Home Blog Page 2

انفجار امروز و ترور آینده

0

 

افغانستان سرزمینی است که در طول تاریخ خود بارها شاهد تاخت‌وتاز بیگانگان و جنگ‌های خونین داخلی بوده است، اما آنچه در چهار دههٔ اخیر بر این سرزمین گذشته، چنان ابعاد گسترده و ویرانگری داشته که نه‌تنها زندگی نسل‌های کنونی را به آتش کشیده بلکه آیندهٔ نسل‌های بعدی را نیز در معرض نابودی قرار داده است. در میان تمام گروه‌ها و جریان‌هایی که طی این سال‌ها بر پیکر رنجور افغانستان ضربه وارد کرده‌اند، طالبان جایگاهی ویژه و هراس‌آور دارد؛ گروهی که در ظاهر خود را مدعی دین‌داری و عدالت‌خواهی معرفی می‌کند اما در عمل، یکی از تاریک‌ترین اشکال خشونت سازمان‌یافته را به نمایش گذاشته است. طالبان نه‌تنها امروز مردم افغانستان را با جنگ و انتحار می‌کشد، بلکه آینده کشور را نیز با حملات هدفمند به مراکز آموزشی، مدارس و دانشگاه‌ها به قتل می‌رساند. طالبان از دل مدارس دینی در پاکستان و در سایهٔ حمایت‌های پیدا و پنهان سرویس‌های اطلاعاتی خارجی در دههٔ ۱۹۹۰ شکل گرفت. این گروه به سرعت توانست با استفاده از خلأ قدرت پس از خروج نیروهای شوروی و جنگ‌های داخلی مجاهدین، بخش بزرگی از خاک افغانستان را تصرف کند و در سال ۱۹۹۶ کابل را به کنترل خود درآورد. از همان نخستین روزهای حاکمیت، سیاست طالبان روشن بود: حذف هرگونه نشانه‌ای از مدرنیته و دانش، محدود کردن زنان به چهاردیواری خانه، اجرای سخت‌گیرانه و خشن قرائت خود از شریعت، و برچیدن هر آنچه با نگاه بسته و متعصبانه آنان سازگار نبود. در چنین فضایی، مدارس دخترانه بسته شد، آموزش مدرن بی‌ارزش اعلام گردید و تنها چیزی که طالبان آن را «علم» می‌دانستند، آموزش‌های محدود دینی در مدارس سنتی بود.

این نگاه ضد علم و ضد زن، ریشه در ایدئولوژی طالبانی دارد. برای طالبان، هرچه سطح آگاهی جامعه بالاتر برود، نفوذ آنان کمتر می‌شود. جامعه‌ای باسواد و تحصیل‌کرده به‌سادگی نمی‌پذیرد که گروهی با قرائتی بسته از دین، سرنوشت میلیون‌ها نفر را در دست بگیرد و هر نوع مخالفتی را با مرگ پاسخ دهد. از همین رو طالبان از همان ابتدا در برابر آموزش مدرن ایستادند و تلاش کردند با تحمیل جهل و بی‌سوادی، زمینهٔ استمرار سلطهٔ خود را فراهم کنند. طالبان در جریان جنگ با دولت افغانستان و نیروهای بین‌المللی، از تاکتیک‌های گوناگون نظامی و چریکی بهره بردند. حمله‌های مستقیم به پایگاه‌ها و کاروان‌های نظامی، بمب‌های کنار جاده‌ای، گروگان‌گیری و مهم‌تر از همه حملات انتحاری. انتحار به سلاح اصلی طالبان تبدیل شد؛ سلاحی که هم قدرت تخریب بالایی دارد و هم تأثیر روانی عمیقی بر جامعه می‌گذارد. فردی که خود را در میان مردم منفجر می‌کند، نه‌تنها قربانیان مستقیم را از بین می‌برد بلکه با ایجاد رعب و وحشت، روح جامعه را نیز مجروح می‌سازد. طالبان این شیوه را تقدیس کرده و به‌عنوان «راه شهادت» تبلیغ می‌کردند. در مدارس دینی تحت نفوذ آنان، نوجوانان و جوانان با شست‌وشوی مغزی آموزش می‌دیدند که کشته‌شدن در انفجار انتحاری راهی مطمئن به بهشت است. خانواده‌های آنان نیز با وعده‌های مالی و مذهبی فریب داده می‌شدند. اما فاجعه زمانی عمیق‌تر شد که طالبان این تاکتیک وحشتناک را از میدان جنگ به دل مراکز غیرنظامی کشاندند. مدارس، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و حتی مراسم عروسی به صحنهٔ خون و آتش بدل شد. هیچ مرزی میان جنگجو و غیرنظامی وجود نداشت و کودکان و زنان بی‌گناه بیشترین قربانیان بودند. در ادبیات بین‌المللی جنگ، حمله به غیرنظامیان همواره محکوم و ممنوع است، به‌ویژه کشتن کودکان و زنان که جنایت جنگی آشکار محسوب می‌شود. اما طالبان با بی‌اعتنایی کامل به این قوانین و هنجارها، همچنان غیرنظامیان را هدف قرار می‌دهند. یکی از ابعاد هولناک سیاست طالبان، تمرکز بر مراکز آموزشی است. مدارس برای این گروه صرفاً ساختمانی نیستند که کودکان در آن درس بخوانند، بلکه نماد دانایی و پیشرفت به شمار می‌روند؛ همان چیزی که طالبان بیش از هر چیز از آن می‌ترسد. در سال‌های اخیر، حمله به مدارس به یک استراتژی حساب‌شده تبدیل شده است. این حملات به‌ویژه در مناطق هزاره‌نشین و شیعه‌نشین غرب کابل شدت یافته است. طالبان با انتخاب این مناطق در واقع دو هدف را دنبال می‌کنند: نخست ایجاد رعب و وحشت در میان اقوامی که بیشترین سرمایه‌گذاری را بر آموزش کرده‌اند، و دوم ارسال پیام تهدیدآمیز به کل جامعه افغانستان مبنی بر اینکه هر تلاشی برای پیشرفت و علم‌آموزی می‌تواند به قیمت جان تمام شود.

حملهٔ خونین به مکتب سیدالشهدا در سال ۲۰۲۱ یکی از تکان‌دهنده‌ترین نمونه‌ها بود. در این حادثه ده‌ها دختر نوجوان در حالی‌که پس از پایان کلاس از مدرسه خارج می‌شدند، در اثر انفجارهای پیاپی جان خود را از دست دادند. تصاویر دلخراش اجساد خون‌آلود دخترکان جوان که تنها گناهشان تلاش برای یادگیری بود، وجدان جهانیان را تکان داد. با این حال طالبان مسئولیت مستقیم آن را نپذیرفتند و مانند همیشه، گروه داعش شاخه خراسان اعلام کرد که این حمله کار آنان بوده است. اما تحلیل‌گران امنیتی بر این باورند که تمایزی میان طالبان و داعش در افغانستان وجود ندارد و این دو گروه، هرچند گاه به ظاهر از هم فاصله می‌گیرند، در عمل دو روی یک سکه‌اند. هر دو با هدف ایجاد وحشت، جلوگیری از رشد آگاهی و تثبیت سیطرهٔ ایدئولوژیک خود، آموزش را هدف قرار می‌دهند. این حملات نه‌تنها جان دانش‌آموزان را می‌گیرد، بلکه آینده یک جامعه را نابود می‌کند. وقتی کودکان از مدرسه محروم شوند یا خانواده‌ها از ترس حملات اجازه ندهند فرزندانشان به مکتب بروند، نسل آینده‌ای که باید مدیران، پزشکان، مهندسان و معلمان این کشور باشند، در نطفه خفه می‌شوند. طالبان به‌خوبی می‌دانند که جامعهٔ آگاه و باسواد، توان ایستادگی در برابر استبداد آنان را دارد. بنابراین به جای جنگیدن تنها با ارتش یا نیروهای سیاسی، مستقیماً به سراغ کودکان و نوجوانان می‌روند تا آیندهٔ افغانستان را پیش از تولد نابود کنند. این سیاست، بعد قومی آشکاری نیز دارد. طالبان بارها مدارس در مناطق هزارهنشین را هدف گرفته‌اند. هزاره‌ها از دیرباز یکی از محروم‌ترین اقوام افغانستان بوده‌اند، اما در عین حال بیشترین توجه را به آموزش نشان داده‌اند. آمارها حاکی است که درصد حضور هزاره‌ها در دانشگاه‌ها به نسبت جمعیتشان بالاست. طالبان این روند را تهدیدی برای هژمونی قومی خود می‌دانند. از دید آنان، اگر این نسل باسواد شود و در ساختار مدیریتی کشور سهم بگیرد، سلطهٔ قومی طالبان به چالش کشیده خواهد شد. از همین رو با حمله به مدارس هزاره‌نشین تلاش می‌کنند ریشهٔ این رشد علمی را بخشکانند.

در چنین شرایطی، افغانستان با یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های انسانی روبه‌رو است: ترور آینده. وقتی مدارس بسته شوند، کودکان یا کشته شوند یا از تحصیل باز بمانند، جامعه نه‌تنها امروز خود را از دست می‌دهد بلکه فردا و فرداهایش را نیز. محرومیت آموزشی، چرخهٔ فقر و خشونت را بازتولید می‌کند. کودکان بی‌سواد آسان‌تر جذب گروه‌های افراطی می‌شوند، جوانانی که فرصت شغل و آینده‌ای بهتر ندارند، ناگزیر در دام جنگ و تروریسم می‌افتند. این همان چیزی است که طالبان می‌خواهند: تداوم جنگ و جهل برای تداوم قدرت خود. طالبان همواره کوشیده‌اند چهرهٔ خونین خود را در پس نقاب دین پنهان کنند و اعمالی همچون انتحار و کشتار کودکان را با مفاهیمی چون «جهاد» و «شهادت» توجیه نمایند. اما واقعیت آن است که هیچ‌یک از این اعمال کوچک‌ترین ارتباطی با آموزه‌های اصیل اسلامی ندارد و صرفاً ابزاری است برای فریب ذهن‌های خام و بی‌پناه. طالبان به گونه‌ای حساب‌شده از فقر، بی‌سوادی و ناامیدی جوانان در مناطق محروم سوءاستفاده می‌کنند. نوجوانانی که هیچ چشم‌انداز روشنی از آینده ندارند، در دام وعده‌های دروغین گرفتار می‌شوند و به ابزار مرگ بدل می‌گردند. این چرخه، نه‌تنها قربانیان مستقیم انفجارها را می‌گیرد بلکه خود انتحاری‌ها نیز قربانیان دیگر این بازی مرگ هستند؛ قربانیانی که زندگی و استعدادشان پیش از آنکه شکوفا شود، در مسیری انحرافی نابود می‌شود.

ابعاد فاجعه وقتی عمیق‌تر می‌شود که ببینیم حملات طالبان تنها جسم انسان‌ها را هدف نمی‌گیرد بلکه روح و روان جامعه را نیز زخمی می‌کند. کودکانی که شاهد مرگ همکلاسی‌ها یا اعضای خانواده خود در انفجارها هستند، با ترس و کابوس‌های دائمی بزرگ می‌شوند. زنان و مردانی که عزیزانشان را از دست داده‌اند، سال‌ها با اندوه و اضطراب زندگی می‌کنند. این زخم‌ها نه‌تنها فردی بلکه جمعی است؛ جامعه‌ای که بارها در مراکز آموزشی، بیمارستان‌ها یا خیابان‌ها شاهد خون‌ریزی بوده، به تدریج حس امنیت را از دست می‌دهد. ترس به بخشی از زندگی روزمره بدل می‌شود. والدین هر روز با اضطراب فرزندان خود را به مدرسه می‌فرستند و نمی‌دانند آیا سالم بازخواهند گشت یا نه. این فضای ناامنی دائمی، توان روانی جامعه را می‌فرساید و مانع شکل‌گیری یک حیات عادی می‌شود.

نهادهای بین‌المللی حقوق بشر بارها نسبت به این وضعیت هشدار داده‌اند. سازمان ملل متحد در گزارش‌های متعدد خود حملات طالبان به مراکز آموزشی و غیرنظامیان را به‌عنوان جنایت جنگی و نقض آشکار حقوق بشر محکوم کرده است. یونیسف بارها اعلام کرده که حمله به مدارس، نه‌تنها نقض حقوق کودک است بلکه خیانت به آینده بشریت محسوب می‌شود. با این حال، واکنش‌های جهانی غالباً در حد بیانیه و محکومیت باقی مانده است. قدرت‌های بزرگ و کشورهای منطقه، هر یک بنا به منافع سیاسی خود، گاه در برابر این جنایات سکوت اختیار کرده یا حتی به‌طور غیرمستقیم با طالبان وارد تعامل شده‌اند. این وضعیت موجب شده طالبان احساس مصونیت کنند و بدون ترس از مجازات، به جنایات خود ادامه دهند. از منظر حقوق بین‌الملل، آنچه طالبان انجام می‌دهند مصداق روشن «جنایت علیه بشریت» است. کشتار سیستماتیک غیرنظامیان، حمله به مراکز آموزشی و تلاش برای نابودی یک قوم خاص، همگی در چارچوب تعریف‌شدهٔ این جنایات قرار می‌گیرد. اما مشکل اصلی آن است که افغانستان در وضعیتی به سر می‌برد که دسترسی به عدالت بین‌المللی بسیار دشوار است. دادگاه بین‌المللی کیفری هرچند می‌تواند در اصل به چنین پرونده‌هایی رسیدگی کند، اما پیچیدگی‌های سیاسی، نبود دولت کارآمد در کابل و فقدان ارادهٔ جدی جهانی، مانع پیگیری عملی شده است. همین خلأ عدالت، طالبان را جسورتر کرده است. از سوی دیگر، طالبان در تبلیغات خود همواره تلاش کرده‌اند چهره‌ای مشروع و حتی مردمی از خود نشان دهند. آن‌ها در رسانه‌های خود چنین القا می‌کنند که گویا نمایندهٔ خواست اکثریت مردم افغانستان هستند و تنها در برابر «اشغالگران خارجی» ایستاده‌اند. اما واقعیت این است که بیشترین قربانیان حملات طالبان، خود مردم افغانستان‌اند. آمارها نشان می‌دهد در سال‌های اخیر، بیش از هفتاد درصد تلفات ناشی از جنگ و انفجارها در افغانستان غیرنظامیان بوده‌اند. این نسبت تکان‌دهنده نشان می‌دهد طالبان عملاً با مردم خود در جنگ‌اند، نه با هیچ دشمن خارجی. در سطح اجتماعی، سیاست طالبان پیامدهای ویرانگر متعددی داشته است. نخستین و مهم‌ترین پیامد، عقب‌ماندگی آموزشی است. هزاران کودک در سراسر کشور یا در انفجارها کشته شده‌اند یا از ترس خانواده‌ها از رفتن به مدرسه بازمانده‌اند. بسته‌شدن مدارس دخترانه پس از بازگشت طالبان به قدرت، این بحران را عمیق‌تر کرده است. امروز میلیون‌ها دختر نوجوان از حق ابتدایی آموزش محروم‌اند؛ حقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون حقوق کودک به رسمیت شناخته شده است. محرومیت از آموزش، آیندهٔ این نسل و کل کشور را تیره کرده است.

پیامد دیگر، گسترش فقر و مهاجرت است. خانواده‌هایی که فرزندان خود را از دست داده‌اند، در غم و فقر فرو می‌روند. بسیاری از مردم ناچارند برای یافتن امنیت و آینده‌ای بهتر به کشورهای همسایه یا اروپا مهاجرت کنند. این مهاجرت‌های گسترده، هم باعث از هم پاشیدن خانواده‌ها می‌شود و هم سرمایهٔ انسانی افغانستان را تهی می‌کند. جوانان تحصیل‌کرده‌ای که می‌توانستند ستون‌های بازسازی کشور باشند، به دلیل ناامنی و نبود فرصت، راهی دیار غربت می‌شوند. از منظر فرهنگی و روان‌شناختی، طالبان با حملات خود نوعی «عادی‌سازی خشونت» را در جامعه نهادینه کرده‌اند. وقتی کودکی بارها شاهد انفجار و خونریزی باشد، ذهن او به تدریج با خشونت خو می‌گیرد. ارزش جان انسان کاهش می‌یابد و مرگ به بخشی طبیعی از زندگی روزمره بدل می‌شود. این امر نه‌تنها نسل کنونی بلکه نسل‌های بعدی را نیز تهدید می‌کند، چرا که جامعه‌ای که به خشونت عادت کرده باشد، بازسازی صلح و همزیستی در آن بسیار دشوار خواهد بود. در واکنش به این وضعیت، جامعه جهانی مسئولیتی سنگین دارد. اما واقعیت تلخ آن است که سیاست‌های قدرت‌های بزرگ اغلب بر منافع خودشان استوار است نه بر رنج مردم افغانستان. در دو دهه حضور نیروهای بین‌المللی در افغانستان، میلیاردها دلار هزینه شد اما بخش بزرگی از این سرمایه‌ها صرف اهداف نظامی و سیاسی گردید، نه بازسازی زیرساخت‌ها و تقویت آموزش. خروج شتاب‌زدهٔ نیروهای خارجی در سال ۲۰۲۱ نیز نمونهٔ آشکاری از بی‌توجهی به آیندهٔ مردم افغانستان بود؛ خروجی که طالبان را بار دیگر به قدرت رساند و مردم را در برابر آنان بی‌دفاع گذاشت. با این همه، صدای مقاومت مردم افغانستان خاموش نشده است. در گوشه و کنار کشور، معلمان، دانش‌آموزان، فعالان مدنی و خانواده‌ها همچنان بر حق آموزش و زندگی آزادانه پافشاری می‌کنند. هرچند طالبان مدارس دخترانه را بسته‌اند، اما بسیاری از خانواده‌ها در خانه‌ها و مکان‌های مخفی به آموزش فرزندان خود ادامه می‌دهند. این مقاومت خاموش نشان می‌دهد که طالبان هرگز نمی‌توانند روح مردم را شکست دهند. حتی اگر هزاران مدرسه را ببندند، اشتیاق برای دانایی و آزادی از دل جامعه ریشه‌کن نخواهد شد. جهان اگر واقعاً دغدغهٔ حقوق بشر دارد، باید این مقاومت را تقویت کند. کمک‌های بین‌المللی باید به‌گونه‌ای هدایت شود که به جای تقویت ساختارهای طالبان، به دست مردم و نهادهای مدنی برسد. حمایت از آموزش‌های غیررسمی، تأمین امنیت معلمان، و فراهم کردن بورس‌های تحصیلی برای دانشجویان افغان در خارج از کشور، بخشی از اقداماتی است که می‌تواند آیندهٔ افغانستان را از تاریکی مطلق برهاند. در غیر این صورت، طالبان با تداوم سیاست ترور آینده، نسلی را از بین خواهند برد که می‌توانست امید این سرزمین باشد.

با همهٔ زخم‌های عمیقی که بر پیکر افغانستان وارد شده، حقیقت این است که تاریخ نشان داده هیچ قدرتی حتی اگر با خون و باروت بر سر کار آید نمی‌تواند در برابر ارادهٔ مردم برای زندگی، آزادی و دانایی ایستادگی کند. طالبان امروز شاید توانسته باشند با ترس و خشونت بر سرنوشت جامعه سایه بیندازند، اما این سایه پایدار نخواهد بود. نسل‌های تازه‌ای که حتی در تاریک‌ترین شرایط دست از آموختن و مقاومت نمی‌کشند، در آینده‌ای نه‌چندان دور، بنیان این تاریکی را فرو خواهند ریخت. جهان نیز اگر می‌خواهد در برابر آزمونی که تاریخ پیش پایش گذاشته سربلند بیرون بیاید، باید به‌جای بیانیه‌های سرد و دیپلماتیک، در کنار مردم افغانستان بایستد و برای ساختن آینده‌ای امن‌تر و عادلانه‌تر گام‌های عملی بردارد. روزی خواهد رسید که انفجار جای خود را به صدای خندهٔ کودکان در مدارس بدهد و خون‌های ریخته‌شده، بذرهای صلح و همزیستی را برویاند. امید همچنان زنده است و تا زمانی که امید زنده باشد، افغانستان نیز زنده خواهد ماند.

نویسنده: م.محمدی

مرگ تدریجی آزادی بیان

0

در آستانهٔ زمستان حقیقت:

ماه جوزا در تاریخ افغانستان همیشه نویدبخش آغاز یک فصل جدید بوده است؛ فصلی که با شکوفایی طبیعت، امید به آینده‌ای روشن همراه بود. اما در ششمین روز از جوزای ۱۴۰۴، نه شکوفه‌ای دیده می‌شود و نه امیدی. آزادی بیان، آخرین سنگر مقاومت مدنی در برابر حکومت طالبان، نیز زیر چکمه‌های سیاست‌های انقباضی به زانو درآمده است. آنچه این روزها در فضای رسانه‌ای کابل و ولایات می‌گذرد، نه «تنظیم فعالیت» رسانه‌ها، بلکه خاموش ساختن سیستماتیک هر صدای مخالف است. این گزارش تلاش می‌کند تا عمق این تاریکی فراگیر را که بر پیکر رسانه‌های افغانستان سایه افکنده است، مستند سازد.

از سانسور تا خاموشی مطلق:

در هفته‌های اخیر، شاهد موج جدیدی از فشارها بوده‌ایم که رسانه‌های باقی‌مانده را به لبه پرتگاه سقوط کشانده است. این فشارها نه ناگهانی، بلکه یک روند مرحله‌ای و حساب‌شده بوده‌اند که اکنون به مرحلهٔ سرکوب نهایی نزدیک می‌شوند. طبق گزارش‌های غیررسمی که تنها در گوشه و کنار شهر زمزمه می‌شود، دستورالعمل‌های محرمانه‌ای از مرکز صادر شده که هدف آن، حذف کامل محتوای انتقادی و جایگزینی آن با تبلیغات حکومتی است. این دستورالعمل‌ها اغلب از طریق نهادهای امنیتی و وزارت اطلاعات و فرهنگ به صورت شفاهی و بدون سند رسمی ابلاغ می‌شوند تا امکان انکار در سطح بین‌المللی فراهم باشد.

۱. ابزارهای خفقان: اخطاریه‌های پی‌درپی و بسته شدن ایستگاه‌ها

سرکوب رسانه‌ها از سطح محلی آغاز شده و به سمت پایتخت در حرکت است. هدف این استراتژی، ایجاد ترس گسترده و خودسانسوری پیشگیرانه در میان همه فعالان رسانه‌ای است.

۱.۱. تعطیلی رادیوهای محلی:

چندین ایستگاه رادیویی کوچک محلی در ولایات شمالی (مانند بلخ و جوزجان) به بهانهٔ «عدم رعایت ضوابط شرعی در پخش موسیقی» و «ترویج فرهنگ غربی» برای همیشه مسدود شده‌اند. این اتهام، پوششی سست برای حذف هرگونه محتوایی است که اندکی از خطوط قرمز تعیین‌شده فاصله بگیرد. این ایستگاه‌ها نه تنها منبع خبر، بلکه تنها سرگرمی و آموزش برای بسیاری از مردم محلی، به ویژه در مناطق دورافتاده که دسترسی به اینترنت محدود است، بودند. برآوردها نشان می‌دهد که از آغاز سال ۱۴۰۴، حداقل ۱۲ ایستگاه رادیویی در سراسر کشور به دلایل مشابه یا مبهم تعطیل شده‌اند.

۱.۲. انجماد تلویزیون‌های خصوصی در کابل:

در کابل، تلویزیون‌های خصوصی مجبور شده‌اند تیم‌های خود را به حداقل برسانند و صرفاً به پوشش رویدادهای دولتی اکتفا کنند. خبرنگاران پیش از آنکه اجازهٔ خروج از دفتر را برای تهیه گزارش‌های میدانی داشته باشند، باید پروتکل‌های سختگیرانه‌ای را طی کنند. این پروتکل‌ها شامل:

ارائه طرح موضوعی حداقل ۴۸ ساعت پیش از تهیه گزارش.

همراهی یک نمایندهٔ رسمی وزارت اطلاعات و فرهنگ در تیم تهیه گزارش.

تأیید نهایی محتوا توسط یک هیئت سه‌نفره پیش از پخش.

هرگونه مصاحبه با افراد خارج از چارچوب تعیین‌شده (مانند تحلیلگران مستقل یا شهروندان عادی منتقد)، با واکنش فوری و بعضاً خشن نهادهای نظارتی مواجه می‌شود. در یک مورد مستند نشده اما تأیید شده توسط شاهدان، یک تیم خبری به دلیل مصاحبه با خانواده‌ای که از زمین‌سوخته شدن محصولات خود شکایت داشتند، برای یک هفته اجازه پخش دریافت نکردند و مدیر مسئول آن شبکه به وزارت مربوطه احضار شد.

۱.۳. کنترل محتوای دیجیتال:

فشارها صرفاً محدود به رسانه‌های چاپی و شنیداری و دیداری نیست. شبکه‌های اجتماعی و وب‌سایت‌ها نیز هدف قرار گرفته‌اند. با کند شدن عمدی سرعت اینترنت در شبکه‌های موبایلی، دسترسی به منابع خبری بین‌المللی به شدت دشوار شده است. برخی خبرنگاران گزارش داده‌اند که سرویس‌های فیلترینگ داخلی به طور فزاینده‌ای پیچیده‌تر شده‌اند، به نحوی که تلاش برای دور زدن آن‌ها (VPN) نیز با ریسک‌های امنیتی همراه شده است.

۲. زنان خبرنگار: حذف از قاب تصویر و قلم

بزرگترین قربانی این موج جدید، زنان روزنامه‌نگار هستند. این امر نه تنها یک محدودیت شغلی، بلکه یک محدودیت اجتماعی و فرهنگی اعمال‌شده بر نیمی از جامعه است. در حالی که پیش از این با پوشش کامل و رعایت ملاحظات، می‌توانستند در پوشش اخبار اجتماعی و صحی نقش داشته باشند، اکنون حتی حضورشان در دفاتر نیز به شدت محدود شده است.

۲.۱. دستورالعمل‌های جدید وزارت امر به معروف:

گزارش‌ها حاکی از آن است که «وزارت امر به معروف و نهی از منکر» تأکید کرده است که زنان تنها مجاز به تهیه گزارش‌های داخلی و مرتبط با امور زنان (آن هم با نظارت کامل) هستند. این گزارش‌ها باید صرفاً بر روی موضوعاتی مانند آموزش‌های دینی و بهداشتی تمرکز داشته باشند که با تفسیر کنونی شریعت سازگار است.

این تغییر ماهیت شغل، عملاً به معنای اخراج نصف نیروی کار رسانه‌ای افغانستان است. بسیاری از زنان خبرنگار ترجیح داده‌اند که به دلیل نبود کار مرتبط یا ترس از بازخواست، شغل خود را ترک کنند. در نتیجه، بخش عظیمی از پوشش‌های مربوط به بهداشت، آموزش، و مشکلات روزمره زنان، که نیاز به حضور و مصاحبه با خود زنان داشت، ناپدید شده است. تحلیلگران معتقدند که این اقدام، آگاهانه برای سلب توانایی زنان در روایت داستان‌های خودشان طراحی شده است.

۲.۲. پیامدهای آماری:

طبق داده‌های جمع‌آوری‌شده از منابع داخلی، نسبت زنان در نقش‌های فعال رسانه‌ای (گزارشگر، ویراستار، تهیه‌کننده) از حدود ۳۵٪ در سال ۱۴۰۱، به کمتر از ۱۰٪ در جوزای ۱۴۰۴ کاهش یافته است. این میزان نزول، یک بحران بزرگ در زمینهٔ حقوق بشر و دسترسی به اطلاعات تلقی می‌شود.

۳. تأثیرات ویرانگر بر جامعه: شایعه به جای حقیقت

از دست دادن رسانه‌های مستقل، تنها به از دست رفتن اخبار ختم نمی‌شود؛ بلکه اعتماد عمومی را از بین می‌برد و فضای جامعه را مسموم می‌کند. مردم افغانستان در شرایط کنونی اقتصادی و امنیتی، نیازمند شفافیت هستند.

۳.۱. بحران اطلاعات در بلایای طبیعی:

هنگامی که سیلاب‌ها رخ می‌دهند و آمار تلفات واقعی از سوی مقامات رسمی منتشر نمی‌شود، و رسانه‌ای نیست تا آن را پیگیری کند، این خلاء با شایعات خطرناک پر می‌شود. به عنوان مثال، در سیلاب‌های اخیر در ولایت‌های شرقی، گزارش‌های متناقضی از تعداد جان‌باختگان منتشر شد. رسانه‌های مستقل می‌توانستند با استقلال و دسترسی میدانی، اعداد واقعی و نیازهای فوری امدادرسانی را برجسته کنند. اما در غیاب آن‌ها، دولت توانست آمار را به شکلی ایده‌آل برای خود بازنمایی کند، در حالی که هزاران نفر بدون کمک باقی ماندند.

۳.۲. تأثیر بر پاسخگویی (Accountability):

مکانیسم پاسخگویی دولت به شدت تضعیف شده است. بدون رسانه‌ای که بتواند در مورد فساد یا ناکارآمدی‌های اداری سؤال کند، انگیزهٔ مقامات برای عملکرد صحیح از بین می‌رود. این فقدان نظارت، زمینه را برای فساد گسترده‌تر فراهم می‌کند. در حوزهٔ اقتصاد، جایی که قیمت‌ها روزانه در نوسان هستند، گزارش‌های مستقل از بازارها و دلایل واقعی تورم، جای خود را به بیانیه‌های عمومی داده‌اند که اغلب واقعیت‌های اقتصادی را پنهان می‌کنند.

نتیجه‌گیری: تاریخ قضاوت خواهد کرد

آزادی بیان نه یک امتیاز، بلکه یک حق اساسی و زیربنای هر جامعهٔ باثبات است. تاریخ نشان داده است که حکومت‌هایی که صدای منتقدین را خاموش می‌کنند، خود را محکوم به انزوا و فساد می‌کنند. در جوزای ۱۴۰۴، صدای آزادی بیان در افغانستان آهسته و پیوسته در حال خفه شدن است، و مسئولیت این سکوت خونین، مستقیماً بر عهدهٔ کسانی است که ادعای خدمت به مردم را دارند.

این گزارش، فریاد گوش‌خراش آنانی است که دیگر صدایشان شنیده نمی‌شود، و هشداری است به جامعهٔ جهانی که نظاره‌گر سقوط یکی از آخرین پایگاه‌های مدنی در منطقه است. اگر این روند ادامه یابد، افغانستان نه تنها در عرصهٔ سیاست، بلکه در عرصهٔ اندیشه و آگاهی نیز دچار فروپاشی خواهد شد.

 

 

روز فرهنگ هزاره: بافتن اتحاد و سنت در سراسر جهان

0

در سراسر قاره‌ها و مناطق زمانی مختلف، جوامع هزاره در سراسر جهان در تاریخ ۱۹ ماه می گردهم آمدند تا روز فرهنگ هزاره را جشن بگیرند؛ روزی که به تجلیل از میراث غنی، پایداری و تنوع فرهنگی مردم هزاره اختصاص دارد.

این روز که همه‌ساله برگزار می‌شود، فرصتی است برای جامعه هزاره تا با افتخار سنت‌ها، تاریخ و جلوه‌های فرهنگی منحصر به ‌فرد خود را به نمایش بگذارد. از موسیقی و رقص سنتی گرفته تا لباس‌های رنگارنگ و داستان‌سرایی، این مناسبت به یک جشن باارزش و غنی از لحاظ فرهنگی تبدیل شده است.

روز فرهنگ هزاره، فرصتی است برای بازتاب و نمایش میراث فرهنگی از طریق لباس‌های سنتی، شعر، روایت‌های شفاهی و نوای جان‌بخش دمبوره. این روز تنها بزرگداشت گذشته نیست، بلکه تجلیل از روح نیرومندی است که مردم هزاره را تا به امروز پیش برده است.

این مناسبت هم‌چنین بستری برای همبستگی به شمار می‌رود. غیرهزاره‌ها در سراسر جهان با ابراز حمایت و ستایش از این جامعه، به ویژه در پیوند با تاریخ رنج‌بار و به‌حاشیه ‌رانده‌شده‌اش در افغانستان، در این روز سهیم شدند.

در شهرهای مختلف، برنامه‌هایی با اجرای موسیقی سنتی، رقص‌های محلی و داستان‌سرایی برگزار شد و صنایع دستی و غذاهای هزاره‌گی به نمایش گذاشته شدند. بوی آشک و منتو فضای تالارها را پر کرده بود و محافل شعرخوانی و نمایشگاه‌های هنری، دریچه‌ای به درک فرهنگی گشودند که با تاریخ شکل گرفته، اما محدود به آن نیست.

در سال‌های اخیر، روز فرهنگ هزاره به یک جشن جهانی تبدیل شده است. از افغانستان و پاکستان گرفته تا استرالیا، اروپا و آمریکای شمالی، این مناسبت نه تنها ادای احترام به میراث فرهنگی است، بلکه تأییدی بر هویت، وحدت و پیشرفت نیز می‌باشد.

به‌جای ماندن در دردهای گذشته، جامعه هزاره از این روز برای برجسته‌سازی دستاوردهایی استفاده کرد که در سایه دهه‌ها سختی و مبارزه به دست آمده‌اند. در سراسر جهان، جشنواره‌های فرهنگی نشان‌دهنده فرشی رنگین از هنر، ادبیات، خوراک و روایت‌های مردمی بودند.

موسیقی‌دانان دمبوره نواختند، آوازخوانان ترانه‌های سنتی را سر دادند، و رقصندگان با حرکاتی پر از ظرافت، پل پیوندی میان سنت کهن و روحیه مدرن ایجاد کردند. زنان و مردان هزاره، پیر و جوان، تنها تماشاگر نبودند، بلکه پاسداران زنده‌ی فرهنگ خود بودند.

«ما تنها محافظان فرهنگ‌مان نیستیم — ما آن را زندگی می‌کنیم»، زهرا علی، برگزارکننده برنامه‌ای در لندن گفت. «امروز از آنچه زمانی داشتیم و از دست دادیم فخر نمی‌فروشیم؛ امروز با افتخار از آنچه دوباره ساختیم و به‌دست آوردیم صحبت می‌کنیم — با استواری و وقار.»

هزاره‌ها، که از دیرباز یکی از گروه‌های قومی به‌حاشیه ‌رانده‌شده در افغانستان بوده‌اند، همواره با تبعیض ساختاری، ک اجباری و خشونت روبه‌ رو بوده‌اند. اما در دهه‌های اخیر، این جامعه به یکی از پویاترین و پیشروترین اقشار اجتماعی در کشور بدل شده و در عرصه‌های آموزش، هنر، کنشگری و جامعه مدنی درخشیده‌اند.

«همانند ققنوسی که از خاکستر برمی‌خیزد، مردم هزاره داستان خود را دوباره به دست گرفته‌اند»، ستار سعیدی، نویسنده و خبرنگار فرهنگی، در لندن گفت. «این جشن فقط یک روز در تقویم نیست — بیانیه‌ای است که ما اینجاییم و داریم می‌درخشیم.»

هر اجرا، هر غذا و هر اثر دستی، داستانی از پایداری، همدلی و امید را بازگو می‌کرد. این روز نه تنها زمانی برای شادی، بلکه فراخوانی برای حفظ و انتقال این میراث زنده به نسل‌های آینده بود.

«این یک گنجینه زنده است»، صالحه سعادت، خبرنگار در واشنگتن دی‌سی، گفت. «ما باید آن را حفظ کنیم، از آن پاسداری کنیم و جشن‌اش بگیریم — نه تنها برای خودمان، بلکه برای نسل‌های بعد.»

با طنین موسیقی در شب و گفت‌وگوهای صمیمی خانواده‌ها، یک پیام روشن به گوش رسید: فرهنگ هزاره نه تنها زنده است، بلکه در حال شکوفایی است — گواهی بر درخشش، پایداری و افتخاری بی‌مرز و بی‌زمان.

