Home Blog

سیاست طالبان در ارتباط با زنان

0

درباره وضعیت زنان افغانستانی در عرض چند سال گذشته و خاصه در دوره طالبان نوشته‌های فراوانی تحریر شده اند که هر یک به نحوی مساله سرکوب زنان توسط دولت طالبان و نیز بحث‌های شناخته شده در باره رابطه میان اسلام و حقوق زنان را مطرح کرده اند. همچنین در بیشتر تحلیل‌ها در مورد وقایع چند سال اخیر، تاریخ افغانستان به قطعات مجزا و پراکنده‌ای تبدیل می‌شود که ظهور طالبان به نحوی نقطه عطف آن به حساب می‌آید. همین موضوع در مورد وضعیت زنان و نحوه رفتار دولت‌ها با آن‌ها نیز مصداق دارد.

موضوعات مناقشه برانگیز میان طالبان و سایر گرو‌های افغانستان بسیار است، اما آنچه برای این گروه بیش از هر چیز گلوگیر است موضوع زن و نقش او در جامعه است. طالبان در زمان قدرت در افغانستان به دلیل زن ستیزی و خشونت علیه زنان در سطح بین‌المللی مشهور شد. انگیزه اعلام شده آن‌ها ایجاد “محیطی امن بود که در آن عفاف و کرامت زنان بار دیگر مقدس باشد.” موضع طالبان در برابر زنان و شیوه برخورد شان با آنان ریشه در باور آنان در جایگاه فروتر زن به مثابه انسان دارد که او را از نظر کرامت انسانی برابر با مرد نمی‌دانند.

طالبان از زمان پیدایش و سپس تشکیل امارت شان در سال‌های پیش از یازدهم سپتامبر تا به امروز، هیچ نقشی برای زنان قایل نشده و هیچ طرحی برای سهم دادن به آنان نداشته اند. مخالفت آنان با حضور زن در اجتماع و سخت‌گیری شان در این باره به حدی است که هزینه‌های سنگینیرا به خاطر آن پرداخته‌اند اما، هیچ‌گاه به تعدیل موضع خود دراین زمینه راضی نشده اند. در زمانی که طالبان برکابل و بخش‌های وسیعی از افغانستان حکم می‌راندند، وضع آنان در برابر زنان، به نقطه ضعف سیاسی مهمی برای آنان در تمام دنیا تبدیل شده، و آنان را در سطح جهانی گروهی به شدت متحجر و واپس‌گرا معرفی کرده بود، و بنا به نقض آشکار کنوانسیو‌ن‌های بین‌المللی درباره حقوق زنان، دروازه‌های فراوانی را در دنیا بر روی آنان بسته بود.

تعریف زن در ذهنیت طالبانی در این چند مورد خلاصه می‌شود: فرزند بزاید، او را تر و خشک کند، برای شوهر و فرزندانش نان بپزد، رخت بشوید، و در پایان هم به نیاز‌های جنسی شوهر لبیک بگوید. در ذهنیت طالبانی، شی‌ءانگاری زن و ابزار دیدن او امری جوهری است نه عارضی، این ذهنیت نمی‌تواند زنی را تصور کند که دانش بیاموزد، مهارت حاصل کند، نقش اجتماعی داشته باشد، فعالیت اقتصادی کند، به سیاست وارد شود، و در سرنوشت همگانی سهم بگیرند. قایل شدن چنین نقشی برای زن هنگامی امکان پذیر می‌شود که برای او شخصیت حقیقی و حقوقی مستقلی به رسمیت شناخته شود، و این برای طالبان غیر قابل قبول است.

طالبان، محدویت‌های به مراتب بیشتری بر کار و حضور زنان در جامعه وضع کردند. در آن زمان فقط پزشکان زن و قابله آن هم به شرط داشتن چادری/ برقع و مجزا بودن کامل از مردان می‌توانستند کار کنند، زنان دیگر خانه‌نشین و مکاتب بر روی دختران این سرزمین مسدود شدند. فتوایی صادر شد که زنان بدون چادری و همراه داشتن محرم شرعی از خانه بیرون نشوند و حتی پیش داکتر مرد نروند و پلیس مذهبی امر به معرف و نهی از منکر به شدت فعالیت‌های زنان را زیر نظر داشت و کسانی را که از دستورات شان سرپیچی می‌کرد، درخیابان‌ها شلاق زدند.

گفتن و نوشتن درباره‌ی وضعیت سیاسی و اجتماعی زنان در دوره‌ی طالبان، طنز بسیار تلخی است که تاریخ سیاسی افغانستان آن را به حافظه سپرده است. در این دوره مشارکت انسانی زنان زیر سوال رفت، چه رسد به مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان. در دوره‌ی طالبان تفسیری بسیار افراطی از اسلام داشتند که با قدرت رسیدن طالبان، زنان از کلیه حقوق سیاسی واجتماعی محروم شدند و در‌های مکاتب به روی دختران این سرزمین بسته و معلمان زن از کار شان برکنار شدند. در این دوره سیاه، زنان از طبیعی‌‎ترین وابتدایی‌ترین حقوق انسانی خویش محروم شدند. حکومت طالبان را باید بدون مبالغه قبرستان زنان افغانستان نامید.

اما یازدهم سپتامبر نقطه‌ی عطفی برای شکل‌گیری دولت جدید و روزنه‌ی امید برای زنان این سرزمین به شمار می‌آید. بعد از سقوط طالبان نیرو‌های ناتو به رهبری ایالات متحده‌ی امریکا، طرح نو برای شکل‌گیری دولت در کنفرانس بن ریخته شد. در این کنفرانس، چند موضوع مورد توجه قرار گرفت: حقوق بشر، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و حقوق زنان. در این کنفرانس از جمله 24 نمایندگان رسمی، دو زن آمنه افضلی و خانم سیما سمر شرکت داشتند و از میان 37 نفر اعضای غیر رسمی سه خانم رنا یوسف منصوری، فاطمه گیلانی و صدیقه بلخی که جمعاً پنج زن می‌شود.

با روی‌کار آمدن حامد کرزی به عنوان اولین رئیس جمهوری بعد از رژیم طالبان و اعلام دموکراسی، زنان حق کار، تحصیل و فعالیت سیاسی را به دست آوردند. دختران زیادی نزدیک به دو دهه پیش و در روز‌های که حکومت طالبان درهم شکست به دنیا آمده و در سایه‌ی دموکراسی، آزادی شهروندی، حق آموزش و ارزش‌های نوظهور نظام پساطالبانی قد کشیده‌اند. میلیون‌ها دختر شامل مکاتب و دانشگاه‌ها شدند. زنان حق دادن رای و نامزد شدن در انتخابات را به دست آوردند و 27 درصد از کرسی‌های پارلمان به آنان اختصاص داده شد. چند زن از جمله سیما سمر، مسعوده جلال و سهیلا صدیق به عنوان وزیر مقرر شدند. در زمان طالبان زنان نه تنها حق تحصیل و کار در ادارات دولتی را نداشتند که حتا نمی‌توانستند بدون محرم از خانه بیرون شوند. و استقلال مالی داشته باشند. با پایان حاکمیت طالبان نهاد‌ها و سازمان‌های زنان مثل کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان، شبکه زنان، اتحادیه سراسری زنان، کمپین 50 درصد، زنان جوان برای تغیییر، جمعیت انقلابی زنان راوا و چندین نهاد دیگر شکل گرفتند و شروع به فعالیت کردند.

بحث  مشارکت زنان در عرصه‌ی سیاست پس از طالبان به طوری جدی طرح شد. پیش از آن مشارکت سیاسی زنان به صورت توه‌ای، یعنی شرکت در تظاهرات‌ها و راهپیمایی‌ها بود به استثنای دوره‌ی طالبان، اما مشارکت در سطح نخبگان، اعلام نامزدی، عضویت زنان در پارلمان، نهاد‌های سیاسی و تصمیم‌گیری‌های کلان مورد توجه نبود. در دوره‌ی جدید با وضع یک سلسله قوانین و مقررات اقداماتی جهت بهبود مشارکت زنان صورت گرفت.

حضور زنان سیاسی و اجتماعی حداقلی زنان در جامعه‌ی سنتی و مردسالار افغانستان، همواره با مشکل رو به رو بوده است. ساختار سیاسی و اجتماعی اجازه نداده است که مشارکت سیاسی  و اجتماعی زنان به طور طبیعی در بستر فرهنگ سیاسی و اجتماعی افغانستان آموزه شود، اگرچه فرایندی که از کنفرانس بن آغاز شد زمینه‌ی مناسبی را برای حضور زنان در مراحل نظری و عملی فراهم کرد.

امروز در دنیای مترقی، یکی از مهم‌ترین حوزه‌های کاربرد علوم عرصه‌ی سیاست است و زنان افغانستان باید با آگاهی کامل، زمینه‌ی بروز خلاقیت‌های خودرا در این میدان بیازمایند. حضور و فعالیت زنان در بدنه‌ی سیاست و اجتماع هرگز به معنای محدود کردن نقش مردان نیست، همانطور که به دست گرفتن قدرت سیاسی توسط زنان به معنای خارج کردن قدرت از کف مردان نیست، که زنان با حضور خود قصد اثبات توانمندی‌های خود را دارند.

طالبان و افغانستان؛ مادر و دارالسلام گروه‌های تروریستی

0

جهادیست‌ها و سایر گروه‌های تروریستی در جهان همواره به دنبال نمادها و مثال‌های خرد و بزرگی هستند که نمایانگر شکست صف مقابل‌شان باشد، گروه‌های تروریستی با بزرگ‌نمایی این نمادها و مثال‌ها به دنبال جذب افراد و فربه‌سازی صفوف خود برای رسیدن به مقاصد تروریستی‌شان هستند.

این نمادها و مثال‌های خرد و بزرگ می‌تواند ترور یک شهروند عادی کشورهای غربی و آمریکایی در یکی از نقاط جهان و یا  بمب‌گذاری در یک مرکز خرید پر ازدحام و یا حمله انتحاری در یک مرکز مذهبی باشد.

 انجام این نوع حملات در میان گروه‌های تروریستی جشن گرفته می‌شود و به مثالی از موفقیت و رسیدن به آرمان‌شهری که مدنظرشان است تبدیل می‌گردد.

طبیعت و شیوه عملکرد گروه‌های تروریستی این چنین است که همواره برای مصروف شدن به آن‌چه که جهاد می‌خوانند، راه‌هایی پیدا کنند که در آن پیروزی و دستاوردشان به سادگی به دست بیاید و فربه‌تر نمایان گردد.

 با وجود اختلاف‌نظرهایی که در شیوه و عملکرد برای انجام حملات تروریستی و جهادی در بین این گروه‌ها وجود دارد، اکثر این گروه‌ها به صورت مستقیم و غیرمستقیم از یک دیگر حمایت می‌کنند، با یک‌دیگر در تماس‌اند و موفقیت‌های یک‌دیگر را در برابر صفوف واحد مقابل‌شان، موفقیت و برگ برنده‌یی برای خود می‌دانند.

گروه‌های تروریستی همواره به آسان‌ترین راه و نزدیک‌ترین میدان برای مانورهای جهادی خود می‌اندیشند، افراد وابسته به گروه‌های تروریستی و جهادی همواره در تلاش‌اند تا پا به میدانی بگذارند که خطر دست‌گیری شان اندک باشد تا بتوانند به سادگی به حیات جهادی و مانورهای نظامی  – تروریستی خود ادامه بدهند.

همواره یک چشم امید گروه‌های ترورریستی و جهادی برای ابراز موفقیت برادران جهادی و تروریستی‌شان در برابر صفوف مقابل، گروه‌های حاضر در افغانستان بوده است. تاریخ شاهد این است که اکثر گروه‌های جهادی در سراسر جهان قبل و پس از پیروزی مجاهدین و شکست حکومت وقت افغانستان تحت حمایت شوروی سابق، افغانستان و جهادی‌های آن را مثال روشنی از موفقیت اسلام جهای در برابر جهان کفر می‌دانستند و برای ‌مانورهای جهادی و تروریستی خود به این کشور سرازیر می‌شدند.

 پس از شکست مجاهدین در برابر طالبان و حاکم شدن طالبان بر بخش بزرگی از افغانستان حضور گروه‌های تروریستی مختلف در این کشور دوام یافت و روز به روز به تعداد و تنوع این گروه‌ها افزوده می‌شد.

 هزاران عضو وابسته به گروه‌های جهادی مستقر در پاکستان، صدها عضو وابسته به گروه‌های تروریستی مستقر در ازبکستان، تاجکستان، قرقیزستان و روسیه، ده‌ها شهروند اسلام‌گرای تندرو چینی، شهروندان اسلام‌گرای تندروی کشورهای مختلف عربی و ایران، ترکیه، اندونزی، بنگلادیش و حتی مالدیو و الجزایر خود را به افغاستان می‌رساندند و زیر سایه گروه طالبان به حیات جهادی – نظامی خود ادامه می‌دادند.

پس از حمله ایالات متحده بر طالبان حاکم بر افغانستان و پاشیده شدن این گروه و بر سر کار آمدن دولتی با حمایت ایالات متحده و جامعه جهانی، افراد وابسته به گروه‌های مختلف تروریستی به پناهگاه‌های مرزی افغانستان و مخفی‌گاه‌های و مخوف و دور از شهرها کوچیدند و مدتی از فعالیت باز ماندند تا این که با تشدید حملات طالبان بر مواضع نیروهای افغان و نیروهای خارجی در چندین سال گذشته، این افراد کم و بیش دوباره به همکاری با طالبان برگشتند ولی پس از حاکم شدن دوباره طالبان بر افغانستان و گذشتن چند ماه از تحول عظیم سیاسی – اجتماعی در افغانستان حالا یک‌بار دیگر گروه‌های تروریستی – جهادی مختلف یک‌بار دیگر افغانستان را بهشت موعودی می‌بینند که می‌توانند به راحتی در آن به حیات جهادی خود ادامه بدهند، سربازگیری کنند و زمان کافی برای آماده شدن جهت انجام هر نوع حمله تروریستی داشته باشند.

با به قدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان، این گروه بدون در نظرداشت هر گونه مسئله امنیتی و بدون آینده‌نگری درب تمام زندان‌ها را باز کرد و این فرصت را به ده‌ها عضو وابسته به گروه‌های مختلف تروریستی و جهادی زندانی در زندان های کابل و سایر نقاط افغاستان داد تا بتوانند یک‌بار دیگر به میدان جهاد پا بگذارند.

ده‌ها عضو وابسته به شبکه القاعده، جیش محمد، لشکر طیبه پاکستان، جنبش ترکستان شرقی، داعش و چندین گروه خرد و بزرگ خطرناک جهادی دیگر توانستند از زندان‌های افغانستان رها شده و وارد کارزار عملیاتی – جهادی شوند.

از سویی طالبان تا فعلا هیچ نوع قید و شرطی بر حضور گروه‌های جهادی سمپات و همراه با طالبان وضع نکرده‌اند. افراد وابسته به گروه‌های مختلف تروریستی سمپات به طالبان از سراسر جهان بدون هیچ نوع قیدی می‌توانند به راحتی از مرزهای افغانستان عبور کرده و وارد این کشور شوند.

عقب‌نشینی ایالات متحده از افغانستان و روی کار آمدن طالبان، مواد خام یک تبلیغ گسترده روانی را برای جهادیست‌های مختلف در سراسر جهان مهیا ساخت تا بتوانند عقب‌نشینی ایالات متحده و شکست دولت غنی را یک پیروزی عظیم توصیف کنند و روحیه جدیدی به تمام آن‌هایی که می‌خواهند سهمی در جهاد علیه دشمن تعریف شده این گروه‌ها داشته باشند داد و انگیزه‌شان را در امر جهاد چند برابر ساخت.

برای فعلا طالبان به عنوان گروه مادر و الهام‌بخش برای جهادیست‌های دیگر به شمار می‌روند که دارالسلام یا زمین متعلق به اسلام برای جنگیدن در برابر دشمن را نیز در اختیار دارند. این امر در دراز مدت می‌تواند ضربه سنگینی به امنیت جهانی وارد کند.

عزیز نیکیار، روزنامه‌نگار

نسل‌کشی هزاره‌ها در افغانستان از منظر حقوق بین‌الملل و حقوق داخلی

0



نسل­‌کشی یکی از وحشتناک­‌ترین جنایاتی است که جامعۀ بشری با آن رو به ­رو بوده و هست. این جنایت حق حیات انسان را که دسترسی به سایر حقوق بشری افراد را امکان‌­پذیر می­‌سازد نقض می‌­کند. به همین لحاظ نسل­‌کشی ­نقض تمامی حقوق بشری انسان است. جنایت نسل­‌کشی هم در رویۀ بین­‌المللی و هم در معاهدات بین­‌المللی و اساسنامه­‌های دادگاه‌­های بین‌­المللی کیفری به عنوان یک جنایت شناخته شده است. اسناد بین­‌المللی گوناگون از معاهدۀ بین­‌المللی پیشگیری و مجازات نسل­‌کشی (1948) گرفته تا اساسنامۀ دیوان بین­‌المللی کیفری (1998)، در حمایت از موجودیت و هویت گروه‌­های در معرض نسل­‌کشی از تمامی دولت­‌های جهان می‌­خواهند که تدابیر تقنینی و قضایی لازم را برای پیشگیری از این جنایت، محاکمه و مجازات عاملان آن به کار ببندند. در افغانستان به عنوان کشوری که از گروه­‌های مختلف قومی، نژادی و مذهبی تشکیل یافته است؛ هزاره­‌ها یکی از گروه­‌هایی هستند که سالیان درازی است به لحاظ قومی، نژادی و مذهبی در معرض جنایت نسل­‌کشی قرار داشته‌­اند. این در صورتی است که  افغانستان کنوانسیون پیشگیری و مجازات نسل­‌کشی، اساسنامه رم، میثاق بین‌­المللی حقوق مدنی و سیاسی را تصویب و همچنین به عضویت دیوان بین­المللی کیفری درآمده است، بناء اجرای این معاهدات از تعهدات دولت افغانستان به شمار می­رود.

  نویسنده: زینب صابری

مقاله کامل را از لینک ذیل دانلود و مطالعه نمایید.

نبیل: موریانه‌های داخل نظام؛ باعث ضعف ما در میدان جنگ شدند

0

خبرگزاری رصد: رحمت‌الله نبیل رییس پیشین امنیت ملی کشور در یک یادداشت در صفحه فیس‌بوک می‌گوید پاکستان عملیات ضرب العضب را در سال 2014 آغاز کرده بود “و با باز نمودن مسیر هاى عبور و مرور تروریستان همچون کوتل توپ خانه/شاه سلیم مسیر صعب العبور چترال- بدخشان را به روى تروریستان خارجى باز کردند. و تعداد زیادى از تروریستان خارجى در جاهاى مختلف ولایات شمال شرق کشور با استفاده از پوشش هاى محلى مسکن گزین شدند.”

آقای نبیل می‌گوید که او در آن سال به نمایندگان شورای ملی کشور گفته بود که پاکستان برنامه انتقال وزیر ستان شمالى را به افغانستان شمالى دارد.”

نماینده هاى دوره قبل ولسى جرگه حتمى به خاطر دارند که من در آن‌زمان گفتم که؛ “پاکستان برنامه انتقال وزیر ستان شمالى را به افغانستان شمالى دارد.”

در یادداشت آقای نبیل آمده است که ” پس از تشکیل حکومت وحدت ملى، پلان عملیات علیه هسته‌هاى این تروریستان در ولسوالى‌هاى دشت ارچى و چهاردره گرفته شد، نیروهاى کماندو به کندز انتقال داده شد، اما؛ طى مدت بیست و پنج روز از سوى یکى از مسئولان آن‌زمان اجازه عملیات داده نشد.”

رییس پیشین امنیت ملی کشور همچنان گفته است که “طالبان و تروریستان قوى نشده‌اند، بعضى‌ها به‌گونه موریانه‌های داخل نظام عمل کردند و باعث ضُعف ما در میدان جنگ شدند. از دید من ولسوالى‌هاى شمال را شوراى‌ کویته و پشاور سقوط نداده اند، بلکه؛ بیشتر تروریستان خارجى در سقوط ولسوالى‌هاى شمال و شمال‌شرق نقش دارند و این ریشه در بی‌برنامه‌گی ما دارد و بس.”

رحمت‌الله نبیل در این یادداشت خود توصیه کرده است که “ستون پنجمى‌ها و موریانه‌هاى نظام را به دور بیاندازید، پنجاه فیصد مشکلات فعلى ما حل می‌شوند.”

او افزوده است که  “ما در برابر طالب/پاکستان هرگز ضعیف نبوده‌ایم و نه هم حالا هستیم، ولی ما را از داخل نظام ضعیف ساختند.”

نبیل علاوه کرده است که اعمال موریانه‌ها بود که ما را در وضعیت دشوار کنونى قرار داده‌ است.

رحمت‌الله نبیل تاکید می‌کند که “با گرفتن روایت دین و وطن از نزد طالبان (که هیچ عمل‌شان نه صبغه دینى و نه هم صبغه وطن‌دوستی دارد) ما می‌توانیم از این مرحله دشوار و پر از فراز و نشیب پیروزمندانه عبور کنیم.”

آقای نبیل همه سیاسیون کشور مخاطب قرار داده و گفته‌اند که عبور از این مرحله که کشور قرار دارد دشورا نیست همت می‌خواهد.

جنگ افغانستان همانطوری‌که با خون آغاز شد با خون به پایان خواهد رسید!

0

همانطور‌ی که دولت جو بایدن خروج نیروهایش را از افغانستان آغاز کرد، در هفته‌های گذشته شاهد موج از خشونت‌ها بودیم. روز جمعه، یک موترخودروی پر از مواد منفجره در جنوب کابل منفجر شد که منجر به کشته شدن 27 نفر شد. روز شنبه، یک استاد دانشگاه کابل به ضرب گلوله کشته شد، و در همان روز میدان‌هوایی قندهار نیز مورد حمله موشکی و راکتی قرار گرفت. ماه گذشته، هنگامی‌که رئیس جمهور بایدن خروج نیروهایش را ازفغانستان اعلام کرد، من در حال صرف غذای ناهار با رویا رحمانی سفیر افغانستان در ایالات متحده بودم. من در افغانستان چندین سال جنگیدم و طی دو سال گذشته من و سفیر رحمانی باهم دوست شده‌ایم، و هر چند وقت یک‌بار باهم غذا می‌خوریم.

وقتی که  هر دوی‌ مان وارد اتاق غذاخوری محل اقامت وی ​​در واشنگتن شدیم، تلفن رویا زنگ می‌خورد. طبق رسم مهمان‌نوازی افغان‌ها، ما نشستیم و آنچه که مشخص شد دیدم غذا برای یک نفر آماده کردند، چرا که رویا خودش به خاطر ماه رمضان غذا نمی‌خورد. بعداً، وقتی که یک مهماندار برایم غذا آورد، تلفن رویا رحمانی دوباره زنگ خورد. این بار او باید این تماس را جواب می‌داد. آن‌هم وزیر خارجه افغانستان بود که زنگ زده بود. رویا جواب داد و به دلیل تاخیر بیانیه‌ی که آن‌ها برای او فرستاده بود تا به دولت بایدن تحویل دهد معذرت خواست. بنابراین؛ من هم به تنهایی رویا نشستم، سبزیجاتی که روی بشقابم چیده‌شده بود تناول کردم و این لحظه‌ی که مثل یک رویا بود.

دو روز بعد، برای دویدن صبحگاهی با یک دوست قدیمی‌ام که من او را به نام جک صدا می‌کنم رفتم. من و جک؛ هر دوی ما در افغانستان در بخش نیروهای عملیات ویژه خدمت می‌کردیم جایی که او هنوزم در آنجا کار می‌کند. جک در افغانستان آنقدر وقت گذانده است که حتی عضویت قبیله‌ی دارد، و همانطوری که ما با هم از کنار حصار‌های ساختمان کنگره در امتداد بازار ملی به پایین می رفتیم، من داستان ناهارم را برایش بازگو کردم و گفتم که آن لحظات چه لحظاتی عجیب و جالب بود: «من نمی‌توانم باورکنم که این خاطره‌ی من بود و چگونه همه چیز تمام شد». جک خندید، و با یک حالت واقع بینانه، پیش‌بینی کرد که جنگ با سالاد در محل اقامت سفیر و با یک کنفرانس خبری توسط رئیس جمهور پایان نخواهد یافت. این جنگ همانطوری که با خون آغاز شده است با خون به پایان خواهد رسید.

جک به من یادآوری کرد که خارج‌کردن 3500 سرباز آمریکایی از افغانستان، از نظر نظامی یک «جنگ عقب‌نشینی» است، در حالی که نظامیان هنوز با دشمن در ارتباط است، میدان‌های داغ جنگ را به دشمن واگذار می‌کنند. از بین همه مانورهایی که ارتش می تواند انجام دهد «پیشروی، جناح‌گیری، دفاع و غیره» است که این رورش کاملاً پذیرفته شده است، عقب‌نشینی از جنگ پیچید‌ه‌ترین و دشوارترین ماموریت است، زیرا شما نه می‌توانید حمله کنید و نه می‌توانید دفاع کنید، پس این وضعیت بسیار خطرناک و آسیب‌پذیر است.

بر خلاف خروج از عراق، که در آن زمان سربازان آمریکایی می‌توانستند مثل سال ۲۰۱۱ از بیابان‌ها و دشت‌ها به کویت بروند و بر خلاف خروج شوروی در سال ۱۹۸۹ که در آن زمن می‌توانستند از مرز مشترک عبور کنند، سربازان آمریکایی در حال حاضر در افغانستان تنها شده‌اند و متکی به سه پایگاه اصلی تحت کنترل آمریکا مانند بگرام، جلال‌آباد، قندهار هستند که بازگشت آن‌ها را به خانه بیشتر از آن به مخاطره می‌اندازد.

افغان‌ها بسیار حافظه قوی دارند. در طول خدمت من در افغانستان، بزرگان محل اغلب نه تنها به مکان‌های اشاره می‌کردند که با روس‌ها جنگیده بودند، یا مکان‌ها را نشان می‌دادند که پدربزرگ‌هایشان با انگلیسی‌ها جنگیده بودند، بلکه حتی به ویرانه‌ها و قلعه‌هایی که اجدادشان با ارتش اسکندر بزرگ جنگیده بودند، اشاره می‌کردند. شاید معروف‌ترین شکست‌جنگی در تاریخ افغانستان در پایان جنگ اول انگلیس و افغانستان در سال ۱۸۴۲ باشد. آن درگیری با پیروزی قاطعی انگلیس، در سال ۱۸۳۹ با تشکیل یک دولت دلسوز آغاز شد. اما آن دولت سقوط کرد که منجر به قیام و شورش در کابل شد.

مثل نظامیان ایالات متحده امروزی، انگلیسی‌ها خودش را از نظر جغرافیایی تنها یافتند و اما شرایط مطلوبی را برای خروج از جغرافیای دشمنان خود تأمین کردند، اما هنگامی‌که سربازان و کارمندان ملکی آن‌ها حدود 16،500 نفر از دروازه کابل به طرفی مسیر جلال آباد حرکت کردند، افغان‌ها به آن‌ها حمله کردند و همه آن‌ها را کشتند به جز یک نفر از آن‌ها زنده ماندند: یک پزشک جراح نظامی به نام ویلیام برایدون. هنگامی‌که دکتر برایدون  تنها بازمانده‌ی اصلی از آن کشتار بود که سوار بر اسب به حالت مرگ به دروازه جلال آباد رسید، با وجود که بخشی از جمجمه او بریده شده بود، یک نفر از نگهبانان از او پرسید که ارتش کجاست؟ او پاسخ داد: «من خودم ارتش هستم».

اگرچه ارتش شوروی یک قرن بعد از این سرنوشت جلوگیری کرد، اما حکومت و رژیمی را که به میراث گذاشت کمی بهتر بود. محمد نجیب الله، شکنجه‌گر بدنام و رئیس سابق اداره استخباراتی افغانستان به نام «خاد» و یاهم معروف به کی‌جی‌بی بود که توسط شوروی به عنوان رئیس جمهور منصوب شده بود و پس از خروج شوروی، او  توانست بیش از دو سال قدرت را در دست داشته باشد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، حمایت مالی آن‌ها از رژیم دست نشانده‌‌اش از بین رفت. آقای نجیب الله به زودی از مقامش برکنار شد، وقتی که کابل به دست رژیم طالبان افتاد و در نهایت؛ نجیب توسط طالبان اعدام شد. سوال اینجا است که آیا ایالات متحده پس از خروج نیروهای‌مان تا چه مدت‌زمانی از دولت رئیس جمهور افغانستان اشرف غنی حمایت خواهد کرد. یک سال؟ دو سال؟ یا چند سال؟ «فاصله مناسب» برای قرض‌گرفتن عبارت نیکسون از شکست و خروج غم‌انگیز ما از ویتنام چیست؟.

در حالی‌که من و جک می‌دویدیم، در مورد این تاریخچه و در مواردی سایر جنبه‌های پیچیده‌ی خروج آمریکا از افغانستان بحث می‌کردیم: چند نفر از اعضای ارشد دولت افغانستان تابعیت دوگانه دارند و آن‌ها به احتمال زیاد کشور را ترک می‌کنند، افراد ناتوان و زیردستانش را در یک وضعیت بحرامی بجا می‌گذارند؛ چالش‌های سقوط پوسته‌ها و پاسگاه‌های مناطق دور افتاده‌ی افغانستان نیز نگران کننده است; اینکه؛ آیا وزارت امور خارجه آمریکا  به آن دسته از افغان‌های که جانش را به خاطر دولتش و به خاطر ما به خطر انداخته‌‌اند به آن‎‌‌ها ویزا اعطا خواهد کرد یانه؟

جک نتیجه‌گیری کرد و گفت: «ممکن است کار آمریکا با افغانستان تمام شده باشد، اما کار افغانستان با آمریکا تمام نشده است». از نظر جک، ناهار خوردن من در محل اقامت سفیر رویا رحمانی به معنای پایان جنگ نیست. نه برای من، نه برای کس دیگری و نه برای همه!

پس از پایان تماس، سفیر از این که به مهمان بی‌توجهی کرده باشد از من عذرخواهی کرد. او گفت که یک مورد دستورات کار داشت که ما نتونستیم در موردش بحث کنیم. اما او قصد داشت که یک کتاب بنویسد و در آن مورد از من رهنمود و مشوره می‌خواست. مثل داستان ملیون‌ها دختر افغان که اکنون ما داریم آن‌ها را پشت سر می‌گذاریم، داستان خودش هم با جنگ و غلبه بر نسخه ظالمانه‌ی اسلام نسخۀ که توسط طالبان قهرمان‌سازی شده است گره خورده است، سفر شخصی که منجر به فصل پایانی از تحولات خواهد شد که در این فصل او به عنوان اولین سفیر زن از افغانستان در ایالات متحده منصوب شده است. توصیه و مشوره من به او این بود که اول باید تمام موارد را یادداشت کنید، و سپس؛ به او گفتم که ممکن است هنوز آنقدر آماده نباشید که تا فصل آخر را بنویسید. زیرا؛ از آنجایی که ممکن است او بیشتر به خاطر آخرین سفیر در آمریکا به خاطره‌ها بماند و نه به خاطر اولین سفیر زن در آمریکا.

نویسنده: الیوت آکرمن

ترجمه: اسدالله جعفری پژمان

 نیویورک‌تایمز: 5 می، 2021

بایدن: ما به اهداف‌مان رسیدیم و باید به این جنگ طولانی نقطه پایان بگذاریم

0

جو بایدن رئیس جمهوری آمریکا در سخنرانی خود در مورد خروج نیروهایی آمریکا از افغانستان گفت آمریکا هیچ جنگی بدون هدف را به پیش نمی‌برد، “حالا ما به اهداف‌مان رسیده‌ایم، و باید به این جنگ طولانی مدت نقطه پایان بگذاریم.” ‏

آقای بایدن علاوه کرد که خروج شتابزده نه، بلکه خروج مسئولانه خواهیم کرد. رییس جمهور آمریکا در سخنان خود بیان کرد: “به حضور نظامی‌مان در افغانستان پایان می‌دهیم؛ اما حضور دیپلوماتیک، کمک های مالی و حمایت‌مان از حکومت و نیروهای امنیتی و دفاعی افغان ادامه خواهد یافت.”

آقای بایدن تاکید می‌کند که نیروهای امریکایی از افغانستان طوری خارج نمی‌شوند که اعتماد جهان نسبت به این کشور صدمه ببیند. ‏آقای بایدن با هشدار به طالبان می‌گوید که اگر طالبان در جریان خروج نیروهای خارجی از افغانستان حمله کنند، “ما با تمام توان از نیروهای آمریکایی، متحدان و نیرهای افغان دفاع خواهیم کرد.”

‏‏بایدن همچنان در سخنان خود گفت : “طالبان یک تهدید است اما با در نظر داشت شرایط ما نمی توانیم با این گروه دیگر بجنگیم.” ‏رییس جمهور آمریکا علاوه کرد: “ما هر چقدر تلفات را متقبل شویم و یا هرقدر برای جنگ افغانستان هزینه کنیم، یک روز باید این کشور را ترک کنیم.” ‏رئیس جمهور بایدن افزود: “تا کنون ۲۴۴۵ سرباز آمریکایی را برای آزادی و استقلال در جنگ ها از دست دادیم هزاران سربازمان زخمی شد، من تا چهار سال دیگر در زمان ماموریتم نمی‌توانم به این وضعیت ادامه دهم.”

تقابل ارگ و سپیدار، دانش طرح سپیدار را توهین به طرح رییس‌جمهور می‌داند

0

سرور دانش معاون دوم رییس‌جمهور افغانستان نقدی بر طرح گروه توحید شورای عالی مصالحه ملی نوشته است و در این نقد آمده است که طرح صلح این گروه ضعیف و در محور طرح زلمی خلیل‌زاد مطرح شده است.آقای دانش گفته است که در طرح صلح شورای عالی مصالحه با طرح صلح رییس‌جمهور برخورد توهین‌آمیز صورت گرفته است متن کامل نقد سرور دانش بر طرح صلح گروه توحید شورای عالی مصالحه ملی:

آنچه در 22 حمل 1400 به نام طرح «توافقنامه صلح» به عنوان طرح توحید شده، توسط گروه تخنیکی توحید نظریات شورای عالی مصالحه ارائه شده، کاستی ها و ضعف های بسیار زیادی دارد که باید همه صاحب نظران و مردم شریف کشور نظرات و نقدهای خود را در مورد این طرح ارائه کنند. اما تا آن زمان لازم می بینم چند نکته و ملاحظه کوتاه را یادآوری کنم:

1. در این طرح اصولا هیچ گونه توحید و انسجامی بین نظرات و طرح های مختلف جانب جمهوریت صورت نگرفته است. با این که فیصله این بود که گروه تخنیکی شورای عالی مصالحه نظرات را توحید ساخته و یک طرح واحد ارائه کند. اما در این طرح برای هر دو دوره گذار و نظام آینده، چندین گزینه ارائه شده و هیچ تحلیلی هم صورت نگرفته که کدام گزینه چه مزایایی دارد و یا چه معایبی؟ در این صورت بهتر این بود که گروه تخنیکی توحید نظریات صادقانه اعلام می کرد که موفق به توحید طرح ها نشده و نیاز به وقت بیشتر دارد.

