Home Blog Page 22

افغانستان نوین و نیاز به رویکرد نو بر مبنای جدید

0

نظام “تک ساخت-ریاستی” مبتنی بر اندیشه “ملت-دولت” دلیل زیربنایی نزاع

چکیده

با پدید آمدن واژه های ملت و ملی گرایی از اواخر سده هیجدهم به این سو، رویکردهای عملگرایانه در سیاست جهانی، بیش از حد رشد کرده است، در جامعه انسانی امروزه ، ملاک های همگانی و جهانی انسانی و حتا صلح و امنیت هم تبدیل به واژه های نسبی و انتزاعی گردیده و همه ارزش ها در گروه جغرافیا های تقسیم شده قرار گرفته اند.

بنا در این جهان رقابتی و کسمپرسی، دانشمندان و اساتید علوم بشری را عقیده بر آن است؛ که دیگر رفاه، امنیت، ثبات سیاسی، همزیستی مسالمت آمیز در داخل یک کشور بدون یک تعامل انسانی توسط یک “پیمان اجتماعی” کارا امکان پذیر نیست.    

 متخصصین، بعد از مطالعات گسترده، اندیشه های گوناگون را ارایه کردند که چگونه انسان های که در محدوده یک کشور و کنار هم زندگی می کنند، با یک تعامل انسانی بدون شکنجه و تبعیض و ترس از همدیگر با هم زندگی کنند،  دسترسی مشترک به همه فرصت های سیاسی، ‌اقتصادی و فرهنگی بطور مساویانه داشته باشند تا برای ترقی و پیشرفت خانه مشترک شان مساعی مشترک بخرج دهند تا در کنار دیگر کشورها آسیب پذیر نباشد و در قطار ملل آبرومندانه جهان قرار گیرند. نظام های سیاسی یک از جمله دستورات آسمانی نیستند بل که یک پدیده ای ساخته شده توسط انسان است که با گذشت زمان در حال انکشاف و توسعه است. متخصصین از دهه بدین سو، بنا بر تجربیات تاریخی اندیشه های جدیدی را برای مدیریت جوامع انسانی به پیش کشیده اند تا انسان های متفاوتی که در قلمرو یک کشور زندگی می کنند، بدون ترس و وحشت از همدیگر، سیر طبیعی حیات اجتماعی خود را طی کرده، به مرور زمان تبدیل به یک “ملت” می شود.

اما متاسفانه، در افغانستان از آواخر سده نوزدهم تا کنون، دست اندرکاران قدرت برای دولت سازی، نظام سازی و ملت سازی همواره متکی بر اندیشه های کهنه و روش های نامناسب بوده اند.  

کشورداری در عصر نو با اندیشه سده هجدهم

در واقعیت، مبنای نظام سیاسی کنونی افغانستان سرچشمه می گیرد از “اندیشه ملت-دولت (Nation-State Theory)”، که بار اول بعد از “توافقنامه وستفالی (Treaty of Westphalia)” در سال ۱۶۴۸م بوجود آمد و سیر تکاملی خود را طی کرده تا آواخر قرن هیجدهم میلادی بحیث یک نظام جدید سیاسی مطرح گردید .

طبق ا اندیشه دولت-ملت ، درگام نحست باید یک ملت؛ هر چند خیالی با یک جغرافیای معین وجود داشته باشد، تا برای برقراری نظم و مدیریت بهتر آن یک دولت بوجود بیاید. نظام نافذه سیاسی “تک ساخت-ریاستی (Unitary-(Presidential” در افغانستان محصول همین اندیشه یعنی “ملت-دولت” است. یعنی یک دولت متمرکز قدرتمند مبتنی بر  شعار “یک ملت و یک دولت” می تواند افغانستان را متحد نگهدارد و تضمین کننده وحدت ملی است. اما در واقعیت، این نظام به تقویت نظام قبیله سالاری و تمرکز قدرت وحق مالکیت و حاکمیت برای یک حلقه و قشر مشخص، انجامیده است.

این فورمول قدیمی برای جوامع متجانس از نظر اجتماعی و جغرافیایی، شاید اکنون هم کارا باشد؛ اما در جوامع چند پارچه ناهمگون پاسخگو نمی باشد. در جوامع متکثر و از نظر قومی و زبانی باید به اندیشه نوین “دولت-ملت (State-Nation Theory)” تکیه کرد و از آن برای تکمیل روند ملت سازی بهره برد. اندیشه ایی که وجود یک ملت را مستلزم وجود دولت نمی دانند؛ بل تأکید می کنند که این دولت هاست که به ملت سازی نیاز دارند. ملت سازی نه با ابزارهای زور، ستمگری و تحمیل بل از راه اصولی و نهادی آن. این اندیشه در جوامع متکثر به حسن  همزیستی تاکید دارد و فرایند ملت سازی را متکی بر نظام دموکراتیک که مبنای آن برابری و عدالت اجتماعی نهادی باشد، طی یک روند تعامل انسانی امکان پذیر می داند. طبق این اندیشه ضرور نیست برای به وجود آوردن یک ملت تخیلی، همه هویت های خرد تباری و زبانی و فرهنگی را در یک هویت نسبتا بزرگ تری با زور جذب کرد و یا دیموگرافی طبیعی یک مملکت را از طریق اسکان اجباری توسط یک قوم مخصوص برهم زد. تاریخ افغانستان نشان می دهد که ادغام هویت های قومی و زبانی در قالب یک هویت موهوم ملی، و جابجایی جمعیت های قومی، نه تنها ناکام بوده بلکه به خصومت های قومی دامن زده است.

باید بخاطر داشت که ملت یک تحفه خدادادی نیست بل اصطلاحی است که به یک جامعه سیاسی اطلاق می شود که در نتیجه یک فرایند دوامدار انسانی طی مدت زمان بوجود می آید. یعنی قوم (ملیت یا گروه اتنیکی …)، زبان، رنگ ‌و نسل و جنسیت یک امر طبعیی است؛ اما ملت شدن یک عمل انسانی است که بدون تعامل انسانی مبتنی بر برابری و احترام متقابل امکان پذیر نیست.

افغانستان یکی از متنوع ترین کشورهای جهان از نظر فرهنگی، قومی البته تنوع اجتماعی است. این یک امر فراگیر در جهان است. به جز چین که حدود ۹۰٪ از جمعیت این کشور را گروه قومی “هان” تشکیل می‌دهد،  سایر کشورهای همسایه افغانستان همه چند قومی، چند لسانی و دارای مذاهب گوناگون اند.

بطور نمونه دو کشور مهم منطقه اما رقیب جدی همدیگر پاکستان و هند را به بررسی می گیریم.

