سقوط جمهوریت و دریای مهاجرت نخبگان

سقوط جمهوریت و دریای مهاجرت نخبگان

سقوط کابل در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱، نقطه عطفی تلخ و تعیین‌کننده در تاریخ معاصر افغانستان بود. این واقعه، نه تنها پایان جمهوری اسلامی افغانستان را رقم زد، بلکه موجی از فروپاشی اجتماعی، روانی و فکری را به دنبال داشت که ابعاد آن هنوز به درستی درک نشده است. با بازگشت طالبان به پایتخت، فضایی از خفقان و ناامیدی بر شهر سایه افکند. خیابان‌هایی که زمانی پر از هیاهوی توسعه، دموکراسی نوپا و تلاش برای آینده‌ای روشن بود، ناگهان ساکت و متشنج شدند. اما بزرگترین ضایعه این فروپاشی، نه در تغییر ساختار قدرت، بلکه در “تخلیه امیدها” نهفته بود؛ فرار دسته‌جمعی و ناگهانی نخبگان، دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی، متخصصان فنی، و نیروهای متعهد به دولت‌سازی که سال‌ها برای برقراری ثبات و توسعه در کشور تلاش کرده بودند. این فرار، به مثابه یک سکته مغزی برای پیکر نیمه‌جان افغانستان بود که ذخایر فکری، تجربی و انسانی‌اش را به خارج از مرزها سرازیر کرد. این سند تلاشی است برای تحلیل ابعاد این فاجعه، بررسی وضعیت نخبگان فراری و مرثیه‌سرایی برای فرصتی از دست رفته که آینده‌ای نامعلوم را بر ملت افغانستان تحمیل کرده است. سقوط کابل به سرعت برق اتفاق افتاد و این سرعت، فرصت برنامه‌ریزی و خروج ایمن را از بسیاری گرفت. وحشت از انتقام‌جویی‌های احتمالی، بازگشت به قوانین سختگیرانه گذشته، و از بین رفتن تمام دستاوردهای دو دهه گذشته، انگیزه‌های اصلی این مهاجرت فکری بود. “تخلیه امیدها” صرفاً خروج افراد دارای مدرک عالی نبود؛ بلکه فراتر از آن، خروج موتور محرکه توسعه و مدرنیته بود. دانشگاه‌ها، که ستون‌های اصلی آموزش عالی و پژوهش بودند، با موجی از استعفاها و مهاجرت‌ها مواجه شدند. اساتیدی که در رشته‌هایی مانند مهندسی، حقوق، پزشکی، اقتصاد و علوم انسانی تربیت یافته بودند، همگی به دنبال حفظ جان و آبروی خود، کشور را ترک کردند. تأثیر بر سیستم آموزش عالی شامل کاهش شدید کیفیت تدریس و انقطاع پژوهشی بود. آزادی بیان، یکی از شکننده‌ترین دستاوردهای جمهوری بود. با تسلط طالبان، رسانه‌ها به سرعت به ابزار تبلیغاتی تبدیل شدند یا تعطیل گردیدند. روزنامه‌نگاران تحقیقی و کسانی که برای دموکراسی مبارزه می‌کردند، از اولین گروه‌هایی بودند که هدف قرار گرفتند. با این اتفاق، مرگ حقیقت رخ داد و توانایی نظارت بر عملکرد حکومت و انتشار اطلاعات مستقل از بین رفت. دسترسی مردم به منابع خبری معتبر به شدت محدود شد. مهندسان، پزشکان متخصص، برنامه‌نویسان و کارمندان ارشد دولت که زیرساخت‌های حیاتی کشور را اداره می‌کردند، ناچار به ترک کشور شدند. این متخصصان، با دانش فنی خود، توانایی بازسازی و اداره امور مدرن را داشتند. این مهاجرت، یک حرکت برنامه‌ریزی شده برای کسب درآمد بهتر یا تحصیلات عالی نبود؛ بلکه یک واکنش بقایی بود. ترس از آینده، حس شکست جمعی و اندوه از دست دادن هویت حرفه‌ای، وزن روانی سنگینی را بر دوش این افراد نهاد. در کابل، پس از رفتن نیروهای امداد بین‌المللی و نخبگان، خلاء بزرگی پدیدار شد؛ خلاءای که با افزایش محدودیت‌های اجتماعی و بحران اقتصادی عمیق‌تر شد. بازگشت طالبان با اعمال فوری محدودیت‌هایی همراه بود که زندگی روزمره را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ از جمله توقف آموزش عالی برای زنان و خروج بسیاری از آن‌ها از مشاغل دولتی و خصوصی، و همچنین سرکوب فعالیت‌های هنری و رسانه‌ای. استقرار سیستم‌های