‌توانند پایه‌های لرزان حکومت طالبان را به سادگی به خطر بیاندازند. در گذشته نیز بارها این روند رخ داده بود و دولت‌های کابل تلاش کردند با رایزنی، روند اخراج را متوقف کنند، اما این بار، حتی سفر هیئت‌های طالبان به تهران و اسلام‌آباد نتوانست مانع اجرای این سیاست شود.

کند شدن روند اخراج مهاجران نه به دلیل تلاش طالبان، بلکه به واسطه جلب توجه جامعه جهانی، رسانه‌های فعال داخلی و رسانه‌های بین‌المللی و افشاگری‌های مهاجران بوده است. جان باختن تعداد زیادی از مهاجران در مسیر بازگشت و اردوگاه‌ها، رفتار غیرانسانی نیروهای دولتی کشورهای میزبان و نشان دادن ناتوانی طالبان در مدیریت بحران باعث شد که این کشورها روند اخراج را کند کنند. طالبان، که خود را تنها در مقابل خدا پاسخگو می‌دانند و باور چندانی به علم حکومت‌داری و مدیریت اقتصادی ندارند، تنها به مانورهای تبلیغاتی بسنده کردند و بحران را جدی نگرفتند.

در سوی دیگر، طالبان تلاش کردند از این بحران بهره‌برداری کنند. آن‌ها با کمک لابی‌گران خود سعی کردند کمک‌های بین‌المللی بیشتری جذب کنند و از موسسات خیریه جهانی برای مدیریت مهاجران بهره گرفتند. جامعه افغانستان نیز با وجود مشکلات بسیار، نهایت همکاری و کمک را به بازگشتگان ارائه داد، زیرا ضعف مدیریت طالبان آشکار بود. در عین حال، طالبان با جابه‌جایی هواداران و خانواده‌های خود در مناطق شمالی و حاصل‌خیز، اهداف تصرف زمین و تغییر بافت جمعیتی را دنبال کردند؛ امری که پیامدهای گسترده اجتماعی و فرهنگی دارد. حضور میلیون‌ها مهاجر با خرده‌فرهنگ‌های جدید بهانه‌ای برای طالبان شد تا کنترل و خودنمایی کنند. آنان با دستگیری زنان به بهانه حجاب و مردان به بهانه ریش و لباس، فضای رعب و وحشت ایجاد کرده و ستون بقای حکومت خود را تقویت کردند.

به هر ترتیب، با هر تحول سیاسی و اجتماعی، زیان اصلی متوجه مردم افغانستان است؛ مردمی که حتی در کشور خود نیز مهاجر و بی‌سرزمین محسوب می‌شوند. آنان، در عین حالی که صاحبان اصلی این خاک‌اند، مجبورند زندگی خود را در سایهٔ ترس و بی‌عدالتی سپری کنند و به عبارتی، بی‌سرزمین‌تر از باد باشند.

 

نویسنده: م.محمدی

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...