پاکستان یکی از کشورهای همسایه است که با افغانستان طولانی ترین مرز مشترک دارد. این کشور پس از استقلال در سال ۱۹۴۷م، از هر جهت  آسیب پذیر به نظر می‌رسید، چون هیچ ساختار اقتصادی و امنیتی پایدار و بروکراسی منظم و مشخصی دیده نمی‌شد، فقر در همه عرصه ها حاکم بود. هجوم میلیون ها پناهنده ازهند باعث ایجاد فشار عظیم بر ساختار اقتصاد نا بسامان شده ‌بود. در حالی که بخش عمده‌ای از زیر ساخت‌های دفاعی و صنعتی به هند تعلق گرفته بود. در دهه اول استقلال، پاکستان حتی بدون قانون اساسی براساس نظامنامه بریتانیای کبیر اداره می‌شد. اولین قانون اساسی پاکستان بر اساس “اندیشه ملت-دولت (Nation-State Theory)”  در ۲۳م مارس ۱۹۵۶م تصویب گردید که طبق آن پاکستان یک کشور “تک ساخت-نیمه صدارتی  (Unitary-Semi-Presidential” پیش بینی شده بود و در کنار یک رییس جمهورمقتدر، یک صدراعظم ضعیف معرفی گردیده بود. البته این نظام برای جامعه کثیرالقومی پاکستان مناسب واقع نشد و طبیعی بود که توسط این نظام در جامعه متنوع پاکستان، تقسیم عادلانه قدرت وتامین عدالت اجتماعی امکان پذیر نبود. احتمالا دولت مردان آن وقت پاکستان که از هند نیرو مندتر از خود هراس داشتند، می خواستند با ایجاد یک نظام متمرکز و با قدرت آهنین، وحدت پاکستان را حفظ کرده و با هند قدرتمند از خود مقابله کند. اما ثابت شد که این یک فکر اشتباه بود. آن نظام سیاسی نه تنها بحران داخلی پااکستان را حل نکرد بل که احساس محرومیت را میان اقوام مختلف در پاکستان تشدید کرد.

در ۲۴ سال پسا استقلال، پاکستان بحران های متعددی را متقبل شد که  دو جنگ با هند در سال ۱۹۴۸م و ۱۹۶۵م و از همه بدتر جدایی پاکستان شرقی (بنگلادیش امروزی) در سال ۱۹۷۱م  این کشور را در بدترین وضیعت قرار داده بود.

 به باور برخی از  تحلیلگران پاکستانی، ریشه همه نابسامانی ها و ناهنجاری ها، در نظام نامناسب “تک ساخت-نیمه ریاستی”  نهفته بود.

در آغاز دهه هفتاد میلادی، پس از روی کار آمدن ذوالفقار علی بوتو، پاکستان اساس نظام سیاسی خود را تغییر داد و قانون اساسی نوی را بر اساس “اندیشه دولت-ملت (State-Nation Theory)”، در سال ۱۹۷۳م با “نظام فدرالی-پارلمانی (Federal-Parliamentary System)” نافذ کرد. پاکستان به چهار ایالات تقسیم شد و هر ایالت از خود دارای حکومت شد و حق تعیین سرنوشت به خود مردم هر ایالت واگذار گردید. بعد از آن در مدت کوتاهی پاکستان بخش بزرگی از کمبودی های گذشته را جبران نمود و به زودی به عنوان یک ملت قوی در صحنه بین المللی ظاهر شد.

 امروز، باوجود فقر و مشکلات افراطیت پاکستان در صف کشور های قدرتمند جهان قرار گرفته است. بعد از احساس مشارکت در همه سطوح قدرت، مردم متنوع پاکستان برای کشور شان از هیچ فداکاری و پشتیبانی دریغ نورزیدند که این امر بارها مشاهده گردیده است. بدون شک پاکستان مثل سایر کشورها مشکلات زیادی دارد که این امر ناشی از نبودن حکومتداری خوب است نه بخاطر نوع نظام سیاسی.

جمهوری هند نمونه برجسته دیگری در این سلسله است. هند و پاکستان در یک روز استقلال خود را از بریتانیای استعماری به دست آوردند؛ اما به طور رسمی هند روز استقلال خود را یک روز بعد از پاکستان یعنی در تاریخ ۱۵ اگست ۱۹۴۷ ام اعلام کرد.

سیاستمداران هند، بر عکس پاکستان از روز اول به اصطلاح دروغین “ملت بزرگ هند” نچسپیدند؛ بل به جای آن  به بافت پیچیده متنوع درون هند توجه کردند. “گنگره ملی هند” به دکتر بی. آر  امبیدکر(Dr. Bhimrao Ramji (Ambedkar که مربوط به یک اقلیت مذهبی “شودر” (پایان ترین طبقه جامعه هندو مذهب) بود و حتی عضو حزب گنکره هم نبود، وظیفه داد تا مسوده قانون اساسی جدید هند را تهیه کند.

هند در وقت استقلال بالای ۳۶۱ میلیون جمعیت داشت که متشکل از حدود ۲۰۰۰ گروه های خرد و بزرگ قومی، گویشوران ده ها زبان و پیروان آیین های متعددی بودند. “دکتر امبیدکر” با در نظرداشت واقعیت های زمینی و تنوع عمیق درون جامعه هند که به آن آشنایی داشت، قانون اساسی هند مستقل را را تدوین کرد. قانون اساسی که همه تفاوت های مذهبی، تباری و زبانی و فرهنگی را به رسمیت شناخت. به پنداشت او مردمان متفاوت هند هنوز یک ملت نبود، اما می خواست با پیاده سازی روحیه برابری و عدالت اجتماعی توسط یک قانون اساسی مناسب، فرایند ملت سازی را در جامعه هند طی یک روند طبیعی مهیا سازد. این قانون اساسی در ۲۴ جنوری ۱۹۵۰م نافذ و لازم الاجرا گردید. روح اصلی قانون اساسی هند نظام سیاسی “فدرالی_پارلمانی (Federal-Parliamentary System) ” است که بر اندیشه “دولت-ملت State-Nation Theory)  )” استوار است. از لحاظ مذهبی هند یک کشور سیکولر است و همه ادیان و مذاهب برای پیروانش رسمیت دارد.

امروز جمعیت هند بیش از ۱.۳ میلیارد براورد می شود که احتمالا حدود دو صد میلیون تن دیگر از این آمار بیرون مانده باشد. حدود ۷۹٪ مردم هند پیروان مذاهب چندگانه هندو هستند و جمعیت بزرگ دومی مسلمانان هستند که حدود ۱۴.۲۳ درصد جمعیت را تشکیل میدهند. جمعیت مسلمانان هند به ۱۹۳ میلیون تن میرسد که تنها ۱۵ میلیون کمتر از پاکستان است.

هند هم مانند پاکستان، مشکلات خاصی خود را دارد مانند فقر، نبودن حکومتداری خوب و گرایشات افراطی “هندو سازی (Hindutva)” هند و مانند اینها؛ اما باید پذیرفت که اگر هند تا هنوز یک پارچه مانده و تبدیل به یک قدرت اقتصادی منطقه گردیده، مرهون همان “نظام فدرالی-پارلمانی” بر اساس اندیشه “دولت-ملت” است.

تجربه پاکستان و هند دو کشور رقیب منطقه نشان می دهند که ملت سازی در هیچ کشوری سیر تکاملی خود را طی نخواهد کرد، مگر اینکه مردم یک کشور در عمل ببینند که از همه فرصت ها و امکانات ملی به صورت دادگرانه و برابرانه برخوردارند و گروهای اجتماعی مطمئین شوند که با توجه به میزان جمعیت خود، در فرایند تصمیم‌گیری‌ها، از پاین‌ترین ساختار قدرت محلی تا سطح ایالتی و ملی، سهیم‌ می باشند. به هر پیمانه ای که مردم یک کشور از ترس فاصله بگیرند، به همان میزان پایه های نظام قوی ترمی شود. بنابراین، برای ایجاد یک “دولت-ملت”، باید تنوع جمعیتی را به صورت نهادی به رسمیت ‌شناخت و از طریق یک رویکرد فراگیر سیاسی به آن پرداخت تا در فرایند سیاسی، تفکیک و تمایز گروه های قومی و فرهنگی به حیث یک معضل فرا راه ملت سازی قرار نگیرد.

افغانستان که خانه مشترک اقلیت های قومی، فرهنگی و مذهبی است، دوره های متفاوتی از تاریخ خود را پشت سرگذاشته‌است. در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، سلطنت و نخبگان سیاسی مربوط به یک گروه قومی بودند و می دانیم که از  قدرت مطلق برخوردار بودند.  مستندات تاریخی نشان می دهد که رفتار حکومتی استوار بر تبعیض بوده است. در بسیاری موارد به منظور کنترل مطلق مردم، از ابزارهای قدرت به شکل وحشیانه  استفاده صورت می گرفت که منجر به قتل عام های تاریخی گردید است. انحصار و تمرکز گرایی سبب شده است که قدرت مفهوم قبیله ای پیدا کند و فلسفه سیاسی نوع قبیله سالاری تعریف شود. این نه تنها که در مغارت به توسعه انسانی قرار دارد، بلکه منجربه انزوای سیاسی و فرهنگی افغانستان نیز شده است. پیاده سازی تفکر قبیله سالاری در قالب یک دموکراسی نمایشی، منجر به ناکامی پروسه های دموکراتیک مثل انتخابات نیز شده است.

 دردمندانه، نظام کنونی روح برتری جوی تباری و در مواردی نگرش تبعیض سامانمند را ترویج می کند. در واکنش، طبیعی است که پذیرفتن این امر برای بخش های دیگر جامعه افغانستان امروزی غیر قابل قبول است و آنها این نظام را به عنوان یک هدیه تغییر ناپذیر الهی که اذعان یک قشر باشد نمی پذیرند. جامعه متکثر افغانستان نیاز به برابری و حق اشتراک نهادینه شده، در بدنۀ حاکمیت دارد تا همه اقوام و اقشار جامعه برای دیگردیسی مثبت در زندگی مردم و آبادی میهن بطور مشترک از همه توانایی ها و ظرفیت های خود کار بگیرند.

تاریخ معاصرتمرکز قدرت در یک حلقه محدود و در یک شهر، برای مردم افغانستان فاجعه بار بوده و یکی از دلایل عمده جنگ های دوامدار داخلی هم به حساب می آید. تمرکز گرایی رفتار انحصارگرایانه را شدت بخشیده است و این سبب شده است که فشار بر کابل افزایش پیدا کند. کابل همواره ضعیف و در معرض سقوط باقی بماند؛ همه برای کسب قدرت مطلق به سوی کابل  هجوم می آورد.  از آن طرف، هر کسیه که کابل تسخیر کرد،  برای تحکیم پایه های قدرت خود همه را باید سرکوب کند.  این منطق و تجربه تاریخی افغانستان است. اما تاریخ شاهد است که تنها سلطه بر کابل همیشه بی نتیجه بوده و زمینه را برای جنگ داخلی دیگر آماده کرده است.

تاریخ افغانستان سرشار از تلاش‌های خونبار  برای تصرف کابل است. گروه مسلط بر کابل با نگرش سرکوبگرانه کوشیده‌اند بخش های دیگر جامعه را از مرکز قدرت دور نگهدارند؛ و از سوی دیگر، اطراف دیگر نیز دست به مقاوت می زنند و به این صورت یک کشاکش ویرانگر، لاینحل و دوامدار شکل می گیرد. از یک طرف، ستیزش ناشی از انحصار و مقاومت سبب فشارهای مضاعف بر کابل شده است، و از طرف دیگر، کابل وادار شده است تا وارد منازعه با گروهای دیگر شود و حتا در منازعات محلی مداخله کند. در نتیجه، کابل همواره فاقد اقتدار سیاسی به مفهوم مرجعیت سیاسی و اخلاقی ملی، بوده است. به میزانی که یک حکومت مرکزی در منازعات دخیل شود یا مداخله کند، به همان میزان فاقد اقتدار و مشروعیت می شود. در حالی که کابل باید داور نهایی و قابل اعتماد باشد، نه طرف هر دعوایی.  بعد از  رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ و روی کار آمدن حکومت جدید به کمک ایالات متحده آمریکا و متحدین آن،به رغم این واقعیت که هیچ کمبود منابع و پشتیبانی بین المللی وجود نداشت، امروز هم هیچ علایم ملموس از ثبات وجود ندارد و افغانستان امروزی آسیب پذیرتر از هر زمان دیگری بنظر می رسد.