جدید نظارتی، فضایی از ترس دائمی ایجاد کرد. سقوط دولت به معنای قطع ناگهانی کمک‌های بین‌المللی و مسدود شدن ذخایر ارزی بانک مرکزی افغانستان در خارج از کشور بود. سیستم بانکی دچار رکود شد و میزان گردش پول در اقتصاد به شدت کاهش یافت. با قطع سرمایه‌گذاری خارجی و کاهش ارزش پول ملی، نرخ تورم به اوج رسید و غذا و انرژی به کالاهای لوکس تبدیل شدند. با تعطیلی شرکت‌ها و نهادهای مدنی، نرخ بیکاری از مرز ۷۰ درصد عبور کرد. این شرایط، عملاً کابل را به شهری بدل کرد که فاقد زیرساخت‌های فکری لازم برای مقابله با بحران‌های پیچیده است. نخبگان مهاجر، که اکنون در کشورهای مختلف جهان پناه گرفته‌اند، با یک نبرد دوگانه روبرو هستند: سازگاری با زندگی جدید و حفظ پیوند عاطفی و فکری با وطن از دست رفته. بزرگترین مانع برای این افراد، “بی‌ارزش شدن مدارک” و “پایین آمدن جایگاه اجتماعی” است. استاد دانشگاه سابق، اکنون مجبور به کارهای خدماتی و غیرمرتبط با تخصص خود است. این شکاف عمیق بین سوابق تحصیلی و شغل فعلی، یک آسیب روانی جدی است. برای نخبگان، ارزش کار فعلی اغلب بسیار پایین است، زیرا رنج روانی ناشی از از دست دادن جایگاه اجتماعی، بر درآمد اندک غلبه می‌کند. اگرچه بسیاری از مهاجران از سطح سواد بالایی برخوردارند، اما چالش‌های مربوط به ویزا، اقامت دائم، و موانع زبانی، فرآیند ادغام شغلی را کُند می‌سازد. این نخبگان، حامل بار سنگین “حس وظیفه ناتمام” هستند. آن‌ها شاهد فروپاشی پروژه‌ای بودند که خود بخشی از آن بودند و غم عمیق از دست دادن جامعه، فرهنگ و زبان مادری با آن‌هاست. بسیاری از آن‌ها تلاش می‌کنند تا در خارج از کشور، شبکه کوچکی از فعالیت‌های فکری و رسانه‌ای را حفظ کنند تا صدای افغانستان را زنده نگه دارند. سقوط جمهوریت و مهاجرت نخبگان، یک ضربه مهلک به مفهوم “دولت‌سازی” در افغانستان وارد کرد. این واقعه نشان داد که نهادها، هرچند شکننده، به شدت به نیروی انسانی متعهد وابسته بودند. افغانستان اکنون از نظر فکری دچار “کویرزایی” شده است. بازسازی این ذخایر فکری، دهه‌ها زمان می‌برد، آن هم به شرطی که شرایط سیاسی و امنیتی کشور بهبود یابد. سقوط باعث شد حجم سرمایه انسانی در داخل کشور تقریباً به صفر برسد، در حالی که نیاز کشور به توسعه همچنان بالاست. این عدم توازن، تضمین‌کننده رکود و وابستگی شدید به کمک‌های خارجی و ساختارهای سنتی خواهد بود. کابلِ امروز، شهری است که در گذشته‌ای اجباری زندگی می‌کند. فقدان دیدگاه‌های انتقادی، علمی و مدیریتی، توانایی کشور را برای پاسخگویی به چالش‌های قرن بیست و یکم، به شدت تضعیف کرده است. نخبگان مهاجر، اگرچه در جستجوی فردایی نامعلوم هستند، اما امید دارند که روزی بتوانند با دانش و تجربه‌ای که اندوخته‌اند، به بازسازی کشوری کمک کنند که اکنون در سوگ آزادی و فرصت‌های از دست رفته خود نشسته است. این مهاجرت، نه یک پایان، بلکه یک فصل باز در داستان پرفراز و نشیب افغانستان است؛ فصلی که در آن، سرمایه انسانی کشور به صورت فیزیکی از متن جغرافیایی‌اش جدا شده است.

نویسنده: ابراهیمی

تازه‌ترین مطالب

مطالب مشابه

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

  گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار ديگر وضعيت آزادي رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهاي...

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است...

از پل سرخ تا هرات

  صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود،...

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی...