بازخوانی تقدس جنایات مقدس

افغانستان در چند دهه اخیر شاهد گروه‌ها و جریان‌هایی بوده است که جنایات زنجیره‌ای و سیستماتیک خود را به عنوان نشانهٔ قدرت، پیروزی و مشروعیت جلوه داده‌اند. اما هیچ یک به اندازه طالبان این اعمال را مقدس و مشروع جلوه نداده و نظام‌مند نکرده‌اند. در حالی که دیگر گروه‌ها دست‌کم جنایات خود را انکار کرده یا به دلیل فقدان تحقیقات مستقل، امکان پیگیری آن‌ها فراهم نشده است، طالبان با صراحت و افتخار، عملیات تروریستی، کشتار غیرنظامیان و حملات انتحاری را نه تنها توجیه بلکه مقدس جلوه داده‌اند. نمونه‌هایی از فجایع گذشته، همچون فاجعهٔ افشار در غرب کابل، نشان می‌دهد که قدرت سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای می‌تواند مانع از محاکمهٔ عاملان شود و حتی نتیجهٔ تحقیقات بین‌المللی نیز به شکل رسمی منتشر نشود؛ اما طالبان از همان ابتدا یاد گرفته‌اند که چگونه قدرت را با وحشت، خشونت و تقدس مآبی همراه سازند و آن را به نمادی از مشروعیت خود تبدیل کنند.

طالبان انتحار را به گونه‌ای مقدس و ضروری جلوه داده‌اند؛ عملی که هم برای فرد انتحاری و هم برای قربانیانش نوعی سعادت و ورود به بهشت تلقی می‌شود. این گروه مدعی است که افرادی که در مسیر مخالفت با اندیشه طالبانی قرار گیرند، به عنوان مهمانان اجباری بهشت پذیرفته می‌شوند و انتحاری مسیر میان‌بری به سوی جاودانگی در جهان پس از مرگ یافته است. چنین القاء‌ای باعث شده است که افراد زیادی با باور به تقدس این عمل، جان خود و دیگران را فدا کنند و طالبان با افتخار این عملیات را پیروزی تلقی کنند. این دیدگاه، در کنار تبلیغات گسترده، باعث شده که حملات انتحاری نه تنها به ابزار قدرت، بلکه به نماد مشروعیت دینی تبدیل شوند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در کابل، هیچ یک از رهبران این گروه حملات انتحاری را نکوهش نکرده‌اند و کوچک‌ترین ابراز پشیمانی نسبت به قربانیان بی‌گناه نداشته‌اند. بلکه در موارد متعدد، با برگزاری رژه‌های رسمی، نمایش‌های رسانه‌ای و دعوت از خانوادهٔ بازماندگان انتحاری‌ها، این اعمال را به عنوان نمادی از جهاد و تقدس مذهبی به رخ جامعه جهانی کشیده‌اند. این اقدامات نشان می‌دهد که مسئلهٔ اصلی در طالبان، نه صرفاً اعمال خشونت، که نظام‌مند کردن و مقدس جلوه دادن این خشونت است تا به عنوان ابزار کنترل، تبلیغ ایدئولوژی و بازتولید قدرت مورد استفاده قرار گیرد.

مسألهٔ دیگری که طالبان با آن موفق بوده‌اند، تقدس‌بخشی به جنایت است. در دنیای امروز، جوامع انسانی تلاش می‌کنند حتی حق حیات مجرمان را حفظ کنند و آنان را از طریق عدالت و محاکمه پاسخگو سازند. اما در اندیشهٔ طالبانی، سلب حق حیات از انسان‌های بی‌گناه، به ویژه زنان، کودکان و غیرنظامیان، صرفاً به دلیل مخالفت یا عدم پذیرش اندیشهٔ طالبان، نه تنها مجاز، بلکه مقدس و جواز اقدام به قتل قلمداد می‌شود. این تقدس‌بخشی، به طالبان امکان می‌دهد تا جنایات خود را بی‌حد و مرز ادامه دهند و همزمان آن را نوعی پیروزی اخلاقی و دینی معرفی کنند.

تقدس‌بخشی به اعمال انسانی، فارغ از ماهیت واقعی آن، در طول تاریخ بشریت امری شناخته شده است. از نگه‌داشتن کتاب‌های دینی در جایگاه ویژه گرفته تا احترام به پرچم کشورها، همه نشان‌دهندهٔ ارزشی است که انسان‌ها برای پدیده‌ای قائل می‌شوند. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که ماهیت آن ارزش‌ها قابل قبول نباشد، همان‌گونه که پرچم داعش یا اعمال طالبان هیچ ارتباطی با ارزش‌های انسانی و اخلاقی ندارد، اما از نظر اعضای خود مقدس محسوب می‌شود. این الگو نشان می‌دهد که تقدس، وقتی با خشونت و تبلیغ ایدئولوژیک ترکیب شود، می‌تواند یکی از قدرتمندترین ابزارهای کنترل و ترس در جوامع شود.

سوال اصلی این است که چگونه طالبان توانسته‌اند عدهٔ زیادی را قانع کنند که نه تنها خود، بلکه دیگران را نیز به قتل برسانند. پاسخ در گرو گروگان‌گیری عقیدهٔ مردم و سوءاستفاده از بی‌سوادی و ناآگاهی توده‌هاست. رهبران طالب، با شعارهای مذهبی و تهدید به خطر افتادن دین و آخرت، افراد کم‌سوادی که قادر به تحلیل و ارزیابی نیستند را جذب کرده و به جهاد اجبار می‌کنند. آنان شهادت را به عنوان راه میان‌بر و آسانسوری سریع‌السیر به عرش معرفی می‌کنند و جهاد را واجب و تکلیف الهی می‌دانند. این نوع تبلیغ و شستشوی مغزی موجب شده افراد بی‌گناه نه تنها جان خود بلکه جان دیگران را نیز فدای این مسیر کنند و این اقدام را نه تنها مجاز بلکه مقدس تلقی کنند.

نظام تقدس‌بخشی طالبان به شکل کاملاً سلسله‌مراتبی طراحی شده است. سران طالبان خود را نمایندگان ویژهٔ خدا بر زمین می‌دانند و هر کاری که انجام می‌دهند، مقدس تلقی می‌شود. آنان وظیفه دارند دیگران را برای رسیدن به سعادت و دفاع از دین بسیج کنند، اما خود حق ندارند در مسیر شهادت پیشقدم شوند. این تفکیک وظایف، که درون‌مایهٔ تقدس مآبانه دارد، سبب می‌شود اعتراض عمومی به این عملیات تقریباً غیرممکن باشد و حتی کسانی که متوجه نابرابری هستند، جرأت بیان آن را نداشته باشند.

حملات انتحاری، به ویژه، نقش کلیدی در این ساختار ایفا می‌کنند. طالبان با مانور بر تقدس این عملیات و نام‌گذاری آن به «عملیات استشهادی»، جایگاه مذهبی و ارزشمند ویژه‌ای برای آن قائل شده‌اند. در این چارچوب، هر فرد انتحاری خود را سعادت‌مندترین انسان میان منتخبین خدا می‌داند و این باور موجب می‌شود که جان خود و دیگران را بدون تردید فدا کند. این فرایند، نه تنها کنترل توده‌ها بلکه بازتولید ایدئولوژی افراطی را نیز تضمین می‌کند.

علاوه بر جنبه‌های فردی و مذهبی، طالبان با ارائهٔ تصویری «افغانستان به عنوان پایتخت اسلام» و ترویج قوم‌گرایی پشتون، مشروعیت خود را در ذهن پیروان تقویت می‌کنند. هرگونه مخالفت با آنان، نه تنها ضد طالبان، که ضد خدا و دستورات الهی معرفی می‌شود. این ابزار فکری، ترکیبی از تقدس و ترس است که نیروهای طالبان را مطیع نگه می‌دارد و جامعه را در سایهٔ خشونت و تهدید کنترل می‌کند.

با این حال، واقعیت آن است که بسیاری از رهبران طالبان غرق در جاه‌طلبی، تظاهر و ثروت‌اندوزی هستند و قربانیان این بازی، مردم عادی و نوجوانانی هستند که جان و زندگی خود را در مسیر اهداف جاه‌طلبانهٔ این گروه از دست می‌دهند. این ساختار، با مشارکت و سکوت بخشی از سیاست‌مداران، نهادهای داخلی و خارجی و شبکه‌های مالی و رسانه‌ای، موفق به بازتولید و استمرار خشونت شده است.

اما با وجود تمامی این تاریکی‌ها، حقیقتی غیرقابل انکار وجود دارد؛ مردم افغانستان، معلمان، دانش‌آموزان و فعالان مدنی، هر روز در برابر این ایدئولوژی افراطی مقاومت می‌کنند. حتی در شرایط ناامنی و ممنوعیت آموزش، خانواده‌ها به آموزش فرزندان خود ادامه می‌دهند و امید به زندگی و آزادی را حفظ می‌کنند. این مقاومت نشان می‌دهد که هیچ نیرویی، حتی با تقدس‌بخشی به جنایت، نمی‌تواند روح مردم را شکست دهد.

نسل‌های جدید که حتی در شرایط دشوار و تهدیدهای مستقیم، به تحصیل و آگاهی ادامه می‌دهند، نشان می‌دهند که افراط‌گرایی و خشونت طالبان پایدار نیست و روزی پایان خواهد یافت. جهان اگر بخواهد در برابر این آزمون اخلاقی و انسانی سربلند باشد، باید از این مقاومت حمایت عملی کند، نه صرفاً با بیانیه‌های دیپلماتیک. کمک‌های بین‌المللی باید به نهادهای مدنی، آموزش‌های غیررسمی و تأمین امنیت معلمان و دانش‌آموزان برسد. حمایت از آموزش و آگاهی، تنها راه مقابله با افراط‌گرایی و خشونت است و بدون آن، طالبان به تقدس‌بخشی جنایت خود ادامه خواهند داد و نسل‌های آینده را نیز قربانی خواهند کرد.

با وجود همهٔ این مصائب، تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمی‌تواند ارادهٔ مردم برای زندگی، آزادی و آموزش را شکست دهد. طالبان ممکن است با ترس و خشونت بر سرنوشت افغانستان سایه افکنده باشند، اما این سایه پایدار نخواهد بود. نسل‌های جدید که حتی در تاریک‌ترین شرایط به یادگیری و مقاومت ادامه می‌دهند، در آینده‌ای نزدیک تاریکی را شکست خواهند داد. جهان نیز اگر می‌خواهد در برابر تاریخ سربلند باشد، باید بیش از پیش در کنار مردم افغانستان بایستد و از ساختن آینده‌ای امن و عادلانه حمایت کند. روزی خواهد رسید که پرچم خونین خشونت و تقدس‌انگاری جای خود را به پرچم آموزش، امید و زندگی سالم خواهد داد و افغانستان، با مردمان مقاومش، بار دیگر به سرزمین صلح و آگاهی تبدیل خواهد شد.

 

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...