2. در این طرح، با طرح رئیس جمهور و حکومت افغانستان، برخورد توهین آمیز صورت گرفته است و هیچ گونه توضیحی درباره آن ذکر نشده و تنها یک تصویری بسیار فشرده از فهرست آن ارائه شده است، در حالی که همین طرح (حکومت صلح) به عنوان گزینه الف هم معرفی شده که اصولا باید گزینه نخست و برگزیده تلقی شود و امتیازات آن برجسته گردد ولی در مقابل، طرح ب (دولت انتقالی) که طرح درجه 2 است چندین برابر با توضیحات و تفصیلات بیان شده و مبنای تمام مباحث و راهکارهای بعدی قرار گرفته است و طرح الف نادیده گرفته شده است و این یک نگرش یک جانبه گروه تخنیکی را نشان می دهد که عمدا خواسته طرح حکومت را مبهم جلوه دهد و به حاشیه براند.

3. طرح ب (دولت انتقالی) به طور عمده طرح آقای سفیر خلیلزاد را محور قرار داده و همه عناصر آن را با تعدیلات و اصلاحاتی تایید کرده و از خود ابتکاری نکرده است.

4. این طرح به جای تقویت اجماع در جبهه جمهوریت، اختلافات در درون جبهه جمهوریت را برجسته ساخته است و به همین جهت به هیچ صورت قابل ارائه به نشست استانبول یا نشست دیگر نیست و باید از نو و با دقت بیشتری طرح جامع و مورد توافق همه تدوین گردد.

5. در حالی که هنوز این طرح به تصویب کمیته رهبری شورای عالی مصالحه و به تصویب نهایی رهبری دولت نرسیده چرا با عجله نشر شده است؟ این شتاب برای چیست؟ آیا نباید چند روز دیگر حوصله می کردند تا این طرح مراحل نهایی تصویب خود را طی می کرد؟ چرا برخی از ماها این قدر عجله داریم که برای گروه طالبان هر نوع امتیازی را تقدیم کنیم و دولت مستقر و مشروع افغانستان را تضعیف کنیم و جبهه جمهوریت را چند پارچه نشان دهیم و همه گزینه ها را یکباره و یکجای علنی کنیم؟

6. این طرح در حقیقت دیدگاه تنها یک جناح یا بهتر بگوییم یک حزب را برجسته ساخته است. نظام پارلمانی و یا صدارتی چه برای دوره انتقال و چه برای آینده افغانستان، تنها نظر یک حزب است و نباید به عنوان نظر همه جبهه جمهوریت و نظر همه اقوام و احزاب قلمداد شود. از سوی دیگر نظام کامل پارلمانی با توجه به مساعد نبودن بستر نظام حزبی فراگیر، زمینه تطبیق آن فراهم نیست. چنان که در گذشته های تاریخ سیاسی افغانستان نیز نظام پارلمانی موفق نبوده است.

7. از زاویه دیگر این طرح در حقیقت تقسیم قدرت بین دو قوم است که به نام نظام صدارتی یا پارلمانی و در لفافه تمرکز زدایی ارائه شده و یکی را مستحق ریاست جمهوری و دیگری را مستحق صدراعظمی دانسته است. مگر نه این است که در طول سالیان اخیر کسانی که شعار صدر اعظمی می دادند و می دهند، در حقیقت جامه مفشن این مقام را برای قوم خاصی دوخته اند؟ و در این صورت تکلیف دیگر اقوام چه می شود؟ اقوام دیگر در این طرح به درجه 3 و 4 و … تنزل داده شده اند. آیا مشارکت عادلانه همین است؟ آیا چنین تقسیم قدرتی شکاف‌ها و تضادهای قومی و سیاسی را وسیع‌تر نمی‌گرداند و یک نوع تمرکز و انحصار دیگری را در پی نخواهد داشت؟ این در حالی است که ما در این کشور هنوز نمی دانیم که قوم اول و دوم و … کیست چون هیچ سرشماری دقیق از نفوس اقوام نداریم.

8. اگر هدف از طرح صلح، ختم جنگ و مشارکت عادلانه اقوام باشد، نظام ریاستی با لحاظ خصوصیات ذیل می تواند هدف را بیشتر و بهتر برآورده سازد:

یک رئیس جمهور منتخب با آرای عمومی مردم افغانستان منسوب به هر قومی که باشد و با چهار معاون به شمول یک زن از چهار قوم دیگر (غیر از قومی که رئیس جمهور منسوب به آن باشد) و بدون شماره گذاری و با صلاحیت های اجرایی تصریح شده در قانون اساسی برای معاونین و با محدود ساختن صلاحیت های کنونی رئیس جمهور که در ماده 64 قانون اساسی بیان شده است و همچنین با دادن صلاحیت های لازم به ادارات محلی و دخیل ساختن مردم محل و شوراهای محلی در انتخاب یا تعیین والیان و همچنین توزیع عادلانه بودجه ملی به همه ولایات با رعایت انکشاف متوازن و نقش برجسته شوراهای ولایتی و شاروالی های منتخب ولایات.

این نظام با این خصوصیاتی که برشمرده شد هم با واقعیت های کشور مطابقت دارد و هم از تمرکز می کاهد و هم زمینه پذیرش در میان همه اقوام و گروه های سیاسی کشور دارد و هم از بیشتر شدن شکاف ها و تضادهای قومی جلوگیری می کند. ما نباید همیشه هر جامه‌ای را تنها برای اندام خود بدوزیم و در هر طرحی تنها برای خود یک جایگاه تعریف کنیم. باید منافع عمومی و نظریات همه جریان‌ها را احترام کنیم و هر گونه طرح و نظریه‌پردازی باید منطبق با واقعیت‌های جامعه افغانستان و برگرفته شده از آرای همه جناح ها، اقوام، کتله‌های اجتماعی و نخبگان کشور باشد. هیچ کسی نباید دیدگاه خود را بر دیگران تحمیل کند و آن را نظر نهایی و مساوی با حقیقت بپندارد.

صدای جمعیت مهاجر بیرون از کشور برای تحقق صلح عادلانه در افغانستان

0

خبرگزاری رصد- در روزهای نزدیک به نشست استانبول، جمعی از مهاجران افغانستان اعلامیه‌یی را زیر نام «صدای جمعیت مهاجر بیرون از کشور برای تحقق صلح عادلانه در افغانستان»نشر کرده‌اند که اینک متن کامل آن را با خواننده‌گان خبرگزاری رصد در میان می‌گذاریم:

ما جمعیت مهاجر بیرون از کشور، ما قربانیان و آوارگان جنگ و ویرانی چند دهه گذشته، اخبار روند صلح افغانستان را با جدیت تمام دنبال می کنیم و در مورد مواضع، رویکردها و طرح های پیشنهادی برای گفتگوهای صلح، به ویژه نشست استانبول، خواسته­ها، سوال­ها و نگرانی­هایی داریم که در این اعلامیه به طرفین مذاکرات بین الافغانی ابلاغ می داریم.

نشست استانبول امید به گفتگو و رسیدن به یک راه­ حل سیاسی برای ختم جنگ و دستیابی به صلح را بیشتر ساخته است. آرزوی دیرینه مردم افغانستان، صلحی عادلانه و پایدار است که زمینه­ساز یک آینده نوین برای افغانستان آزاد و مستقل باشد. ما خواستار یک دولت منتخب فراگیر و حافظ حقوق و آزادی های اساسی تمام شهروندان، به ویژه زنان و اقلیت های قومی و مذهبی به عنوان گروه های آسیب پذیر هستیم که در دو دهه گذشته به همت و فداکاری زنان و مردان این سرزمین به دست آمده است. تا در چنین دولتی، زنان و مردان با حقوق برابر و مستقل بتوانند زندگی خود را بر اساس ارزش ها، اصول و حقوق اساسی بشری، مانند آزادی بیان، سامان بخشند؛ تا فکر آبادی و ترقی مملکت جای ستیز، تعصب و نفرت را بگیرد.

ما از اصل تشکیل دولت بر بنیاد آرای مستقیم مردم در طرح های پیشنهادی موجود استقبال می­کنیم. ولی تحقق این امر را مستلزم ضمانت­های قوی اجرایی و تعهد طرف­های مذاکرات به عقد پیمان صلح عادلانه، جلوگیری از فروپاشی و منازعه در فردای پس از توافقات می‌دانیم. طرفین داخلی و خارجی از طرح ساختارهای مصلحتی و امتیازی مانند «شورای عالی فقه اسلامی» پرهیز کنند تا در آینده موجب تنش­های سیاسی و حقوقی، تضاد صلاحیت­ها، بحران­سازی و امتیازگیری گروه­های افراطی نشود.

ملت افغانستان متشکل از اقوام و گرایش­های فکری و فرهنگی متنوع است. نظام سیاسی افغانستان باید بازتاب این واقعیت عینی و تاریخی باشد. در بحث تعدیل قانون اساسی و نظام سیاسی افغانستان، با توجه به استبداد و ستم تاریخی و تهدید نیروهای تمامیت­خواه و افراطی، افزایش مشارکت سیاسی مردم در سطح محلات، ولسوالی­ها و ولایت­ها، کاهش تمرکز قدرت، تامین عدالت، شفافیت و مبارزه با فساد مالی و سیاسی باید در دستورکار قرار گیرد.

برپایی یک جامعه انسانی و عادلانه در افغانستان، بدون تامین حقوق و مشارکت زنان در عرصه های مختلف ممکن نیست.

زنان به مثابه نیروی سازنده جامعه، به کاهش خشونت و منازعه کمک می کنند و چرخ رشد و رفاه کشور را به حرکت در می آورند. متاسفانه، آنها بیشتر از هر کسی از جنگ ها و خشونت های چنددهه گذشته آسیب دیده اند و طعم تلخ و ظالمانه تبعیض و محرومیت را چشیده اند. بنابرین، زنان باید در تمام روندهای مذاکرات و توافقات صلح افغانستان از نقش برجسته و معنادار برخوردار باشند تا در تصمیمات و توافقاتی که روی سرنوشت شان تاثیر می گذارد، قادر به حفاظت از حقوق انسانی

و نمایندگی شایسته شان باشند. مشارکت معنادار زنان و اقلیت ها به شفافیت و همه­شمول بودن پروسه صلح صحه گذاشته و بنیان صلح عادلانه و پایدار را بنا می­نهد.

با توجه به موارد فوق، ما امضاکنندگان این اعلامیه از طرفین مذاکرات بین الافغانی در نشست استانبول می­خواهیم:

۱. توافقات صلح و روند گذار باید بر اساس میکانیزم­های واضح و عملی، ضمانت­های اجرایی و نظارتی مشخص و تحت نظارت سازمان ملل متحد و کشورهای بیطرف استوار باشد. نهاد‌های امنیتی و دفاعی کشور ما و سایر نهاد‌های که لازمه یک دموکراسی و داشتن یک دولت معاصر می‌باشند باید حفظ شوند.

۲. مباحثات و توافقات سیاسی باید معطوف به ایجاد یک دولت ملی منتخب، کثرت­گرا، مشروع، بیطرف و مبتنی بر واقعیت های عصر حاضر باشد. این توافقات نباید حقوق و آزادی­های اساسی زنان و مردان افغانستان را که در قوانین جاری و کنوانسیون های که دولت افغانستان به آن‌ها پیوسته است، نفی کند.

۳. ساختار دولت باید متناسب با تنوع قومی، فرهنگی و اجتماعی ملت افغانستان بوده و از تکرار تجربه تلخ انحصارگرایی و تضعیف مشارکت مردم در سطوح مختلف حکومت‌داری پرهیز شود.

۴. زنان و نمایندگان اقلیت­های قومی و مذهبی نه تنها در موارد مربوط به حقوق شان بلکه در تمام مراحل مذاکرات، اتخاذ تصامیم و اجرای موافقتنامه(های) صلح حضور واقعی و موثر داشته باشند.

۵.  طرفین مذاکرات با اتخاذ سیاست بیطرفی و ترجیح منافع ملی، در مسیر قطع مداخلات خارجی، برچیدن پایگاه های نظامی، قطع حمایت­های مالی، تسلیحاتی و عملیاتی خارجی از نیروهای شورشی گام های جدی بردارند.

۶. توافقات صلح باید معطوف به عدالت، رسیدگی به مظالم و خسارات مالی و جانی جنگ باشد تا قربانیان جنگ، قربانی صلح نشوند. هم‌چنین باید زمینه زندگی آبرومندانه برای همه، به ویژه خانواده­های قربانیان، اقلیت­ها و زنان فراهم گردد.

۷. پس از توافقات صلح، پروسه خلع سلاح و ادغام جنگجویان مسلح غیر قانونی طی یک میکانیزم شفاف و سریع و با در نظر داشت ایجاد زمینه اشتغال بدیل آغاز گردد.

 افغانستان پس از چهار دهه جنگ به یک صلح پایدار و دولتی مردم سالار و صلح دوست نیاز دارد. ما امیدواریم که طرفین مذاکرات به مطالبات و آروزهای مردم خسته از جنگ افغانستان در داخل و خارج کشور، برای اثبات تعهد شان به مردم سالاری، گوش داده و اقدامات و مواضع شان در راستای عملی شدن خواسته های آنان باشد.

مذاکرات صلح افغانستان؛ از دوحه تا استانبول

0

ایالات متحده آمریکا که نتوانسته بود به موفقیت مورد نظر خود در افغانستان دست یابد، ترجیح داد با رقیب سرسخت خود؛ طالبان مصالحه کند تا بتواند از باتلاقی که در آن گیر افتاده، بدون آنکه به اعتبار بین المللی خویش آسیبی برساند، خارج شود. پس از ١٨ ماه مذاکره سخت و نفس گیر بین طرفین، سرانجام توافقنامه صلح در دوحه، در ماه حوت ١٣٩٨ امضا شد. بر اساس این توافقنامه که به توافق دوحه معروف شد، طالبان پذیرفت که در ازای خروج همه قدرتهای خارجی از کشور و آزادی زندانیان خود، با دولت افغانستان مذاکره کند. در این چارچوب، طالبان و دولت افغانستان برای اولین بار پس از ١٩ سال درگیری خونین در شهریورماه ١٣٩٩ بر سر میز مذاکره نشستند. گفتگوها اگرچه همراه با امیدهای زیادی آغاز شده بود، اما به سبب دلایلی چون اختلاف نظر جدی بین طرفین و افزایش خشونت در کشور، بارها به نقطه بن بست رسید. تغییر قدرت در ایالات متحده در ماه جنوری، مذاکرات صلح را که اساساً به کندی پیش می رفت، متوقف ساخت. پس از ورود جو بایدن به کاخ سفید و به دنبال اعلام واشنگتن مبنی بر بررسی توافق دوحه، طالبان میز مذاکره را عملاً ترک کردند. بدین ترتیب، مذاکرات ۵ ماهه میان افغان‌ها‌ بدون هیچ گونه دستاورد مشخصی به پایان رسید.

نقشه راه جدید ایالات متحده چیست؟

ورود بایدن به کاخ سفید روند صلح افغانستان را وارد مرحله جدیدی کرد. در حالی که بحثها درباره پیروی یا عدم پیروی بایدن از توافق دوحه که سلف‌ش دونالد ترامپ با طالبان امضا کرده بود، ادامه داشت، آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه اعلام کرد که کشورش توافقنامه را از نو بررسی خواهد کرد. بلافاصله پس از آن نیز بلینکن در ١٧ اسفندماه گذشته، نامه‌ای به رهبران افغانستان نوشت و نقشه راه آینده واشنگتن در مورد افغانستان را با آن‌ها به اشتراک گذاشت. در این نامه که به سبکی نامتناسب با اصول دیپلماتیک نگاشته شده بود، بلینکن از رهبران افغانستان خواست تا برای تشکیل «یک دولت جدید فراگیر» گرد هم آیند. بلینکن همچنین اعلام کرد که در روزهای آینده در ترکیه و زیر نظر سازمان ملل متحد، کنفرانسی بین المللی با شرکت کشورهایی مانند چین، ایران، روسیه، هند و پاکستان که می توانند در معضل افغانستان تاثیرگذار باشند، برگزار خواهد شد. از پیش نویس طرح واشنگتن که بعداً زلمی خلیل زاد، فرستاده ویژه ایالات متحده در امور افغانستان، در اختیار رهبران افغانستان گذاشت، معلوم شد که منظور از عبارت «یک دولت جدید فراگیر» مذکور در نامه بلینکن، استقرار یک دولت انتقالی بوده است. پس از سقوط طالبان، در نوامبر ٢٠٠١ و در نشست سازمان ملل در بن آلمان، یک دولت انتقالی با مشارکت همه گروه های سیاسی افغانستان تشکیل شده بود. درست مانند سال ٢٠٠١، ایالات متحده در وهله اول خواهان تشکیل یک دولت انتقالی است که همه گروه ها را در بر بگیرد. از این نظر، اجلاس استانبول را می توان بن دوم دانست.

کدام موضوعات در اجلاس استانبول مورد بحث قرار خواهد گرفت؟

همانطور که در بالا نیز اشاره شد، استقرار دولت انتقالی در افغانستان در چارچوب «برنامه صلح» ایالات متحده یکی از اولویتهای اجلاس استانبول خواهد بود. می توان گفت که درباره دولت انتقالی که جزئیات آن هنوز در اختیار مطبوعات قرار نگرفته است، تقریباً اتفاق نظر وجود دارد و تنها کسی که با آن مخالف است، اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان است. غنی تاکنون بارها در اظهارات خود در موقعیتهای مختلف، مخالفت خود با دولت انتقالی را ابراز داشته است. با این حال، انتظار نمی رود غنی که بدون حمایت آمریکا توانایی حفظ قدرت خود را ندارد، در برابر فشار واشنگتن مقاومت کند. یکی دیگر از موارد حائز اهمیتی که در اجلاس استانبول مورد بحث قرار خواهد گرفت، موضوع خروج آمریکا از افغانستان خواهد بود. بر طبق توافق دوحه، ایالات متحده باید تا اوایل ماه ثور به طور کامل از افغانستان خارج شود. به گفته کارشناسان نظامی آمریکایی بعید به نظر می رسد که بایدن تا ماه ثور آینده دستور عقب نشینی بدهد. کما اینکه بایدن در یک کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ ۵ حمل گفت که رعایت جدول زمانی تعیین شده در توافق دوحه دشوار است.

بر طبق گفته رسانه‌های آمریکایی، بایدن روی گزینه‌هایی مانند تمدید عقب نشینی به مدت شش ماه و یا یک عقب نشینی تدریجی تمرکز کرده است. هدف اصلی واشنگتن، کسب رضایت طالبان در خصوص به تعویق انداختن تاریخ عقب‌نشینی است. دولت بایدن به دنبال این خواهد بود که در ازای امتیازاتی مانند آزادی همه جنگجویان طالبان که هنوز در زندان‌های افغانستان به سر می برند و نیز حذف رهبران طالبان از لیست سیاه سازمان ملل، تقویم تعیین شده در توافق دوحه تغییر داده شود. اما بعید است طالبان به این سناریو بله بگویند. کما اینکه طالبان بلافاصله به سخنان بایدن واکنش نشان دادند. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان تهدید کرد که «اگر ایالات متحده در چارچوب جدول زمانی تعیین شده در توافق دوحه، افغانستان را ترک نکند، جنگ ادامه خواهد یافت». طالبان بلافاصله پس از آن، موجی ویرانگر از حملات را آغاز کرد که شهرهای بزرگی مانند قندهار، خوست، هلمند و ۵٠ ولسوالی دیگر را درگیر ساخت.

ترکیه در روند صلح افغانستان چه نقشی می تواند داشته باشد؟

ترکیه به دلیل داشتن امکان همکاری با ایالات متحده به عنوان یک متحد ناتو و همچنین به دلیل دارا بودن روابط نزدیک با آن دسته از کشورهای منطقه که می توانند بر مشکل افغانستان تأثیر بگذارند و داشتن روابط خوب و دیرینه با افغانستان، از همه ویژگی هایی که می‌تواند در برقراری صلح در این کشور موثر باشد، برخوردار است. ترکیه تا به امروز در افغانستان چه در چارچوب روابط دو جانبه و چه در چارچوب سازمان ملل متحد و ناتو، کمکهای بزرگی در زمینه های گوناگون به این کشور کرده است. کمکهای ترکیه به افغانستان از سوی مردم افغانستان و بازیگران محلی این کشور و در راس آنها دولت مرکزی افغانستان مورد قدردانی قرار گرفته است. با توجه به این ویژگی ها، ترکیه توانسته است با همه گروه ها، بدون در نظر گرفتن تفاوتهای قومی یا مذهبی وارد گفتگو شود. این نیز باعث شده تا ترکیه به عنوان یکی از معدود کشورهایی مطرح گردد که می توانند به برقراری صلح در افغانستان کمک کنند.

دلیل دیگر ترجیح داده شدن ترکیه، روابط نزدیک این کشور با پاکستان است. پاکستان که تقریباً ٢۴٠٠ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد، به عنوان یکی از کشورهای کلیدی در مسئله افغانستان به شمار می آید. به ویژه واحدهای نظامی و اطلاعاتی پاکستان نفوذ قابل توجهی بر طالبان دارند. به باور بسیاری از کارشناسان، دستیابی به یک راه حل دائمی در افغانستان بدون کسب رضایت پاکستان امکان پذیر نیست. این امر نیز روابط ترکیه با پاکستان را پراهمیت‌تر ساخته است. از این نظر، روابط استراتژیک بین آنکارا و اسلام آباد می تواند در ایجاد صلح و ثبات در افغانستان مؤثر باشد.

نکته آخر اینکه ترکیه تنها عضو ناتو است که بخش اعظم جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند. این نیز باعث می شود تا ترکیه قابل قبول ترین کشور برای اعزام نیروهای نظامی به افغانستان به عنوان کشور ناظر باشد. این احتمال وجود دارد که طالبان و یا دیگر گروه های مخالف که مخالف سرسخت حضور نظامی ایالات متحده یا هر کشور دیگری هستند، به حضور یک نیروی حافظ صلح به رهبری ترکیه اعتراض نکنند. همه این مؤلفه ها نشان می دهند که ترکیه می تواند در روند صلح افغانستان نقشی بسیار موثر عهده دار شود.

اهمیت اجلاس استانبول برای ترکیه چیست؟

ایفای نقشی فعال در روند صلح افغانستان از سوی ترکیه می تواند صفحه تازه ای را در روابط آنکارا و واشنگتن باز کند. در حال حاضر، مسئله افغانستان در رأس موارد سیاست خارجی قرار دارد که دولت بایدن باید فوراً بدان بپردازد. همانطور که در بالا نیز اشاره شد، ایالات متحده بر اساس توافق دوحه متعهد شده است که تا ماه ثور از افغانستان خارج شود. بنابراین، دولت بایدن به دلیل محدودیت زمانی مجبور است اقدامات فوری در مورد افغانستان انجام دهد. از این رو، اجلاس استانبول از اهمیت حیاتی برخوردار است. نقش سازنده ترکیه در این موضوع به عنوان میزبان اجلاس، بازتاب مثبتی در روابط واشنگتن و آنکارا خواهد داشت. ترکیه، در ازای نقش خود در اجلاس استانبول، ممکن است خواستار برخی امتیازها درباره موارد اختلافی همچون اس- ۴٠٠، ی.پ.گ. و سازمان تروریستی فتح الله گولن گردد.
از سوی دیگر، نقشی که ترکیه در جستجوی راه حل برای مشکل مزمن افغانستان بر عهده خواهد گرفت، نقش میانجی گرانه آنکارا را در افکار عمومی دنیا تقویت خواهد کرد. از این لحاظ، اجلاس استانبول می تواند نمونه ای برای حل و فصل اختلافات مشابه در آینده باشد. سخن پایانی آنکه اجلاس استانبول آخرین امید صلح برای مردم افغانستان است؛ مردمی که بیش از ۴٠ سال است که با جنگ داخلی دست و پنجه نرم می کنند. مردم افغانستان، به ویژه سیاستمداران افغانستان، نشست استانبول را نقطه عطفی برای برقراری صلح در افغانستان می دانند. عبدالله عبدالله، رئیس شورای آشتی ملی افغانستان در این باره چنین اظهار نظر کرده است که: «ما از اجلاس استانبول انتظار پیشرفت مشخصی داریم». گلبدین حکمتیار، رئیس حزب اسلامی و یکی از رهبران مخالف نیز، نشست استانبول را «یک فرصت مهم در راه صلح در افغانستان» ارزیابی کرده است. 
همه این عوامل، اهمیت نقش ترکیه را در روند صلح افغانستان نشان می دهند. آنکارا باید متوجه این فرصت باشد و بر اساس آن عمل کند. گفتگوهای صلح دوحه نشان داد که مذاکراتی که تنها بر عهده افغان‌ها گذارده شوند، با دشواری پیش خواهد رفت. بنابر این، ترکیه نباید به میزبانی مذاکرات اکتفا کند، بلکه می تواند در صورت لزوم ابتکار عمل نشان داده و نقش میانجی را بر عهده بگیرد. صلح و ثبات در افغانستان به مدیریت موفق توازن‌های داخلی و خارجی بستگی دارد. از این رو، ترکیه در کنار داشتن روابط خوب با بازیگران محلی، باید از مزیت داشتن روابط خوب با پاکستان نیز بهره ببرد.

نویسنده: رحیم الله فرزام

خلاصه گزارش نهایی گروه مطالعات افغانستان کنگره امریکا

0

جنگ طولانی افغانستان به مرحله نهایی خود نزدیک شده و فرصت واقعی برای حل مسالمت‌آمیز مناقشه وجود دارد؛ اما با این وجود محرکه‌های فروپاشی هنوز به قوت خویش باقی اند. ایالات متحده در استفاده از این فرصت می‌تواند نقش کلیدی را بازی کند. یک سلسله اقدامات مسؤلانه و جامع ایالات متحده می‌تواند مسیر را برای حل مسالمت‌آمیز جنگ چهل ساله هموار سازد؛ درحالی‌که یک رویکرد عجولانه و ناسنجیده می‌‍تواند امکان برهم زدن نظم حاکم در افغانستان را افزایش داده و این جنگ طولانی را تشدید بخشد که این امر تبعات منفی برای منطقه و تهدیدات بیشتر به امنیت و منافع آمریکا و متحدین‌اش در برخواهد داشت.

گروه مطالعات افغانستان در ماه دسمبر 2019 میلادی توسط کانگرس آمریکا ایجاد شد. برای گروه مطالعات پروسه صلح افغانستان از طرف دستگاه قانون‌گذاری (کانگرس آمریکا) وظیفه سپرده شد تا با شناسایی پیشنهادات پالیسی، پیامدهای توافق صلح و یا ناکامی رسیدن به یک توافق را بالای سیاست، منابع و تعهدات آمریکا در افغانستان ارزیابی نماید. آمریکایی‌ها عموماً به این نتیجه رسیده اند که زمان پایان این جنگ فرارسیده است. این جنگ با هزینه‌های هنگفت جانی و مالی از دو دهه به این سو جریان دارد. درحالی‌که تلفات ناشی از جنگ نیروهای آمریکایی به طور چشم‌گیری کاهش پیدا کرده، اما جان هر سرباز آمریکایی با ارزش است و این جان‌ها هنوز هم در معرض خطر مرگ قرار داشته و قربانی می‌شوند. اما خروج غیرمسئولانه نیروهای آمریکایی احتمالاً منجر به یک جنگ داخلی تازه در افغانستان شده و فرصت را برای احیای مجدد گروه‌های تروریستی ضد آمریکایی که خاک آمریکا را تهدید می‌کنند، فراهم نموده و به این گروه‌ها روایت پیروزی در مقابل قدرتمندترین کشور دنیا را می‌دهد. با حمایت از مذاکرات صلح امریکا این فرصت را به دست می‌آورد تا فداکاری‌های آمریکا را ارج گذاشته، منافع خود را تامین و به دشمنان خود نشان دهد که آن‌ها نمی‌توانند موفق شوند.

هزینه حضور نظامی ما در نتیجه کاهش نیروهای ما از 14000 به 2500 در سال 2020 میلادی به طور چشمگیری تقلیل یافته است. نیروهای ما نقش حمایوی داشته و به مراتب کمتر از گذشته در معرض خطر قرار دارند. وظیفه آن‌ها حمایت از پروسه صلح است نه پیش‌برد جنگ. این‌ها نکات مهمی است که نباید در بحث در مورد آینده ما در افغانستان نادیده گرفته شود.

بحث‌های گروه مطالعات همزمان با شروع پروسه صلح افغانستان شکل گرفت. اعضای این گروه همزمان با امضای توافقنامه بین آمریکا و طالبان مبنی بر شرایط خروج نیروهای نظامی در ماه فبروری 2020 مشخص شد. نخستین نشست گروه مطالعات زمانی برگزار شد که جمهوری اسلامی افغانستان مشغول حل منازعات انتخاباتی و بحث روی ایجاد تیم مذاکراتی در ماه اپریل بود. پنجمین جلسه این گروه در ماه سپتمبر درست بعد از آغاز مذاکرات بین دولت افغانستان و تیم مذاکراتی طالبان برگزار شد.  این روند صلح نوپا روزنه‌ای برای رویکردهای نو در افغانستان را باز می‌کند.

گروه مطالعات افغانستان کنگره امریکا معتقد است که یک فرصت بی‌سابقه در افغانستان برای همسوسازی پالیسی‌ها، اقدامات و پیام‌رسانی امریکا در سراسر تلاش‌های دیپلماتیک ، نظامی و حمایوی به سوی هدف اصلی دستیابی به صلح موفقیت‌آمیز در افغانستان بوجود آمده است. این رویکرد نیازمند نگاه تازه به حضور امریکا در افغانستان و اقدام در راستای اولویت‌های آن کشور می‌باشد.

این گزارش دقیقاً چنین رویکرد جدیدی را ارائه می‌کند؛ رویکردی که با چارچوب ارائه شده توسط روند صلح فعلی، به ویژه مذاکرات جاری بین دولت افغانستان و طالبان سازگاری داشته باشد. ایالات متحده به تعهدات خود که در توافقنامه فبروری 2020 میلادی با طالبان به امضا رسانید پایبند خواهد ماند؛ که شامل تعهد به خروج نیروهای آن کشور تحت شرایط خاص و قابل قبول می‌باشد. گروه مطالعات بدین باور است که این امر بسیار دشوار و حتی شاید ناممکن باشد که شرایط برای خروج نیروها تا ماه می 2021 میلادی مطابق به توافق‌نامه دوحه تحقق یابد. دستیابی به هدف کلی صلح پایدار در نتیجه مذاکرات که منافع ایالات متحده را تامین نماید، نیازمند تمدید ضرب‌الاجل ماه می است. این امر زمینه را برای تطبیق پنج پیشنهاد گروه مطالعات افغانستان کنگره  فراهم می‌کند:

  • اول، ما باید جلب حمایت برای روند صلح را در محراق دیپلماسی منطقوی خود قرار دهیم.
  • دوم، کمک‌های ملکی و نظامی ما به حکومت افغانستان به منظور حمایت از ساختارهای اصلی دولت تحت شرایط مندرج در قانون شکنندگی جهانی (Global Fragility Act) که روی حسابدهی، مشروعیت و شمولیت همه‌جانبه‌ی بیشتر تاکید می‌کند، ادامه یابد. این کمک‌های مشروط باید به حکومت مشوق‌های قوی در راستای ایفای نقش سازنده در روند صلح ارائه دهد. تأکید بر این نکته مهم است که هدف از کمک اعانه نیست؛ بلکه جلوگیری از شکلی از فروپاشی دولت است که خلاف منافع ما خواهد بود.
  • سوم، حضور نظامی ما در افغانستان باید ادامه یافته تا روی نقش مبارزه با تروریزم‌ این حضور متمرکز شده و بیشتر از پیش شرایط را برای تحقق یک روند صلح موفق فراهم نماید.
  • چهارم، ایالات متحده که برای مدت طولانی از جامعه مدنی حمایت نموده است، باید نقش اساسی را که جامعه مدنی در تحقق دستاوردهای انکشافی مهم داشته و نقشی را که در جریان مذاکرات و تطبیق یک توافقنامه صلح می‌تواند بازی کند را به رسمیت بشناسد.
  • بالاخره، با کاهش نقش ایالات متحده در افغانستان، نباید فراموش کرد که ما به عنوان بخشی از یک ائتلاف گسترده بین‌المللی به افغانستان داخل شدیم. به صورت مشخص، هم‌پیمانان ما در ناتو، در حمایت‌شان از ما ثابت‌قدم بوده اند و یکجا با ما به صورت مشترک قربانی داده اند. بیش از ۱۰۰۰ از نیروهای ائتلاف از سال ۲۰۰۱ میلادی تا اکنون در افغانستان کشته شده اند. تصمیم در مورد آینده ما در افغانستان باید در مشورت با این شرکا و هم‌پیمانان ما اتخاذ گردد.

این رویکرد، با توجه به شکنندگی و پیچیدگی وضعیت در افغانستان، خالی از ریسک نیست. با این حال، گروه مطالعات افغانستان باور دارد که پیشنهادات ما بهترین گزینه‌ها را برای تامین منافع ایالات متحده در افغانستان فراهم نموده و یک چارچوب فراگیر را برای تصمیم گیری‌های آینده با در نظرداشت تغییر وضعیت ارائه می‌کند. این گزارش در برگیرنده تحلیل مشروح عناصر مختلف ثبات در افغانستان و اقدامات پیشنهادی در صورت نرسیدن به نتیجه مطلوب از طریق راه حل‌های پیشنهادی ما می‌باشد.

منافع ملی ایالات متحده و افغانستان

ایالات متحده آمریکا منافع ملی مهمی دارد که از انکشافات در وضعیت افغانستان متاثر می‌گردد. مهم‌ترین این منافع، محدودنمودن فعالیت‌های گروه‌های تروریستی که در افغانستان فعال اند و ممکن است خاک آمریکا را مورد تهدید قرار دهند (مشخصاً القاعده و دولت اسلامی شاخه خراسان)، می‌باشد. حضور مداوم نظامی ما در افغانستان و کار مشترک با نیروهای امنیتی افغان فعالیت‌ این گروه‌ها را مختل ساخته و مانع از حمله آن‌ها به خاک آمریکا شده است. خروج کامل نیروها به تشدید دوباره این تهدید خواهد انجامید. در درازمدت، ایالات متحده باید یک نیروی کوچک مبارزه با تروریزم در افغانستان داشته باشد و یا این‌که میکانیزم‌های قابل تصدیق را به منظور حصول اطمینان از عدم بسیج دوباره این گروه‌ها به میان آورد.