تاکید بر اندیشه ناقص با روایت ها و الگوسازی های نادرست

نخبگان سیاسی حاکم در افغانستان،  آگاهانه از دلایل اصلی این آشفتگی دوامدار و ناکارامدی نظام چشم پوشی می کنند و بجای آن به  روایت های غیرواقع بینانه بحیث تئوری های بدیل متوسل می شوند. به عنوان مثال،  کشورهای همسایه افغانستان را بحیث منبع اصلی بی ثباتی افغانستان معرفی می کنند. در داخل اگر کسانی حرف متفاوت زد،  تحت عنوان جنگ سالاران خونخوار و ناقض حقوق بشر تعریف شده  منبع اصلی نفاق ملی قلمداد می شوند. بحث اصلی نکوهش احزاب سیاسی و غیرحزبی کردن سیاست در کشور، ریشه در همین تفکر دارد تا راه برای انحصار و تمرکز گرایی هموار باشد.  از سوی دیگر، به جای ارایه  یک چشم انداز روشن برای آینده  کشور، روایت های کاذب و تخیلی  مانند “تاریخ پنج هزار ساله”، “افغان یک ملت شکست ناپذیر” و “افغانستان قبرستان امپراتوری ها” را در اذهان عامه نهادینه می کنند. اما هدف اصلی چشم پوشی از دلایل اصلی نابسامانی های کنونی است که باز می گردد به  همان  تفکر کهنه و ناکام:  اداره کشور در قرن بیست و یکم با هنجارهای سده هجده و نوزدهم.  اما دستآورد این همه تلاش برای حفظ وضع موجود، چیزی جز خرابی پیوسته و تیرگی فزاینده اوضاع و تاریکی ممتد چشم انداز سیاسی، نبوده است.

انحصار و ترس، قاعده سیاست در افغانستان 

بزرگترین محصول اندیشه ملت واحد-دولت واحد، ایجاد محیط ترس است که همه فضای سیاسی را در سراسر افغانستان فرا گرفته بل در منطقه هم درحال افزایش است.

سردمداران سیاسی قدرت می‌ترسند که کابل را از دست ندهند و برای توده مردم که خارج از بدنه قدرت اند، ترس این است که مبادا حاکمان کابل از قدرت خود برای سرکوب آن‌ها استفاده کنند.  

از یک سو، حکومت افغانستان، ترس را ایجاد می کند که گویا کشورهای همسایه خطر جدی برای حاکمیت ملی افغانستان است و سوی دیگر کشورهای پیرامون افغانستان به خاطر بی ثباتی و ناامنی های فزاینده افغانستان ترس دارند که ناامنی های، گسترش تروریسم و افراط گرایی افغانستان از مرزهای آن گذشته و به منطقه سرایت نکند.

ایالات متحده آمریکا می ترسد مبادا بار دیگر خاک افغانستان علیه آن کشور و متحدین آن استفاده شود.

عامل ترس- چالشی در مسیر روند موفقیت صلح

  1. دلهره و ترس حتا روند جاری صلح را نیز زیر سایه برده است:
  2. طالبان می‌ترسند با کنار آمدن با مجموعه فعلی مشروعیت خود را از دست بدهند؛ بنابراین نمی خواهند تا سلاح‌های خود را به زمین بگذارند، چون می دانند که بدون توان نظامی در معادله قدرت هیچ نقشی نخواهند داشت؛ لذا تصمیم گرفته اند که برای تسخیر کامل قدرت و حد اقل برای کسب جایگاه بالاتر مناطق بیشتر را بازور تصرف کنند.
  3. طالبان انتخابات را یک امر اسلامی نمی دانند. باز هم ترس دارند که در آن میدان بازنده خواهند بود.
  4. در مقابل مناطقی که از دوران رژیم طالبانی خاطره خوش ندارند خصوصا حوزه‌های اقوام غیر پشتون می‌ترسند تا مبادا هویت و سهم مشروع خود را در این بازی قدرت جدید تحت پوشش صلح از دست دهند. آنها هم جنان  می‌ترسند؛ مبادا نظام شریعت طالبانی که مورد قبول آن‌ها نیست، به زور بر سر آنها تحمیل شود. آنها از ترس برگشت نظام طالبانی مسلح می شوند و تا هنوز قصد به مقاومت دارند.
  5. حکومت افغانستان می ترسد مبادا نتیجه فرایند صلح منجر به کنار رفتن آن شود. به خاطر همین ترس است که حکومت تصمیم دارد تا ابتکار صلح را به ‌دست خود گرفته آن را تا حد امکان طول دهد.
  6. عناصر غیر حکومتی در داخل نظام فعلی که عبارت از احزاب سیاسی، جامعه مدنی و زن ها است، می ترسند که مبادا در نتیجه این فرایند پر از ابهام صلح، دستاوردهای مدنی بیست ساله زیر پا شود. پس ترس همه جا را فرا گرفته و هیچ عرصه زندگی فارغ از ترس نیست.

راهیافت پیشنهادی

برخی از تحلیل گران فکر می کنند که راه بازگشت به ثبات و امنیت و رفاه عامه در گرو پیروزی و کامیابی فرایند صلح با طالبان است. سوال اینجاست که آیا قبل از ظهور طالبان در سال ۱۹۹۴م افغانستان از ثبات و امنیت کامل برخوردار بود؟ طالبان که عامل اصلی بحران نسیتند؛ بلکه  پترول بر آتش بودند که از مدتی در افغانستان  شعله ور بود.  

در واقعیت ناآرامی ها و ناکارآمدی نظام سیاسی فعلی ریشه در توزیع نادرست افقی و عمودی قدرت دارد و در صورت دوام این نظام، عمق بحران حتا با آتش بس موقت و موفقیت فرایند صلح هم بیشتر خواهد شد، البته با شکل و رفتار جدید. پس سوال این است که چگونه میتوان افغانستان نوین را پایه گذاشت که خود منبع اصلی نزاع در درون خود نباشد؟

صلح دوامدار، ثبات و رفاه افغانستان بدون اتخاذ یک رویکرد جدید نسبت به نظام سیاسی میسر نیست. نظامی که در عرصه ایجاد وفاق ملی، حل بحران سیاسی، و توزیع عادلانه منابع کارآمد باشد.  اگر بنا باشد که افغانستان جدید را باز هم با میراث های دروغین، روایت‌های غیرمنطقی و احساس غرور کاذب بنا کرد، بازهم  صلح و ثبات در افغانستان، رؤیایی دست‌ نیافتنی‌ خواهد بود.

  1. بنا براین صلح و ثبات دایمی، رفاه اقتصادی پایدار، برای رشد و توسعه طبیعی انسانی، برای ایجاد تعامل انسانی میان همه شهروندان و برای ایجاد یک کشوری که به جای معضل یک همکار خوب برای منطقه و جامعه جهانی باشد، به نکات ذیل مکث شود.
  2. “نظام تک ساخت-ریاستی را که مبتنی بر  تئوری ملت-دولت  باشد  برای افغانستان یک نظام سیاسی مطلوب نیست. چون در این نظریه، تاکید بر یک ملت واحد صورت می گیرد، و دولت نیز پاسپان یک ملت توهمی دانسته می شود و نتوع در آن، در عمل، برسمیت شناخته نمی شود.  بنابراین، نظام نسبتا جدید سیاسی فدرالی-پارلمانی  می تواند پاسخ گو باشد. چون این نظام،  براساس رویکرد جدید “دولت-ملت”  بنا گذشته است که در آن که دولت انعکاس ملت است، نه برعکس. این نظام  تنوع ملی را به رسمیت می‌شناسد و تعامل واقعی انسانی را در میان کتله های متفاوت انسانی تشویق می کند.
  3. نظام فدرالی در مقایسه با نظام تک ساخت برتری‌های بیشتری دارد و آسان و طبیعی‌تراست.  پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و جوامع ترکتبار (ازبک‌ها و ترکمن‌ها) سرزمین‌های خود را با مرزهای طبیعی خود دارند. آن‌ها حتی قرن‌ها قبل از به وجود آمدن افغانستان، این سرزمین‌ها را در اختیار داشتند. پس جغرافیاهای ثابت با پیشینه های فرهنگی و تاریخی خود آن ها وجود دارند. باوجود این که در هر کدام آنها دسته‌های جمعیت محدود مختلطی هم وجود دارد، اما هنوزهم ، مانع اساسی علیه این نظریه نیست.
  4. سیستم فدرالی نه تنها جوامع متکثر افغانستان را در خود جای می‌دهد، بلکه کشورهای اطراف افغانستان را، نیز قادر می‌سازد تا منافع مشروع خود را از راه‌های قانونی تأمین کنند. کشورهایی که در همسایگی نزدیک هستند، به منطقه امنی در کنار مرزهای خود نیاز دارند.  طوری که هیچ‌گونه تهدید امنیتی احتمالی برای آنها وجود نداشته باشد. به آن‌ها، نیز فرصت داده شود تا منافع ژئوپلتیکی و ژئو-اقتصادی خود را از راه های مشروع دنبال کنند. این کمک می کند که افغانستان نیز در مراودات کشورهای منطقه شریک شده بخشی از همکاری های اقتصادی و سیاسی منطقه تعریف شود.
  5. شکل دموکراسی پارلمانی، برای کشوری که دارای هویت‌های قومی متعدد در سطح ملی است، گزینه بهتر در مقایسه با نظام ریاستی می‌باشد. این سیستم، جوامع کوچک‌تر را قادر می‌سازد تا صدای خود را درمورد موضوعات مختلف مربوط به خود بلند کنند. در این نوع تقسیم افقی قدرت، روند اجرایی احتمالا کمی کند تر باشد اما بازهم بهتر از بی ثباتی دوامدار است.
  6. افغانستان به یک نظام نمایندگی انتخاباتی متناسب احتیاج دارد. زیرا این نوع نظام انتخاباتی پارلیمانی را بوجود میاورد که نزدیک تر به واقعیت های زمینی و اجتماعی افغانستان باشد و نیز برای جامع سیاسی افغانستان فرصتی را بوجود میاورد تا نقش منظمی را در فرایند سیاسی افغانستان ایفا نماید. نظام متذکره، پارلیمان را از یک شکل پراگنده نجات داده آن را تبدیل به رکن موثر نظام خواهد کرد. نمونه پارلیمانی که همه اعضای آن متشکل از افراد مستقل باشد، در جهان دموکراتیک دیده نمی شود. در اینگونه پارلیمان ها طبیعی است که در نبودن بلاک های منظم سیاسی، گروهای پارلیمانی برا اساس گرایشات تباری و حتی مافیایی بوجود میاند و در نتیجه یکی از ستون های اساسی نظام، خودش تبدیل به یک معضل می شود.    
  7. افغانستان احصائیه معتبری از شهروندان خود در اختیار ندارد که باز هم ناشی از ترس است. گویا این که یک احصائیه دقیق، شعاع سیاسی قومیت های افغانستان را برهم می زند. با این مسئله مهم هم همیشه برخورد سیاسی صورت گرفته. در حال که در نبودن احصائیه دقیق کارهای انکشافی و تهیه خدمات زیر بنایی امکان پزیر نیست. افغانستان به کمک و همچنین نظارت سازمان ملل نیازدارد تا سرشماری منصفانه‌ای را به اجرا بگذارد.
    نویسنده: دکتر حسین یاسا

وزارت دفاع: از وقوع ۴ رویداد تروریستی در کابل جلوگیری شد

0

خبرگزاری رصد: وزارت دفاع ملی کشور با نشر خبرنامه‌ی امروز یکشنبه(۵اسد) می‌گوید که از وقوع ۴رویداد تروریستی در کابل جلوگیری کرده است.

در خبرنامه این وزارت آمده است که روز گذشته ۴حلقه ماین که از سوی مخالفان دولت به هدف از بین بردن غیر نظامیان در مربوطات ولسوالی های «موسهی»، «قره باغ» و «تنگی ماهی پر» کابل جا سازی شده بود.

وزارت دفاع ملی گفته است که این ماین‌ها توسط تیم انجنیری فرقه ۱۱۱ کابل کشف و منفجر شده و از وقوع ۴ رویداد تروریستی جلوگیری شده است.

پولیس از انفجار یک موتر بمب در خوست جلوگیری کرده است

0

خبرگزاری رصد: وزارت امور داخله کشور با نشر خبرنامه‌ی امروز یکشنبه(۵اسد) می‌گوید که پولیس از یک حمله تروریستی با استفاده از یک موتر بمب در شهر خوست جلوگیری کرده است.

درخبرنامه‌ی این وزارت آمده است که شب گذشته، منسوبان پولیس قوماندانی امنیه ولایت خوست، یک موتر بمب گذاری شده را در مربوطات ولسوالی دومنده کشف وخنثی کرده‌اند.

این وزارت افزوده است که در پیوند به این قضیه دو تن بازداشت شده‌اند.

در خبرنامه وزارت داخله همچنان آمده است که این افراد می‌خواستند موتربمب گذاری شده را به هدف انجام حمله تروریستی در ایام عید سعید قربان وارد شهر خوست کنند.

یک تن در کنر پدر خود را به قتل رسانیده است

0


خبرگزاری رصد: مسوولان محلی در ولایت کنر می‌گوید که یک تن در این ولایت پدر خود را به قتل رسانیده است.

غنی مصمم سخن‌گوی والی ولایت کنر می‌گوید که این شخص ابراهیم نام دارد و پدرش ایکل خان که ۴۰ سال سن داشته را به قتل رسانیده است.

او افزوده است که این رویداد شب گذشته ساعت ۹ در اسدآباد اتفاق افتاده است.

سخن‌گوی والی ولایت کنر گفته است که هنوز علت این رویداد مشخص نیست و پولیس تحقیقات خود را آغاز کرده است.

پولیس کابل چهار تن را به ارتکاب جرم های جنائی بازداشت کرده است

0

خبرگزاری رصد: دفتر مطبوعاتی پولیس کابل با نشر خبرنامه‌ی امروز یکشنبه(۵اسد) اعلام کرد که پولیس کابل چهار تن را به ارتکاب جرم های جنائی بازداشت کرده است.

در این خبرنامه پولیس آمده است که منسوبین پولیس کابل در پی ۳ عملیات جداگانه تعداد چهار تن مظنون را به ارتکاب جرم های جنائی بازداشت کرده است.

پولیس کابل در این خبرنامه افزوده است که این افراد به ارتکاب قتل، سرقت و چپاولگری موبایل از مربوطات نواحی پنجم، هفدهم و نزدهم شهر کابل توسط پولیس شناسائی و بازداشت شده‌اند.

پولیس افزوده است که از نزد مظنونین بازداشت شده دو میل تفنگچه کمری نیز به دست پولیس آمده است.

رحمت الله نبیل:جنگ‌های نیابتی را دیده بودیم اما اکنون پروسه صلح ما نیز نیابتی شده‌است

0

خبرگزاری رصد: رییس اسبق امنیت ملی کشور و نامزد انتخابات ریاست جمهوری رحمت‌الله نبیل امروز شنبه (۴اسد) در یک کنفرانس خبری گفت: جنگ‌های نیابتی را دیده بودیم اما اکنون پروسه صلح ما نیز نیابتی شده است.

‏اقای نبیل در این کنفرانس همچنان گفت:صلح از پایین به بالا باید برود. اول باید فضای اعتماد میان طالب و مردم ایجاد شود. میان حکومت و مردم فضای اعتماد به‌ میان آید.

رحمت‌الله نبیل در همچنان در مورد راه‌های حل صلح واقعی بیان کرد: سر داکتر عبدالله عبدالله صدا می کنیم، فرمول فعلی نتیجه نداده است، شماری از اعضای پارلمان کشور را همرایت یکجا بساز و با ملا برادر تماس بگیر، در مورد پرسش های مردم افغانستان با ایشان صبحت کن.

آقای نبیل همچنان در بخشی صحبت‌هایش در این کنفرانس گفت که به طالبان که ذهن و فکر افغانی دارد پیام می‌دهم که افغان کشتن نه به فایده شما است و نه به فایده ما بلکه به فایده کسی دیگر است.
رحمت‌الله نبیل در قسمت دیگر صحبت‌هایش در این کنفرانس در مورد نظام افغانستان گفت: چهل سال است که قوانین را از بیرون کاپی می کنیم. زمانی از روسیه، زمانی از اسلام آباد، قم و آمریکا؛ قوانین کاپی شده را نمی توانیم در کشور تطبیق کنیم؛ ما باید برای خود نظام و قانون بسازیم.

نبیل همچنان اضافه کرد: نظام را کسی تخریب می کند که عملا ارزش های نظام را در ذهن مردم می کوبند.

آقای نبیل همچنان در این کنفرانس بیان کرد:موریانه های که نظام را از بین می برد. مامورین آی ایس آی که در نظام جا گرفته باید مقابله شوند، همچنان از ایران و سایر کشور ها.

رییس پیشین امنیت ملی در این کنفرانس خبری همچنان گفت: از سیاسیون گیله داریم، یکی‌شان یک روز ایستاد نشد و نه گفت که ما اشتباه کردیم، شما این اشتباه را تکرار نکنید.

آقای نبیل همچنان بیان کرد:تعصب و تبعیض را از بین ببریم

او گفت:جنبش سراسری را شکل بدهیم؛ در مقابل فساد مقابله کند. ما متاسفانه دزد ها تقسیم کرده ایم. این دزد خوب است، این دزد بد است، این دزد از قوم شما است، این از قوم من.
رییس پیشین امنیت ملی کشور گفت:ما میخواهیم نقطه وصل اکثریت وطندوست باشیم. در هر مسئله همرای تان مشوره می شود.

آقای نبیل تاکید کرد که اگر این بار متحد نه شدیم، باز این شعر را دفن کنید:
گر ندانی غیرت افغانی ام
چون به میدان آمدی میدانیم

در انفجار ماین کنار جاده‌ای چهار فرد ملکی در بغلان جان باختند

0

خبرگزاری رصد: وزارت امور داخله کشور می‌گوید که در انفجار ماین کنار جاده‌ای در ولایت بغلان چهار فرد ملکی جان باخته‌اند.

این وزارت افزوده است که این رویداد عصر روز جمعه در ساحه باغ شمال شهر پلخمری زمانی رخ داد که یک موتر نوع کرولا با یک ماین کنار جاده‌ای برخورد کرد.

گفته می‌شود که در این رویداد یک تن دیگر زخم برداشته است.

افزایش خشونت ها در افغانستان: کشتی مومنان که به گل نشسته است

0

بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) در گزارشی نوشته که حملات “دشمن” در این کشور در سه ماه گذشته میلادی (از جولای تا سپتامبر2020) در مقایسه سه ماه قبل‌ آن (اپریل تا جون) ۵۰ درصد افزایش یافته است.

وزارت دفاع امریکا به سیگار گفته که گروه تندرو طالبان عامل بیشتر این خشونت های بوده است، همزمان کارشناسان می گویند که طالبان از آدرس دین حملات شان را توجیه می کنند.

شکریه مومنی و سید حسین خاوری از جمله افغان های اند که می گویند به دلیل خشونت ها و آنچه آنها از آدرس دین در افغانستان شاهد بودند، عطای دین را به لقایش بخشیدند.

خبرگزاری رصد تلاش کرد با افغان های که به دلیل جنگ و خشونت ترک دین کردند مصاحبه کنند اما موفق شد تنها نظر دو تن را در این مورد بگیرد.

صحبت کردن در باره ترک دین در افغانستان کار سخت و ناممکن است، کسی حاضر نیست در این باره با رسانه ها گفتگو کند.

شکریه مومنی می گوید که او از اوایل کودکی و نوجوانی با موجی از خشونت ها دست و پنجه نرم کرده است و حتی روز تولد او (شنبه) به باور اطرافیانش یک روز شوم بوده است. او می گوید در زادگاهش (سرپل) مردم به این باورند کودکی که روزهای شنبه و سه شنبه بدنیا بیاید قدمش شوم است و نگاه مردم محل به متولدین این روزها نیک نیست.

به گفته خانم مومنی زمانیکه که او نوجوان بود به دلیل ترک نماز،  پدر کلانش صورت او را با سیگار سوزانده بود در حالیکه به گفته شکریه همین مرد (پدر کلان) به بهانه های مختلف از جمله دروس اسلامی، به دختران و پسران محله تجاوز می کرد.

او به خبرگزاری رصد گفت در زادگاهش هرکی با نفوذ بود و مومن تر بود بیشترین جنایات را انجام می داد او در این مورد به قومندان ضیا از فرماندهان محلی ولایت سرپل اشاره کرد که در بیشترین اختطاف و آدم ربایی دست داشت.

شکریه می گوید که دعا و نیایش خانواده های ربودشدگان هیچگاه نتوانست به داد آنها برسد و بعضی آنها با پرداخت پول اعضای خانواده شان را از بند ربایندگان آزاد می کردند و از سرنوشت بقیه خبری نبود.

شکریه در ولسوالی سنچارک ولایت سرپل متولد شد در هفده سالگی با یک مرد مسن نامزد شد و در 25 سالگی با او ازدواج کرد، ثمره این ازدواج حالا یک دختر چهار ساله است.

او در حال حاضر در سویدن زندگی می کند. شکریه مومنی به خبرگزاری رصد گفت که روزهای بدی را سپری کرده است و در این مدت نیایش و دعا نتوانست گرهی از مشکلاتش را باز کند.

به گفته این خانم مشکلات زندگی به حدی زیاد بود که او برای سه روز در یکی از بیمارستان های روانی در سویدن بستری شد.

این خانم می گوید، خانم های زیادی در زادگاهش مورد خشونت قرار می گرفتند و همه آنها برای حل مشکلات شان دعا می کردند اما او خانمی را سراغ ندارد که توانسته باشد از سر استغاثه و نیایش مشکلاتش را حل کرده باشد.

شکریه مومنی

مومنی گفت: ” حملات انتحاری که در افغانستان در مکاتب، بیمارستان ها، شهر ها و حتی در مساجد رخ می دهد به این دلیل است که تعداد با خدا می خواهند تعدادی دیگری را با خود به بهشت ببرند، کسانی که هم کشته می شوند اول صبح دعای شان این بوده که شب صحی و سالم به خانه برگردند. “

او می گوید دیگر برای حل مشکلاتش دعا و نیایش نمی کند.

دوستانم مرا ترک کردند

سید حسین خاوری می گوید که پس از آنکه دین را ترک کرده، دوستان و اطرافیانش نیز او را ترک کردند.

آقای خاوری به خبرگزاری رصد گفت که حتی پدر و مادرش نیز او را عاق کرده و گفته که دیگر حاضر نیست او را بیبیند.

سید حسین از ولایت غور در غرب افغانستان است. او جوان 22 ساله ای است که عامل ترک دین را خشونت، جنگ و قوانین جابرانه می خواند.

سید حسین می گوید که اطرافیانش او را ترک کردند و حتی برخی آنها به او ناسزا می گویند.

سید حسین خاوری

مسلمانانی که ترک مذهب می‌کنند، در بسیاری از موارد مرتد محسوب می‌شوند و هدف آزار و خشونت قرار می‌گیرند.

دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دین داران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می شود. این پدیده در سده های اخیر، به ویژه در قرن بیستم، بخش عظیمی از جهان را فرا گرفت و حتی موجب به وجود آمدن مکاتب فلسفی الحادی و ایدئولوژی های دین ستیز یا دین گریز گردید.

برخی کارشناسان امور دینی می گویند که در دین الهی هیچ عنصر گریزاننده وجود ندارد، به گفته آنها اگر انسان ها به دریافت معارف دینی و درک صحیح از دین حق نایل آیند، هرگز از دین نمی گریزند.

اما هستند افرادی مانند شکریه مومنی و سید حسین خاوری که به دلیل آنچه آنها خشونت دینی می دانند از دین بریده اند.

با آنهم کارشناسان امور دینی می گویند، عقل و عشق ـ هر دو ـ در متن دین جای دارند. دین هم ذهن و خرد انسان را تغذیه می کند و هم به دل آدمی حیات، حرکت و نشاط می بخشد.  

پناهنده افغان: پس از اینکه مسیحی شدم، پدرم من را عاق کرد

0

جمال الدین رضایی، پناهنده افغان در سویدن می گوید پس از اینکه مسیحی شد علاوه بر دوستان نزدیکش، خانواده نیز او را ترک کردند.

آقای رضایی، از پنج سال بدین سو در سویدن زندگی می کند او در سال 2015 وارد این کشور شد، سالیکه هزاران تن خود را به کشورهای اروپایی رساندند.

او به خبرگزاری رصد گفت که دیگر خانواده و دوستانش حاضر نیست با او ارتباط بگیرند.

در سال های اخیر ترک دین و گرویدن به مسیحت در میان پناهجویان بیشتر شده، هر چند پناهجویان می گویند به دلیل آزادی در انتخاب دین به مسیحیت گرویده اند اما اداره مهاجرت سویدن می گوید که هدف گرفتن پناهندگی است.

عقاید، ترک دین و گرایش به ادیان مختلف عواملی اند که گاه‌گاه سبب بروز اختلافات و حتی درگیری میان پناهجویان شده است.

جمال الدین رضایی از پناهندگان افغان است که به شکل رسمی در یکی از کلیساهای شهر دالارنا غسل تعمید انجام داده و در باره گرویدن به مسیحیت با دوستان و خانواده اش در افغانستان صحبت کرده است.

آقای رضایی به خبرگزاری رصد گفت که خانواده اش او را نکوهش کرده و حتی پدرش او عاق کرده است. در اسلام عاق کردن به نفرین کردن پدر و مادر به فرزندش تعبیر می شود.

در اصول فقه در باره عاق والدین آمده که عقوق پدر و مادر جزء معاصی کبیره و عاق پدر و مادر حرام است. از پیامبر اسلام روایت شده است که بترسید از اینکه عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید زیرا بوی بهشت از هزار سال راه به مشام می‌رسد، ولی هیچگاه به کسانی که مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسید.

جمال الدین رضایی می گوید به دلیل ترک دین اسلام حالا پدرش او را عاق کرده و دیگر او به خانواده اش متعلق نیست. به گفته او از ارث و میراث والدین اش نیز محروم شده است.

پدر جمال الدین همراه با هشت فرزندش در ولایت ناآرام بغلان در ولسوالی تاله و برفک زندگی می کنند آنها یک خانه و یک مزرعه دارند که به گفته رضایی پس از ترک دین اسلام رفتار خانواده و نزدیکانش با او رفتار تبعیض آمیز بوده است.

بغلان از ولایات ناآرام افغانستان است، بخش های از ولسوالی تاله و برفک سالهاست که در کنترول گروه طالبان قرار دارد. مرکز این ولسوالی بارها میان نیروهای دولتی و طالبان دست بدست شده است.

او به خبرگزاری رصد گفت که همه این مصایب را بابت دین جدیدش پذیرفته. او می گوید که گرویدنش به مسحیت از سر محبت به این دین بوده است.

به گفته رضایی نگرانی های هم توام به تهدیدهای وجود دارد او گفت که دیگر هرگز نخواهد توانست به افغانستان برگردد و دیدار خانواده اش به آروزی محال برای او تبدیل شده است.

این پناهنده افغان تصریح کرد که به معنای اسمش (جمال) می خواهد مبین دینی باشد که در آن خوشبختی وجود داشته باشد هم در این دنیا و هم در دنیای فانی.

حکم ادیان چیست؟

اسلام به کسانی که این دین را به صورت آگانه یا از طریق کردار و گفتار ترک می کنند حکم ارتداد را وضع کرده است و جزای آن سنگسار یا اعدام است.

ارتداد در ادیان مختلف هم جرم محسوب می شود و مجازات آن نیز مرگ است. حتی در برخی از منابع ادیان موجود، حکم آن بسیار شدیدتر از اسلام است.

مسأله ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند.

یهودیت نیز ارتداد را گناهی بزرگ می داند و برای مرتکبین آن در این دین جزای سنگین پیشبینی شده است.

جرگه‌ی صلح؛ اقتدار طالبان و نگرانی از بازگشت آنها

0

طالبان در محافل بین المللی جا باز کرده و به دعوت کشورهایی که منفعت شان با وضعیت افغانستان گره خورده است، رفت و آمد میکنند. ازبکستان، روسیه، ایران و چین تماس مداوم با این گروه دارند. ظاهرا این کشورها میدانند که تحولاتی در راه است و باید از همین حالا خواسته های شان را مطرح کنند تا منافع شان به خطر نیفتد.

حکومت غنی که از سوی آمریکا در مذاکرات دوحه نادیده گرفته شده در تلاش احیای خود است. آقای غنی در داخل افغانستان به دلیل نگاه تنگ نظرانه نسبت به سایر احزاب و اقوام همه را از خود رانده و حمایت کسی را ندارد تا از موضع قدرت حرفی بزند. پس او چه میتواند انجام دهد و چگونه میتواند نبض صلح را در دستش بگیرد؟
غنی راه اسلاف گذشته اش را در پیش گرفته تا با برگزاری لوی جرگه هم مشروعیت در مذاکره را به دست آورد و هم نشان دهد که از حمایت مردم برخوردار است و در مذاکرات صلح حکومت اوست که شرایط را تعیین میکند.

لوی جرگه با اینکه از نظر حقوقی با آنچیزی که در قانون بیان شده، برگزار نگردید و بسیاری از سیاسیون مخالف غنی آن را تحریم کرد، مخصوصا نمایندگان پارلمان که نهاد مشروعیت بخش لوی جرگه نیز می باشد شرکت نکرده اما حکومت با قطعنامه از قبل آماده شده آنچه را که میخواست از آن به دست آورد بیان کرد.

لویه‌جرگه‌ی مشورتی صلح، با قطع‌نامه‌ی 23 ماده‌ای که مهم‌ترین مفاد آن، قایل شدن صلاحیت نمایندگی از افغانستان در مذاکره با طالبان به حکومت وحدت ملی، حفظ نظام و دست‌آوردهای هجده سال اخیر و برقراری آتش‌بس از سوی دو طرف است، به کارش پایان داد.

مهمترین نکاتی که در برگزاری این لویه جرگه حائض اهمیت است عبارتند از:

یکم: لوی جرگه از سوی مخالفان سیاسی غنی در درون نظام جمهوریت مخصوصا نمایندگان هر دو مجلس تحریم شده بود که خدشه بزرگی بر رسمیت آن گذاشت.

مخالفان غنی هدف از برگزاری جرگه مشورتی صلح را به حاشیه کشاندن مذاکرات صلح دانسته و تاکید براین دارند که او میخواهد نقش سایر احزاب و جریانها را کمرنگ بسازد.

در این جرگه تقریبا تمامی کسانی که دعوت شده بود افراد همسو با آقای غنی بود بنابراین هر آنچه را که او از جرگه خواسته همان تصویب شده است و نظر واقعی مردم نیست.

دوم: طالبان، در اعلامیه این جرگه را به رسمیت نشناخته و حکومت افغانستان را تنها یکی از طرفهای مذاکره در کنار دیگر چهره های افغانستان عنوان کرده اند. آنها همچنین آتش بس را نپذیرفتند. طالبان تاکید کرده اند که این تلاش برای بقای اشغال است

طالبان همچنین در اعلامیه شان گفته اند که پس از پایان مذاکرات‌شان با جانب ایالات متحده امریکا در خصوص پروسه‌ی صلح افغانستان، با جناح‌های داخلی نیز گفت‌و‌گو خواهند کرد.

سوم: ارگ ریاست جمهوری، با برگزاری لویه‌جرگه‌ی مشورتی صلح، معتقد است که با توجه به تصمیمی که گرفته شده است طرف مذاکره طالبان حکومت وحدت ملی است. و از آدرس جناحهای مخالف طالب تنها یک هیئت که از سوی حکومت خواهد رفت صلاحیت مذاکره را دارد.

در هر صورت به نظر میرسد که در حوزه دیپلماسی طالب به جایگاهی دست یافته که از یکطرف با امریکا مذاکرات جدی را برگزار میکند و از طرفی کشورهای تاثیرگذار در امور افغانستان این گروه را نادیده نمی گیرد و از آنها در محافل متعددی دعوت کرده و از سویی در داخل افغانستان آنقدر تاثیرگذار بوده که حکومت را وادار به برگزاری لوی جرگه کرده است تا نشان بدهد که این طالبان است که شرایط مذاکره را مشخص میکند. اختلافات درونی نظام جمهوریت و علاقه جریانهای متعدد برای وارد شدن به مذاکرات جایگاه طالبان را بیش از پیش بالا برده و به نظر میرسد که آنها بتوانند از موقعیت بهتری در مذاکرات برخوردار باشند.

آنطور که مشخص است طالبان دیر یا زود در بخشی از حکومت نقش ایفا خواهند کرد و این زنگ خطری برای آزادی، مردم سالاری و دستاوردهای 20 ساله خواهد بود. زیرا این گروه با رفتارهایی که در مناطق تحت کنترل شان انجام میدهند روشن ساخته اند که هیچ تغییری در آنها به وجود نیامده است و این میتواند یک بار دیگر افغانستان را به عقب برگرداند.