نتیجه حضور درازمدت ما در افغانستان منجر به دستاوردهایی شده است که حفظ آن‌ها به نفع ما خواهد بود. اگرچه نهادها در افغانستان هنوز خالی از عیب و نقص نیستند، اما میکانیزم‌هایی به میان آمده اند که شمولیت اجتماعی، حکومت‌داری مردم‌سالار و تثبیت حاکمیت قانون را تامین می‌نماید و این بهترین راه برای تامین زندگی مسالمت‌‌آمیز برای گروه‌های متنوع افغانستان در یک کشور با ثبات می‌باشد. در مذاکرات جاری، نمایندگان حکومت افغانستان و طالبان نیاز دارند تا سازش‌های خلاقانه را میان جهان‌بینی‌های متفاوت‌شان بیابند. این بخشی از ماموریت گروه مطالعاتی افغانستان نیست تا در مورد این‌که این سازش‌ها چه باشد، نظر دهد، اما ثبات افغانستان باید مشروط به موجودیت نهادهای سیاسی باشد که مردم‌سالاری و ‌شمولیت همه‌جانبه (به شمول زنان و اقلیت‌ها) را تامین نموده و همچنین استوار بر یک نظام حقوقی باشد تا آرمان‌های مردم افغانستان برای عدالت را انعکاس دهد.

یکی دیگر از منافع ایالات متحده مرتبط به حوزه اطراف افغانستان است. یک افغانستان با ثبات فرصت را برای همکاری اقتصادی منطقوی فراهم می‌کند که با وصل‌نمودن کشورهای غنی از انرژی در آسیای میانه با کشورهای نیازمند انرژی در آسیای جنوبی به تمام منطقه نفع برساند. به همین صورت، یک افغانستان بی‌ثبات منطقه را با خطر بی‌ثباتی از طریق تجارت غیرقانونی مواد مخدر، جلب تفکرهای بنیادگرایانه و تشدید رقابت میان هند و پاکستان (دو قدرت هسته‌ای) مقابل می‌سازد. تمرکز ایالات متحده روی افغانستان بر منافع گسترده جیوپولیتیک ما در منطقه تاثیر منفی می‌گذارد. یکی از اهداف درازمدت پیشنهادات ما سنجیدن تعهد ما به افغانستان با توجه به نگرانی‌های استراتیژیک وسیع‌تر در منطقه، به خصوص در پیوند به چین، هند، ایران، پاکستان و روسیه می‌باشد.

تلاش‌های ما در افغانستان تعدادی از دوستان و هم‌پیمان‌های ما را نیز دخیل ساخته است. هریک از اعضای ناتو و حامیان درازمدت ما خارج از ناتو از زمان حادثه ۱۱ سپتمبر تا کنون، یا نیروی نظامی و یا کمک‌های غیرنظامی به افغانستان فرستاده اند. این روابط قبل از حضور ما در افغانستان وجود داشته اند و پس از آن نیز ادامه خواهد یافت. حضور شرکا و متحدین ما وابسته به امکانات تدارکاتی است که ما فراهم می‌کنیم. خروج یکجانبه که مشورت و توافق آن‌ها را نداشته باشد، به اعتبار ما به عنوان یک شریک آسیب می‌رساند. ما به شکل دردآوری دریافتیم که جهانی‌شدن تهدیدات نیازمند هوشیاری دوامدار ما است؛ و نظام وسیع اتحاد ما عنصر اساسی این هوشیاری است که یک میکانیزم بازدارنده علیه حملات و یک ائتلاف خاموش و قدرتمند را برای دفاع در مقابل تهدیدات آینده فراهم خواهد نمود.

یک مسیر تازه برای رسیدن به صلح

این گزارش یک مسیر تازه را برای آینده به منظور خروج از افغانستان با تامین منافع ایالات متحده از طریق حمایت از روند صلحِ جاری ترسیم می‌کند. ایالات متحده برای راضی‌نمودن هر دو طرف به حاضرشدن در میز مذاکره، زحمات زیادی را متقبل شد. ما مجبور شدیم به طالبان امتیاز بدهیم و مهم‌تر از آن بر متحدین خود در کابل که دیدگاه سیاسی‌شان بسیار نزدیک به ما است و در جریان دو دهه جنگ، قربانی‌های عظیمی را در کنار ما متقبل شده اند، فشار بیاوریم. این مذاکرات آغاز شده است و هرچند کُند، اما ادامه دارد.

گروه مطالعاتی افغانستان مسیر تازه برای رسیدن به صلح را در قالب چهار پیشنهاد ذیل ارایه می‌کند.

اول، ایالات متحده آمریکا باید هدف نهایی (end state) در افغانستان را واضح سازد. این هدف نهایی باید قرار ذیل باشد:

یک دولت مستقل، دموکراتیک و مقتدر که دارای حکومت، ثبات و نیروهای امنیتی باشد تا از حمله القاعده، دولت اسلامی شاخه خراسان و سایر گروه‌های تروریستی به ایالات متحده و سایر متحدین‌اش جلوگیری نموده و همچنین سایر تهدیدات احتمالی به امنیت و منافع آمریکا و متحدین‌اش به شمول تهدیدات ناشی از مواد مخدر و مهاجرت‌های گروهی که متحدین ما و همسایگان افغانستان را تهدید می‌کند را محدود سازد.

دولتی در افغانستان که بر مرزها و امور داخلی خود اعمال اقتدار نموده، براساس خواست و اراده شهروندان خود حکومت کند و منازعات را توسط نهادهای ملکی حسابده مدیریت نماید. یک دولتی که از اقلیت‌ها، زنان، وجهه مردم‌سالاری دولت و مطبوعات و رسانه‌های آزاد حمایت و محافظت نموده، اما اعضای طالبان را نیز شامل سازد.

یک دولتی که به صورت فزاینده به کمک‌های بین‌المللی کمتر وابسته بوده، نه منبع بی‌ثباتی منطقوی باشد، و نه مقر رقابت‌های غیرمستقیم منطقوی (پراکسی).

کشوری باشد که شهروندان رنج دیده از جنگ چهل ساله آن، چشم‌اندازی از بهبود سالانه را در امنیت، صحت و خوشبختی خود داشته باشند.

دوم، ایالات متحده باید به صورت واضح مشروط بودن خروج نیروها را تقویت کند.

با وجود پذیرفتن مذاکرات جاری به عنوان بنیادی برای آینده افغانستان، گروه مطالعات افغانستان به این نتیجه رسیده است که تا زمانی‌که ایالات متحده مایل به خروج نیروهایش بدون در نظرداشت میزان پیشرفت مذاکرات باشد، این گفتگوها به نتیجه نمی‌رسد. براساس مطالعه توافقنامه ماه فبروری و اعلامیه‌های متعدد از جانب زلمی خلیلزاد و وزیر خارجه پیشین مایکل پامپئو، خروج نیروهای آمریکایی مشروط به اعمال طالبان است. درحالی‌که ایالات متحده فراتر از تعهدش روند خروج نیروها را پیش برده، طالبان در عملی‌ نمودن تعهداتش کوتاهی کرده است. طالبان در ارائه ضمانت در مورد این‌که آن‌ها از «همکاری با گروه‌ها و افرادی که ایالات متحده و متحدین‌اش را تهدید می‌کند» خودداری نموده و «از استخدام، آموزش و جمع‌آوری پول توسط آنها جلوگیری نموده و از آن‌ها میزبانی نمی‌کند» ناکام مانده اند. سطوح خشونتی که آن‌ها برعلیه مردم ملکی افغان و پرسونل امنیتی به کار می‌برند، نشان دهنده آن است که آنان هنوز متعهد به راه‌حل از طریق مذاکرات برای افغانستان نیستند. تشدید خشونت در سال 2020 میلادی این شک را بوجود می‌آورد که آیا طالبان به یک مصالحه سیاسی قابل اجرا با دولت افغانستان مایل خواهند بود یا خیر؟ گروه مطالعات افغانستان بدین باور است که خروج بیشتر نیروهای آمریکایی در افغانستان باید مشروط به تمایل و ظرفیت واضح طالبان برای محدود نگهداشتن گروه‌های تروریستی، کاهش خشونت طالبان در مقابل مردم افغانستان و همچنین پیشرفت واقعی به سوی یک توافق سیاسی باشد.

سوم، ایالات متحده آمریکا باید تعهد خود را به دستگاه دولت موجود افغانستان  و نیروهای ملی امنیتی و دفاعی افغان واضح سازد.

این حمایت باید براساس شرایط تمویل‌کنندگان که در کنفرانس جینوا 2020 موافقه شد و همچنین بر اساس مشارکت دولت افغانستان در پیشرفت مذاکرات صلح با طالبان استوار باشد. برعلاوه، هر نظم سیاسی در آینده باید دستاوردهای افغانستان در ساحه مردم‌سالاری، سیاسی، انسانی و حقوق زنان را تضمین نماید؛ نه این‌که تلاش کند تا ارزش‌های شخصی خود را بالای افغانستان تحمیل نماید. همچنین شکوفایی حقوق شهروندان و احترام به این حقوق به خاطر رسیدن به یک صلح پایدار که منعکس‌کننده خواست مردم افغانستان باشد، حیاتی است.

چهارم، ایالات متحده آمریکا باید یک استراتیژی دیپلماتیک فعال برای اطمینان از موفقیت مذاکرات صلح را راه‌اندازی نماید.

ایالات متحده آمریکا یک موقف پرنفوذ را در مذاکرات صلح افغانستان در اختیار دارد که در این موقف، گاه به حیث یک طرف در مذاکرات، گاه به حیث تسهیل‌کننده و هر از گاهی به حیث میانجی مخفی عمل می‌کند. برای تسریع در پیشرفت مذاکرات، ایالات متحده آمریکا باید تعیین یک طرف سوم به حیث میانجی (به شکل ایده‌آل توسط سازمان ملل متحد) را تسهیل نموده و کشورهای کلیدی را به شکل دیپلماتیک در پروسه انتخاب این میانجی شامل سازد.  اگر بن‌بست در مذاکرات باقی ماند و طرف سوم به حیث میانجی از سوی طرف‌های اصلی مذاکرات رد گردید، ایالات متحده آمریکا باید مفاد و مصارف بالقوه یک نقش مستقیم خود را به حیث حَکم مدنظر گیرد.

پنجم، پیشنهاد آخری و بخش اساسی نگرش جدید گروه مطالعات افغانستان اتخاذ یک استراتیژی منطقه‌ای فراگیر و همه شمول است.

افغانستان در وسط یک منطقه‌ای با رقابت‌ها و سطح پایین اعتماد قرار دارد. این رقابت‌های صورت گرفته در جریان بیست سال حضور ما در افغانستان و همچنین در جریان دو دهه قبل از حضور ما در این کشور، پیشرفت برای رسیدن به یک ثبات سیاسی در افغانستان را تحت شعاع قرار داده است. اگرچه از آغاز پروسه صلح، چشم انداز خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان یک اجماع منطقه‌ای شکننده اما واقعی روی افغانستان با ثبات و بی‌طرف که نه یک مأمن برای تروریست‌ها و نه یک حکومت مطلقه برای طالبان باشد را بوجود آورده است. ایالات متحده آمریکا باید یک استراتیژی دیپلماتیک را به خدمت بگیرد تا از آن طریق این اجماع تحکیم یافته، کشورهای منطقه برای استفاده از روابط خود با بازیگران داخلی افغانستان جهت تشویق یک مذاکره‌ی موفق بسیج شده و همچنین کشورهای منطقه بار حمایت و پایدارنمودن یک افغانستان صلح خواه را به شکل مساویانه به دوش بکشند. برعلاوه، این استراتیژی باید در صدد تحکیم پروسه در یک ساختار بین‌المللی که توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد تایید شده باشد، گردد.

این تلاش‌ها باید به صورت همزمان تطبیق گردد. تلاش‌های متذکره به گونه طراحی شده است تا از چیزی که قبلاً در افغانستان اتفاق می‌افتاد و اهداف متفاوت که در نقطه‌ی مقابل هم قرار داشتند و با یک هماهنگی ناکافی تطبیق می‌گردیدند، جلوگیری شود. استراتیژی مقابله با تروریزم ما اغلباً با استراتیژی نهادسازی تصادم داشت و همکاری و مساعدت ما اغلباً اردو را هدف قرار گرفته بود و توجه کمتری به اهداف بشردوستانه داشتیم؛ که این امر منجر به ترویج مناقشه به جای بدست‌آوردن وفاداری شده است. تمرکز روی هدف واحد بر ختم قابل ‌قبول، پایدار و از طریق مذاکرات مناقشه در افغانستان یک معیار واضح برای هماهنگی پیام‌ها، پالیسی‌ها و اقدامات مان را فراهم می‌کند.

مسیرهای بدیل

گروه مطالعات افغانستان به شکل مشروح سه مسیر پالیسی بدیل را مدنظر گرفت. اولین پالیسی این بود که اگر مذاکرات ناکام شد یا برآیند مذاکرات غیرقابل قبول بود، آمریکا به دولت افغانستان متعهد باقی بماند. در این مسیر پالیسی، ایالات متحده آمریکا به حفظ نیروها در افغانستان ادامه می‌دهد و دولت را در جنگ حمایت و همکاری بیشتری می‌نماید تا این‌که فرصت برای مذاکرات معنی‌دار و واقعی با تقویت دولت افغانستان بوجود آید. گزینه دوم یک خروج مدیریت‌شده از افغانستان است که در آن ایالات متحده نیروهای خود را خارج کرده، اما در برابر برآیند و نتیجه پروسه در افغانستان نیز بی‌تفاوت نباشد. این گزینه استفاده از اهرم فشار غیرنظامی مشمول دیپلماسی منطقه‌ای را جستجو می‌کند تا به تعداد هرچه بیشتر از اهداف بیان‌شده را تضمین نماید. این سناریو امکان صعود طالبان در سرانجام پروسه را قبول و همچنین تسهیل خواهد نمود. سناریو سوم یک خروج سریع قوا بدون نظرداشت شرایط موجود است که به نتیجه و برآیند نیز توجه نخواهد داشت. هیچ‌کدام از این سناریوها در شرایط فعلی مشوره نگردیده است، اما همه سناریوهای متذکره به دقت بوسیله گروه مطالعه گردیده و می‌تواند در آینده به خدمت گرفته شود.

نتیجه‌گیری

ایالات متحده یک فرصت برای تحقق اهداف اساسی خود در افغانستان را در اختیار دارد تا از آن طریق به ایجاد یک کشور با ثبات با ظرفیت اقتصادی که در صلح با خود و منطقه بوده و همچنین تهدید به بقیه جهان را محدود نماید، کمک کند. بدست‌آوردن این مهم یک پروسه مشکل و طولانی خواهد بود. اگرچه، قدم‌های ابتدایی و سخت به سوی دستیابی به این برآیند برداشته شده است. ایالات متحده به یک موافقت‌نامه با طالبان رسید که با وجود این‌که ایده‌آل نبود، اما بنیاد یک مذاکرات بین دولت افغانستان و طالبان را بوجود آورد. این مذاکرات که در ماه سپتمبر سال 2020 میلادی آغاز شد، لحظات سختی را داشته است و کوتاه‌آمدن از سوی دو طرف را لازم خواهد داشت تا تحرک در مذاکرات حفظ گردد.

میزان شمولیت نظامی ایالات متحده در افغانستان و همچنین تعهد مالی به این کشور از ختم عملیات‌های جنگی در سال 2014 میلادی و مخصوصاً بعد از کاهش نیروها در سال 2020 میلادی به شکل قابل ملاحظه ای کاهش یافته است. نیروهای ایالات متحده در حال حاضر در یک نقش جنگی نبوده و فعلاً یعنی در اخیر جنوری 2021 در سطحی پایین‌تر از میزان این نیروها در 2003 میلادی قرار دارند. برای اولین بار، تعداد نیروهای غیرآمریکایی ناتو در افغانستان بیشتر از نیروهای آمریکایی است. ایالات متحده در موقفی است که دیپلماسی کارا، سطح متوسطی از ادامه کمک‌ها و هماهنگی قوی با تلاش‌های نظامی و ملکی برای یک هدف واحد و واضح می‌تواند شرایط را برای یک خروج مسئولانه از افغانستان فراهم نموده که در نتیجه آن امنیت ملی ما به مخاطره نیفتد. از فرصت‌های فراهم‌شده در این موقف باید قبل از این‌که موارد بدیل افراطی مدنظر گرفته شود، استفاده گردد.

استراتیژی‌های دیپلماتیک در طول دهه‌ها قابل پیمایش است، اما تاریخ در ادوار ثبت خواهد شد. چیزی که در یک نسل حماقت فرض می‌شود، اغلباً به حیث یک آینده‌نگری استراتیژیک در نسل دیگر دوباره ارزیابی می‌گردد و ممکن است عکس قضیه نیز وجود داشته باشد. گروه مطالعات افغانستان باور دارد که پیشنهاداتش می‌تواند یک برآیند و نتیجه‌ای را بدست آورد که به منافع ما در افغانستان، منطقه و ثبات جهانی مفید بوده و بدین وسیله به تعهدات و قربانی‌های تعداد زیادی از آمریکایی‌ها در جریان دو دهه گذشته نیز احترام گذاشته شود.

دکتر عبدالله: طالبان با بهانه تراشی در شروع دور دوم مذاکرات صلح به جنگ علیه مردم افغانستان ادامه می‌دهد

0

شورای عالی مصالحه ملی روز جمعه، هفدهم دلو با نشر اعلامیه‌ای به نقل از دکتر عبدالله عبدالله رئیس این شورا گفته است که طالبان هم‌زمان با بهانه‌تراشی در شروع مذاکرات، جنگ‌جویان گروه طالبان به جنگ و خشونت علیه مردم افغانستان ادامه می‌دهند.

در اعلامیه این شورا آمده است که هیأت طالبان با بهانه‌تراشی‌های ناموجه، دلایل و انگیزه‌های نامعقول سبب تاخیر در آغاز مذاکرات شده‌ و به جای بحث و مذاکره روی قضایای اصلی، پایان جنگ و خشونت، مسلمان‌کشی و کاهش درد و آلام مردم، مصروف سفرها و بحث‌های حاشیه‌ای است.

به نقل از این اعلامیه دکتر عبدالله گفته: «هیأت مذاکره‌کننده‌ی جمهوری اسلامی افغانستان به اساس توافق قبلی و در تاریخ معین برای آغاز دور دوم مذاکرات به دوحه برگشت. این هیأت که از کثرت و تنوع نظام جمهوری نماینده‌گی می‌کند از حمایت کامل شورای عالی مصالحه ملی، نظام جمهوری، رهبران سیاسی و مردم افغانستان برخوردار می‌باشد».

دکتر عبدالله در این اعلامیه تصریح کرده است: «فرصت استثنایی برای حل بحران کشور از طریق مذاکره و گفت‌وگو فراهم شده است. اجماع منطقه‌ای و بین‌المللی از پایان جنگ در افغانستان، رفتن به سوی صلح، استقرار، گشوده‌شدن فصل جدیدی از همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و از شکل‌گیری یک افغانستان آزاد، مستقل، دموکراتیک و در صلح و صفا در داخل، با همسایه‌گان و جهان و عاری از حضور گروه‌های دهشت‌افکن و افراطی حمایت می‌کند. حالا وظیفه اسلامی و ملی ما و تحریک طالبان است تا از این فرصت برای پایان جنگ استفاده نماییم.»

رئیس شورای عالی مصالحه ملی همچنان هشدار داده است که اگر شماری به این باور باشند که از راه‌های غیر از مذاکره و گفت‌وگو می‌توانند به مشکل افغانستان پایان ببخشند، با استناد به شواهد تاریخی، راه اشتباهی را در پیش گرفته‌اند.

قهرمانی که با یک پا می‌دود و شنا می‌کند

0

نویسنده: مرتضی احمدی

در کناره‌ی بند، روی یک‌پا ایستاده است. با هردو دست، عصا گرفته و به زمین تکیه داده است. از پشت‌سر که ببینی، سه پا دیده می‌شود. کمی دور و بر خود می‌بیند، «قُلاج» می‌کند و خود را می‌اندازد داخل آب. پیش می‌رود، در میان آب لاجوردی «بند هیبت» دست و پا می‌زند، گاهی سر خود را زیر آب و گاهی هم بیرون می‌کند. ــ «بند هیبت» یکی از بندهای هفت‌گانه بند امیر در یکه‌ولنگ بامیان است. این بند به دلیل موقعیتش، تفریح‌گاه اصلی گردشگران است. ـــ هرچه که او پیش می‌رود، این‌طرف آب، کنار قایق‌های ایستاده، دوستش رحمت، هیجان زده می‌شود، عصاهای او را تکان می‌دهد و فریاد می‌زند: «براوو احد! آفرین احد!»

احد کیست؟

بهار سال 1376، آن وقت که در کابل و بسیاری‌ جاهای دیگر طالبان گلوله‌باری داشتند و ماموران امر به‌معروف‌شان با شلاق و کیبل، زنان و مردان را به امور دینی ارشاد می‌کردند، در ولسوالی ورس بامیان خانه‌جنگی‌ها با قوت خود ادامه داشت. در گوشه‌ی دور این ولسوالی، میان افراد محمد امیر سرابی از فرماندهان حزب شورای اسلامی و نادر فهیمی از فرماندهان محلی سازمان نصر، جنگ ادامه داشت. در همین هنگام، خانواده‌ی امیر، صاحب دومین فرزند پسر خود می‌شود. او را عبدالاحد نام می‌کنند.

روزها می‌گذرد. طالبان در ورس می‌آیند. خانه‌جنگی احزاب پایان می‌یابد اما طالبان بدتر از آن به کابوس جدید زنده‌گی مردم تبدیل می‌شوند. راه‌های رفت‌وآمد بسته می‌شود. مردم دسته‌دسته زندان می‌روند. محصولات زراعتی کم می‌شود؛ اما عشر و زکات طالبان زیاد. هرچه سال‌ می‌گذرد، وضعیت در ورس، بد و بدتر می‌شود. آن‌سو تر، در مرکز بامیان، طالبان بیشتر از ورس، وحشت می‌آفرینند. مجسمه‌های بزرگ بودا و هرآن اثر تاریخیِ را که در اطراف و اکناف آن می‌بینند، با بمب و باروت از میان بر می‌دارند. بعدتر، بیرون از بامیان و افغانستان، در یک گوشه‌ی دور، در نیویورک امریکا، برج‌های دوگانه‌ی آسمان خراش با خاک یک‌سان می‌شود. خزان 1380 که سر می‌رسد، جهان و افغانستان دست یکی می‌کند، شلاق و کیبل را از دست طالبان می‌گیرند. بمب و باروت‌شان را جمع می‌کنند. دامن حکومت طالبان برچیده می‌شود؛ اما خودشان در کوه و صحرا پراکنده.

وضعیت در ورس تغییر می‌کند. مردم نفس راحت می‌کشند. اما حال در زمین‌های زراعتی نمانده، نه گندم و جو را در خود خوب پرورش می‌دهند و نه هم کچالو محصول چندانی دارد. آذوقه کفاف نمی‌کند. مردم به تقلا می‌افتند. در کنار آن، دست‌رسی به زندگی خوب و مکتب و کلینیک دغدغه‌ی جدید مردم می‌شود. دل از دل‌خانه می‌کَنند و بسیاری‌ها از ورس دست به‌کوچ می‌شوند. خانواده‌ی عبدالاحد، یکی از این‌هاست. در بهار 1381، که عبدالاحد تازه پنج ساله می‌شود، خانواده‌اش قریه «غارگ» در ورس را ترک می‌کنند و کیلومترها دورتر در شرق کابل در شهرک محمدی ولسوالی ده‌سبز، زندگی نوی را شروع می‌کنند.

عبدالاحد بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و ماجراهای زندگی‌اش هم شروع. این‌که چه تحولاتی زندگی احد را زیر و رو می‌کند کمی بعدتر شرح داده می‌شود.

ماجراهای خانواده‌گی؛ عبدالاحد چگونه پایش قطع می‌شود؟

در ده‌سبز کابل، روزگار بر وفق مراد پیش می‌رود. اما این خوشی‌ها چندان دوام نمی‌آورد. زندگی عبدالاحد، مادر، برادر و خواهرانش روزی زیر و رو می‌شود که پدرش بار دوم ازدواج می‌کند. زن دوم پدر که خانه می‌آید، خوشی‌ها کوچ می‌کند. خنده‌ها و قاه‌قاه دور دسترخوان جایش را به قهر و غضب می‌دهد. هر چه روز بیشتر می‌گذرد، تلخ‌کامی‌ها شکل جدیدتری می‌گیرد. چوب و چماق در خانه راه باز می‌کند. برادر بزرگ‌تر مجبور به ترک خانه می‌شود. «برادرم به‌دلیلی که پدرم زیاد خشونت می‌کرد، از خانه رفت. ما تا دیروقت هیچ خبری از او نداشتیم.» این‌گونه، شیرازه‌ی زنده‌گی بهم می‌خورد. پدر عبدالاحد با زن دوم زندگی جدید جداگانه اختیار می‌کند. عبدالاحد می‌ماند و مادر و خواهران قد و نیم‌قد.

پدر عبدالاحد که می‌رود، بار زندگی همه‌اش بر دوش مادرش می‌افتد. مادرش باید تمامی مخارج زندگی را تامین کند. چند وقتی می‌گذرد، زندگی سخت‌تر می‌شود. سرانجام مادر عبدالاحد، تنوری می‌سازد و همسایه‌ها خمیر خود را می‌آورند و مادر احد نان‌های آن‌ها را می‌پزد. این‌گونه مادر احد می‌شود نانوای محل و احد نیز دست‌یار مادر. احد گاهی با بچه‌های همسایه و گاهی به‌تنهایی به کوه محل می‌رود و برای نانوایی مادر هیزم می‌آورد. روزی او و دو بچه‌ی همسایه مصطفی و جمشید در کوه پشت شهرک محمدی مصروف جمع‌آوری هیزم‌اند که صدای وحشت‌ناکی بلند می‌شود. از کناره‌ی سنگی ماینی منفجر می‌شود. مصطفی دور می‌افتد. بدنش تکه‌تکه می‌شود. بعد هیچ شناخته نمی‌شود که او مصطفی است. از بازو و روی جمشید خون جاری است. عبدالاحد از هوش می‌رود. دو هفته بعد که در شفاخانه به‌خود می‌آید، می‌بیند که یک پایش نیست.

عبدالاحد وقتی با یک پا به خانه می‌آید، هیچ چیزی سرجایش نیست. دروازه‌ی نانوایی بسته است و نشانه‌ای از هیزم هم نیست. مادر و خواهران «سر در گریبان» و پریشان در گوشه‌ی خانه «توکل به‌خدا» نشسته‌اند. روزها می‌گذرد، عبدالاحد با یک پا به کوه پشت هیزم رفته نمی‌تواند، نان هم بدون آتش پخته نمی‌شود. سر انجام برای نجات زندگی پایه‌ی قالین در خانه راه باز می‌کند. تجربه‌ی خواهر بزرگ‌تر کمک می‌کند تا همه قالی‌باف شوند و بعد از هرچند ماه، یک قالی را تمام کنند و پول به‌دست آورند. حالا عبدالاحد هیزم‌کش قالی‌باف شده است. در کنار آن با عصا زیر بغل، روی یک پا مکتب هم می‌رود.

کوچیدن از ده‌سبز

سال 1391 است. پسر پنج‌ساله‌ی بامیانی حالا پسر 15 ساله‌ی کابلی شده است. تا این‌جا، زندگی پرماجرا و سختی را سپری کرده است. پدر در راه جداگانه رفته و همه را ترک کرده است. برادر کلان معلوم نیست در کجا زندگی می‌کند. یک پا را در انفجار ماین از دست داده است. قالی‌باف خوبی شده است. مکتب را هم تا صنف نهم خوانده است. در همین زمان، آوارگی دوباره از راه می‌رسد. همان صحنه‌ی خانه‌جنگی 15 سال قبل که عبدالاحد تازه در ورس بامیان تولد شده بود، حالا در ده‌سبز کابل تکرار می‌شود. افراد وابسته به رسول سیاف از فرماندهان جهادی حزب دعوت اسلامی و حاجی الله گل فرمانده محلی، جنگ دارند. جنگ بر سر زمین. این جنگ، زندگی همه را متاثر کرده است. عبدالاحد که در نبود پدر و برادر کلان حالا مرد خانه است، خانواده را از جنگ نجات می‌دهد. مجبور می‌شود با مادر و خواهران، راه غرب شهر کابل را در پیش گیرند. سرانجام در آخرین نقطه‌ی دشت برچی در ساحه قلعه نو خانه کرایه می‌کنند. دوباره «خانه نو و زندگی نو.»

حرفه‌ی جدید

در دشت برچی کابل، عبدالاحد از قالی‌بافی دست می‌کشد. برای گذران زندگی به کار خرید و فروش روی می‌آورد. زمستان‌ها دست‌فروشی می‌کند و در بازار قلعه نو روی کراچی، جوراب، دستکش و دیگر لوازم زمستانی را می‌فروشد. در بهار که هوا گرم می‌شود و در تابستان، در کنار این‌که مکتب می‌رود، آیسکریم می‌فروشد. کراچی آیسکریم پیمان، هم عصایش است و هم دکانش. مدتی که این کارها را پیش می‌برد، خسته می‌شود. چون این کار زحمتش زیاد است و درآمدش کم‌تر. در روزهای آیسکریم‌فروشی، بازار را می‌بیند تا کار پردرآمدتر و راحت‌تری را پیدا کند. علاقه‌مند کار ترمیم موبایل می‌شود. اما مشکل این‌جاست که اگر این حرفه را یاد بگیرد، باید برای آموزش‌اش پول بپردازد. چیزی که برای عبدالاحد ممکن نیست. چند روزی با سرخوردگی مواجه می‌شود. اما کسی از دوستان‌اش پیدا می‌شود و برایش توصیه می‌کند که صلیب سرخ، برای افراد «دیگرتوان» زمینه‌ی کارآفرینی را فراهم می‌کند و حرفه آموزش می‌دهد. ترمیم موبایل نیز در برنامه‌اش است. عبدالاحد پس از رفت‌وآمد چند روزه، پروسه را طی می‌کند و شامل برنامه می‌شود. حرفه ترمیم موبایل را می‌آموزد. «در نزدیکی‌های خانه‌ام در یک موبایل فروشی کار ترمیم را شروع کردم. درآمدش خیلی خوب بود نسبت به کارهای قبلی‌ام. زندگی کمی بهتر شد.»

عبدالاحد، کار می‌کند و مکتب می‌رود. به صنف دوازدهم رسیده است. اما دوست‌های زیادی ندارد. در مکتب، بیشتر در گوشه‌ای با خود است. هرازگاهی نگاه‌های آزاردهنده هم‌صنفی‌ها روحش را خسته می‌کند. اما «با وجودی که همه چیز را می‌دانستم. رفتارها و گپ‌ها را. سر فلک هم رای نمی‌زدم.»

هم‌صنفی نو و مسیر جدید

بعد از امتحان چهارونیم‌ماهه صنف دوازدهم، عبدالاحد در کنج صنفی نشسته که پسرناشناس و خنده‌رو و پرانرژی از دروازه داخل می‌شود. دور و بر را می‌بیند و در چوکی خالی کنار عبدالاحد می‌نشیند. عبدالاحد کم‌حرف است. به طرف او می‌بیند و مثل همیشه که با دیگران بوده با او نیز بسیار سرد «مانده‌نباشی» می‌کند. پسر جدید، کمی مکث می‌کند و قصه را شروع می‌کند. «رحمت نام دارم. نَو سه پارچه کدم د ای مکتب. ورزش می‌کنم. بوکس. (دست خود را به طرف عبدالاحد مشت می‌کند). د مسابقات ولایتی و بیرونی هم شرکت کدم. مدال گرفتم.» عبدالاحد بی‌خیال است. روز بعد رحمت دوباره می‌آید کنار عبدالاحد می‌نشیند. در ساعت خالی قصه می‌کند. روزها همین‌طور می‌گذرد و پس از مدتی این دو نفر، رفیق می‌شوند. رفیق صمیمی.

رحمت اکبری، متولد ولسوالی یکه‌ولنگ بامیان است. پدرش در مقابل طالبان جنگیده و پس از این‌که طالبان یکه‌ولنگ را تصرف می‌کند، پدر رحمت با خانواده به پاکستان مهاجرت می‌کند. رحمت آن‌جا هم مکتب می‌خواند و هم در رشته بوکس، ورزش می‌کند. پس از سال‌ها به کشور بر می‌گردد. این‌جا نیز برعلاوه مکتب، ورزش را نیز ادامه می‌دهد. اکنون عضو تیم ملی بوکس است و از مسابقات داخلی و خارجی مدال به‌دست آورده است.

رحمت درباره دوستی‌اش با عبدالاحد می‌گوید: «در اوایل، از عبدالاحد هیچ خوشم نمی‌آمد؛ ولی بعد از گذشت چند وقت با هم خیلی رفیق شدیم. حتا در مسابقات که شرکت می‌کردم و مقام می‌گرفتم اول پیش عبدالاحد می‌رفتم. مدالم را به او نشان می‌دادم و بعد خانه می‌رفتم.»

دوستی رحمت تاثیر عمیقی بر عبدالاحد می‌گذارد. در کنار این‌که هر دو درس می‌خواندند، رحمت باعث شد که رفیقش به ورزش نیز روی آورد. سال گذشته، با تشویق‎های رحمت، عبدالاحد حاضر شد تا به کلپ ورزشی رفته و در رشته بوکس تمرین کند.  یک هفته‌ از تمرین عبدالاحد نگذشته بود که قرار شد در کابل مسابقه دوش ماراتون برگزار شود. در این مسابقه، عبدالاحد به تشویق رحمت نام نویسی کرد. رحمت می‌گوید «وقتی که عبدالاحد نام‌نویسی کرد، هیچ‌کسی او را به‌حساب نمی‌آورد؛ چون او را می‌گفتند که معلول است. ولی او هم‌چنان انگیزه‌ی قوی برای شرکت در مسابقه را داشت. کمی من هم تشویقش کردم.»

این مسابقه در دوم ثور سال 1398 از طرف آکادمی پولیس وزارت داخله برگزار شد. عبدالاحد در این مسابقه شرکت کرد و از میان هشت‌صد شرکت کننده، مقام سوم را گرفت. «در اول مسابقه، هیچ‌‌کسی مرا به‌حساب نمی‌آورد. با شروع مسابقه، همه در تلاش به‌دست آوردن مقام اول بود. من هم در ردیف‌شان قرار گرفتم. در وسط مسابقه، به‌خاطر معیاری نبودن عصاهایم، زمین خوردم. وقتی خواستم بلند شوم به دوندگان برخوردم، دوباره افتادم. این‌بار تا بلند شدم و عصاهایم را گرفتم بسیاری‌ها از من پیشی گرفتند. ولی من دوباره دویدم و دویدم. بالاخره سومین نفر بین 8 صد شرکت کننده شدم. همه اشتراک کننده گان و برگزار کننده‌گان تعجب کرده بودند که من چطوری توانستم به مقام سوم برسم. به‌همین خاطر، پوهنتون دنیا برای من یک بورس رایگان تحصیلی اهدا کرد.»

رحمت می‌گوید: «با این‌که عبدالاحد معلول است؛ ولی انگیزه بالایی دارد. به‌همین خاطر هم در ورزش رشد چشمگیری دارد. به‌خاطر معلول بودنش، هیچ کسی او را در کلپ ورزشی به‌حساب نمی‌آورد. در صورتی که او مبارز خوبی است. ولی به او اجازه داخل شدن در رینگ مسابقات بوکس داده نمی‌شود. به‌همین خاطر، او رشته شنا را انتخاب کرده است. حالا عضو تیم ملی پاراالمپیک شنا است.»

رشته بوکس که برای معلولین فدراسیونی ندارد. او به شنا رو آورده است. ولی به امید روزی که فدراسیون بوکس بخش معلولان ایجاد شود، تمرین‌های بوکس را ‌هم‌چنان ادامه می‌دهد.

عبدالاحد را در روزهایی دیدم که به دلیل شیوع ویروس کرونا، حوض‌های آب‌بازی سربسته اجازه فعالیت نداشت. او به بامیان آمده تا در فضای باز بوکس تمرین کند و در آب‌های لاجوردی بند امیر به تمرین‌های شنای خود ادامه دهد. او امیدوار است تا بتواند روزی از مسابقات خارجی برای کشور مدال بیاورد.

حزب جمهوریخواه امریکا زیر تاوان یک تصمیم غلط

0
  • نویسنده: نبی خلیلی

باخت در انتخابات جورجیا و پیشتر از آن باخت در انتخابات ریاست جمهوری ثابت کرد که حزب جمهوریخواه در بدترین شرایط تاریخ حیات سیاسی خود قرار گرفته است. و حالا تظاهرات طرفداران ترامپ با حمله به پارلمان امریکا و خرابی هایی که به بار آوردند بزرگترین ضربه تمام کننده را به حیثیت این حزب وارد کرد.

سلسله شکست های جمهوریخواهان البته در اینجا ختم نخواهد شد چرا که ترامپ پس از این، بخشی از طرفداران حزب را به دنبال خود خواهد کشاند تا بدین طریق آن را به مفتضح ترین وضع گرفتار کند. مسلم است که ترامپ هرگز نتیجه افتضاح های به بارآمده را نمی پذیرد و به جای آن حزب جمهوریخواه و تعدادی از اعضای شناخته شده اش را به عنوان افراد خاین به رای ملت، که از او پشتیبانی نکردند، معرفی خواهد کرد. علاوه بر آن، او با عقده ای که از شکست های سیاسی خود برداشته است، از یک طرف و از طرف دیگر دلگرمی طرفداران، به حضور خود در صحنه سیاست ادامه خواهد داد که این خود باعث شکست دیگری در حزب جمهوریخواه خواهد شد.

با این اوصاف به نظر می رسد که حزب جمهوری خواه راه درازی را برای بازسازی و بازگشت به صحنه رقابت در پیش داشته باشد. راهی که شاید سال ها و یا هم دوره های متمادی را دربر بگیرد و شاید هم به فروپاشی این حزب بینجامد. این ها همه تاوان تصمیم این حزب برای معرفی ترامپ به عنوان کاندید خود برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 بود. فردی که به عنوان یک سرمایه دار مطرح بود تا سیاستمدار با ویژگی های اخلاقی و رفتاری غیرقابل قبول جامعه محافظه کار و اخلاق مدار امریکا.

اصولا ترقی یک سیاستمدار در غرب و کشورهای با بنیادهای سیاسی مستحکم در دامن حزب صورت می گیرد. به همین دلیل زمانی که فردی از طرف حزب به جامعه معرفی می شود، به معنای تضمین تمام عیار است. یعنی که حزب او را در میدان های گرم و سرد به آزمون گرفته و از توانایی و همچنین سلامت او مطمئن است. اما برخلاف این رویه، حزب جمهوری خواه با معرفی ترامپ به عنوان کاندید خود در انتخابات ریاست جمهوری، با این حساب که به هر قیمتی شده در انتخابات برنده شود، قمار بزرگی را مرتکب شد که تاوان باخت آن، هم برای حزب و هم برای دیگران بسی سنگین بود.

غنی در ننگرهار: قدرت باید زیر چتر نظام جمهوری انتقال کند

0

خبرگزاری رصد: رییس جمهور غنی که صبح امروز به ولایت شرقی ننگرهار رفته بود در یک مراسم رسمی گفت که صلح مهم‌تر از هر چیزی است، اما قدرت باید بر اساس اراده‌ مردم و زیر چتر نظام جمهوری انتقال کند.

آقای غنی همچنان در سخنرانی‌اش گفت که انقطاع نظام برای مردم پذیرفتنی نیست. در این سفر رییس‌جمهور که آقای امرالله صالح، معاون اول ریاست جمهوری نیز او را همراهی می‌کرد.

آقای صالح نیز در سخنرانی خود در این سفر گفت که نظام جمهوری و ارزش‌ها معامله نخواهد شد، زیرا به گفته‌ی او، طالبان در پی کسب قدرت اند.

این درحالی است که عطامحمد نور، رییس اجرایی جمعیت اسلامی پس از برکناری وزیر صحت به مخالفت با آقای غنی پرداخته است می‌گوید، اگر بحث حکومت موقت به میان آید، از آن پشتیبانی می‌کند.

قبل از این نیزحفیظ منصور، عضو هیات گفتگوکننده‌ دولت افغانستان چند روز پیش از آغاز دور دوم گفتگوها، در نشستی در کابل گفت، در دور دوم گفتگوها در دوحه بحث اصلی تقسیم قدرت است. او افزوده بود که بحث حکومت موقت و دوره انتقالی در این دوره مذاکرات مطرح است.

همچنان رحمت‌الله نبیل رییس پیشین امنیت ملی کشور نیز گفته بود که در چهار ماه آینده افغانستان نظامی به نام دولت اسلامی بدون پیشوند جمهوری خواهد داشت.

در همین حال دور دوم مذاکرات صلح بین طالبان و دولت افغانستان شام گذشته در قطر آغاز شده است.

موتر باربری حامل دو هزار کیلوگرام مواد منفجره در جلال‌آباد کشف شد

0

خبرگزاری رصد: وزارت امور داخله کشور با نشر خبرنامه‌ای امروز چهار شنبه (۱۷جدی) اعلام کرده است که نیروهای پولیس ملی در پی یک اقدام کشفی در مربوطات حوزه هفتم شهر جلال‌آباد مرکز ولایت ننگرهار؛ موتری باربری نوع “مازدا” را که مقداری دو هزار کیلوگرام مواد انفجاری در آن بارگیری شده بود را کشف کرده است.

در خبرنامه این وزارت آمده است که در پیوند به این قضیه دو تن بازداشت شده‌اند.

وزارت امور داخله همچنان در این خبرنامه افزوده است که این محموله مواد انفجاری به گونه ماهرانه در بین مواد” شوینده” جاسازی شده بود و قرار بود که مخالفان دولت از این محموله، در طراحی و سازماندهی حملات تروریستی استفاده نمایند.

در این خبرنامه علاوه شده است که از این موتر باربری، بر علاوه کشف دو هزار کیلوگرام مواد انفجاری؛ ۴۰۶ عدد کپسول ثانیه سوز که از آن در ساخت و ساز موتر بمب، واسکت‌های انتحاری و ماین‌های کنارجاده استفاده می‌شود، نیز بدست آمده است.

عاملین ترور رحمت الله نیکزاد رئیس اتحادیه خبرنگاران غزنی، بازداشت شدند

0

خبرگزاری رصد: ریاست عمومی امنیت ملی خبر داده است که عاملین ترور رحمت الله نیکزاد، خبرنگار آزاد و رئیس اتحادیه خبرنگاران ولایت غزنی توسط نیروهای این ریاست بازداشت شده است.

در اعلامیه این ریاست آمده است که افراد بازداشت شده، حمیدالله (فرزند عبدالحبیب) و ذاکرالله (فرزند عبدالخلیل) نام داشته که از جمله پنج هزار زندانی آزاد شده طالبان نیز می‌باشند.

این افراد طی دو ماه گذشته یک قاضی، دو کارمند مستوفیت و همچنان رحمت الله نیکزاد را در غزنی ترور کرده‌اند.

این افراد همچنان اعتراف کرده‌اند که در چندین قضیه ماین‌گذاری و تروریستی دیگر نیز “سهم فعال” داشته‌اند.

این درحالی است که طی ماه‌های گذشته، ترورهای هدفمند و ماین‌گذاری‌های برنامه‌ریزی شده به تکرار در نقاط مختلف کشور اتفاق افتاده است.

با شهیدنامیدن کشته‌گان، فراموش‌شان می‌کنیم!

0
  • نویسنده: نورمحمد نورنیا

مرگ یکی از واقعیت‌هایی است که در پایان زند‌گی اتفاق می‌افتد؛ اما در افغانستان، هیچ‌جایی از زندگیِ بشرِ این‌سرزمین نیست که مرگ در آن، به دنبال آدمی ‌نگردد.

افغانستان از جمله کشورهایی است که در آن بازار دروغ، بسیار گرم است. هرکسی در هر موردی، دروغی را می‌کوشد که به خوردِ دیگران بدهد. مرگ هم یکی از آن واقعیت‌هایی است که پیوسته، چهره‌ی دیگری از آن به نمایش گذاشته می‌شود و خیلی ناچیز نمایانده می‌شود.

ژان‌پل‌سارتر در کتاب «ادبیات چیست»، در نقد «ریالیزم» می‌نویسد که: ریالیزم، نمی‌تواند واقعیت را چنان‌که هست، به نمایش بگذارد؛ بلکه می‌کوشد تا واقعیتی را که خودش می‌بیند، در چنته‌ی دیگران بگذارد. او باورمند است که وقتی روی یک پدیده، اسم می‌گذاریم، ما آن را به طوری که می‌خواهیم بفهمیم، می‌فهمیم و بدفهمی از همین‌جا شروع می‌شود. بدفهمی و بدفهماندن از نام‌گذاری آغاز می‌گردد.

مرگ، پایان فعالیت‌های حیاتی جسم زنده است که اتفاق می‌افتد و واقعیتی است آشکارا که هیچ‌کس آن را دوست ندارد و همه‌گان برای زنده‌ماندن تلاش می‌کنند؛ اما در افغانستان با نام‌گذاری، همیشه کوشیده می‌شود که تصویری تغییریافته از این‌واقعه نشان داده شود و پرده‌ای ضخیم روی واقعیت آن افکنده شود؛ به طور نمونه: «شهید» و «مرحوم» دو واژه‌ای استند که واقعیت مرگ را چنان‌که تلخ هست، نشان نمی‌دهند. با واژه‌ی «شهید»، مرده را متبرک فرض می‌کنند و شانه‌ی خود را از دردِ مردن او سبک می‌سازند و با واژه‌ی «مرحوم»، مرده را مورد رحمت خداوند معرفی می‌کنند و این بدان معنا است که مردن، رحمت است و زند‌گی که در برابر مردن قرار دارد، غضب شمرده می‌شود. مگر چنین نیست که دنیا را «زندان» معرفی می‌کنند؟!

تنها بحث کلمات نیست. کلمات از مکتب‌ها و اندیشه‌ها می‌آیند. واژه‌های «شهید» و «مرحوم» و شماری از واژه‌گان خویشاوند آن دو، از یک دستگاه فکری برون آمده‌اند که در آن، «مرگ» را بسیار برجسته و پراهمیت نشان می‌دهند و پیوسته زند‌گی را در چشم انسان‌ها خوار می‌سازند یا به حداقلِ بهره‌گیری تقلیل می‌دهند.

شهید و شهادت، با جنگ ارتباط دارند. در جهاد یا جنگ، هرکسی می‌تواند بجنگد. فرقی نمی‌کند که یک استاد دانشگاه می‌جنگد یا یک کسی که تازه از کوه پایین شده و دیدنِ شهر، روانش را شوکه می‌کند. بنابراین، دانایی و دانش، چیزی است که در نزد شهادت و جهاد با جهالت یک‌سان است. این‌که شما جهاد را یاد داشته باشید، فرقی نمی‌کند که باسواد هستید یا بی‌سواد؛ اما اگر جهاد را یاد نداشتید، هرکاری را که یاد داشته باشید، اهمیت و ارزشی ندارد.

آنانی که در جنبش روشنایی کشته شدند، آنانی که در دانشگاه کابل کشته شدند و آنانی که در وقایعی مانند آن‌ها از میان رفتند، به دلیل این‌که اهل جنگ نبودند، کشته‌گان آن‌ها را نباید شهید گفت؛ زیرا شهادت و جهاد، مربوط کسانی می‌شوند که باورشان در دنیاستیزی ریشه دارد و با خون بی‌تقصیران، آب‌یاری می‌شوند. اما چرا این‌کشته‌گان را شهید می‌نامند؟ برای این‌که بتوانند آن کشته‌گان را زودتر و خوب‌تر از ذهن ما به فراموشی بسپارند و دیگران با مرگ آنان به آسانی کنار بیایند. انسان، هرچیزی را که مقدس ساخت، دیگر در آن‌ساحت، دخل و غرضی ندارد و آن را دست‌ناخورده و محترمانه نگاه می‌دارد؛ اما هرگز فکر درس‌گرفتن از آن را در سر ندارد.

اگر کشته‌گان دانش و دانایی را شهید ننامیم، کاری که می‌توان بعد از مرگ آنان کرد، این است که دیگر کسی از مرگ آنان چشم‌پوشی نمی‌کند و از کنار کشته‌شدن بی‌گناهان با اغماض، عبور نمی‌کنند. مرگ، تا زمانی که یک واقعه‌ی تلخ، در میان مردم معرفی نشود؛ مردن هم چیزی خواهد بود که جدی گرفته نمی‌شود. آنانی که یگانه شغل شریف‌شان کشتار است، با مقدس‌ساختن مرگ و شهیدنامیدن کشته‌گان، می‌خواهند مرگ را اتفاقی خواستنی توصیف کنند و نه تنها که دیگران را از احساس وضعیت برحذر بدارند؛ می‌کوشند آنان را به سوی شهادت/مرگ خواستنی دعوت کنند.

کشته‌گان، زمانی که شهید خوانده شدند و مرگ‌شان گرامی داشته شد و مرگ‌شان هم‌چون اتفاق زشتی در خاطره‌ی دیگران باقی نماند؛ معنایش این است که از مرگ آن کشته‌گان، هیچ استفاده‌ای برای تغییر وضعیت زنده‌گی زنده‌گان نمی‌شود. در حالی که ممکن است آنان برای تغییر وضعیت زنده‌گی دیگران از جان گذشته باشند. در عوض، هر روز به تعداد کشته‌گان افزوده خواهد شد.

برعلاوه‌ی فراموش شدن کشته‌گان با نام‌گذاری آنان توسط واژه‌ی «شهید»، چیز دیگری که می‌تواند دلیل خوبی برای ما باشد تا کشته‌گان دانایی و دانش را شهید ننامیم، این است که: دانش و دانایی، بسته‌گی به زند‌گی دارد. جسمی که فعالیت‌های حیاتی خود را انجام می‌داد، می‌تواند بیندیشد. مرده که نمی‌تواند دانا باشد و سبب گسترش دانش شود. از سویی دیگر، شهادت با زنده‌گی ارتباط ندارد؛ بلکه شهادت، جایگاهی است در بعد از مرگِ کسی که کشته می‌شود. وجود این جایگاه هم از ذهن دانا و دانش‌مند بیرون نمی‌آید؛ بلکه شماری با استفاده از نادانی بشر، جیب‌ او را از نخود سیاه پر کرده‌اند.

سه عضو مجلس سنا به جرم اخذ رشوه بازداشت شدند

0

خبرگزاری رصد: مقامات دولتی در ولایت بلخ گفته‌اند که سه عضو مجلس‌سنا/مشرانو جرگه در هنگام اخذ رشوه در این ولایت بازداشت شده‌اند.

فرهاد عظیمی والی بلخ امروز (دوشنبه، 8 جدی) در نشستی خبری گفته است که این افراد اعضای هیئتی بودند که برای بررسی ادارات عوایدی به این ولایت آمده بودند.

آقای عظیمی افزوده است که این افراد در عملیات مشترک لوی سارنوالی و ریاست عمومی امنیت ملی روز گذشته و در هنگام اخذ 40 هزار دالر امریکایی بازداشت شده‌اند.

وی از هویت این افراد نامی نبرده ولی گفته است که این افراد برای تحقیقات بیشتر به کابل منتقل شده‌اند.

این نخستین باری است که عضوی از مجلس سنای کشور به اتهام اخذ رشوه بازداشت می‌شود.

برشنا: قطعی برق در کابل افزایش می‌یابد

0

خبرگزاری رصد: شرکت برشنا طی اعلامیه‌ای خبر داده است که به دلیل قطع شدن یک خط برق وارداتی از جانب کشور ازبکستان، قطعی‌های برق در کابل و چند ولایت دیگر افزایش خواهد یافت.

در این اعلامیه آمده است که این خط برق وارداتی باعث شده است که میزان برق وارداتی افغانستان از ازبکستان از 430 مگاوات به 200 مگاوات کاهش پیدا کند و این موضوع پایتخت و ولایاتی که در مسیر این برق وارداتی بوده‌اند را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

برشنا اعلام کرده است که تلاش خواهد کرد تا وصل شدن دوباره برق وارداتی، تا حد ممکن برق را به صورت ” عادلانه ” بین مشترکین تقسیم کند.

این درحالی است که قطعی‌های برق اخیر در کابل باعث تعطیلی تعداد زیادی کارخانه و همچنان بیکاری بیش از 15 هزارتن شده است.

حزب وحدت نوین؛ آیا دالر هزاره ها را متحد خواهد کرد؟

0

این روزها و پس از کشمکش های طولانیِ سیاسی در جامعه‌ی هزاره برسر تصاحب جایگاه رهبری سیاسی این قوم و در اوج رکود بازار رهبران سیاسی چند دهه‌ی گذشته، “حزب وحدت نوین” به عنوان یک جریان سیاسی هزارگی، توسط عباس ابراهیم زاده مشهور به عباس دالر نماینده مردم بلخ در پارلمان و تاجر خودساخته این ولایت پا به عرصه فعالیت های سیاسی گذاشته است. در ترکیب هیات رهبری این حزب گمان می رود که چهره‌های مطرح احزاب چندگانه‌ی وحدت، حضور ندارند و تلاش های آقای  ابراهیم زاده برای خریداری برخی چهره ها نیز نتیجه نداده است.

حزب وحدت اسلامی که در اوج کشمش های سیاسی و نظامی افغانستان در ولایت بامیان متولد شد، به‌عنوان تنها آدرس سیاسی نیرومند هزاره‌ها با رهبری عبدالعلی مزاری فقید، نقطه اوج حضور این قوم پس از سالها محرومیت و نادیده گرفته شدن، در صحنه سیاست و جنگ افغانستان به شمار می رفت. جسارت و نبوغ مزاری در سمت و سو دهی به نیروهای مختلف جامعه و شرایط خاص آن زمان، باعث شده بود تا هزاره‌ها پس از چندین دهه سکوت، تحملِ تبعیض و فرار از کشور، دوباره بر محور این حزب جمع شوند و آن را بعنوان یک آدرس استوار و با اعتبار با تمام وجود شان در صحنه مطرح سازند.

حضور سه ساله این حزب در غرب کابل و جنگ های سنگینی که براین حزب تحمیل شد به عنوان بخشی از تاریخ مردم هزاره همواره مورد احترام بوده است و اما، با شکست مقاومت هزاره‌ها در غرب کابل و حذف مزاری توسط طالبان، میراث داران این جریان نیرومند سیاسی به زودی، این حزب را به ورطه سقوط کشانیدند و کریم خلیلی، محمد محقق، محمد اکبری و مرحوم عرفانی، هرکدام از اعتبار این حزب برای خود شاخه ای ایجاد کردند.

این احزاب در بیست سال گذشته، نتوانستند که براساس یک استراتژی سیاسی دراز مدت، دست از مخالفت و توطیه برضد هم بردارند و نتیجه این لجاجت ها و خودسری ها این شد که کلیت مردم هزاره در آیینه قدرت سیاسی، به شدت بار محرومیت گذشته را دوباره حس کنند و شکل گیری جنبش های اعتراضی و گاها ضد رهبران سنتی، برآورد همین اختلافات بود که آن هم به سرانجامی نرسید؛ گویا سرنوشت سیاسی هزاره ها براین گره خورده است که تمام توان و تلاش خود را برای حذف و نابودی همدیگر به کار گیرند و از نگاه کردن به یک افق دورتر، هراس داشته باشند.

با ختم دوره کار کریم خلیلی در معاونیت دوم ریاست جمهوری و روی کارآمدن حکومت اشرف غنی، معاونیت دوم ریاست جمهوری پس از مدت ها رایزنی به سرور دانش رسید. آقای دانش که با برنامه ریزی کریم خلیلی و اعتماد او، توانست با اعتبار ترین سنگر دفاع از هویت و حق هزاره ها در قدرت را به دست بیاورد شاید هرگز باور نمی کرد که به نقطه ای رسیده است که هم می تواند جامعه اش را از رکود سیاسی عبور دهد و هم با محافظه کاری ها و سکوت هایش، آن را با ریزش های تازه ای مواجه سازد. کارنامه سیاسی سروردانش بعنوان معاون دوم رییس جمهوری، باعث شد تا حزب وحدتی که کریم خلیلی برای آن اعتبار سیاسی نیم بندی ساخته بود دوباره با انشعاب مواجه شود و سرور دانش، مهره درشت حکومتی آن، علم مخالفت با رهبری حزب را بلند کند.

همزمان با آن، کریم خلیلی که از او، بعنوان یکی از آرام ترین و هوشیارترین سیاست مداران حاضر در حلقه قدرت یاد می شود، مهره‌ی تازه ای را وارد بازی های درون حزبی کرد.عباس ابراهیم زاده، تاجر خودساخته ای که حالا هم در پارلمان کشور حضور داشت و هم سرمایه زیادی در شمال کشور برای خود جمع کرده؛ بعنوان معاون حزب مطرح شد و یک هیات بلند پایه حزبی نیز برای دادن مشروعیت به این چهره تازه وارد شده به حزب وحدت، به مزار رفت.

نگرانی عمده خلیلی و ابراهیم زاده در آن مرحله، حضور سنتی محمد محقق در شمال بود که نمی خواست و نمی خواهد رقیب تازه ای در برابرش قرار بگیرد و علی رغم همه کش و قوس های سیاسی که او داشته،  هنوزهم به عنوان یکی از چهره های درشت سیاسی هزاره ها، مطرح است. بهمین دلیل تلاش های زیادی صورت گرفت که از آدرس حزب وحدت، برای عباس ابراهیم زاده، مشروعیت سیاسی و مردمی ایجاد شود.

تا اینجای کار، آقای خلیلی خوشحال بود که جای سروردانش را با یک مهره وزن دار و سرمایه دار، پرکرده است و می تواند او را به راحتی منزوی کرده و به عنوان یک مامور گوش به فرمان غنی، هروقت دلش خواست به سرش بزند و خاموشش سازد. خوشی حضور عباس ابراهیم زاده در چوکات حزب وحدت به رهبری خلیلی، دوام زیادی نداشت و او، در یک چرخش سریع، با سرور دانش یکجای شد و از تیم سیاسی دولت ساز که رقیب تیم سیاسی کریم خلیلی بود، حمایت کرد و همزمان عنوان معاونیت حزب را نیز باخود مدتی در مزار شریف یدک می کشید.

در کنار اینکه سرور دانش، عباس ابراهیم زاده را از خلیلی دور ساخت، شمار زیادی از نزدیکان رهبر پیشین اش را نیز با خود همراه ساخت و با ایجاد پست های مشاوریت در صدارت، به گفته منتقدانش، یک کندک قومی یک دست از مشاورانی که تمام عرصه کارشان را فیس بوک تشکیل می داد ایجاد کرد تا هر لحظه ای که او بخواهد با فحاشی و انتقادات تند، خلیلی را بیازارند.

با شدت گرفتن انتقادات از تیم تازه تشکیل یافته توسط سرور دانش، زمزمه‌هایی به گوش رسید که گویا، او تصمیم دارد تا یا خلیلی را از رهبری حزب وحدت خلع و سند این حزب را به نام خود بزند یا  اینکه حزب تازه ای بنام “حزب وحدت نوین” را ایجاد کند و با استفاده از دالرهای عباس ابراهیم زاده، عرصه را بر سایر رقبای خود تنگ سازد. تصور این بود و هست که در پس پرده تشکیل حزب تازه ایجاد شده، سرور دانش قرار دارد.

با این تفاسیر، اکنون عباس ابراهیم زاده خود را موسسس، بنیانگذار ودبیرکل حزب وحدت نوین، می خواند و ازهمین آدرس در تلاش است تا برای خود جایگاه، اعتبار و امتیازات سیاسی را کسب کند که شاید دیگران برای به دست آوردنش سال ها زحمت کشیدند اما او، یک شبه می خواهد به آن دسترسی پیداکند. مبارزه سیاسی عباس ابراهیم زاده تنها به حضورش در پارلمان از آدرس مردم بلخ خلاصه می شود؛ پیش از آن، او عضو برجسته حزب وحدت نبوده و در 20سال گذشته نیز، جایگاهی در میان سیاسیون مطرح هزاره نداشته است. او تاکنون مانیفیست حزبی خودش برای اینکه نشان بدهد برای وحدت هزاره ها با شیوه های نوین کار می‌کند نیز ارایه نکرده است.

عمده ترین فعالیت های او، دید و بازدیدهای مردمی و توزیع پول به گروه های مختلف است تا از او تعریف کنند و حمایت شان را از حزب تازه تاسیس شده اعلام کنند. ابراهیم زاده جدای از اینکه در تجارت موفق شده است در سیاست، سالهاست که زور خود را می زند اما دست آوردی عملی نداشته است. او علاوه بر ایجاد یک روند سیاسی، رسانه ای نیز ساخته است که شهرتش از کوچه های مزار شریف بیشتر نرفته است.

آن‌چه که بیشتر، دورنمای نه چندان خوب آدرس تازه ایجاد شده را به نمایش می گذارد، زمان تاسیس آن است. همزمانی این تاسیس با اوجِ بحران سیاسی کشور و در زمانی که سایر احزاب سیاسی نیز با ترفندهایی پیدا و پنهان از سوی ارگ ریاست جمهور، با انشعابات داخلی روبرو شده اند، نشان می دهد که این حرکت بیشتر یک پروژه کوتاه مدت برای تضعیف رهبران سنتی هزاره ها است که توسط عباس ابراهیم زاده و با دالرهای حکومتی، کلید خورده است.

بدون شک آنچه که به سرور دانش بر می گردد، او، تاکنون نشان نداده است که عزم جدیِ برای حضور در میان هزاره ها آن هم بعنوان یک رهبر، دارد. او اگرچه در حلقه اول قدرت قرار دارد اما هرگز نتوانسته است با کشور یا کشورهایی رابطه استراتژیک برقرار کند و حتی در میان سیاسیون داخلی نیز، آقای دانش با هیچ پیوندی قابل تامل، ایجاد نکرده است.

معاونیت دومی که آقای دانش مسوولیت آن را بردوش دارد به باور بسیاری ها، عصاره حضور افرادی از یک ولسوالی مشخص ولایت دایکندی است و در بهترین تصور، می توان گفت که این نهاد، آیینه دویا سه ولایت مرکزی کشور به شمار می رود و صلاحیت اجرایی آن، بسیار کمتر از آن چیزی است که از دانش بعنوان آدرس سیاسی هزاره ها در قدرت، انتظار می رود.

اگر دانش در پس تشکیل حزب وحدت نوین باشد، بدون شک، او توان مدیریت عباس ابراهیم زاده را ندارد و به زودی، ناگزیر خواهد بود تا از آن نیز انشعاب و حزب تازه ای را ایجاد کند و اما اگر حزب وحدت نوین، توسط عباس ابراهیم زاده تشکیل شده باشد، باید منتظر ماند که این تاجر مزاری، واقعا می خواهد دالرهایش را برای یکجای شدن هزاره ها مصرف کند یا اینکه نه، هدف او تنها محافظت از ثروت و دارایی اش است و می خواهد مدتی از آدرس هزاره ها به پوگ گری سیاسی اش ادامه دهد.

روزگار سیاسی هزاره ها در کشوری که فساد و مافیاگری، حرف اول و آخر را می زند به شدت خراب است و باورمندی مردم به توان سیاسی رهبران کنونی تقریبا از بین رفته است. بازی‌گران جوان تر و تازه به میدان آمده نیز در چند سال گذشته نشان داده اند که ظرفیت رشد و حضور در یک دایره کلان تر را ندارند و در بهترین حالت می توان تصور کرد که آنان می توانند معامله گران خوبی برای تخریب کلیت یک جامعه به شمار آیند. انتخابات های ریاست جمهوری گذشته به خوبی این حقیقت را آَشکار ساخته است.

حزب وحدت نوین، ادامه همین روزمره‌گی های سیاسی است که نه دورنمای روشنی از آن متصور است و نه توانسته است امید تازه ای به جان یک ملت افسرده و نا امید، بدمد. تکرار بازی های آزموده شده قبلی، نه تنها می تواند گرهی از مشکلات موجود باز کند که باعث سرخوردگی بیشتر جوانان و کسانی خواهد شد که در برزخی از ناامیدی، بیکاری و دیده نشدن، رنج می برند.

نویسنده: سلطان حیدری

وزارت دفاع: قطعه جدیدی به نام “رنجر” ایجاد خواهد شد

0

وزارت دفاع کشور اعلام کرده است که تا یکسال دیگر قطعات جدیدی به نام “رنجر” در چوکات قول اردوها ایجاد خواهد شد.

در خبرنامه وزارت دفاع کشور آمده است که این قطعه جدید مجهزتر و با ظرفیت‌تر از نیروهای فعلی اردوی ملی خواهد بود.

قرار است تا از این نیروها در عملیات‌های تصفیوی و مهم استفاده شود.

سفر در سایه‌ی طالبان

0

تجربیات سفر استاد دانشگاه بامیان

سال ۱۳۹۲، دانشجویان دانشکده شرعیات دانشگاه کابل در خوابگاه دانشگاه، چندبار مانعم شدند تا روزنامه جامعه‌باز را نخوانم‌. می‌گفتند که این روزنامه گمراه کننده است. کفر گویی می‌کند. برای چندی، مانع فروختن این روزنامه در دانشگاه کابل نیز شده بودند.

سال قبل آن، با یکی از همین دانشجویان که در خوابگاه بود، به‌صورت اتفاقی در مسیر کابل – غزنی هم‌سفر شده بودم، از بازار سیدآباد میدان‌وردک که گذشتیم، زنگ زد. به طرف مقابل مشخصات موتر را گفت و می‌گفت که در این موتر کسی است که با امریکایی‌ها کمک می‌کند. در داخل موتر تهدیدم می‌کرد و می‌گفت: «این‌جا کابل نیست که زور امریکایی‌ها باشد. این‌جا وردک است. وردک.» مسافرین، هیچ‌کسی گپ نمی‌زد. نه حمایت می‌کردند و نه مخالفت.

در ساحه سالار از مربوطات ولسوالی سیدآباد که رسیدیم، موتورسایکل سوارهای تفنگ‌دار با بیرق‌های سفید دور موتر را حلقه کردند و موتر را سمت یک بیراهه هدایت دادند. موتروان بدون مقاومت به هدایت آن‌ها تن داد و حرکت کرد. موتورسایکل‌ها از دو طرف موتر پیش می‌رفتند. موتر به سمت نامعلومی پیش می‌رفت. خیلی دور رفتیم. تا این‌که هوا تاریک تاریک شد. معلوم نبود که کجا است.

همین‌گونه که در یک دشتی پیش می‌رفتیم، در روشنایی نور چراغ موتر، در دامنه‌ی یک تپه‌ی خشک و خالی و نه چندان بلند، دیوار خانه‌گکی نمایان شد. پیش‌تر که رفتیم، سر و کله‌ی آدم‌های لنگی‌برسر و تفنگ‌دار نیز پیدا شد. موتر، گذشته از یک جوی کم‌آب و نارسیده به آن خانه، به هدایت موتورسایکل‌سواران همراه، ایستاد شد. دروازه را باز کردند. اولین کسی که پایین شد، از چوکی سوم، دانشجوی «راپورچی» بود. بعد، سه مرد ریش‌سفید از چوکی اول پایین شدند. از چوکی دوم، مرد ریش‌بلند که لنگی سفید بر سر داشت، از سمت راست من به سرعت بلند شد و مرا به سمت شیشه کشید و بعد مرد سمت چپ من را که لنگی سیاه بر سر داشت و در مسیر راه همیشه ذکر می‌گفت، به پیش راند و هر دو پایین شدند. دروازه را محکم زد و با لهجه‌ی پشتو به فارسی خطاب به من گفت: «بچه جان تا نشو.» من ماندم و یک پسر جوانی که کلاه قندهاری بر سر داشت. من در چوکی دوم و او در آخر موتر در چوکی چهارم.

تفنگ‌داران به موتر نزدیک شدند. «کجاست؟ کدام یکی است؟» پیرمردان راه آن‌ها را گرفتند، اما مانع شده نتوانستند. تفنگ‌دار خنده‌رو خود را به شیشه نزدیک کرد «فقط یو وار ته شو. گپی نیست. چند سواله ځواب بگو.» مسافر ریش‌کلان لنگی سفید خود را محکم به دروازه چسبانده بود. نگذاشت دروازه باز شود. «روزه مبارک است. گناه داره. اذیت مسلمان خوب نیست.» حرف‌های دیگر فهمیده نمی‌شد که چه می‌گویند. از موتر دورتر شدند.

مثل «بت برنجی» داخل موتر مانده بودم. اول که موتر ما را دور داده بود، ترسیده بودم. با خود گفتم که زنده‌گی خلاص است. اما بعد، نه به مرگ فکر می‌کردم و نه به زندگی. نه شاد بودم و نه غمگین. نه ترسیده بودم و نه پروای چیزی را داشتم. بی‌خیالِ بی‌خیال. چشمم به جمعیت دوخته شده بود. نور چراغ دستی کم‌کم آدم‌ها را نشان می‌داد. چند لحظه‌ای که گذشت سروصداها کمی بلندتر شد. در میانه‌ی همین سروصداها بود که تفنگ به صدا درآمد.

به سمت موتر نزدیک شدند. یکی از دور صدا زد «ژر تا شو. هله.» با چراغ دستی داخل موتر نور افگند. پیرمردی با دست اشاره کرد: «ګوره کوچنۍ هلک دی. پریږ ده!» حرف‌های دیگر فهمیده نشد که چه می‌گفتند. اما مرد موی‌دراز تفنگ‌دار با صدای بلند فریاد زد: «ما ته ویلی چی په کابل کې انګریزی وایه.» سپس با خشم از پشت شیشه به من گفت: «اگه از خاطر همی سپین ‌ږیر و روژی مبارک نمی‌بود مغز تو را بادباد می‌کدیم.» وضعیت و رهایی از چنگ آن‌ها به این ساده‌گی نبود که این‌جا نوشته شده است. مسافران به موتر بالا شدند. یکی از مسافران که در موتر بالا می‌شد با خود می‌گفت: «ظالم او بی رحمه خلک، د روژی مبارک میاشت او د اختر په شپه کې داسی جنجالونه جوړول.»

حرکت کردیم. همه ساکت بودند. خستگی و گرسنگی روزه‌داری به کسی شیمه‌ی گپ زدن نگذاشته بود. تا این‌که به شهر غزنی رسیدیم. یکی‌یکی پایین شدند. پیش سینما که رسیدیم، موتروان گفت که به سمت ولسوالی خوگانی/خوگیانی می‌رود. با اصرار، حاضر شد تا مرا به نوآباد برساند و بعد خودش برگردد. به سمت نوآباد حرکت کردیم. در نزدیک مسجد آخندخیل مغلان که رسیدیم، موترش را دور داد. گویا مرغش یک لینگ‌ داشت. پیش نرفت.

ـــ از خاطر تو امروز سرگردان شدیم. شو نیم شد.

ـــ مقصر خودتی که طالب را از راه بالا می‌کنی و مردمه د کشتن میتی.

پیاده راه افتادم. در وسط بازار رسیده بودم که گله‌ی سگ‌های خشم‌گین هجوم آوردند. هرچه تیزتر می‌دویدم، سگ‌ها نزدیک‌تر می‌شدند. هنگام دویدن پایم به چیزی برخورد و محکم به زمین افتادم. آنقدر بلند و وحشتناک جیغ زدم که سگ‌ها رم کردند و دور شدند. لحظه‌ای روی زمین دراز ماندم. چوکی‌دار از گوشه‌ای چراغ انداخت و به سمت من نزدیک شد. بلند شدم و حرکت کردم. او وظیفه‌ی خود را اجرا می‌کرد و به سمت دکان‌ها چراغ می‌انداخت و من در روشنایی چراغش به سمت خانه می‌رفتم. در پای کوچه مسیر ما جدا شد. چراغ بسیاری خانه‌ها خاموش شده بود. خوابیده بودند. دروازه را که تک‌تک کردم، صغرا و فاطمه، خواهرانم با چراغ آمدند دروازه‌ی حویلی را باز کردند. در خانه، آماده‌گی عید فردا را می‌گرفتند.

از آن وقت به بعد، مسافرت برایم سخت‌ترین کار ممکن است. از همین خاطر، چندسالی که بامیانم، هیچ‌گاهی نخواسته‌ام بیرون از این‌جا مسافرت کنم. پارسال، در روزهای آخر ماه روزه، به غزنی رفتم. مثل گذشته، در مسیر راه جنگ، بود، طالب بود، تانک بود، اردوی ملی بود و سرک کنده‌کنده‌. این‌بار که غزنی رسیدم، نه خانه رفتم و نه فاطمه بود که دروازه را باز کند. من و صغرا باهم بودیم. هردوی ما مستقیم رفتیم به سمت مسجد. صدای قرآن از بلندگو بلند بود. در گوشه‌ی مسجد فاطمه‌ام را بین تابوت گذاشته بودند. نماز خواندند. مراسم تدفین را انجام دادند ولی من هم‌چنان می‌گریستم. گریه‌ام برای همه آزار دهنده شده بود. نمی‌دانم که کی بود، در میان جمعیت با صدای بلند گفت: «او بچه آرام شو، یک تحصیل‌کرده و این‌قدر بی‌عقل!»

اولین نقاشی رنگ‌روغن دنیا در مغاره‌های تاریخی بامیان

0

خبرگزاری رصد: پیش از این محققان باستان‌شناسی بر این باور بودند که اولین نقاشی‌های رنگ روغنی در دنیا مربوط به قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی در اروپا است.

با این حال یوکو تانیگوچی محقق جاپانی با انجام اکتشاف در بامیان و سازه‌های تاریخی این ولایت، موفق به کشف اولین نقاشی رنگ‌روغن دنیا در یکی از مغاره‌های تاریخی شده است.

خانم تانیگوچی گفته است که برآورد آن‌ها این است که این اثر مربوط به اواسط قرن هفتم میلادی است.

بررسی این محقق جاپانی نشان می‌دهد که در این اثر از مواد ترکیبی رزین طبیعی، صمغ، روغن خشک، روغن حیوانات (روغن‌زرد) و احتمالا روغن خشخاش و چهامغز نیز به کار رفته است.

 ترکیب اصلی استفاده شده در این اثر ( رزین طبیعی و صمغ ) شیره‌ای است که در هنگام قطع نمودن و بریدن شاخه‌ها و یا تنه درخت از آن ترشح می‌شود.

رزین دارای وزن مولکولی بالا بوده و در حالت خالص در دمای محیط به صورت جامد است و از آن با ترکیب روغن‌های گیاهی و یا حیوانی در ساخت جلا بکار می‌رود.

از رزین در مصر باستان نیز در قسمت مومیایی کردن مرده‌ها، عایق کردن قایق‌ها و نقاشی‌ها نیز استفاده شده است.

نویسنده: مجتبی میرزایی

نبیل: صلح نیابتی، نه پایان جنگ؛ بلکه تغییر شیوه‌ی جنگ نیابتی است.

0

متن سخنرانی رحمت‌الله نبیل، رییس پیشین امنیت ملی

در این اواخر، به حیث یک افغان از بحث «صلح نیابتی» اظهار تشویش و نگرانی کردم. به این معنی که مردم افغانستان با وجودی که قربانی اصلی جنگ هستند، اما متاسفانه تا حال در این بحث اساسی نقش اصلی را ندارند. در صورتی‌که افغان‌ها در این صلح نیابتی آینده‌ی روشنی نداشته باشند، در آینده، همین‌ها قیمت‌شان را خواهند پرداخت. من از این مساله به‌عنوان صلح نیابتی یاد کرده‌ام.

چون صلح یک بحث اساسی است، لذا خوب است که روی این مساله از دیدگاه‌های مختلف بحث داشته باشیم. اظهار تشویش و نگرانی،  هیچ‌گاهی به معنی مخالفت با صلح نیست. مردم افغانستان، چهل سال قربانی دادند. بر اساس سرویِ که صورت گرفته، تخمینا دو میلیون نفوس خود را از دست دادیم. این بحث را هرقدر که بیشتر موشگافی کنیم و ابعاد مختلفش را بسنجیم، به نفع افغانستان تمام خواهد شد.

به‌صورت فشرده، بازی‌گران و جوانب بحث صلح افغانستان را به حلقه‌های ذیل تقسیم‌بندی می‌کنم:

  • حکومت، دولت و مردم افغانستان
  • طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی که در منطقه و فرامنطقه اهدافی دارند.
  • ایالات متحده امریکا، پاکستان و کشورهای منطقه

در بحث این‌که صلح برای مردم افغانستان باشد، متاسفانه بنا بر ضعف‌های حکومت، سوء مدیریت و تاحدی آسیب‌پذیری مشروعیت حکومت، باعث شده که تا به‌حال مردم، حکومت و دولت افغانستان نقش اساسی را در این بحث نداشته باشد.

بحث دیگر، طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی است. آن‌ها هم متاسفانه تا به‌حال منحیث وسیله، نه تصمیم‌گیر، استفاده شده‌اند.

بحث نقش ایالات متحده امریکا. در پهلوی این‌که از تمامی کمک‌ها، قربانی‌ها و تلاش‌هایی که امریکا در افغانستان انجام داده، سپا‌سگزاری می‌کنیم؛ اما این را هم به‌خود حق می‌دهیم که در بحث صلح، ما مردم افغانستان از امریکا و در راس این بحث از داکتر خلیلزاد گلایه‌هایی داشته باشیم. به‌خاطری که ما نقش آقای خلیلزاد را در حکومت و در بحث با طالبان دیدیم. باید با مردم، با دولت و حکومت افغانستان مشوره‌های لازمی صورت می‌گرفت. باید مردم، دولت و حکومت افغانستان از آغاز این بحث منحیث یکی از صاحبان اصلی این بحث شامل می‌شدند. این حق ما است. اگر در حکومت مشکلاتی بود باید از طریق یک میکانیزم خاصی به مشکلات پرداخته شده و راه حلی برای آن یابیده می‌شد.

پیش از این‌که به بحث پاکستان بپردازم که این کشور چه نقشی نسبت به افغانستان بازی کرده است، به کشورهای منطقه اشاره می‌کنم. این کشورها چه دور و چه نزدیک، تا حال از وضعیت واقعی ما آگاهی چندانی ندارند. تا جایی که دیده می‌شود هم در جنگ نیابتی آماده‌گی می‌گیرند و هم در بسیاری مسایل گویا آگاه نیز نیستند. با این حال، تا جایی که احساس می‌شود، متاسفانه نقش بیشتری تا به‌حال به پاکستان داده شده است. وقتی می‌گویم تا به‌حال، به این معنی که ما مردم افغانستان و حکومت ما در بحث‌های صلح شامل نشده‌ایم. حق ما است که در این باره تشویش داشته باشیم. چون در بسیاری موارد به پاکستان حق وتو در قضیه صلح افغانستان داده شده است.

تشویش داشتن راجع به صلح قیمت ندارد. پرسش‌گری قیمت ندارد. اما رفتن کورکورانه و بسیار خوش‌بینانه با درنظرداشت تجارب تلخی که در گذشته‌ی چهل سال داشتیم، قیمت دارد. به این خاطر، به ما حق بدهید که منحیث یک افغان و منحیث یک مجموعه‌ای که چهل سال مشکلات افغانستان را بالای شانه‌های خود احساس کردیم، نگران پیامد این مساله باشیم. صلح، شاید خواست بعضی کشورهای منطقه و بازی‌گران دیگر نباشد، اما خواست همه‌ی مردم افغانستان است. در این‌جا بحث این است که چگونه می‌توانیم یک صلح سالم داشته باشیم تا باعث صلح پایدار و صلح با عزت شود؟ از بحث صلح پایدار یاد می‌کنم و خوب است که به این پرداخته شود که صلح پایدار و باعزت در نتیجه‌ی کدام نوع صلح به‌میان خواهد آمد؟

چون به مردم، دولت و حکومت افغانستان نقش داده نشده و امریکا هم از یک روزنه بسیار کوچک سیاسی که در خود امریکا نقش‌اش بیشتر است، می‌بیند و نیز به پاکستان نقش بیشتری داده شده است، لذا کشورهای منطقه هم در این رابطه تشویش دارد. از این رو، ما این صلح را تا به‌حال نیابتی می‌خوانیم. صلح نیابتی یک صلح معلول است. عیب‌های بسیاری دارد. صلح نیابتی جنگ را ختم نمی‌کند اما می‌تواند شیوه‌ی جنگ‌های نیابتی را تغییر بدهد. به‌ این خاطر است که ما مردم افغانستان در این ارتباط تلاش کنیم تا نقش اساسی را در مذاکرات بعدی بین‌الافغانی داشته باشیم.

پاکستان چه نقشی را در صلح افغانستان دارد؟

اگر پاکستان در این صلح حق وتو و نقش اساسی داشته باشد ــ منظور از پاکستان، نظامیان پاکستان است ــ ما، منطقه و جهان چه قیمتی را خواهیم پرداخت؟ بر همه‌ی ما معلوم است که طی چندین سال، نظامیان پاکستان سه تهدید عمده را متوجه منطقه ساخته است.

  • ترویج افراطیت مذهبی
  • استفاده ابزاری از گروه‌های تروریستی. در صورتی که نقش اساسی در صلح افغانستان به این‌ها داده شود، من مطمئن هستم که پاکستان این نقش خود را تشدید خواهد کرد و استفاده از گروه‌های تروریستی را ابعاد وسیع‌تر خواهد داد.
  • احتمال دست‌رسی گروه‌های تروریستی به سلاح‌های هستوی تاکتیکی یا سلاح‌های کوچک هستوی پاکستان. این مساله‌ای است که جامعه‌ی بین‌المللی هیچ‌گاهی روی آن بحث نکرده است. اما این یک خطر بسیار جدی است.

فلسفه وجودی و نیز اساس پاکستان بر مبنای افراطیت مذهبی گذاشته شده است. این کشور همیشه تلاش کرده تا جهت حفظ این هویت، از ترویج افراطیت مذهبی در منطقه و جهان سودجویی کند. من منحیث رییس سابق امنیت که حدود پنج سال می‌شود از وظیفه‌ام استعفا داده‌ام، براساس اسناد رسمی پاکستان می‌گویم که حدود 58 گروه و حزب سیاسی ــ مذهبی این کشور که دارای شاخه‌ی نظامی هم هستند طی مدت چهل سال و قبل از آن با اهداف مختلف در پاکستان تشکیل شده است. بعضی‌های‌شان به اهداف خود ادامه داده و بعضی‌های‌شان مقطعی بوده و برای مدتی از آن استفاده ابزاری شده و بعد منحل شده است. هم‌چنان بر اساس اسناد رسمی پاکستان، هزارها مدرسه‌ی رسمی و غیررسمی که به ترویج افراطیت می‌پردازند و نیز جهت ترویج افراطیت مذهبی تشکیل شده‌اند، در این کشور وجود دارند.

به همان میزانی که نظامیان پاکستان روی این گروه‌های تروریستی تسلط دارند، برعکسش هم به همان حد، تعداد زیادی از این گروه‌های تروریستی، نفوذ و اثر خود را داخل سیستم‌های نظامی پاکستان نیز دارند. برای درک خوب‌تر این رابطه، چند مثالی را می‌آورم. در سال‌های گذشته تقریبا شش یا هفت حمله‌ی تروریستی که بالای پایگاه‌های مهم نظامی پاکستان صورت گرفت، به‌ گمان اغلب تمامی سازمان‌های استخباراتی، آن مراکزی بوده‌اند که در آن سلاح‌های اتمی و سلاح‌های تاکتیکی پاکستان نگهداری می‌شود.  مثلا حمله بالای پایگاه هوایی نظامی «کامره» در نزدیکی اسلام‌آباد، حمله بالای پایگاه نظامی مهران کراچی در سال 2011، حمله بالای ناوچه یا کشتی ذوالفقار در سال 2014، از جمله حملات گروه‌های تروریستی مستقر در پاکستان بر پایگاه‌های مهم نظامی این کشور است. در پی همین حملات، ده‌ها تن از نظامیان تا سطح جنرال گرفتار و اعدام شده‌اند. دلیل‌اش این بود که این‌ها زمینه را مساعد ساخته بودند تا چنین حملاتی صورت گیرد. الیاس کشمیری یکی از نظامیان سابق پاکستان است که بسیاری‌ها با نام او آشنا هستند. او یکی از افسران عالی‌رتبه نظامیان پاکستان در قوت‌های خاص بود که صرف به‌خاطر تربیه گروه‌های تروریستی توظیف شده بود. بالاخره خودش شست‌وشوی مغزی شد و یک گروه تروریستی بسیار خطرناکی را ایجاد کرد. نقش پاکستان را در گذشته در ایجاد روابط شبکه حقانی، لشکر طیبه، جیش محمد، لشکر جنگوی و مجاهدین البدر را با شبکه‌ی القاعده شاهد هستیم. این کشور تلاش کرد تا با همکاری این گروه‌ها و احزاب از القاعده به‌عنوان یک چتر استفاده شود.  ایجاد تحریک طالبان پاکستانی یا «تی‌تی‌پی» خودش هم از کارهای اوپراتیفی پاکستان بود که می‌خواستند این گروه در افغانستان فعالیت داشته باشد. رفت‌وآمد حمزه بن لادن از کراچی تا دره شوال در گذشته تا این که در قسمت‌هایی از وزیرستان کشته شد، رفت‌وآمد ایمن‌الظواهری برای مدتی در پاکستان، پناه دادن به اسامه بن لادن در جای بسیار مهم پاکستان، این‌ها همه نشان‌گر رابطه‌ی تنگاتنگ فکری بین افراد و اشخاص نظامیان پاکستان و این گروه‌های تروریستی است.

با در نظرداشت چنین وضعیت و سپردن حق وتو در مورد صلح افغانستان به پاکستان، باید آخرین تلاش خود را به‌خرج دهیم تا نقش افغانستان و نقش سالم کشورهای منطقه را در این پروسه بیشتر سازیم. اجماع منطقوی را به‌وجود بیاوریم و کوشش کنیم تا نقش پاکستان را از راه‌های مختلف در این عرصه محدود سازیم. بحثی که فعلا خطر را جدی‌تر می‌سازد، میراث‌خور شبکه‌ی القاعده در منطقه، شاخه‌ی شبه قاره هند القاعده است. در راس این گروه یک پاکستانی قرار دارد. داعش خراسان اکثریت رهبران‌شان پاکستانی‌ها بوده‌اند. اگر ما همه‌ چیز را به‌خواست پاکستان انجام دهیم، یا نقش آن‌ را ضعیف نسازیم، من مطمئن هستم که این گروه‌های تروریستی منطقوی و فرامنطقوی تلاش خواهند کرد تا به سلاح‌های کوچک تاکتیکی هستوی پاکستان دست یابند. حالا تمام دنیا به این نتیجه رسیده‌ است که پاکستان بین دوصد تا چهارصد چنین سلاح را تولید کرده است. شماری از نظامیان پاکستان معتقد به این هستند که شوروی، امریکا و ناتو را شکست داده‌اند و حالا فکر می‌کنند که با استفاده از این سلاح‌های تاکتیکی هستوی و تروریسم به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل می‌شوند. سوال این است که آیا این گروه‌های تروریستی تلاش خواهند کرد تا به این سلاح‌ها دست یابند؟ جواب متاسفانه بلی است. برای درک بهتر در این‌جا چند مثال را بازگو می‌کنم. در زمان حکومت طالبان، القاعده دو نفر از ساینس‌دان‌های پاکستانی را جهت ساختن سلاح تاکتیکی توظیف کرده بودد. چنانچه که قبلا گفتم در شش یا هفت حمله‌ی تروریستی که در راس آن القاعده بود، بر اساس دیدگاه واحد تمامی سازمان‌های استخباراتی، این حملات در جاهایی صورت گرفته است که این‌جا محلات نگهداری سلاح تاکتیکی ــ اتمی پاکستان است. مجله دابق داعش در سال‌های قبل ادعا کرده بود که هدایت داده تا با استفاده از امکانات گروه‌های تروریستی مستقر در پاکستان و فسادی که در میان نیروهای نظامی این کشور وجود دارد تا سلاح‌های تاکتیکی اتمی را به‌دست آورند. در گذشته نیز شاهد بوده‌ایم که مسوولین تاسیسات اتمی پاکستان مثل داکتر قدیرخان، فناوری اتمی را در مقابل پول به کشورهای مثل کوریای شمالی و کشورهای دیگر به فروش رسانده است. این مساله، خطر را بیشتر می‌سازد. در نتیجه، دادن دست باز به پاکستان در قضایای منطقه از جمله صلح افغانستان تهدید احتمالی را به یک تهدید بالقوه تبدیل خواهد کرد. به‌خاطری که انگیزه وجود دارد، نفوذ بی‌پیشینه گروه‌های تروریستی در بین نظامیان پاکستان و رابطه‌ی شان و در ضمن رابطه‌ی دوجانبه آن‌گونه که قبلا گفتم وجود دارد، آسیب‌پذیری پاکستان و ساحاتی که حملات بالای آن صورت گرفته، وجود دارد؛ من به افغانستان، منطقه و جهان می‌گویم که این خطرات احتمالی را از نظر نیاندازیم و در بحث صلح خیلی خوش‌بینانه روی مسایل و قضایا باور نکنیم تا نشود که مردم افغانستان، مردم ملکی پاکستان و منطقه و جهان قیمت آن را بپردازند.

سفارت امریکا : قربانی‌هایمان در جنگ افغانستان را فراموش نخواهیم کرد

0

خبرگزاری رصد: سفارت امریکا در کابل با نشر خبرنامه‌ای اعلام کرده است که افغانستان نباید یکبار دیگر به عنوان پناهگاه امن تروریستان مورد استفاده این گروه‌ها قرار گیرد.

این سفارت به نقل از مارک میلی لوی درستیز عمومی نیروهای مسلح امریکایی نوشته است که این کشور هیچ‌گاه قربانی‌های جنگ افغانستان از جمله نیروهای افغان و همکاران ناتو را که زمینه‌ای برای رسیدن به صلح پایدار شده‌اند را فراموش نخواهد کرد.

همچنان در این خبرنامه ذکر شده است که مذاکرات بین الافغانی دوحه قطر، قدم بسیار مهمی برای امنیت هرچه بهتر ایالات متحده و افغانستان است.

سفارت امریکا در این خبرنامه گفته است که در گذشته افغانستان به عنوان قرارگاهی برای طرح ریزی حملات بر علیه امریکا و هم‌پیمانان جهانی آن کشور مورد استفاده قرار می‌گرفته است و دیگر نباید این موضوع صورت بگیرد.

این خبرنامه در حالی منتشر شده است که مذاکرات بین‌الافغانی دوحه قطر میان طالبان و حکومت افغانستان جریان دارد و قرار است که این دو گروه به توافق نهایی برای پایان جنگ در افغانستان برسند.

آیا امرالله صالح به سرنوشت جنرال عبدالرازق دچار خواهد شد؟

0

امرالله صالح با پس زمینه‌ی فعالیت استخباراتی که به گفته‌ی خودش فردی با چنین پس زمینه یا در سیاست بالا بیاید و یا هم کشته شود، فعلا معاون اول ریاست جمهوری است و این دومین بار است که از حملات تروریستی پیچیده و وحشتناک نجات پیدا می‌کند. جنرال عبدالرازق اچکزی فرد نظامی ــ امنیتی که به‌عنوان قوماندان امنیه کندهار و فرمانده مقتدر ضد طالبان در جنوب فعالیت داشت، پس از مواجه شدن با بیشتر از 10 حمله‌ی تروریستی، سرانجام در سال 1397 در امن‌ترین نقطه‌ی کندهار در نشست امنیتی در تالار مقام ولایت ترور شد.

چرا مقایسه‌ی امرالله صالح و جنرال عبدالرازق اچکزی؟

این‌که چرا این دو فرد در این‌جا مقایسه می‌شود، به وجه اشتراک آن‌ها اشاره می‌کنم. نخست، در دوران حکومت وحدت ملی، هردوی این‌ها مخالف سرسخت اشرف غنی بودند.این‌که اکنون آقای صالح با رییس‌جمهور غنی تغییر روش داده، بحث جداگانه‌ی دیگر است. در این‌جا به آن پرداخته نمی‌شود. دوم، هردوی این‌ها مخالفت‌شان با طالبان علنی بود/است. در اظهارات خود با طالبان و اندیشه طالبانی آشتی‌ناپذیر است. سوم، هردوی این‌ها طالبان را نیروی نیابتی پاکستان می‌پندارند و از این رو مخالفت صریح خود را با پاکستان و عناصر استخباراتی و نیابتی پاکستان بیان داشته‌اند. چهارم، با توجه به گرم شدن مذاکرات چه در دوران حکومت وحدت ملی و چه در زمان فعلی، آن زمان جنرال عبدالرازق اچکزی و حالا امرالله صالح، مخالفت و یا حداقل نقد صریح خود را با پیشبرد روش مصالحه با طالبان از جانب پاکستان و امریکا در غیبت حکومت، بیان داشته‌اند.

چرا جنرال عبدالرازق اچکزی ترور شد؟

جنرال عبدالرازق اچکزی که پیشینه‌ی تنش خانواده‌گی و تجربه‌ی اسارت در زندان طالبان را داشت، در شکست این گروه در کندهار، نقش کلیدی را بازی کرد. بعدها به فرماندهی پولیس کندهار رسید و نیز به یکی از چهره‌های مورد اعتماد امریکایی‌ها در این ولایت تبدیل شد. این اعتماد به حدی رسیده بود که او حتا با اسلحه‌ی خود می‌توانست در نشست مقامات آمریکایی و ناتو در قندهار بدون کدام موانع اشتراک کند. اما چرخش در چنین روابط زمانی صورت گرفت که با برنامه‌های مرزی پاکستان و نیز کنترل امور صلح افغانستان از سوی طالبان، مخالفت علنی می‌کرد و در این مخالفت خود پروای طرف‌های امریکایی و پاکستانی را نداشت. با وجودی که از پرونده‌ی ترور جنرال رازق جزئیات دقیقی به بیرون درز نکرد و فقط به همین اکتفا شد که در مورد قتل او تحقیق صورت گرفته، اما از قراین پیداست که در پیوند به همین بی‌ملاحظه‌گی و بی‌پروایی‌اش در مورد موقف طرف‌های امریکا و پاکستان در مورد صلح کشور از سد راه این روند صلحی که مالکیت آن به دست خود افغان‌ها نیست، از راه برداشته شده است.

عین قضیه در مورد آقای صالح هم صدق می‌کند. با وجودی که او با هیجان می‌گوید که با امریکایی‌ها بر اساس منافع همکار است و در تمامی کتاب‌هایی که در مورد افغانستان از سوی امریکایی‌ها نوشته شده، از او به‌عنوان یک چهره و کسی که در تحولات کشور نقش داشته، نام برده شده است و نیز بر اساس ایده‌ها و طرح‌هاییش امریکایی‌ها با او کار می‌کند و از این رو، شناخت او با امریکایی‌ها شناخت عمیق کاری است. به گفته خود آقای صالح، امریکایی‌ها با او بر اساس نیاز و منافع‌اش کار می‌کند. لذا، وقتی آقای صالح علیه سیاست‌های پاکستان که همکار کلیدی امریکا در منطقه است و نیز علیه برنامه‌های صلحی که امریکایی بر اساس منافع خود و پاکستان در کشور به پیش می‌برد، مخالفت یا نقد صریح می‌کند، چنین بر می‌آید که او مانع جدی در برابر این برنامه است. از این رو، ممکن است او با سرنوشت جنرال رازق مواجه شود و یا به گفته خودش سرانجام فرد استخباراتی کشته شدن است. آقای صالح که به گفته‌ی خودش اطلاعات را قورت می‌دهد و با اطلاعات زندگی می‌کند، دیده شود چه سیاستی را برای به دام نیافتادن خود و نجات کشور از هیولای صلح به پیش می‌گیرد؟

امرالله صالح، دفاع از جمهوریت با زبان سرخ

0

امرالله صالح معاون نخست رییس جمهوری و رییس روند سبز، بامداد امروز چهارشنبه هدف یک حمله مرگبار انتحاری قرار گرفت که از این حمله جان سالم به در برد. این دومین حمله مرگبار برجان امرالله صالح است که پس از انتخابش بعنوان معاون اول ریاست جمهوری صورت می گیرد.
امرالله صالح پدیده تازه در سیاست به شدت آشفته افغانستان به شمار می رود که با رویکرد سیاسی نسبتا متفاوت با دیگر سیاست گران تاجیک تبار، توانسته است در حکومت غنی، جایگاه خاصی برای خودش دست و پا کند. جایگاهی که مارشال فهیم فقید، با پشتوانه چندین دهه نبرد و نظامی گری، با اقتدار به دست آورد اکنون در اختیار امرالله صالحی است که نه پیوند حزبی با جریان‌های مطرح سیاسی جامعه تاجیک دارد و نه گذشته مبارزاتی درخشانی که بتوان از آن بعنوان یک پشتوانه سیاسی، یاد کرد. صالح حتی تلاش نکرده است که بخواهد از نام احمدشاه مسعود به عنوان قهرمان ملی کشور برای آبروی سیاسی خویش هزینه کند و به همین دلیل، می توان گفت که صالح، بدون داشتن هیچ یک از مولفه های سنتی حاکم بر مناسبات سیاسی، توانسته است میدان را از بسیاری از مدعیان سیاسی پایگاه قومی و مردمی‌اش برباید.
او، در مدت حضورش در دنیای سیاست، همزمان با اینکه بیان صریح و تندی از خود به نمایش گذاشته، به راحتی مسیرسیاسی اش را نیز تغییر داده و از منتقد جدی غنی به پیرو شیفته‌ی دو آتشه، تبدیل شده است؛ تغییری که با واکنش‌های نسبتا جدی نیز روبرو شده است.
این شیفتگی صالح به رییس جمهورغنی به حدی برجسته و نخ‌نما می‌نماید که بسیاری‌ها، او را بعنوان یکی از سخنگویان ارگ تلقی کرده و براو خرده میگیرند که باید به جای توجیه رفتارهای سیاسی تنش آلود رییس جمهور و تیمش، پاسخ‌گوی رفتارخودش بعنوان معاون اول ریاست جمهوری کشور باشد.
در آستانه مذاکرات جدی صلح قطر، صالح اما، به یکبارگی تاخت و تازش برپاکستان و طالبان را شروع کرده است. شروعی ترسناک که نشان می دهد او و تیم سیاسی حاکم برارگ، تمایلی به مذاکرات جدی و سازنده ندارند و از همین اکنون، می‌خواهند که بارِشکست احتمالی این گفتگوها را بالای شانه های طالبان و پاکستان و نهایتا امریکا، بیندازند. نتیجه این سرخ زبانی‌های رییس روند سبزافغانستان، می تواند در قدم نخست اورا در خط اول جنگ پنهان امریکا، طالبان وپاکستان باهند و ایران و روسیه و ارگ ریاست جمهوری، قرار دهد. موقعیت دشوار و خطرناکی که باعث شده، خاموش ساختن صدای امرالله صالح بعنوان صدای منتقد جدی روند صلح کنونی، به یک هدف تبدیل شود و پیامد آن، دو حمله مرگباری است که تاکنون صالح از آن جان سالم به در برده است. سوال اساسی اما اینجاست که چرا مجموعه سیاسیون ارگ، در چنین شرایطی که نیاز به خونسردی کامل برای وارد شدن به یک جنگ فرسایشی دیگر در دوحه قطر دارند، چنین خون‌گرم و انقلابی ظاهر می شوند و خود را برای یک نبرد نهایی آماده نشان می دهند.؟
روند شکل گیری پروسه صلح و توافق امریکا با طالبان در دوحه همزمان با نادیده گرفتن سیاسیون افغانستان، بدون شک با نارضایتی شدیدی از سوی ارگ روبرو شد و آنان که سرگرم یک نبرد سخت برای بردنِ انتخابات ریاست جمهوری به هر قیمت ممکن بودند، نه تنها توانستند در برابر این بازی، ابتکاری به خرج دهند که میدان را کاملا به امریکا و طالبان واگذار کردند.
در کناراین، مشروعیت شکننده ناشی از عدم مشارکت مردم در انتخابات، رسوایی های پروسه و رقابت های تنش آلود تیم های سیاسی مطرح که تاکنون نیز جریان دارد، وضعیتی را به وجود آورده است که تیم رهبری فعلی حکومت، ناگزیر است برای حفظ خویش، هم با یک جبهه داخلی متشکل از رهبران سنتی و به شدت عصبانی به دلیل دورماندن از سفره رنگارنگ قدرت، روبرو شوند و هم با امریکا و پاکستان در میدان قطر برای بقای خویش آمادگی بگیرند. روایت نه چندان امروزی “دفاع از جمهوریت” در حقیقت تقلایی است که یاران غنی به شمول امرالله صالح برای بقای شان، ایجاد کرده اند.
زبان سرخ و انقلابی امرالله صالح برای پاسداری از “جمهوریت”ی که حالا بیشتر به یک سنگر برای حفظ تیم سیاسی حاکم، مبدل شده، می تواند هزینه های سنگینی را هم برای این تیم و هم برای مردم افغانستان به دنبال داشته باشد. به باور بسیاری ها، ادامه چنین روندی نه تنها می تواند به بسیج مردم برای ایستادگی در برابر معاملات پنهانی و پشت پرده صلح، منجر شود که حتی، خطر فروپاشی وضعیت را نیز به دنبال خواهد داشت. اگرچه امرالله صالح و یارانش مطمین هستند که این فروپاشی امکان پذیر نیست اما در میدان سیاستی که نفاق سیاسی بیشتر از اجماع ملی رنگ دارد، روزنه های امید کمتری به چشم می خورند.

افغانستان نوین و نیاز به رویکرد نو بر مبنای جدید

0

نظام “تک ساخت-ریاستی” مبتنی بر اندیشه “ملت-دولت” دلیل زیربنایی نزاع

چکیده

با پدید آمدن واژه های ملت و ملی گرایی از اواخر سده هیجدهم به این سو، رویکردهای عملگرایانه در سیاست جهانی، بیش از حد رشد کرده است، در جامعه انسانی امروزه ، ملاک های همگانی و جهانی انسانی و حتا صلح و امنیت هم تبدیل به واژه های نسبی و انتزاعی گردیده و همه ارزش ها در گروه جغرافیا های تقسیم شده قرار گرفته اند.

بنا در این جهان رقابتی و کسمپرسی، دانشمندان و اساتید علوم بشری را عقیده بر آن است؛ که دیگر رفاه، امنیت، ثبات سیاسی، همزیستی مسالمت آمیز در داخل یک کشور بدون یک تعامل انسانی توسط یک “پیمان اجتماعی” کارا امکان پذیر نیست.    

 متخصصین، بعد از مطالعات گسترده، اندیشه های گوناگون را ارایه کردند که چگونه انسان های که در محدوده یک کشور و کنار هم زندگی می کنند، با یک تعامل انسانی بدون شکنجه و تبعیض و ترس از همدیگر با هم زندگی کنند،  دسترسی مشترک به همه فرصت های سیاسی، ‌اقتصادی و فرهنگی بطور مساویانه داشته باشند تا برای ترقی و پیشرفت خانه مشترک شان مساعی مشترک بخرج دهند تا در کنار دیگر کشورها آسیب پذیر نباشد و در قطار ملل آبرومندانه جهان قرار گیرند. نظام های سیاسی یک از جمله دستورات آسمانی نیستند بل که یک پدیده ای ساخته شده توسط انسان است که با گذشت زمان در حال انکشاف و توسعه است. متخصصین از دهه بدین سو، بنا بر تجربیات تاریخی اندیشه های جدیدی را برای مدیریت جوامع انسانی به پیش کشیده اند تا انسان های متفاوتی که در قلمرو یک کشور زندگی می کنند، بدون ترس و وحشت از همدیگر، سیر طبیعی حیات اجتماعی خود را طی کرده، به مرور زمان تبدیل به یک “ملت” می شود.

اما متاسفانه، در افغانستان از آواخر سده نوزدهم تا کنون، دست اندرکاران قدرت برای دولت سازی، نظام سازی و ملت سازی همواره متکی بر اندیشه های کهنه و روش های نامناسب بوده اند.  

کشورداری در عصر نو با اندیشه سده هجدهم

در واقعیت، مبنای نظام سیاسی کنونی افغانستان سرچشمه می گیرد از “اندیشه ملت-دولت (Nation-State Theory)”، که بار اول بعد از “توافقنامه وستفالی (Treaty of Westphalia)” در سال ۱۶۴۸م بوجود آمد و سیر تکاملی خود را طی کرده تا آواخر قرن هیجدهم میلادی بحیث یک نظام جدید سیاسی مطرح گردید .

طبق ا اندیشه دولت-ملت ، درگام نحست باید یک ملت؛ هر چند خیالی با یک جغرافیای معین وجود داشته باشد، تا برای برقراری نظم و مدیریت بهتر آن یک دولت بوجود بیاید. نظام نافذه سیاسی “تک ساخت-ریاستی (Unitary-(Presidential” در افغانستان محصول همین اندیشه یعنی “ملت-دولت” است. یعنی یک دولت متمرکز قدرتمند مبتنی بر  شعار “یک ملت و یک دولت” می تواند افغانستان را متحد نگهدارد و تضمین کننده وحدت ملی است. اما در واقعیت، این نظام به تقویت نظام قبیله سالاری و تمرکز قدرت وحق مالکیت و حاکمیت برای یک حلقه و قشر مشخص، انجامیده است.

این فورمول قدیمی برای جوامع متجانس از نظر اجتماعی و جغرافیایی، شاید اکنون هم کارا باشد؛ اما در جوامع چند پارچه ناهمگون پاسخگو نمی باشد. در جوامع متکثر و از نظر قومی و زبانی باید به اندیشه نوین “دولت-ملت (State-Nation Theory)” تکیه کرد و از آن برای تکمیل روند ملت سازی بهره برد. اندیشه ایی که وجود یک ملت را مستلزم وجود دولت نمی دانند؛ بل تأکید می کنند که این دولت هاست که به ملت سازی نیاز دارند. ملت سازی نه با ابزارهای زور، ستمگری و تحمیل بل از راه اصولی و نهادی آن. این اندیشه در جوامع متکثر به حسن  همزیستی تاکید دارد و فرایند ملت سازی را متکی بر نظام دموکراتیک که مبنای آن برابری و عدالت اجتماعی نهادی باشد، طی یک روند تعامل انسانی امکان پذیر می داند. طبق این اندیشه ضرور نیست برای به وجود آوردن یک ملت تخیلی، همه هویت های خرد تباری و زبانی و فرهنگی را در یک هویت نسبتا بزرگ تری با زور جذب کرد و یا دیموگرافی طبیعی یک مملکت را از طریق اسکان اجباری توسط یک قوم مخصوص برهم زد. تاریخ افغانستان نشان می دهد که ادغام هویت های قومی و زبانی در قالب یک هویت موهوم ملی، و جابجایی جمعیت های قومی، نه تنها ناکام بوده بلکه به خصومت های قومی دامن زده است.

باید بخاطر داشت که ملت یک تحفه خدادادی نیست بل اصطلاحی است که به یک جامعه سیاسی اطلاق می شود که در نتیجه یک فرایند دوامدار انسانی طی مدت زمان بوجود می آید. یعنی قوم (ملیت یا گروه اتنیکی …)، زبان، رنگ ‌و نسل و جنسیت یک امر طبعیی است؛ اما ملت شدن یک عمل انسانی است که بدون تعامل انسانی مبتنی بر برابری و احترام متقابل امکان پذیر نیست.

افغانستان یکی از متنوع ترین کشورهای جهان از نظر فرهنگی، قومی البته تنوع اجتماعی است. این یک امر فراگیر در جهان است. به جز چین که حدود ۹۰٪ از جمعیت این کشور را گروه قومی “هان” تشکیل می‌دهد،  سایر کشورهای همسایه افغانستان همه چند قومی، چند لسانی و دارای مذاهب گوناگون اند.

بطور نمونه دو کشور مهم منطقه اما رقیب جدی همدیگر پاکستان و هند را به بررسی می گیریم.

پاکستان یکی از کشورهای همسایه است که با افغانستان طولانی ترین مرز مشترک دارد. این کشور پس از استقلال در سال ۱۹۴۷م، از هر جهت  آسیب پذیر به نظر می‌رسید، چون هیچ ساختار اقتصادی و امنیتی پایدار و بروکراسی منظم و مشخصی دیده نمی‌شد، فقر در همه عرصه ها حاکم بود. هجوم میلیون ها پناهنده ازهند باعث ایجاد فشار عظیم بر ساختار اقتصاد نا بسامان شده ‌بود. در حالی که بخش عمده‌ای از زیر ساخت‌های دفاعی و صنعتی به هند تعلق گرفته بود. در دهه اول استقلال، پاکستان حتی بدون قانون اساسی براساس نظامنامه بریتانیای کبیر اداره می‌شد. اولین قانون اساسی پاکستان بر اساس “اندیشه ملت-دولت (Nation-State Theory)”  در ۲۳م مارس ۱۹۵۶م تصویب گردید که طبق آن پاکستان یک کشور “تک ساخت-نیمه صدارتی  (Unitary-Semi-Presidential” پیش بینی شده بود و در کنار یک رییس جمهورمقتدر، یک صدراعظم ضعیف معرفی گردیده بود. البته این نظام برای جامعه کثیرالقومی پاکستان مناسب واقع نشد و طبیعی بود که توسط این نظام در جامعه متنوع پاکستان، تقسیم عادلانه قدرت وتامین عدالت اجتماعی امکان پذیر نبود. احتمالا دولت مردان آن وقت پاکستان که از هند نیرو مندتر از خود هراس داشتند، می خواستند با ایجاد یک نظام متمرکز و با قدرت آهنین، وحدت پاکستان را حفظ کرده و با هند قدرتمند از خود مقابله کند. اما ثابت شد که این یک فکر اشتباه بود. آن نظام سیاسی نه تنها بحران داخلی پااکستان را حل نکرد بل که احساس محرومیت را میان اقوام مختلف در پاکستان تشدید کرد.

در ۲۴ سال پسا استقلال، پاکستان بحران های متعددی را متقبل شد که  دو جنگ با هند در سال ۱۹۴۸م و ۱۹۶۵م و از همه بدتر جدایی پاکستان شرقی (بنگلادیش امروزی) در سال ۱۹۷۱م  این کشور را در بدترین وضیعت قرار داده بود.

 به باور برخی از  تحلیلگران پاکستانی، ریشه همه نابسامانی ها و ناهنجاری ها، در نظام نامناسب “تک ساخت-نیمه ریاستی”  نهفته بود.

در آغاز دهه هفتاد میلادی، پس از روی کار آمدن ذوالفقار علی بوتو، پاکستان اساس نظام سیاسی خود را تغییر داد و قانون اساسی نوی را بر اساس “اندیشه دولت-ملت (State-Nation Theory)”، در سال ۱۹۷۳م با “نظام فدرالی-پارلمانی (Federal-Parliamentary System)” نافذ کرد. پاکستان به چهار ایالات تقسیم شد و هر ایالت از خود دارای حکومت شد و حق تعیین سرنوشت به خود مردم هر ایالت واگذار گردید. بعد از آن در مدت کوتاهی پاکستان بخش بزرگی از کمبودی های گذشته را جبران نمود و به زودی به عنوان یک ملت قوی در صحنه بین المللی ظاهر شد.

 امروز، باوجود فقر و مشکلات افراطیت پاکستان در صف کشور های قدرتمند جهان قرار گرفته است. بعد از احساس مشارکت در همه سطوح قدرت، مردم متنوع پاکستان برای کشور شان از هیچ فداکاری و پشتیبانی دریغ نورزیدند که این امر بارها مشاهده گردیده است. بدون شک پاکستان مثل سایر کشورها مشکلات زیادی دارد که این امر ناشی از نبودن حکومتداری خوب است نه بخاطر نوع نظام سیاسی.

جمهوری هند نمونه برجسته دیگری در این سلسله است. هند و پاکستان در یک روز استقلال خود را از بریتانیای استعماری به دست آوردند؛ اما به طور رسمی هند روز استقلال خود را یک روز بعد از پاکستان یعنی در تاریخ ۱۵ اگست ۱۹۴۷ ام اعلام کرد.

سیاستمداران هند، بر عکس پاکستان از روز اول به اصطلاح دروغین “ملت بزرگ هند” نچسپیدند؛ بل به جای آن  به بافت پیچیده متنوع درون هند توجه کردند. “گنگره ملی هند” به دکتر بی. آر  امبیدکر(Dr. Bhimrao Ramji (Ambedkar که مربوط به یک اقلیت مذهبی “شودر” (پایان ترین طبقه جامعه هندو مذهب) بود و حتی عضو حزب گنکره هم نبود، وظیفه داد تا مسوده قانون اساسی جدید هند را تهیه کند.

هند در وقت استقلال بالای ۳۶۱ میلیون جمعیت داشت که متشکل از حدود ۲۰۰۰ گروه های خرد و بزرگ قومی، گویشوران ده ها زبان و پیروان آیین های متعددی بودند. “دکتر امبیدکر” با در نظرداشت واقعیت های زمینی و تنوع عمیق درون جامعه هند که به آن آشنایی داشت، قانون اساسی هند مستقل را را تدوین کرد. قانون اساسی که همه تفاوت های مذهبی، تباری و زبانی و فرهنگی را به رسمیت شناخت. به پنداشت او مردمان متفاوت هند هنوز یک ملت نبود، اما می خواست با پیاده سازی روحیه برابری و عدالت اجتماعی توسط یک قانون اساسی مناسب، فرایند ملت سازی را در جامعه هند طی یک روند طبیعی مهیا سازد. این قانون اساسی در ۲۴ جنوری ۱۹۵۰م نافذ و لازم الاجرا گردید. روح اصلی قانون اساسی هند نظام سیاسی “فدرالی_پارلمانی (Federal-Parliamentary System) ” است که بر اندیشه “دولت-ملت State-Nation Theory)  )” استوار است. از لحاظ مذهبی هند یک کشور سیکولر است و همه ادیان و مذاهب برای پیروانش رسمیت دارد.

امروز جمعیت هند بیش از ۱.۳ میلیارد براورد می شود که احتمالا حدود دو صد میلیون تن دیگر از این آمار بیرون مانده باشد. حدود ۷۹٪ مردم هند پیروان مذاهب چندگانه هندو هستند و جمعیت بزرگ دومی مسلمانان هستند که حدود ۱۴.۲۳ درصد جمعیت را تشکیل میدهند. جمعیت مسلمانان هند به ۱۹۳ میلیون تن میرسد که تنها ۱۵ میلیون کمتر از پاکستان است.

هند هم مانند پاکستان، مشکلات خاصی خود را دارد مانند فقر، نبودن حکومتداری خوب و گرایشات افراطی “هندو سازی (Hindutva)” هند و مانند اینها؛ اما باید پذیرفت که اگر هند تا هنوز یک پارچه مانده و تبدیل به یک قدرت اقتصادی منطقه گردیده، مرهون همان “نظام فدرالی-پارلمانی” بر اساس اندیشه “دولت-ملت” است.

تجربه پاکستان و هند دو کشور رقیب منطقه نشان می دهند که ملت سازی در هیچ کشوری سیر تکاملی خود را طی نخواهد کرد، مگر اینکه مردم یک کشور در عمل ببینند که از همه فرصت ها و امکانات ملی به صورت دادگرانه و برابرانه برخوردارند و گروهای اجتماعی مطمئین شوند که با توجه به میزان جمعیت خود، در فرایند تصمیم‌گیری‌ها، از پاین‌ترین ساختار قدرت محلی تا سطح ایالتی و ملی، سهیم‌ می باشند. به هر پیمانه ای که مردم یک کشور از ترس فاصله بگیرند، به همان میزان پایه های نظام قوی ترمی شود. بنابراین، برای ایجاد یک “دولت-ملت”، باید تنوع جمعیتی را به صورت نهادی به رسمیت ‌شناخت و از طریق یک رویکرد فراگیر سیاسی به آن پرداخت تا در فرایند سیاسی، تفکیک و تمایز گروه های قومی و فرهنگی به حیث یک معضل فرا راه ملت سازی قرار نگیرد.

افغانستان که خانه مشترک اقلیت های قومی، فرهنگی و مذهبی است، دوره های متفاوتی از تاریخ خود را پشت سرگذاشته‌است. در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، سلطنت و نخبگان سیاسی مربوط به یک گروه قومی بودند و می دانیم که از  قدرت مطلق برخوردار بودند.  مستندات تاریخی نشان می دهد که رفتار حکومتی استوار بر تبعیض بوده است. در بسیاری موارد به منظور کنترل مطلق مردم، از ابزارهای قدرت به شکل وحشیانه  استفاده صورت می گرفت که منجر به قتل عام های تاریخی گردید است. انحصار و تمرکز گرایی سبب شده است که قدرت مفهوم قبیله ای پیدا کند و فلسفه سیاسی نوع قبیله سالاری تعریف شود. این نه تنها که در مغارت به توسعه انسانی قرار دارد، بلکه منجربه انزوای سیاسی و فرهنگی افغانستان نیز شده است. پیاده سازی تفکر قبیله سالاری در قالب یک دموکراسی نمایشی، منجر به ناکامی پروسه های دموکراتیک مثل انتخابات نیز شده است.

 دردمندانه، نظام کنونی روح برتری جوی تباری و در مواردی نگرش تبعیض سامانمند را ترویج می کند. در واکنش، طبیعی است که پذیرفتن این امر برای بخش های دیگر جامعه افغانستان امروزی غیر قابل قبول است و آنها این نظام را به عنوان یک هدیه تغییر ناپذیر الهی که اذعان یک قشر باشد نمی پذیرند. جامعه متکثر افغانستان نیاز به برابری و حق اشتراک نهادینه شده، در بدنۀ حاکمیت دارد تا همه اقوام و اقشار جامعه برای دیگردیسی مثبت در زندگی مردم و آبادی میهن بطور مشترک از همه توانایی ها و ظرفیت های خود کار بگیرند.

تاریخ معاصرتمرکز قدرت در یک حلقه محدود و در یک شهر، برای مردم افغانستان فاجعه بار بوده و یکی از دلایل عمده جنگ های دوامدار داخلی هم به حساب می آید. تمرکز گرایی رفتار انحصارگرایانه را شدت بخشیده است و این سبب شده است که فشار بر کابل افزایش پیدا کند. کابل همواره ضعیف و در معرض سقوط باقی بماند؛ همه برای کسب قدرت مطلق به سوی کابل  هجوم می آورد.  از آن طرف، هر کسیه که کابل تسخیر کرد،  برای تحکیم پایه های قدرت خود همه را باید سرکوب کند.  این منطق و تجربه تاریخی افغانستان است. اما تاریخ شاهد است که تنها سلطه بر کابل همیشه بی نتیجه بوده و زمینه را برای جنگ داخلی دیگر آماده کرده است.

تاریخ افغانستان سرشار از تلاش‌های خونبار  برای تصرف کابل است. گروه مسلط بر کابل با نگرش سرکوبگرانه کوشیده‌اند بخش های دیگر جامعه را از مرکز قدرت دور نگهدارند؛ و از سوی دیگر، اطراف دیگر نیز دست به مقاوت می زنند و به این صورت یک کشاکش ویرانگر، لاینحل و دوامدار شکل می گیرد. از یک طرف، ستیزش ناشی از انحصار و مقاومت سبب فشارهای مضاعف بر کابل شده است، و از طرف دیگر، کابل وادار شده است تا وارد منازعه با گروهای دیگر شود و حتا در منازعات محلی مداخله کند. در نتیجه، کابل همواره فاقد اقتدار سیاسی به مفهوم مرجعیت سیاسی و اخلاقی ملی، بوده است. به میزانی که یک حکومت مرکزی در منازعات دخیل شود یا مداخله کند، به همان میزان فاقد اقتدار و مشروعیت می شود. در حالی که کابل باید داور نهایی و قابل اعتماد باشد، نه طرف هر دعوایی.  بعد از  رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ و روی کار آمدن حکومت جدید به کمک ایالات متحده آمریکا و متحدین آن،به رغم این واقعیت که هیچ کمبود منابع و پشتیبانی بین المللی وجود نداشت، امروز هم هیچ علایم ملموس از ثبات وجود ندارد و افغانستان امروزی آسیب پذیرتر از هر زمان دیگری بنظر می رسد.

تاکید بر اندیشه ناقص با روایت ها و الگوسازی های نادرست

نخبگان سیاسی حاکم در افغانستان،  آگاهانه از دلایل اصلی این آشفتگی دوامدار و ناکارامدی نظام چشم پوشی می کنند و بجای آن به  روایت های غیرواقع بینانه بحیث تئوری های بدیل متوسل می شوند. به عنوان مثال،  کشورهای همسایه افغانستان را بحیث منبع اصلی بی ثباتی افغانستان معرفی می کنند. در داخل اگر کسانی حرف متفاوت زد،  تحت عنوان جنگ سالاران خونخوار و ناقض حقوق بشر تعریف شده  منبع اصلی نفاق ملی قلمداد می شوند. بحث اصلی نکوهش احزاب سیاسی و غیرحزبی کردن سیاست در کشور، ریشه در همین تفکر دارد تا راه برای انحصار و تمرکز گرایی هموار باشد.  از سوی دیگر، به جای ارایه  یک چشم انداز روشن برای آینده  کشور، روایت های کاذب و تخیلی  مانند “تاریخ پنج هزار ساله”، “افغان یک ملت شکست ناپذیر” و “افغانستان قبرستان امپراتوری ها” را در اذهان عامه نهادینه می کنند. اما هدف اصلی چشم پوشی از دلایل اصلی نابسامانی های کنونی است که باز می گردد به  همان  تفکر کهنه و ناکام:  اداره کشور در قرن بیست و یکم با هنجارهای سده هجده و نوزدهم.  اما دستآورد این همه تلاش برای حفظ وضع موجود، چیزی جز خرابی پیوسته و تیرگی فزاینده اوضاع و تاریکی ممتد چشم انداز سیاسی، نبوده است.

انحصار و ترس، قاعده سیاست در افغانستان 

بزرگترین محصول اندیشه ملت واحد-دولت واحد، ایجاد محیط ترس است که همه فضای سیاسی را در سراسر افغانستان فرا گرفته بل در منطقه هم درحال افزایش است.

سردمداران سیاسی قدرت می‌ترسند که کابل را از دست ندهند و برای توده مردم که خارج از بدنه قدرت اند، ترس این است که مبادا حاکمان کابل از قدرت خود برای سرکوب آن‌ها استفاده کنند.  

از یک سو، حکومت افغانستان، ترس را ایجاد می کند که گویا کشورهای همسایه خطر جدی برای حاکمیت ملی افغانستان است و سوی دیگر کشورهای پیرامون افغانستان به خاطر بی ثباتی و ناامنی های فزاینده افغانستان ترس دارند که ناامنی های، گسترش تروریسم و افراط گرایی افغانستان از مرزهای آن گذشته و به منطقه سرایت نکند.

ایالات متحده آمریکا می ترسد مبادا بار دیگر خاک افغانستان علیه آن کشور و متحدین آن استفاده شود.

عامل ترس- چالشی در مسیر روند موفقیت صلح

  1. دلهره و ترس حتا روند جاری صلح را نیز زیر سایه برده است:
  2. طالبان می‌ترسند با کنار آمدن با مجموعه فعلی مشروعیت خود را از دست بدهند؛ بنابراین نمی خواهند تا سلاح‌های خود را به زمین بگذارند، چون می دانند که بدون توان نظامی در معادله قدرت هیچ نقشی نخواهند داشت؛ لذا تصمیم گرفته اند که برای تسخیر کامل قدرت و حد اقل برای کسب جایگاه بالاتر مناطق بیشتر را بازور تصرف کنند.
  3. طالبان انتخابات را یک امر اسلامی نمی دانند. باز هم ترس دارند که در آن میدان بازنده خواهند بود.
  4. در مقابل مناطقی که از دوران رژیم طالبانی خاطره خوش ندارند خصوصا حوزه‌های اقوام غیر پشتون می‌ترسند تا مبادا هویت و سهم مشروع خود را در این بازی قدرت جدید تحت پوشش صلح از دست دهند. آنها هم جنان  می‌ترسند؛ مبادا نظام شریعت طالبانی که مورد قبول آن‌ها نیست، به زور بر سر آنها تحمیل شود. آنها از ترس برگشت نظام طالبانی مسلح می شوند و تا هنوز قصد به مقاومت دارند.
  5. حکومت افغانستان می ترسد مبادا نتیجه فرایند صلح منجر به کنار رفتن آن شود. به خاطر همین ترس است که حکومت تصمیم دارد تا ابتکار صلح را به ‌دست خود گرفته آن را تا حد امکان طول دهد.
  6. عناصر غیر حکومتی در داخل نظام فعلی که عبارت از احزاب سیاسی، جامعه مدنی و زن ها است، می ترسند که مبادا در نتیجه این فرایند پر از ابهام صلح، دستاوردهای مدنی بیست ساله زیر پا شود. پس ترس همه جا را فرا گرفته و هیچ عرصه زندگی فارغ از ترس نیست.

راهیافت پیشنهادی

برخی از تحلیل گران فکر می کنند که راه بازگشت به ثبات و امنیت و رفاه عامه در گرو پیروزی و کامیابی فرایند صلح با طالبان است. سوال اینجاست که آیا قبل از ظهور طالبان در سال ۱۹۹۴م افغانستان از ثبات و امنیت کامل برخوردار بود؟ طالبان که عامل اصلی بحران نسیتند؛ بلکه  پترول بر آتش بودند که از مدتی در افغانستان  شعله ور بود.  

در واقعیت ناآرامی ها و ناکارآمدی نظام سیاسی فعلی ریشه در توزیع نادرست افقی و عمودی قدرت دارد و در صورت دوام این نظام، عمق بحران حتا با آتش بس موقت و موفقیت فرایند صلح هم بیشتر خواهد شد، البته با شکل و رفتار جدید. پس سوال این است که چگونه میتوان افغانستان نوین را پایه گذاشت که خود منبع اصلی نزاع در درون خود نباشد؟

صلح دوامدار، ثبات و رفاه افغانستان بدون اتخاذ یک رویکرد جدید نسبت به نظام سیاسی میسر نیست. نظامی که در عرصه ایجاد وفاق ملی، حل بحران سیاسی، و توزیع عادلانه منابع کارآمد باشد.  اگر بنا باشد که افغانستان جدید را باز هم با میراث های دروغین، روایت‌های غیرمنطقی و احساس غرور کاذب بنا کرد، بازهم  صلح و ثبات در افغانستان، رؤیایی دست‌ نیافتنی‌ خواهد بود.

  1. بنا براین صلح و ثبات دایمی، رفاه اقتصادی پایدار، برای رشد و توسعه طبیعی انسانی، برای ایجاد تعامل انسانی میان همه شهروندان و برای ایجاد یک کشوری که به جای معضل یک همکار خوب برای منطقه و جامعه جهانی باشد، به نکات ذیل مکث شود.
  2. “نظام تک ساخت-ریاستی را که مبتنی بر  تئوری ملت-دولت  باشد  برای افغانستان یک نظام سیاسی مطلوب نیست. چون در این نظریه، تاکید بر یک ملت واحد صورت می گیرد، و دولت نیز پاسپان یک ملت توهمی دانسته می شود و نتوع در آن، در عمل، برسمیت شناخته نمی شود.  بنابراین، نظام نسبتا جدید سیاسی فدرالی-پارلمانی  می تواند پاسخ گو باشد. چون این نظام،  براساس رویکرد جدید “دولت-ملت”  بنا گذشته است که در آن که دولت انعکاس ملت است، نه برعکس. این نظام  تنوع ملی را به رسمیت می‌شناسد و تعامل واقعی انسانی را در میان کتله های متفاوت انسانی تشویق می کند.
  3. نظام فدرالی در مقایسه با نظام تک ساخت برتری‌های بیشتری دارد و آسان و طبیعی‌تراست.  پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و جوامع ترکتبار (ازبک‌ها و ترکمن‌ها) سرزمین‌های خود را با مرزهای طبیعی خود دارند. آن‌ها حتی قرن‌ها قبل از به وجود آمدن افغانستان، این سرزمین‌ها را در اختیار داشتند. پس جغرافیاهای ثابت با پیشینه های فرهنگی و تاریخی خود آن ها وجود دارند. باوجود این که در هر کدام آنها دسته‌های جمعیت محدود مختلطی هم وجود دارد، اما هنوزهم ، مانع اساسی علیه این نظریه نیست.
  4. سیستم فدرالی نه تنها جوامع متکثر افغانستان را در خود جای می‌دهد، بلکه کشورهای اطراف افغانستان را، نیز قادر می‌سازد تا منافع مشروع خود را از راه‌های قانونی تأمین کنند. کشورهایی که در همسایگی نزدیک هستند، به منطقه امنی در کنار مرزهای خود نیاز دارند.  طوری که هیچ‌گونه تهدید امنیتی احتمالی برای آنها وجود نداشته باشد. به آن‌ها، نیز فرصت داده شود تا منافع ژئوپلتیکی و ژئو-اقتصادی خود را از راه های مشروع دنبال کنند. این کمک می کند که افغانستان نیز در مراودات کشورهای منطقه شریک شده بخشی از همکاری های اقتصادی و سیاسی منطقه تعریف شود.
  5. شکل دموکراسی پارلمانی، برای کشوری که دارای هویت‌های قومی متعدد در سطح ملی است، گزینه بهتر در مقایسه با نظام ریاستی می‌باشد. این سیستم، جوامع کوچک‌تر را قادر می‌سازد تا صدای خود را درمورد موضوعات مختلف مربوط به خود بلند کنند. در این نوع تقسیم افقی قدرت، روند اجرایی احتمالا کمی کند تر باشد اما بازهم بهتر از بی ثباتی دوامدار است.
  6. افغانستان به یک نظام نمایندگی انتخاباتی متناسب احتیاج دارد. زیرا این نوع نظام انتخاباتی پارلیمانی را بوجود میاورد که نزدیک تر به واقعیت های زمینی و اجتماعی افغانستان باشد و نیز برای جامع سیاسی افغانستان فرصتی را بوجود میاورد تا نقش منظمی را در فرایند سیاسی افغانستان ایفا نماید. نظام متذکره، پارلیمان را از یک شکل پراگنده نجات داده آن را تبدیل به رکن موثر نظام خواهد کرد. نمونه پارلیمانی که همه اعضای آن متشکل از افراد مستقل باشد، در جهان دموکراتیک دیده نمی شود. در اینگونه پارلیمان ها طبیعی است که در نبودن بلاک های منظم سیاسی، گروهای پارلیمانی برا اساس گرایشات تباری و حتی مافیایی بوجود میاند و در نتیجه یکی از ستون های اساسی نظام، خودش تبدیل به یک معضل می شود.    
  7. افغانستان احصائیه معتبری از شهروندان خود در اختیار ندارد که باز هم ناشی از ترس است. گویا این که یک احصائیه دقیق، شعاع سیاسی قومیت های افغانستان را برهم می زند. با این مسئله مهم هم همیشه برخورد سیاسی صورت گرفته. در حال که در نبودن احصائیه دقیق کارهای انکشافی و تهیه خدمات زیر بنایی امکان پزیر نیست. افغانستان به کمک و همچنین نظارت سازمان ملل نیازدارد تا سرشماری منصفانه‌ای را به اجرا بگذارد.
    نویسنده: دکتر حسین یاسا

افغانستان در فهرست کشورهای پرخطر برای روزنامه‌نگاران؛ نگرانی نهادهای رسانه‌ای از تداوم فشارها

0

 

گزارش تازه سازمان «گزارش‌گران بدون مرز» بار دیگر وضعیت آزادی رسانه‌ها در افغانستان را در کانون توجه نهادهای بین‌المللی قرار داده است. بر اساس این گزارش، افغانستان در کنار کشورهایی چون روسیه و ویتنام، در ردیف خطرناک‌ترین کشورها برای فعالیت خبرنگاران در سال ???? قرار گرفته است.

این نهاد مدافع آزادی رسانه‌ها اعلام کرده است که پس از بازگشت طالبان به قدرت در تابستان ????، فضای فعالیت رسانه‌های مستقل در افغانستان به‌طور چشمگیری محدود شده و خبرنگاران با فشارهای امنیتی و قضایی فزاینده‌ای روبه‌رو شده‌اند. به گفته گزارش‌گران بدون مرز، بازداشت روزنامه‌نگاران با اتهام‌هایی چون «جاسوسی» به یکی از ابزارهای رایج برای مهار رسانه‌ها تبدیل شده است.

بازداشت‌ها و فضای ناامن رسانه‌ای

در گزارش سالانه این سازمان آمده است که تنها در سال ????، دست‌کم ?? خبرنگار در افغانستان بازداشت شده‌اند و چند روزنامه‌نگار همچنان در زندان به‌سر می‌برند. این آمار در حالی منتشر می‌شود که بسیاری از رسانه‌های داخلی یا تعطیل شده‌اند یا فعالیت خود را به شکل محدود و تحت نظارت شدید ادامه می‌دهند.

برخی خبرنگاران افغان می‌گویند نبود چارچوب حقوقی شفاف، فعالیت حرفه‌ای آن‌ها را با چالش‌های جدی روبه‌رو کرده است. آن‌ها خواستار تدوین قوانین مشخص برای دسترسی به اطلاعات و حمایت قانونی از روزنامه‌نگاران هستند؛ قوانینی که بتواند از برخوردهای سلیقه‌ای و امنیتی جلوگیری کند.

درخواست خبرنگاران برای قانون‌مندی رسانه‌ها

شماری از فعالان رسانه‌ای معتقدند که نبود قانون شفاف، زمینه‌ساز افزایش فشار بر خبرنگاران شده است. به گفته آن‌ها، تصویب قوانین مشخص در حوزه اطلاع‌رسانی می‌تواند مسیر تعامل رسانه‌ها با نهادهای حکومتی را روشن‌تر کند و از برخوردهای تنش‌زا بکاهد.

اتحادیه خبرنگاران آزاد افغانستان نیز بر رسیدگی قانونی به شکایت‌ها و تخلف‌های رسانه‌ای تأکید دارد و معتقد است که حل اختلاف‌ها باید از مسیر نهادهای تخصصی و حقوقی انجام شود، نه از طریق بازداشت و محدودیت‌های امنیتی.

موضع حکومت طالبان

در مقابل، مقام‌های طالبان گزارش سازمان گزارش‌گران بدون مرز را رد کرده‌اند. سخنگوی امارت اسلامی اعلام کرده است که رسانه‌ها در افغانستان «در چارچوب ارزش‌های اسلامی و قوانین موجود» آزادانه فعالیت می‌کنند و ادعای ناامنی برای خبرنگاران را نادرست دانسته است. به گفته او، موارد آسیب‌دیدگی خبرنگاران در برخی رویدادها، ناشی از حملات گروه‌های مخالف بوده و نه سیاست‌های حکومت.

نگرانی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی

در همین حال، فدراسیون بین‌المللی خبرنگاران نیز در گزارش سال ???? خود از کشته شدن ?? خبرنگار در قاره آسیا خبر داده و اعلام کرده است که دو تن از این قربانیان اهل افغانستان بوده‌اند؛ آماری که نگرانی‌ها درباره امنیت روزنامه‌نگاران در این کشور را تشدید کرده است.

کارشناسان رسانه‌ای هشدار می‌دهند که ادامه فشار بر خبرنگاران می‌تواند به خاموش شدن صدای مستقل در افغانستان منجر شود و دسترسی شهروندان به اطلاعات آزاد و دقیق را بیش از پیش محدود کند؛ مسئله‌ای که پیامدهای آن فراتر از مرزهای این کشور خواهد بود.

هشدار سازمان ملل به طالبان؛ ممنوعیت کار زنان، کمک‌های انسانی در افغانستان را فلج می‌کند

0

سازمان ملل متحد با افزایش نگرانی‌ها نسبت به تداوم بحران انسانی در افغانستان، از حکومت طالبان خواسته است ممنوعیت فعالیت زنان افغان در دفاتر این سازمان را لغو کند؛ اقدامی که به گفته مقام‌های بین‌المللی، مستقیماً توان امدادرسانی و ارائه خدمات حیاتی به میلیون‌ها افغان را تضعیف کرده است. این ممنوعیت که حدود سه ماه پیش اعمال شده، عملاً دسترسی سازمان ملل به بخش بزرگی از جامعه افغانستان ــ به‌ویژه زنان و دختران ــ را با اختلال جدی روبه‌رو کرده است. مسئولان این سازمان هشدار می‌دهند ادامه چنین محدودیتی، نه‌تنها نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بشر است، بلکه پیامدهای عملی آن می‌تواند جان انسان‌ها را به خطر اندازد.

زنان؛ حلقه مفقوده زنجیره کمک‌رسانی

برخلاف گذشته که محدودیت‌های طالبان عمدتاً حوزه آموزش یا اشتغال دولتی را هدف می‌گرفت، این بار دامنه فشارها به نهادهای بین‌المللی کشیده شده؛ جایی که حضور زنان، نقشی کلیدی در ارتباط با جامعه هدف ایفا می‌کند. کارشناسان سازمان ملل می‌گویند در جامعه‌ای که ارتباط مردان با زنان به‌شدت محدود است، حذف کارکنان زن به معنای قطع ارتباط با نیمی از جمعیت کشور است. به گفته منابع آگاه، صدها زن افغان که در بخش‌های بهداشت، حمایت از کودکان، امداد اضطراری و حمایت از آوارگان فعالیت داشتند، ناچار به دورکاری یا توقف کامل فعالیت شده‌اند. این مسئله در شرایطی رخ می‌دهد که افغانستان همزمان با بحران‌های پیچیده‌ای چون فقر گسترده، بازگشت اجباری مهاجران از کشورهای همسایه و پیامدهای بلایای طبیعی روبه‌روست.

فشار ایدئولوژیک یا محاسبه سیاسی؟

تحلیل‌گران معتقدند محدودیت‌های جدید طالبان تنها از منظر ایدئولوژیک قابل توضیح نیست و می‌تواند بخشی از راهبرد این گروه برای کنترل جریان اطلاعات، داده‌ها و تعاملات بین‌المللی باشد. ممنوعیت فعالیت زنان در دفاتر سازمان ملل، جمع‌آوری داده‌های میدانی، ارزیابی نیازها و نظارت بر توزیع کمک‌ها را مختل کرده و عملاً شفافیت عملیات انسانی را کاهش می‌دهد. نمونه‌ای از این پیامدها در ماه‌های گذشته آشکار شد؛ زمانی که یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل ناچار شد ارائه کمک‌های نقدی به بازگشت‌کنندگان افغان را متوقف کند، زیرا ثبت اطلاعات زنان ــ که بخش بزرگی از دریافت‌کنندگان را تشکیل می‌دادند ــ ممکن نبود.

افغانستان؛ کانون یک بحران بی‌سابقه جنسیتی

گزارش‌گران ویژه حقوق بشر سازمان ملل بارها هشدار داده‌اند که وضعیت زنان در افغانستان به نمونه‌ای کم‌سابقه از تبعیض نظام‌مند جنسیتی در جهان معاصر تبدیل شده است. از محرومیت آموزشی گرفته تا حذف تدریجی زنان از فضای عمومی، رسانه‌ها و بازار کار، مجموعه‌ای از سیاست‌ها در حال شکل دادن به ساختاری است که زنان را عملاً از حیات اجتماعی کنار می‌گذارد. صدور بیش از بیست فرمان محدودکننده علیه زنان از سوی طالبان، نه‌تنها واکنش نهادهای حقوق بشری، بلکه نگرانی سازمان‌های امدادی را نیز برانگیخته است؛ زیرا این سیاست‌ها مستقیماً ظرفیت پاسخ‌گویی به بحران انسانی را کاهش می‌دهد.

سکوت طالبان و بن‌بست دیپلماتیک

در حالی که سازمان ملل خواستار تضمین «دسترسی امن» کارکنان زن به دفاتر و مناطق عملیاتی شده، مقام‌های طالبان تاکنون واکنشی رسمی به این درخواست نشان نداده‌اند. این سکوت، بار دیگر پرسش مهمی را پیش روی جامعه جهانی قرار داده است: آیا تعامل بدون فشار مؤثر می‌تواند تغییری ایجاد کند؟ برخی تحلیل‌گران هشدار می‌دهند که ادامه این روند، سازمان‌های بین‌المللی را در برابر انتخابی دشوار قرار می‌دهد: کاهش حضور و فعالیت در افغانستان یا پذیرش محدودیت‌هایی که اصول بنیادین مأموریت انسانی آن‌ها را تضعیف می‌کند.

ممنوعیت کار زنان افغان در دفاتر سازمان ملل، صرفاً یک تصمیم اداری یا داخلی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تقابل فزاینده میان روایت طالبان از نظم اجتماعی و چارچوب جهانی حقوق بشر است. در این میان، بزرگ‌ترین قربانیان نه نهادهای بین‌المللی، بلکه مردمی هستند که بقای روزمره‌شان به همین کمک‌های «نجات‌بخش» وابسته است.تا زمانی که حضور زنان به‌عنوان بازیگران اصلی امدادرسانی تضمین نشود، هشدار سازمان ملل تنها یک بیانیه سیاسی نخواهد بود؛ بلکه پیش‌آگهی تشدید یک بحران انسانی عمیق‌تر در افغانستان است.

 

نویسنده: نیما

از پل سرخ تا هرات

0

 

صبح 8 مارچ سال 2015 بود، از همکارم خواسته بودم برایم چادری برقع بیاورد، دو برقع آورده بود، یکی نارنجی و دیگری آبی. برقع آبی را انتخاب کردم؛ رنگی سرد، اما چشمگیر. فکر کردم شاید پوشیدن آن برای چند ساعت بتواند فرصتی باشد برای درک احساس زن افغان که هر روز مجبور به پنهان کردن چهره ‌اش است.

با چند تن از دوستان‌مان راه افتادیم به سمت دفتر رضاکاران صلح واقع در منطقه پل سرخ، آن‌جا ما با دیگر شرکت‌کنندگان گرد هم آمدیم، پلاکارت‌ها نوشته شد، شعارها آماده شد، شعارهایی بر پلاکارت نوشته شده بود مانند «برابری» و «به زنان نگویید چه بپوشند چشمان‌تان را بپوشانید»«ما به هر نوع خشونت نه میگوییم» برخی خبرنگاران داخلی و خارجی آمدند تا این اعتراض مدنی را مستندسازی کنند. اندکی بعد، برقع‌ها را سر کردیم و به سرک برآمدیم.

لحظه‌ای که برقع را بر سر کشیدم، ناگهان دنیا از پشت آن جالی چهارخانه تبدیل شد به قفسی تنگ و تاریک، میدان دید کم، نفسهای سنگین و هر قدم نیاز به احتیاط بیشتر، گاهی تصویر مردانی را می‌دیدم که با تمسخر نگاه می‌کردند یا به طعنه چیزی میگفتند، بعضی با لبخندهای تحقیرآمیز، بعضی با حیرت.

‎مسیرمان از کوچه های گل‌آلود و باران‌زده می‌گذشت. کفش‌هایمان گِلی شد، برقع‌ها خیس،اما قدم‌هایمان مصمم. هنگامی که به پل سرخ و دفتر حقوق بشر رسیدیم، مردم و خبرنگاران موبایلها و کمره‌هایشان به سوی ما گرفته شده بود.

در گفت‌وگو با رسانه‌ها گفتیم: این حرکت برای دفاع از حق انتخاب پوشش زنان است. ما نمی‌خواهیم بگوییم برقع بد است یا هیچ نوع پوششی را زشت یا ممنوع بدانیم بلکه می‌خواهیم باور کنیم که پوشش باید انتخاب خودِ فرد باشد، نه اجباری.

 

هر چند دسته‌ای انبوه نبودیم، حدود بیست تا سی مرد اما تأثیرمان فراتر از تعداد بود، برای اولین بار در اعتراض به خشونتی که غالباً زنان تجربه می‌کنند مردان در خیابان برقع پوشیده بودند،. بعضی از مردان ایستادند تا تماشا کنند، بعضی به فکر فرو رفته بودند، بعضی ها می‌خندیدند و تمسخر می‌کردند بعضی دیگر گفتند که این مردان با نام حقوق زنان فحشا را تشویق می‌کند، تعدادی از زنانی که بعداً با ما تماس گرفتند گفتند از این حرکت حمایت کردند؛ بعضی گفتند با دیدن ما برای لحظه‌ای فهمیدند که زندگی زیر برقع چقدر سنگین است. احساس همدلی و دیده شدن داشتند و در مقابل بعضی دیگر مانند دختر دانش اموز 16 ساله ای که به نظاره ایستاده بود با لفظ انتقادی گفت ما به کسی برای دفاع از حقوقمان نیاز نداریم.

ده سال گذشت، اما مسیر تغییر نه به سمت آزادی بلکه به سمت محدودیت بیشتر حرکت کرد. بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱، تکرار سیاست‌های سرکوبگرانه گذشته و تحمیل محدودیت‌های تازه بر زنان افغانستان بود. این محدودیت‌ها از محرومیت دختران و زنان از تحصیل در دانشگاه‌ها و سپس مکاتب آغاز شد و اکنون حق انتخاب پوشش زنان نیز به سرعت رنگ باخته است.

چند روز پیش خبری تکان‌دهنده منتشر شد: زنی در شهر هرات به دلیل نداشتن برقع از ورود به شفاخانه منع شد. گفته می‌شود این زن حامله بوده و به دلیل عدم دریافت خدمات پزشکی به‌موقع، جنین‌اش تلف شده و مادر نیز در حالت کما قرار گرفته است. این حادثه، تلخ‌ترین نمود تبدیل یک ابزار نمادین سال ۲۰۱۵ به ابزار سرکوب و تهدید جان زنان است.

آنچه روزگاری یک اعتراض مدنی و نماد همبستگی و حق انتخاب بود، امروز به سرنوشت غم‌انگیز هزاران زن بدل شده است: در خیابان، در شفاخانه و در زندگی روزمره. اجبار پوشش، دیگر یک دستور شخصی نیست؛ بلکه سیاست حکومتی است، تحمیلی که آزادی، حق انتخاب و کرامت زنان را زیر سایه خود فرو برده است.

مارچ ۲۰۱۵، برقع برای ما بیش از یک لباس بود؛ نمادی از همدلی با زنان دیگر، درک درد مشترک و فریادی برای آزادی و حق انتخاب. در آن زمان، این پوشش ابزاری بود برای نشان دادن مقاومت مدنی، همبستگی و امید به تغییر.

امروز اما همین برقع به ابزار سرکوب تبدیل شده است. دیگر نماد انتخاب و آزادی نیست؛ بلکه حصاری است که نفس و بدن زنان افغانستان را زندانی کرده و کنترل بر زندگی و حرکات آن‌ها را تضمین می‌کند. قول و شعار حق انتخاب، جای خود را به زور و اجبار داده است و پوشش زن به وسیله‌ای برای اعمال قدرت و محدودسازی حقوق اساسی او بدل شده است. این تحول تلخ، نشان‌دهنده فاصله عمیق میان امیدها و دستاوردهای گذشته با واقعیت امروز زنان افغان است و نیاز مبرم به توجه، همبستگی و تلاش مستمر برای بازگرداندن حقوق و آزادی‌های بنیادین آن‌ها را یادآوری می‌کند.

زنان امروز در افغانستان، به‌ویژه در ولایت هرات، تحت کنترل شدید طالبان زندگی می‌کنند و محدودیت‌ها فراتر از پوشش ظاهری است. آن‌ها نه‌تنها مجبور به پوشیدن برقع هستند، بلکه نبود آن می‌تواند پیامدهای جدی و حتی مرگبار داشته باشد؛ از تهدید به خشونت و محرومیت از خدمات آموزشی و اشتغال گرفته تا محروم ماندن از دسترسی به نیازهای اولیه مانند خدمات درمانی.

این وضعیت نشان می‌دهد که کنترل طالبان بر زنان تنها محدود به ظاهر و قوانین پوششی نیست، بلکه زندگی روزمره، سلامت، امنیت و آزادی‌های بنیادی آن‌ها را در بر می‌گیرد. هر اقدام کوچک برای نافرمانی یا عدم رعایت این محدودیت‌ها می‌تواند به عواقب جدی و گاه جبران‌ناپذیر منجر شود، و این فشار سیستماتیک بر زنان، دامنه‌ای از ترس، ناامیدی و محرومیت را در جامعه ایجاد کرده است.

امروز، در روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، روشن می‌شود چرا اعتراضات و حرکت‌هایی مانند هشت مارس ۲۰۱۵ هنوز اهمیت دارند. این اقدامات پیام فراموش‌ناشدنی‌ای به جهان فرستادند: بدن زن محل کنترل نیست؛ حق انتخاب پوشش، حق تمام زنان و انسان‌هاست و هیچ کسی نمی‌تواند این حق بنیادی را از آن‌ها بگیرد.

این حرکت‌ها نشان دادند که مقاومت مدنی و همبستگی، حتی در قالب یک اعتراض کوچک یا یک شعار، می‌تواند در تاریک‌ترین روزها بذر امید بکارد. هرچند که آن بذر هنوز به درختی تنومند بدل نشده است، اما در خاکی که خشونت، اجبار و سرکوب رشد می‌کند، همین شعارها، همین عکس‌ها و همین روایت‌ها نشانه‌ای از امید و پایداری‌اند.

برای کسانی که فراموش نکرده‌اند آزادی یعنی چه، این خاطره‌ها و مقاومت‌ها یادآوری می‌کند که مبارزه ادامه دارد و حتی کوچک‌ترین تلاش‌ها می‌توانند مسیر تغییر را هموار کنند. امروز، این روز یادآور است که حقوق زنان، عدالت و آزادی، آرمان‌هایی هستند که هرگز نباید از یاد بروند و هر نسل، سهم خود را در پاسداری از آن‌ها دارد.

نویسنده: نیما

طالبان و آتش تازه در مرز – جنگ پنهان با پاکستان و پیوند خطرناک با گروه‌های تروریستی

0

در حالی‌که طالبان از «ثبات» و «حاکمیت ملی» سخن می‌گویند، واقعیت میدان‌های نبرد طور دیگری روایت می‌کند. طی دو ماه گذشته، دامنه‌ی درگیری‌های مرزی میان طالبان و نیروهای پاکستانی در ولایت‌های ننگرهار، کنر و پکتیکا به سطح بی‌سابقه‌ای رسیده است. گزارش‌ها و تصاویر میدانی نشان می‌دهد که طالبان نه تنها در برابر ارتش پاکستان صف‌آرایی کرده‌اند، بلکه پناهگاه‌هایی تازه برای گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) ایجاد کرده‌اند؛ گروهی که در خاک پاکستان مسئول صدها حمله تروریستی شناخته می‌شود. این وضعیت زنگ خطر را برای ثبات منطقه‌ای به صدا درآورده است، چرا که روابط دیرینه‌ی استراتژیک میان کابل و اسلام‌آباد در حال فروپاشی است و خلاء قدرت موجود توسط گروه‌های تروریستی پر می‌شود.

مرز خون و سوء‌ظن – دشمنی تازه از دل دوستی قدیمی:

روابط طالبان و پاکستان، که در دو دهه‌ی گذشته همچون پیوندی از منافع استخباراتی و مذهبی جلوه می‌کرد، امروز به مرحله‌ی بی‌اعتمادی کامل رسیده است. این دگرگونی پس از خروج نیروهای ناتو و تسلط طالبان بر افغانستان پدیدار شد، زمانی که انتظار اسلام‌آباد این بود که طالبان تهدید گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) را مهار کنند. اما واقعیت تلخ این است که TTP نه‌تنها کنترل نشده، بلکه از حمایت پنهان و آشکار طالبان در خاک افغانستان برخوردار است.

به گفته یکی از افسران بازنشسته‌ی ارتش پاکستان در گفت‌وگو با خبرنگار ما، که نخواست نامش فاش شود:

«طالبان دیگر متحد ما نیستند. آنان خود را قدرت مستقل می‌دانند و در حال شکل‌دادن به مسیر خودشان هستند. این وضعیت برای ما در مرز، به‌شدت نگران‌کننده است. ما شاهد افزایش حملات از خاک افغانستان هستیم و پاسخ‌های ما با واکنش شدید نیروهای طالبان روبه‌رو می‌شود که ما را غافلگیر می‌کند.»

جزئیات درگیری‌ها:

بر اساس گزارش‌های محلی، تنش‌ها عمدتاً در محورهای زیر متمرکز شده‌اند:

ولسوالی سپین‌بولدک (قندهار/چمن): درگیری‌ها بر سر کنترل نقاط ایست و بازرسی و مسیرهای قاچاق تشدید شده است.

ولسوالی‌های مرزی کنر و ننگرهار: توپخانه‌های پاکستان به مواضعی در عمق خاک افغانستان شلیک کرده‌اند که ادعا می‌شود پناهگاه TTP بوده‌اند. طالبان با استفاده از سلاح‌های سنگین از جمله هاون‌ها و خمپاره‌اندازها پاسخ داده‌اند.

منابع محلی در ننگرهار تأکید می‌کنند که نیروهای پاکستانی چندین بار برای انهدام پناهگاه‌های TTP در آن‌سوی مرز اقدام به شلیک توپخانه کرده‌اند، اما پاسخ سخت طالبان باعث افزایش تلفات دوطرف و تشدید تنش‌ها شده است. این تبادل آتش، مرز را به منطقه‌ای غیرقابل نفوذ و خطرناک تبدیل کرده است.

همکاری پنهان طالبان با گروه‌های فراملی:

یکی از نگران‌کننده‌ترین جنبه‌های تحولات مرزی، تأیید گزارش‌های متعدد مبنی بر همکاری فعال طالبان با گروه‌های مسلح فراملی است. این همکاری‌ها، که بخشی از استراتژی طالبان برای ایجاد یک محور مقاومت منطقه‌ای در برابر فشارهای اسلام‌آباد و غرب تلقی می‌شود، شامل گروه‌هایی مانند القاعده، شاخه‌ی خراسان داعش (IS-K)، جنگجویان چچنی و گروه‌های نظامی ازبک می‌شود.

شبکه‌ی پشتیبانی تروریستی:

اطلاعات به‌دست آمده نشان می‌دهد که در کوه‌های دورافتاده نورستان و بدخشان، کمپ‌های آموزشی جدیدی از سوی این گروه‌ها راه‌اندازی شده است. این کمپ‌ها نه‌تنها محلی برای آموزش نظامی هستند، بلکه محلی برای تبادل تجربیات تاکتیکی و تدارکاتی نیز محسوب می‌شوند. جنگجویان خارجی نقش محوری در سازمان‌دهی نیروهای تازه نفس طالبان و به‌ویژه نیروهای ویژه یا واحدهای واکنش سریع آن‌ها ایفا می‌کنند.

یک منبع استخباراتی غربی که نخواست هویتش فاش شود، در این باره اظهار داشت:

«طالبان از بی‌ثباتی منطقه به عنوان سپری دفاعی استفاده می‌کنند. آنان می‌دانند که هرچه مرزها ناامن‌تر باشد و تهدید تروریستی منطقه‌ای افزایش یابد، فشار بین‌المللی بر حاکمیت آن‌ها برای پاسخگویی در قبال گروه‌های تروریستی کاهش می‌یابد، زیرا تمرکز غرب از کابل به سوی درگیری‌های مرزی و خطر گسترش افراط‌گرایی معطوف خواهد شد.»

این همکاری‌ها تضاد آشکاری با تعهدات طالبان در توافق دوحه و مذاکرات بعدی با پاکستان نشان می‌دهد که مبنی بر عدم اجازه دادن به استفاده از خاک افغانستان برای تهدید کشورهای دیگر بود.

نبردهای مکرر و حملات توپخانه‌ای، وضعیت اسفبار اهالی ولسوالی‌های مرزی افغانستان را به‌شدت وخیم ساخته است. هزاران خانواده از ترس گلوله‌باران‌های متقابل، مجبور به ترک خانه‌های خود شده و به نقاط امن‌تر در عمق افغانستان یا در برخی موارد به خاک پاکستان پناه برده‌اند.

آمار تخمینی آوارگان داخلی (IDP):

بر اساس گزارش‌های اولیه نهادهای محلی، در دو ماه گذشته، تخمین زده می‌شود که بیش از ۱۲,۰۰۰ خانواده در ولایت‌های ننگرهار، کنر، و پکتیکا آواره شده‌اند. بسیاری از این پناه‌جویان از کمبود شدید غذا، دارو و سرپناه رنج می‌برند، زیرا مسیرهای تدارکاتی در مناطق درگیر قطع شده است.

«گل‌محمد»، باشنده‌ی ولسوالی شلطن کنر، که خانواده‌اش در کمپ موقت در نزدیکی جلال‌آباد مستقر شده، با چشمانی اشک‌آلود روایت می‌کند:

«ما از طالبان و پاکستانی‌ها به یک اندازه می‌ترسیم. طالبان از ما دفاع نمی‌کنند، بلکه ما را سپر خود قرار داده‌اند. هیچ‌کس از ما نمی‌پرسد که در این جنگ چه می‌خواهیم. ما فقط زنده ماندن می‌خواهیم و امنیت را می‌خواهیم، نه حاکمیت هیچ‌کس دیگر را.»

بحران انسانی در این مناطق تحت پوشش درگیری‌های نظامی قرار گرفته و کمک‌رسانی بین‌المللی به دلیل ناامنی و محدودیت‌های طالبان با موانع جدی روبه‌رو است.

تحلیل سیاسی – بازی قدرت در سایه خلأ مشروعیت:

کارشناسان سیاسی مستقر در کابل بر این باورند که افزایش تنش‌ها با پاکستان بخشی از یک استراتژی عامدانه از سوی رهبران طالبان برای انحراف افکار عمومی از بحران‌های داخلی است. این بحران‌ها شامل فروپاشی اقتصادی، وابستگی شدید به کمک‌های خارجی، فقدان مشروعیت بین‌المللی، و نارضایتی‌های گسترده داخلی به ویژه در میان زنان و اقلیت‌ها می‌شود.

در حالی‌که پاکستان سال‌ها پناهگاه و کانال حیاتی حمایت مالی و لجستیکی طالبان بود، اکنون این کشور به هدف تبلیغاتی تازه طالبان تبدیل شده است. ایجاد یک دشمن خارجی قوی و تعریف شده، به طالبان اجازه می‌دهد تا با تمرکز بر «دفاع از استقلال و خاک اسلام‌آباد»، وفاداری داخلی را تقویت کنند.

«ماریا احمدی»، تحلیلگر سیاسی برجسته‌ی کابل، در یک نشست تحلیلی بیان داشت:

«طالبان برای تثبیت موقعیت خود در داخل، به تضاد با پاکستان نیاز دارند. این تضاد، زمینه‌ی ضروری برای جمع‌آوری منابع و توجیه سرکوب‌های داخلی است. آنان از میراث مبارزه‌ی دیرینه با شوروی و آمریکا برای توجیه درگیری کنونی با پاکستان استفاده می‌کنند. اما این بازی بسیار خطرناک است؛ چون به‌زودی آتشش دامن مردم عادی را خواهد گرفت و این بار، طرف مقابل (پاکستان) سلاح‌های مجهزتری برای مقابله در دست دارد.»

ابعاد اقتصادی درگیری:

این درگیری‌ها همچنین بر تجارت مرزی که شریان حیاتی اقتصاد افغانستان است، تأثیر منفی گذاشته است. بسته شدن گذرگاه‌ها و افزایش ریسک، هزینه‌های واردات و صادرات را به شدت بالا برده و تورم را تشدید کرده است. سهم اقتصاد غیررسمی و قاچاق، که اکنون منبع اصلی درآمد طالبان است، در این میان پیچیده‌تر شده و درگیری‌ها گاهی حول محور کنترل این مسیرها رخ می‌دهد.

خطر اصلی این است که جامعه بین‌المللی بار دیگر همان اشتباه قدیمی را تکرار کند: سکوت در برابر تحولات امنیتی شرق افغانستان. در حالی‌که توجه جهانی بر بحران‌های دیگر متمرکز شده یا به امید همکاری‌های محدود طالبان در زمینه مبارزه با مواد مخدر و کنترل مرزها محدود شده است، ساختارهای تروریستی منطقه زیر سایه‌ی حاکمیت طالبان جان تازه می‌گیرند و شبکه‌های خود را تقویت می‌کنند.

این فضا، محیطی مناسب برای بازگشت گروه‌هایی مانند القاعده فراهم می‌آورد که اکنون در میان تبلیغات طالبان در مورد «استقلال کامل»، آزادی عمل بیشتری دارند. در چنین فضایی، خبرنگاران و فعالان مدنی افغانستان با تهدید مستقیم روبه‌رو هستند. آنان باید همزمان با سانسور طالبان و تهدیدات امنیتی ارتش پاکستان درگیر شوند. اما هنوز هم برخی از آنان حاضرند روایت واقعی را بنویسند — روایتی که نه به نفع قدرت مسلط، بلکه به نفع حقیقت و صلح منطقه‌ای است.

پتانسیل تشدید تنش‌ها:

اگر درگیری‌ها به سطح رویارویی مستقیم بین نیروهای منظم دو کشور تبدیل شود، پیامدهای ژئوپلیتیکی آن می‌تواند کل آسیای جنوبی را بی‌ثبات سازد. هیچ‌کدام از طرفین مایل به جنگ تمام‌عیار نیستند، اما محاسبات اشتباه و درگیری‌های محلی می‌تواند به سرعت از کنترل خارج شود.

جمع‌بندی:

طالبان امروز از موضع «حاکمیت» سخن می‌گویند و تلاش می‌کنند با نمایش قدرت نظامی در برابر یک قدرت منطقه‌ای مانند پاکستان، اعتبار خود را در میان هواداران و بازیگران داخلی تقویت کنند. اما در عمل، این گروه همچنان از همان تاکتیک‌های تروریستی گذشته برای حفظ نفوذ و کنترل مناطق استفاده می‌کنند و همکاری با گروه‌های مشابه را در اولویت قرار داده‌اند.

درگیری مرزی با پاکستان نه نشانه‌ی استقلال کامل، بلکه محصول رقابت خطرناک گروه‌هایی است که از جنگ تغذیه می‌کنند و حاضر نیستند قلمرو یا قدرت خود را تقسیم کنند. اگر این روند ادامه یابد، افغانستان بار دیگر به میدان رقابت خونین نیروهای افراطی منطقه‌ای تبدیل خواهد شد — و بازهم قربانی اصلی، مردم بی‌دفاع این سرزمین‌اند که زیر آتش نبرد دو قدرت متخاصم گرفتار شده‌اند.

 

مردم  زیر فشار محدودیت‌ها

0

 

امروزه مردم افغانستان با مجموعه‌ای گسترده از محدودیت‌ها و قوانین اجباری مواجه‌اند که زندگی روزمره آن‌ها را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. این محدودیت‌ها دامنه وسیعی دارند؛ از محرومیت زنان از تحصیل و اشتغال تا محدودیت آزادی‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، و پیامدهای آن به شکل بحران‌های انسانی، روانی و اجتماعی عمیق مشاهده می‌شود.

محرومیت از آموزش و اشتغال، به‌ویژه برای زنان و دختران، اثرات عمیق روانی و روحی بر جامعه گذاشته است. روانشناسان و فعالان حوزه سلامت روان گزارش می‌دهند که این محدودیت‌ها موجب افزایش اضطراب، افسردگی و احساس بی‌ارزشی در میان گروه‌های مختلف شده است. دختران و جوانان، با بسته شدن مدارس و دانشگاه‌ها، چشم‌انداز روشنی برای آینده خود نمی‌بینند و بسیاری از آن‌ها دچار ناامیدی و فقدان هدف شده‌اند. زنان شاغل نیز با محرومیت از فعالیت‌های شغلی و اجتماعی، احساس انزوا و بی‌هویتی می‌کنند و بسیاری از خانواده‌ها تحت فشار اقتصادی و تهدیدهای اجتماعی با استرس مزمن و اضطراب دائمی روبه‌رو هستند. زهرا، معلم سابق در کابل، وضعیت جامعه را چنین توصیف می‌کند: «هر روز که از خانه بیرون می‌روم، می‌بینم دختران و همکارانم دیگر امیدی به آینده ندارند. اضطراب و ناامیدی همه جا دیده می‌شود.» این روایت‌ها نشان می‌دهد که محدودیت‌ها فراتر از محرومیت‌های آموزشی و اقتصادی، سلامت روانی جامعه را تحت تأثیر قرار داده و نسلی از نوجوانان و زنان را با احساس بی‌امیدی، ترس و فقدان اعتماد به آینده مواجه کرده است.

تأثیر محدودیت‌ها بر ساختار اجتماعی افغانستان نیز آشکار است. کاهش مشارکت زنان در فعالیت‌های مدنی و تصمیم‌گیری‌های اجتماعی، صدای زنان را در جامعه به حداقل رسانده است و محرومیت از حقوق پایه‌ای مانند آموزش و اشتغال، نابرابری جنسیتی و اجتماعی را تشدید کرده است. محرومیت جوانان از تحصیل و فرصت‌های شغلی، موجب ایجاد شکاف بین نسل‌ها شده و جامعه را با خلأهای اجتماعی و فرهنگی روبه‌رو کرده است. هم‌زمان، فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های اجتماعی باعث افزایش مهاجرت داخلی و خارجی شده و شبکه‌های اجتماعی و روابط خانوادگی را تضعیف کرده است. امینه، دانشجوی سابق ۲۲ ساله، تجربه خود را چنین بیان می‌کند: «دوستانم در شهرهای دیگر یا حتی خارج از کشور هستند. هر روز که از خانه بیرون می‌آیم، حس می‌کنم جامعه من کوچک و محدود شده است.» این تجربه‌ها نشان می‌دهد محدودیت‌ها نه تنها زندگی فردی زنان و جوانان را تحت تأثیر قرار داده، بلکه انسجام و پیوندهای اجتماعی جامعه را نیز به شدت تضعیف کرده است.

پیامدهای اقتصادی محدودیت‌ها نیز گسترده و عمیق است. خروج زنان از بازار کار موجب کاهش درآمد خانواده‌ها و افزایش فقر شده و بسیاری از خانوارها را به وابستگی به کمک‌های بشردوستانه کرده است. محرومیت از تحصیل و کار همچنین ظرفیت جامعه برای توسعه و بازسازی اقتصادی را کاهش داده و موجب کاهش نیروی متخصص و نخبگان شده است. تعطیلی یا محدودیت فعالیت کسب‌وکارهای کوچک، افزایش بیکاری و کاهش سرمایه‌گذاری، اقتصاد کشور را فلج کرده و فرصت‌های اقتصادی را محدود ساخته است. هم‌زمان، تورم، افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش دسترسی به منابع اولیه فشار اقتصادی روزافزون را بر مردم تحمیل کرده است. پیامد این محدودیت‌ها تنها کاهش سطح زندگی فردی و خانوادگی نیست؛ آن‌ها آینده اقتصادی کشور را نیز در معرض خطر جدی قرار داده‌اند.

در حوزه فرهنگ و آموزش، محرومیت دختران از تحصیل و محدودیت حضور زنان در فعالیت‌های فرهنگی و رسانه‌ای، پیامدهای عمیقی داشته است. زنان و دختران از یادگیری مهارت‌های اساسی برای اشتغال و خودکفایی محروم شده‌اند و این امر توان جامعه برای توسعه پایدار را کاهش داده است. محدودیت حضور زنان در فعالیت‌های فرهنگی و هنری موجب کاهش خلاقیت و تولید فرهنگی و محدود شدن تجربه‌های هنری نسل جدید شده است. هم‌زمان، تعطیلی نهادهای مدنی و محدودیت رسانه‌ها صدای اعتراض و انتقاد زنان و فعالان اجتماعی را خاموش کرده و امکان آموزش حقوق و شکل‌گیری جنبش‌های مدنی را محدود ساخته است.

روایت‌های انسانی نیز عمق بحران را نشان می‌دهد. فردین، پدر سه دختر نوجوان در هرات، می‌گوید: «دخترانم دیگر نمی‌توانند به مدرسه بروند. هر روز که آن‌ها را می‌بینم، می‌دانم امیدشان دارد خاموش می‌شود.» مریم، کارمند سابق دولت، می‌گوید: «کارم را از دست دادم و حالا در خانه هستم. حس می‌کنم هیچ نقشی در جامعه ندارم. این محدودیت‌ها نه تنها آینده ما را می‌گیرد، بلکه روی روح و روان همه ما اثر گذاشته است.» این تجربه‌ها نشان می‌دهد که محدودیت‌ها نه تنها فرصت‌های فردی و اجتماعی زنان را محدود کرده، بلکه بر سلامت روانی و انسجام خانواده‌ها نیز تأثیر گذاشته است.

جامعه جهانی و کارشناسان حقوق بشر و اقتصاد نسبت به پیامدهای این محدودیت‌ها هشدار داده‌اند. ادامه محرومیت‌ها می‌تواند منجر به تخلیه سرمایه انسانی و نخبگان، کاهش رشد اقتصادی، افزایش فقر و نابرابری، تضعیف حقوق بشر و آزادی‌های پایه و افزایش مهاجرت و بحران انسانی شود. سازمان ملل، اتحادیه اروپا و ایالات متحده محدودیت‌ها علیه زنان و دختران را محکوم کرده و تأکید دارند که تعامل سیاسی و اقتصادی با طالبان مشروط به رعایت حقوق بشر و آزادی‌های پایه است.

قوانین محدودکننده طالبان، به ویژه محرومیت زنان از تحصیل و کار، تأثیرات عمیقی بر همه ابعاد زندگی مردم افغانستان داشته است: روحی و روانی (اضطراب، افسردگی، احساس بی‌ارزشی)، اجتماعی (کاهش مشارکت زنان، افزایش نابرابری، شکاف نسل‌ها)، اقتصادی (کاهش درآمد، بیکاری، رکود کسب‌وکارها) و فرهنگی و آموزشی (محرومیت از تحصیل، کاهش فعالیت‌های فرهنگی و مدنی). این بحران ترکیبی، آینده افغانستان را در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و انسانی با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه کرده و نیازمند توجه جدی جامعه جهانی است.

 

نویسنده: محمدعظیم محمدی

نمایش امنیت طالبانی

0

با به قدرت رسیدن طالبان، یکی از مقولاتی که همواره توسط لابی‌گران خارج‌نشین آنان به عنوان بزرگ‌ترین دستاورد مطرح می‌شود، موضوع امنیت است. لابی‌گران طالب با ارائه تصاویری از خیابان‌های آرام و شهرهای بدون انفجار و آدم‌ربایی، تلاش می‌کنند این تصور را ایجاد کنند که افغانستان اکنون به صلح و آرامش کامل دست یافته است. این تبلیغات در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به وفور دیده می‌شود و هر بار با ابتکار جدیدی از سوی لابی‌گران طالبان همراه است. آنها برای مثال، شخصیت‌های مشهور شبکه‌های اجتماعی، اغلب زنان، را به افغانستان می‌فرستند تا با پوشش سفرهای تبلیغاتی و انتشار ویدیوها و تصاویر خندان، تصویری از امنیت کامل در کشور ارائه دهند؛ تصاویری که در بسیاری موارد فرد همراه با سلاح و نیروهای مسلح طالبان حضور دارد و این‌گونه القا می‌شود که امنیتی پایدار برقرار است.

 

واقعیت این است که این «امنیت» چیزی جز یک طبل توخالی نیست. آنچه طالبان اکنون به عنوان امنیت معرفی می‌کنند، ناشی از تغییر نقش خود به جایگاه «قدرت مطلق» است. همان نیروهایی که در طول دو دهه دموکراسی، خود باعث ناامنی، سرقت، آدم‌ربایی، انتحار و انفجار بودند، اکنون به جایگاه دولت نشسته‌اند و با تصاحب ساختارهای قدرت، عملاً خود مرجع امنیت و قانون شده‌اند. در شرایطی که پیش از این آنان با عملیات شبانه و حملات تروریستی، شاهراه‌ها، پل‌ها و مسیرهای مواصلاتی را ناامن می‌کردند، اکنون همان افراد و گروه‌ها با پوشش نیروهای رسمی و مسلح در جایگاه قدرت نشسته‌اند و همان اعمال خشونت و کنترل را به صورت قانونی و رسمی اعمال می‌کنند، بدون آنکه کسی بتواند از آنان شکایت کند یا پاسخ بخواهد.

این امنیت طالبان‌نما، در واقع امنیتی مبتنی بر ترس و اجبار است. مردم هیچ مرجعی برای طرح شکایت یا اعتراض ندارند. تمامی دستورها و تصمیمات طالبان، اعم از گرفتن مالیات‌های سنگین، مصادره زمین‌ها، برخورد با زنان و محدود کردن آزادی‌های فردی، بدون هیچ پاسخ‌گویی و قانونی اعمال می‌شود. دیگر نیازی نیست که طالبان به گردنه‌ها بروند و دست به سرقت و گروگان‌گیری بزنند؛ اکنون قدرت قانونی و نظامی در دست آنان است و هرگونه اخاذی، تحمیل و حتی قتل تحت عنوان قانون و فتوای اسلامی مشروعیت پیدا می‌کند.

لابی‌گران طالبان با بزرگنمایی این وضعیت، تلاش می‌کنند که جهان را فریب دهند. آنها با سفر شخصیت‌های زن مشهور و انتشار ویدیوهای شاد و خندان در شبکه‌های اجتماعی، تصویری ایجاد می‌کنند که گویا زنان و شهروندان افغانستان در امنیت کامل و آزادی زندگی می‌کنند، در حالی که در واقع زنان اجازه خروج از خانه بدون همراه، تحصیل، شغل و آزادی‌های پایه‌ای ندارند. این تضاد آشکار نشان می‌دهد که طالبان نه تنها تغییر نکرده‌اند، بلکه تاکتیک‌های آن‌ها برای فریب افکار عمومی پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر شده است.

امنیت به اصطلاح طالبانی، در واقع امنیت دزدانه است. نیروهای طالبان به عنوان نمایندگان خدا بر زمین و قانونگذار مطلق، مجری احکام خود و مجاز به اعمال هرگونه زور و خشونت هستند. آنان بدون هیچ محدودیت و نظارتی، می‌توانند از دکاندار و دهقان گرفته تا مالک زمین و صاحب کسب، هر مبلغی که بخواهند مطالبه کنند. مردم هیچ مرجعی برای اعتراض ندارند و نمی‌توانند سوال کنند که این وجوه بر چه اساس و قانونی اخذ می‌شود. تمامی نظام حقوقی، ساختار قضایی و قانون مدرن فرو ریخته و جای خود را به یک شبکه خودساخته از قدرت، اجبار و ترس داده است.

در واقع، امنیت امروز طالبان نتیجه ساده‌ای است: کسانی که پیش‌تر جامعه را ناامن می‌کردند، اکنون بر ساختار قدرت مسلط شده‌اند و دیگر نیازی به خشونت بیرونی برای اعمال کنترل ندارند. آنها قدرت را به طور کامل در دست دارند و هرگونه اختلال و چالش بالقوه در جامعه به سرعت و با ابزارهای قانونی و غیرقانونی سرکوب می‌شود. این وضعیت باعث شده که دزدان و خونخواران، لباس قدرت و مشروعیت بپوشند و اعمال خشونت و ظلم خود را مشروع و قانونی جلوه دهند.

پیامد روانشناختی این وضعیت بر جامعه افغانستان بسیار گسترده است. مردم، به ویژه زنان و جوانان، در فضایی پر از ترس و محدودیت زندگی می‌کنند و امید، رویا و آرزوهایشان به طور سیستماتیک تحت فشار و تهدید قرار دارد. این وضعیت باعث سرخوردگی، ناتوانی و کاهش مشارکت مدنی در جامعه شده و هرگونه مقاومت مدنی را با محدودیت شدید مواجه می‌کند. به همین دلیل، امنیت طالبانی نه تنها واقعی نیست، بلکه ابزار و بهانه‌ای برای تثبیت قدرت، سرکوب جامعه و مشروعیت‌بخشی به اعمال خشونت است.

در این وضعیت، مقایسه امنیت طالبان با دوران دولت‌های پیشین نشان می‌دهد که امنیت واقعی هرگز برقرار نبوده است. آنچه طالبان اکنون به عنوان دستاورد تبلیغ می‌کنند، تنها نتیجه حضور آنان در ساختار قدرت و تصاحب نظام است. این حضور نه امنیت واقعی، بلکه امنیت مبتنی بر کنترل، ترس و اجبار ایجاد کرده است. از این رو، هر گونه ادعای لابی‌گران خارجی طالبان درباره موفقیت در تامین امنیت، نه تنها غیرواقعی است، بلکه بخشی از یک پروژه گسترده فریب افکار عمومی جهانی محسوب می‌شود.

به طور خلاصه، امنیت طالبان چیزی جز امنیت ظاهری و مبتنی بر ترس نیست. این امنیت، حاصل فروپاشی ساختارهای مدرن حقوقی و قضایی، و به قدرت رسیدن گروهی است که سال‌ها جامعه را با خشونت، سرقت و ترور اداره می‌کرد. اکنون گرگ‌ها چوپان شده‌اند و بره‌ها بدون هیچ مقاومتی به مسلخ فرستاده می‌شوند، در حالی که دنیا درگیر بزرگنمایی و تبلیغات کاذب امنیتی طالبان است و نمی‌بیند که اصل تهدید و ظلم همچنان پابرجاست.

 

 

کوچ اجباری و غصب زمین؛ بحران خاموش در مناطق مرکزی افغانستان

0

در ماه‌های اخیر، گزارش‌های متعددی از مناطق مرکزی افغانستان حاکی از کوچ اجباری و غصب زمین‌های متعلق به ساکنان اصلی این مناطق منتشر شده است. این اقدامات که عمدتاً متوجه جوامع هزاره‌نشین بوده، نگرانی‌های جدی را در مورد تغییر بافت جمعیتی، نقض حقوق بشر و آینده‌ی این مناطق برانگیخته است. خبرگزاری رصد با اعزام خبرنگار خود به منطقه، تلاش کرده است تا ابعاد مختلف این بحران را به تصویر بکشد.

بر اساس اطلاعات جمع‌آوری‌شده توسط خبرنگار رصد، نیروهای حاکم به صورت سازمان‌یافته اقدام به کوچاندن اجباری ساکنان اصلی کرده‌اند. این اقدامات نه تنها شامل تهدید مستقیم و فشارهای فزاینده بوده، بلکه در مواردی به تخریب منازل، توهین به مقدسات مذهبی، تخریب زیرساخت‌های اساسی و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم نیز منجر شده است.

جزئیات بیشتر از کوچ اجباری:

شاهدان عینی به خبرنگار رصد گفته‌اند که در بسیاری از موارد، به خانواده‌ها تنها چند ساعت فرصت داده شده تا خانه‌های خود را ترک کنند. این خانواده‌ها که اغلب هیچ سرپناهی ندارند، مجبور شده‌اند در شرایط سخت آب و هوایی به مناطق دورافتاده پناه ببرند.

یکی از ساکنان محلی که نخواست نامش فاش شود، به خبرنگار رصد گفت:

«آن‌ها (نیروهای حاکم) آمدند و گفتند که باید خانه‌هایتان را ترک کنید. هیچ توضیحی ندادند و فقط تهدید کردند که اگر مقاومت کنیم، با خشونت برخورد خواهند کرد. ما مجبور شدیم همه چیز را رها کنیم و برویم. حالا در کوه‌ها زندگی می‌کنیم و هیچ چیز نداریم.»

غصب زمین‌ها و اسکان گزینشی:

زمین‌های تخلیه‌شده به افراد وابسته به نیروهای حاکم و یا تازه‌واردانی از ولایات دیگر واگذار می‌شود. این واگذاری‌ها به منظور تغییر بافت جمعیتی منطقه صورت می‌گیرد و بخشی از یک برنامه‌ی بزرگ‌تر برای تضعیف حضور جوامع بومی در این نواحی است. گزارش‌ها حاکی از آن است که در برخی موارد، این زمین‌ها به قیمت‌های بسیار پایین به افراد وابسته به نیروهای حاکم فروخته شده است.

همچنین، منابع محلی تأکید دارند که در برخی موارد، حتی گورستان‌های تاریخی متعلق به ساکنان اصلی نیز مورد تخریب قرار گرفته است. این اقدام که به بهانه‌های مختلف صورت گرفته، خشم و انزجار شدید مردم را برانگیخته است. به گفته‌ی یکی از بزرگان قومی، این تخریب‌ها نه تنها توهین به مردگان است، بلکه تلاش برای پاک کردن هویت و تاریخ این مناطق نیز محسوب می‌شود.

سکوت و ترس در میان مردم:

هزاره‌هایی که در مناطق هم‌جوار زندگی می‌کنند از ترس تکرار این روند سکوت کرده‌اند. مهاجران تازه کوچ‌داده‌شده می‌گویند با رفتن از روستاهای خود، تمام دارایی‌شان را از دست داده‌اند — از زمین و دام گرفته تا خانه‌های اجدادی. این افراد که در شرایط بسیار دشواری زندگی می‌کنند، نیازمند کمک‌های فوری بشردوستانه هستند.

واکنش نهادهای حقوق بشری:

چند نهاد مدافع حقوق بشر در بیانیه‌های جداگانه خواهان بررسی مستقل این موارد شده‌اند. بر اساس گزارش‌های مقدماتی، کوچ اجباری و غصب زمین‌ها ممکن است مصداق پاکسازی قومی هدفمند باشد و نقض آشکار کنوانسیون‌های بین‌المللی حقوق بشر محسوب می‌شود. این نهادها از جامعه‌ی جهانی خواسته‌اند تا برای جلوگیری از تکرار این وقایع، اقدام جدی انجام دهند.

اوضاع بحرانی و آینده نامعلوم:

دور از دید رسانه‌های رسمی، یک بحران انسانی در حال گسترش است. بسیاری از خانواده‌ها در فصل سرما بدون پناه، در وضعیت نامناسبی زندگی می‌کنند. کمک‌های بشری نیز به دلیل محدودیت در ورود نهادهای بین‌المللی به این مناطق، با مشکل مواجه شده است. در میان مردم، امید به بازگشت اندک است و بسیاری تنها آرزوی امنیت و حق بازگشت به زمین‌هایشان را دارند.

جمع‌بندی:

در حالی‌که مناطق مرکزی افغانستان همواره به عنوان نماد صلح و هم‌زیستی شناخته می‌شد، تحولات اخیر این تصویر را به شدت خدشه‌دار کرده است. اگرچه نیروهای حاکم در بیانیه‌های رسمی منکر کوچ اجباری می‌شوند، گزارش‌های میدانی چیز دیگری را روایت می‌کند — واقعیتی تلخ از کوچ، غصب و خاموشی در قلب این مناطق.

 

نگاهی ژرف به تغییر طالبان

0

 

با تضعیف عمدی دولت افغانستان، که از سوی راس هرم قدرت و با همکاری جریان‌های سیاسی پشتون در داخل و خارج کشور صورت گرفت، و در پی مذاکرات دوحه و معاهده‌ای که به همین نام شناخته می‌شود، روند خروج نیروهای جامعه جهانی و به‌ویژه آمریکا آغاز شد. دولت به یکباره فرو ریخت و خلاء سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایجاد شد که زمینه را برای احیای طالبان به گونه‌ای فراهم کرد که آنان دیگر صرفاً یک تهدید بالقوه نبودند، بلکه تشکیلاتی جایگزین برای دولت مستقر در کابل شدند. فروپاشی دولت، نه تنها بحران امنیتی ایجاد کرد، بلکه موجب شد جامعه افغانستان وارد مرحله‌ای شود که کنترل و اداره آن از سوی یک گروه بنیادگرا با ایدئولوژی تنگ‌نظرانه انجام گیرد؛ گروهی که تاکتیک‌های نرم و استراتژی بلندمدت آن به اندازه اعمال خشونت گسترده، مؤثر و کارآمد است. حامیان طالبان همواره مدعی تغییر این گروه نسبت به دوره پیشین هستند و تأکید می‌کنند که اکنون طالبان توانایی پذیرش ارزش‌های نوین انسانی، حقوق بشر و حتی مشارکت نسبی در حکومت را دارند. آنان با تکرار این ادعا تلاش می‌کنند تصویر جهانی از طالبان را تعدیل کنند، اما واقعیت‌های موجود نشان می‌دهد که این تغییر تنها تاکتیکی و ظاهری است، نه فکری و اصولی. طالبان همچنان به سه ستون فکری خود پایبندند: پشتون‌گرایی، پایبندی به سنت‌های قبیله‌ای و تفسیر بنیادگرایانه مذهبی. این سه عنصر، محور اصلی اندیشه آنان بوده و در سیاست‌گذاری‌های کنونی نیز نقش تعیین‌کننده دارد، هرچند تاکتیک‌ها و شیوه‌های اجرایی به مراتب پیچیده‌تر و مدرن‌تر شده است. در دوره گذشته حکومت طالبان، اعمال خشونت مستقیم و سریع، بی‌ثباتی شدید اجتماعی و انزوای بین‌المللی، تصویر آنان را در ذهن جهانیان به گروهی وحشی و عقب‌مانده تبدیل کرده بود. ممنوعیت موسیقی، سرکوب شدید زنان، تکیه صرف بر فتاوای مولوی‌ها و بی‌توجهی به قوانین مدنی، تنها بخشی از سیاست‌های خشن و شتاب‌زده آنان بود. به علاوه، پناه دادن به بن لادن و شبکه القاعده و عدم تحویل وی پس از حملات ۱۱ سپتامبر، نشان‌دهنده همسویی کامل طالبان با شبکه‌های تروریستی جهانی و عدم پذیرش اصول جامعه بین‌المللی بود. این سیاست‌ها موجب شد که طالبان نه تنها به منزوی‌ترین گروه داخلی تبدیل شوند، بلکه یکی از تهدیدهای عمده جهانی برای امنیت بین‌المللی نیز محسوب گردند.

با بازگشت طالبان به قدرت، استراتژی آنان دستخوش تغییر تاکتیکی شده است، اما اصول فکری و ایدئولوژیک آنان دست‌نخورده باقی مانده است. آنان اکنون از سیاست نرم و مدیریت تدریجی استفاده می‌کنند تا جامعه را به تدریج به پذیرش سلطه خود سوق دهند، بدون آن که نیاز به اعمال خشونت گسترده باشد. نمونه بارز این تاکتیک نرم، مواجهه با زنان و حق تحصیل و اشتغال آنان است. ابتدا تفکیک جنسیتی دانشگاه‌ها اعمال شد، سپس مدارس متوسطه دخترانه تعطیل گردید، و در نهایت زنان از بسیاری مشاغل محروم شدند. اعتراضات محدود زنان با دستگیری رهبران، زندان و تحقیر پاسخ داده شد، اما خشونت گسترده‌ای علیه همه زنان اعمال نشد. این استراتژی نشان می‌دهد که طالبان از نظام‌های دیکتاتوری و تجربه‌های تاریخی دیگر حکومت‌های بنیادگرا آموخته‌اند و با صبر و برنامه‌ریزی، حقوق و فرصت‌های جامعه را محدود می‌کنند، در حالی که اصول فکری آنان دست‌نخورده باقی مانده است.

در بعد مذهبی و فرهنگی، طالبان با شرکت محدود در مراسم مذهبی اقلیت‌ها و تمجید ظاهری از آنان، تصویر خود را انسانی و قابل قبول نشان می‌دهند، اما در عمل محدودیت‌ها و فشارها ادامه دارد. این سیاست نرم، به‌ویژه در برخورد با شیعیان، سیک‌ها و هندوها، موجب فریب بسیاری از مردم و حتی ناظران بین‌المللی شده و تصور اشتباه ایجاد می‌کند که طالبان تغییر کرده‌اند. در حقیقت، تغییر طالبان تنها در تاکتیک‌ها و نحوه برخورد است، نه در باورهای بنیادین و اصول ایدئولوژیک آنان. پیامدهای اقتصادی و جمعیتی این سیاست نرم بسیار گسترده است. محدودیت‌های تحصیل و اشتغال زنان موجب کاهش ظرفیت نیروی کار و خلاقیت جمعیت می‌شود. این محدودیت به‌ویژه در شهرها و بخش‌های نیمه‌شهری که زنان نقش بزرگی در اقتصاد دارند، اثر مستقیم دارد و توان جمعیت افغانستان برای رقابت در اقتصاد جهانی را کاهش می‌دهد. علاوه بر این، تصرف زمین و محدود کردن حضور اقوام غیرپشتون در مناطق مرکزی، موجب تغییرات جمعیتی و ناپایداری اجتماعی می‌شود که می‌تواند تنش‌های قومی و مهاجرت گسترده را افزایش دهد.

در بعد سیاسی، طالبان هیچ قانونی را به رسمیت نمی‌شناسند و خود را تنها پاسخگو در برابر خدا می‌دانند. آنان از طریق شبکه گسترده‌ای از لابی‌گران و مشاوران پشتون، تاکتیک‌های خود را پیش می‌برند تا کمترین آسیب به حکومت وارد شود، در حالی که ماهیت اندیشه‌های بنیادگرایانه آنان حفظ شده و جنایات انسانی در خفا ادامه دارد. این وضعیت نشان می‌دهد که قدرت طالبان مبتنی بر ترس، اجبار و مدیریت روانشناختی جامعه است، نه مشارکت واقعی شهروندان و احترام به حقوق انسانی. از منظر جمعیتی و مهاجرت، سیاست‌های طالبان موجب مهاجرت گسترده افراد تحصیل‌کرده و متخصص به خارج از کشور شده است. این روند «فرار مغزها» را تشدید کرده و باعث کاهش نیروی کار متخصص و توانمندی‌های انسانی در کشور می‌شود. در بلندمدت، این مساله اقتصاد افغانستان را تضعیف کرده و وابستگی به کمک‌های خارجی و منابع بیرونی را افزایش می‌دهد.

پیامد روانشناختی این وضعیت نیز بسیار گسترده است. جوانان و زنان که تجربه کوتاهی از آزادی و حقوق برابر داشته‌اند، اکنون در فضایی پر از ترس، محدودیت و سرکوب زندگی می‌کنند. سرکوب تدریجی و محدودیت‌های اجتماعی، فشار روانی گسترده‌ای بر جامعه وارد می‌کند و احساس ناتوانی و سرخوردگی را در بین نسل‌های جوان افزایش می‌دهد. این فشار روانی نه تنها منجر به کاهش امید و انگیزه می‌شود، بلکه توان جامعه را برای توسعه، نوآوری و مشارکت مدنی محدود می‌کند.در بعد آموزشی، محرومیت از تحصیل برای دختران و محدود کردن امکانات آموزش عالی موجب کاهش دانش و توان علمی جامعه می‌شود. این مساله در بلندمدت توانایی کشور برای رقابت در عرصه جهانی و توسعه پایدار را کاهش می‌دهد. در کنار آن، محدود کردن آموزش اقلیت‌ها و جوامع غیرپشتون، نابرابری اجتماعی و اقتصادی را تشدید می‌کند و تنش‌های قومی و فرهنگی را در جامعه تقویت می‌کند.

در حوزه حقوق بشر، نقض گسترده حقوق زنان، اقلیت‌ها و مخالفان سیاسی ادامه دارد. محدود کردن حق تحصیل، اشتغال، مشارکت سیاسی و آزادی بیان، شکلی سازمان‌یافته از سرکوب است که جامعه را به سکوت، انفعال و پذیرش سلطه طالبان سوق می‌دهد. این وضعیت، در کنار استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و روانشناختی، موجب تثبیت قدرت طالبان و کاهش مقاومت مدنی در جامعه شده است.مقایسه طالبان با دیگر جنبش‌های بنیادگرا در جهان نشان می‌دهد که چنین روندی تکراری است: گروه‌هایی که با توجیه مذهبی و قومی قدرت را به دست گرفته‌اند، ابتدا از تاکتیک‌های نرم برای تثبیت قدرت استفاده می‌کنند و سپس اصول خود را با شدت بیشتری اعمال می‌کنند. طالبان نیز همین مسیر را طی کرده‌اند: استفاده از تبلیغات ظاهری، تاکتیک‌های نرم و مدیریت جامعه، با هدف تثبیت اندیشه‌های بنیادگرایانه و گسترش نفوذ پشتونیزم.

سناریوهای احتمالی آینده افغانستان، با توجه به رفتارهای کنونی طالبان و شرایط جامعه، چند محور اصلی دارد. اول، استمرار سیاست‌های نرم و تاکتیکی طالبان موجب تثبیت کنترل آنان و کاهش مقاومت مدنی می‌شود. دوم، محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی، افزایش مهاجرت و کاهش نیروی متخصص، اقتصاد کشور را در بلندمدت تضعیف خواهد کرد. سوم، تغییرات جمعیتی و تصرف زمین‌ها و محدودیت حضور اقوام غیرپشتون، تنش‌های قومی و اجتماعی را تشدید می‌کند. چهارم، سرکوب زنان و محدودیت آموزش آنان، جامعه را به سمت کاهش مشارکت و توانایی جمعی سوق می‌دهد و نسل‌های بعدی کمتر قادر به توسعه و نوآوری خواهند بود.با توجه به این تحلیل، تنها راه مقابله با طالبان و کاهش اثرات منفی آنان، ایجاد شبکه‌های حمایت بین‌المللی واقعی، توانمندسازی جامعه مدنی و گروه‌های مقاومت مشروع، و افزایش آگاهی جمعی است. در غیر این صورت، طالبان با تاکتیک‌های نرم و ظاهری، همچنان قدرت خود را تثبیت کرده و جامعه افغانستان را در چرخه‌ای از عقب‌ماندگی، نابرابری و سرکوب نگه خواهند داشت.

در نهایت، تغییر طالبان یک تغییر تاکتیکی و ظاهری است، نه اصولی و فکری. آنان اکنون با استراتژی دقیق، بهره‌گیری از نفوذ بین‌المللی و مدیریت تدریجی جامعه، توانسته‌اند قدرت خود را حفظ کنند و برنامه‌های ایدئولوژیک خود را پیش ببرند. پیامد این وضعیت برای زنان، اقلیت‌ها، جوانان و اقتصاد افغانستان بسیار شدید است و آینده کشور را با خطرات جدی اجتماعی، اقتصادی و جمعیتی مواجه می‌کند. امید، رویا و آرزوهای مردم افغانستان تحت تهدید جدی قرار گرفته و بازیابی جامعه و توسعه پایدار به چالش بزرگی تبدیل شده است.

 

 

موج تازه اخراج مهاجران افغان از ایران و پاکستان؛ سکوت طالبان صدای مردم را خاموش کرده است

0

در حالی‌که هزاران خانواده‌ افغان در گرمای طاقت‌فرسای تابستان از ایران و پاکستان اخراج می‌شوند، دولت طالبان در کابل در سکوت مطلق فرو رفته است. هیچ برنامه‌ای برای اسکان یا حمایت از بازگشت‌کنندگان وجود ندارد، و مردم در مرزها میان فقر، تشنگی و بی‌سرنوشتی گیر مانده‌اند.

آغاز موج تازه اخراج‌ها:

در هفته‌های اخیر، سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ی دولت‌های ایران و پاکستان جان تازه گرفته است. مأموران ایرانی در تهران، قم، و مشهد افغان‌ها را از محل کار و خوابگاه بیرون کرده و مستقیم به مرز منتقل می‌کنند. در پاکستان نیز طرح موسوم به «بازگشت داوطلبانه» به کابوس جمعی تبدیل شده است.

به‌گفته‌ی منابع رسمی، از آغاز ماه جولای تا نیمه‌ی اوت، بیش از ۳۵۰ هزار نفر از مهاجران افغان از دو کشور همسایه اخراج شده‌اند. بسیاری از آنان بدون پول، مدارک، یا حتی شناسنامه به خاک افغانستان بازگشته‌اند — جایی که نه کار است، نه خانه، نه آینده.

چهره‌های خسته در خاک تشنه:

در مرز تورخم و نیمروز، صحنه‌هایی دیده می‌شود که هر انسان را متأثر می‌کند: کودکان بیمار زیر آفتاب داغ، زنان باردار نشسته بر زمین، و مردانی که چشمان خسته‌شان به امید رسیدن کمکی از دولت دوخته شده است.

داوطلبان محلی در ننگرهار می‌گویند هر روز صدها نفر بدون سرپناه وارد خاک افغانستان می‌شوند.

به گفته‌ی یکی از آنان:«موترهای پاکستانی مردم را می‌آورند، در خاک افغانستان پایین می‌کنند و می‌روند. هیچ‌کس نیست که اسمی یا نشانی بگیرد. مردم سردرگم مانده‌اند.»

دولت طالبان؛ ناظر خاموش در بحران ملی:

در حالی‌که فاجعه انسانی در حال گسترش است، دولت طالبان هیچ واکنش عملی نشان نداده است. وزارت مهاجرین تنها چند اطلاعیه منتشر کرده و از «کمک جهانی» حرف زده، اما نه بودجه‌ای اختصاص یافته، نه تیمی برای امدادرسانی به مرزها اعزام شده است.

مشاهدات در کابل نشان می دهد که جلسات داخلی وزارت مهاجرین بیشتر جنبه تشریفاتی دارند و هیچ تصمیم اجرایی در خصوص انتقال یا اسکان مهاجران گرفته نشده است.

یک فعال مدنی در کابل گفت:«طالبان همیشه شعار می‌دهد که از افغان‌ها دفاع می‌کند، اما امروز معلوم شد در عمل هیچ برنامه‌ای ندارد. مردم در بیابان هستند، طالبان در دفترهای خنک نشسته‌اند.»

وضعیت انسانی وحشتناک در مرزها:

در اسلام‌قلعه، ده‌ها کودک به‌دلیل کمبود آب و گرمای شدید حال‌شان وخیم شده است. سازمان‌های امدادرسان خارجی درخواست کمک فوری داده‌اند، اما همکاری لازم از سوی طالبان انجام نمی‌شود.

در مناطق مرزی، صدها خانواده مجبورند در چادرهای پلاستیکی زندگی کنند. شب‌ها، دمای هوا سرد می‌شود و بیماران دارو ندارند. گزارش‌های محلی نشان می‌دهد بعضی از کودکان در اثر تب و اسهال جان باخته‌اند.

داوطلبی در نیمروز گفت: «ما با پول خودمان برای مردم آب و غذا آوردیم. ولی مشکلات زیاد است. هیچ اداره رسمی از کابل نیامده. مردم می‌گویند اگر طالبان همین‌طور خاموش بماند، اوضاع بدتر می‌شود.»

فشار اجتماعی و پیامد سیاسی:

تحلیلگران در کابل باور دارند که ادامه‌ی این بی‌توجهی از سوی طالبان، مشروعیت داخلی این گروه را بیش‌تر تضعیف خواهد کرد. افغان‌هایی که سال‌ها در ایران و پاکستان با کار سخت روزگار گذرانده‌اند، حالا احساس می‌کنند دولت‌شان آنان را فراموش کرده است.

یک کارشناس سیاسی در گفت‌وگو با رصد گفت:

«طالبان باید بداند که مردم مرزها بخشی از افغانستان‌اند، نه باری اضافی. اگر حکومت خاموش بماند، خشم و ناامیدی اجتماعی افزایش می‌یابد و ممکن است به نارضایتی سیاسی گسترده تبدیل شود.»

مردم گرفتار، حکومت بی‌خیال:

در هوای داغ و خاک‌آلود مرزها، کودکان بازی نمی‌کنند؛ فقط به کامیون‌ها نگاه می‌کنند که بار دیگر چهره‌هایی خسته و ناامید را به داخل کشور می‌آورد. مردم می‌گویند اگر دولت طالبان کاری نکند، اتفاقی که امروز در تورخم و نیمروز می‌گذرد، فردا سراسر کشور را فرا خواهد گرفت.

بحران فعلی فقط یک مشکل پناه‌جویی نیست؛ آینه‌ای است از بی‌تفاوتیِ حکومت طالبان در برابر مردم خودش.

تا زمانی‌که این بی‌عملی ادامه دارد، افغان‌ها قربانی سیاست‌های بیرونی و سکوت درونی خواهند ماند.

نتیجه و فراخوان نهایی:

بحران اخراج مهاجران افغانی از ایران و پاکستان، افغانستان را در آستانه یک فاجعه انسانی تازه قرار داده است. سازمان‌های بین‌المللی هشدار داده‌اند اگر دولت طالبان دست به کار نشود، زمستان پیش‌رو به بحرانی مرگ‌بار برای هزاران خانواده بی‌سرپناه تبدیل خواهد شد.

مردم از حکومت انتظار پاسخ دارند — نه وعده، بلکه عمل.

 

بی سرزمین تر از باد

0

 

افغانستان سرزمینی است با کوه‌های سربه فلک کشیده و دره‌های عمیق، جایی که زمین خود گویی مانعی است بر سر راه انسان‌ها و تاریخ این سرزمین پر از زخم و رنج است. کوه‌هایی که همچون میخ‌های پولادین بر خاک این سرزمین کوفته شده و هیچ راه گریزی از این جغرافیا برای ساکنان آن باقی نگذاشته است. برخلاف طبیعت سخت و محصور افغانستان، انسان افغانستانی در طول پنج دهه گذشته با تاریخ مهاجرت و بی‌خانمانی دست‌به‌گریبان بوده است. در این مدت، طیف وسیعی از مردم افغانستان به‌نوعی مهاجرت کرده‌اند و هیچ قشر و طبقه‌ای از این مصیبت مستثنا نبوده است؛ از روسای جمهور و سیاسیون و مقامات بلندپایه در ادوار مختلف گرفته تا سربازان و جنگجویان، و از زنان و مردان گرفته تا کودکان و سالمندان، همگی بخشی از این جریان بزرگ مهاجرت بوده‌اند.

تعداد زیادی از افغانستانی‌ها در این پنج دهه در گرداب سرنوشت ناپدید شده‌اند و هیچ‌کس نمی‌داند در کدام گوشه از این کره جغرافیایی غرق دریا شده یا در کدام قسمت از خشکی آرمیده است. بسیاری از آنان آرزوی بازگشت به سرزمین مادری را با خود به گور برده‌اند، آرزومندانی که نسل‌های گذشته‌شان برای شنیدن اخبار خوشایند آزادی و آرامش در وطن، گوش خود را به بلندگوهای رادیو چسبانده و نسل جدید نیز صفحات مختلف اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی را از اقصا نقاط جهان بالا و پایین می‌کند تا نشانه‌ای از وطن و خبرهای آن بیابد. درصد بسیار کمی از افغانستانی‌ها را می‌توان یافت که حداقل یک‌بار مهاجرت را تجربه نکرده باشند، زیرا تاریخ معاصر این کشور به گونه‌ای رقم خورده که مهاجرت و ترک وطن بخشی ناگزیر از زندگی مردم آن شده است.

در میان کشورهای مقصد مهاجران افغانستانی، همسایگان به ویژه ایران و پاکستان همواره اولین انتخاب بوده‌اند. اگرچه در سال‌های اخیر مهاجران افغانستانی به کشورهای دیگری نیز پراکنده شده‌اند، اما بخش عمده همچنان در همین دو کشور اقامت دارند. نکته قابل توجه این است که مهاجرت آنان اغلب انتخابی نبوده، بلکه اجباری و تحت فشار شرایط سیاسی، امنیتی و اقتصادی شکل گرفته است. ایران و پاکستان در برخورد با مهاجران رفتارهایی گاه غیرانسانی داشته‌اند و در این زمینه گوی سبقت را از یکدیگر ربوده‌اند.

در دهه‌های گذشته و آغاز جنگ در افغانستان که علت اصلی مهاجرت گسترده محسوب می‌شود، سیل عظیم مهاجران به این دو کشور سرازیر شد و به دلیل اشتراکات فرهنگی و دینی، مردم از حضور در این کشورها ابراز خرسندی می‌کردند. اما این خوشحالی، زودگذر بود. کشورهای میزبان، در کنار بهره‌گیری از نیروی کار ارزان و توسعه صنایع خود، از حضور مهاجران برای اهداف سیاسی نیز استفاده کردند؛ ایجاد احزاب افغانستانی و جذب اعضا از میان مهاجران، نوعی دخالت مستقیم در امور داخلی افغانستان بود. اگرچه کمک‌های آشکار و نهان دولت‌های میزبان از نهادهای بین‌المللی نیز نقش داشت، اما مهاجران و مساله بازگشت آنان همواره به عنوان اهرم فشار بر دولت‌های کابل مورد استفاده قرار گرفته است و این روند همچنان ادامه دارد.

آخرین موج مهاجرت گسترده با سقوط دولت در کابل و انتقال قدرت به طالبان رقم خورد. در این مقطع، پاکستان و ایران مرزهای خود را به روی هزاران نفر باز کردند و بسیاری از مردم، از ترس حکومت خون‌ریز طالبان، مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند. این مهاجرت دسته‌جمعی در شرایطی رخ داد که پیش‌بینی می‌شد کمک‌های جامعه جهانی کاهش یابد و پروژه‌های توسعه‌ای متوقف شوند. کشور در بحران اقتصادی فرو رفته و فقر و بیکاری به‌صورت گسترده بروز کرده بود. این دو کشور همسایه، با وجود اختلافات جزئی، مرزهای خود را به روی مهاجران گشودند تا از یک‌سو تثبیت حکومت طالبان را در کابل تحت تأثیر قرار دهند و از سوی دیگر خطر تنش و اغتشاش ناشی از تسویه حساب طالبان با نیروهای دولت پیشین را کنترل کنند.

اما بیش از یک سال گذشته، ورق برگشت. میلیون‌ها نفر که برای فرار از خشونت و بی‌عدالتی طالبان به این کشورها پناه برده بودند، اکنون مجبور به بازگشت به افغانستان شده‌اند و در معرض تهدید مستقیم تروریست‌ها قرار دارند. با آغاز فصل گرما، روند اخراج مهاجران شدت گرفته و بحران انسانی گسترده‌ای شکل گرفته است. در این فرآیند، دو احتمال مطرح است: نخست، کشورهای میزبان از اخراج مهاجران به عنوان اهرم فشار برای کسب امتیاز از طالبان استفاده می‌کنند؛ دوم، طالبان با هماهنگی لابی‌گران خود توانسته‌اند کشورهای همسایه را متقاعد کنند تا مهاجران را اخراج کنند تا از یک سو افغانستان را محیطی امن برای جامعه جهانی معرفی کنند و از سوی دیگر کمک‌های بین‌المللی بیشتری جذب نمایند.

طالبان طی چهار سال گذشته پایه‌های حکومت خود را در داخل محکم کرده و هرگونه اعتراض را سرکوب کرده‌اند. نیروهای غیرخودی را از ادارات اخراج یا سلب صلاحیت کرده و افراد وفادار به خود را جایگزین آنان نموده‌اند. ترس و خفقان در کشور حاکم شده و طالبان با استفاده از این فضای رعب، خود را قدرت مطلق معرفی کرده‌اند. تعداد زیادی از رسانه‌ها توقیف شده و رسانه‌های باقی‌مانده نیز با کنترل‌های گسترده اعتبار خود را از دست داده‌اند. خبرنگاران، فعالان اجتماعی، متنفذین قومی و سایر افراد اثرگذار با تهدید، شکنجه، دستگیری و یا وادار کردن به سکوت، حذف شده یا به حاشیه رانده شده‌اند.

روابط طالبان با ایران و پاکستان، اگرچه بر مبنای همکاری‌های گذشته شکل گرفته، اما با مشکلات جدی نیز مواجه است. پاکستان و ایران با اخراج گسترده مهاجران، توانایی خود را در اعمال فشار بدون درگیری نظامی به نمایش گذاشته‌اند و ثابت کرده‌اند که می‌توانند پایه‌های لرزان حکومت طالبان را به سادگی به خطر بیاندازند. در گذشته نیز بارها این روند رخ داده بود و دولت‌های کابل تلاش کردند با رایزنی، روند اخراج را متوقف کنند، اما این بار، حتی سفر هیئت‌های طالبان به تهران و اسلام‌آباد نتوانست مانع اجرای این سیاست شود.

کند شدن روند اخراج مهاجران نه به دلیل تلاش طالبان، بلکه به واسطه جلب توجه جامعه جهانی، رسانه‌های فعال داخلی و رسانه‌های بین‌المللی و افشاگری‌های مهاجران بوده است. جان باختن تعداد زیادی از مهاجران در مسیر بازگشت و اردوگاه‌ها، رفتار غیرانسانی نیروهای دولتی کشورهای میزبان و نشان دادن ناتوانی طالبان در مدیریت بحران باعث شد که این کشورها روند اخراج را کند کنند. طالبان، که خود را تنها در مقابل خدا پاسخگو می‌دانند و باور چندانی به علم حکومت‌داری و مدیریت اقتصادی ندارند، تنها به مانورهای تبلیغاتی بسنده کردند و بحران را جدی نگرفتند.

در سوی دیگر، طالبان تلاش کردند از این بحران بهره‌برداری کنند. آن‌ها با کمک لابی‌گران خود سعی کردند کمک‌های بین‌المللی بیشتری جذب کنند و از موسسات خیریه جهانی برای مدیریت مهاجران بهره گرفتند. جامعه افغانستان نیز با وجود مشکلات بسیار، نهایت همکاری و کمک را به بازگشتگان ارائه داد، زیرا ضعف مدیریت طالبان آشکار بود. در عین حال، طالبان با جابه‌جایی هواداران و خانواده‌های خود در مناطق شمالی و حاصل‌خیز، اهداف تصرف زمین و تغییر بافت جمعیتی را دنبال کردند؛ امری که پیامدهای گسترده اجتماعی و فرهنگی دارد. حضور میلیون‌ها مهاجر با خرده‌فرهنگ‌های جدید بهانه‌ای برای طالبان شد تا کنترل و خودنمایی کنند. آنان با دستگیری زنان به بهانه حجاب و مردان به بهانه ریش و لباس، فضای رعب و وحشت ایجاد کرده و ستون بقای حکومت خود را تقویت کردند.

به هر ترتیب، با هر تحول سیاسی و اجتماعی، زیان اصلی متوجه مردم افغانستان است؛ مردمی که حتی در کشور خود نیز مهاجر و بی‌سرزمین محسوب می‌شوند. آنان، در عین حالی که صاحبان اصلی این خاک‌اند، مجبورند زندگی خود را در سایهٔ ترس و بی‌عدالتی سپری کنند و به عبارتی، بی‌سرزمین‌تر از باد باشند.

 

نویسنده: م.محمدی