 

ژرفای سقوط و رویاها و آرزوها

0

 

شاید کمتر کسی در جهان وجود داشته باشد که نام مارتین لوتر کینگ و سخنرانی تاریخی مشهور او «رویایی دارم» را نشنیده باشد، مبارزی که با رویکردی خستگی‌ناپذیر، مسالمت‌آمیز و عمیقاً صلح‌جویانه علیه تبعیض نژادی در آمریکا ایستادگی کرد. در این مجال قصد ندارم به جزئیات مبارزات او بپردازم، بلکه تمرکز من بر آن است که آیا در میان مردمی که زیر سیطره تروریسم و ظلم زندگی می‌کنند، امکان وجود یا پرورش رویایی شبیه رویاهای مارتین لوتر کینگ وجود دارد یا خیر. کمتر کسی است که بتواند تصور کند انسانی بتواند در شرایط سرکوب، خشونت سیستماتیک و تبعیض نهادینه شده، رویا داشته باشد و برای تحقق آن تلاش کند. هرچند شاید این تلاش در نگاه اول بیهوده به نظر برسد، اما امید و تلاش انسان‌ها برای حفظ کرامت و آرزوهایشان، حتی در شرایط سخت، همواره نشان از روحیه‌ای است که تاریخ آن را در اقصی نقاط جهان ثبت کرده است. در دنیای امروز، هر انسانی می‌تواند رویاهای خود را داشته باشد. گران‌بهاترین دارایی هر انسان، دارایی‌ای است که قابل لمس نیست و کسی نمی‌تواند به سادگی آن را از دیگری بگیرد؛ دارایی‌ای که همان رویاهای انسان است.

تعریف غالب از رویا، آرزویی دور از دسترس و غیرمنطقی است، در حالی که آرزو هدفی منطقی و قابل دسترس است. نقطه پیوند میان رویا و آرزو امید است، و بدون امید، نه رویا معنا دارد و نه آرزو می‌تواند مسیر حرکت انسان را تعیین کند. میزان تلاش، شرایط محیطی، جامعه‌ای که انسان در آن زندگی می‌کند و همچنین محدودیت‌ها و فرصت‌های موجود تعیین‌کننده فاصله میان انسان و تحقق آرزوهایش است. مردم افغانستان از این قاعده مستثنی نیستند. فارغ از این که در داخل کشور زندگی می‌کنند یا در کشورهای همسایه و دوردست، همه دارای آرزو و رویا هستند. رویای مشترک تمامی افغان‌ها زندگی در افغانستانی آزاد، آباد، رو به توسعه و امن است. در دوره کوتاه حضور جامعه جهانی و پس از سقوط دوره اول طالبان، مردم افغانستان با تمام مشکلات و چالش‌ها چشم‌انداز روشنی برای کشورشان می‌دیدند. بازگشت میلیون‌ها مهاجر از کشورهای مختلف، از جمله همسایگان، خود نشانه امیدی بود که مردم در دل داشتند و برای فردایی بهتر تلاش می‌کردند. نسل جوان به ویژه، باور داشت که می‌تواند با آموزش، کار و تلاش، آینده‌ای متفاوت بسازد. اما این مسیر روشن و امیدوارکننده طولی نکشید. طالبان با پشتیبانی برخی جریان‌های عقب‌گرا احیا شدند و حکومت نیم‌بند و شکننده دموکراتیک که میلیون‌ها قربانی در صفوف نیروهای امنیتی و مردم داده بود، فروپاشید.

میلیون‌ها انسان، از جمله کودکان، زنان و مردان، دچار تغییرات بنیادی شدند و رویاها و آرزوهایشان، به‌طور فاجعه‌باری، در چاه عمیق سقوط دفن شد. این تدفین آرزوها برای زنان افغانستانی سهمگین‌تر بود، زیرا آن‌ها تجربه‌ای کوتاه از آزادی و تحصیل داشتند، اما طالبان با ورود دوباره به قدرت، به‌صورت پله‌کانی و آرام آرام همان قوانین ضد انسانی و تبعیض‌آمیز خود را اعمال کردند. تفکیک جنسیتی از دانشگاه‌ها آغاز شد، مدارس دخترانه بسته شد و دسترسی زنان به مشاغل و فعالیت‌های اجتماعی به شدت محدود شد. طالبان با تجربه حکومت قبلی، اکنون با برنامه‌ریزی دقیق و مشورت با نیکتایی‌پوشان داخلی و خارجی و حتا برخی کشورهای همسایه، توانستند سرکوب زنان و محدود کردن حضور آن‌ها در جامعه را به روشی منظم و تدریجی اعمال کنند.

با این حال، زنان افغانستانی، که طعم آزادی را چشیده‌اند، هنوز سکوت نکرده‌اند. آن‌ها هرچند در محیطی محدود و تحت خطر، تجمعات کوچک و اعتراضات خودجوش برگزار می‌کنند و برای حقوق ابتدایی خود تلاش می‌نمایند. بسیاری از این زنان به زندان افتاده، شکنجه شده و مورد هتک حرمت قرار گرفته‌اند. مواردی از تعرض و تجاوز نیز گزارش شده است، اما فشارهای اجتماعی، سنت‌ها و حاکمیت طالبان مانع افشای گسترده این جنایات شده است. در خارج از افغانستان نیز فعالان حقوق زنان گردهمایی‌ها و سمینارهایی برگزار می‌کنند، اما برخی از این محافل تحت نفوذ لابی‌گران طالبان است و اطلاعات واقعی به سختی به گوش جهان می‌رسد. مردان افغان نیز وضعیت مشابهی دارند، هرچند با تفاوت‌هایی اندک. جوانان غیرطالب و غیرپشتون از فرصت‌های شغلی و آموزشی محروم شده‌اند و تصفیه گسترده در ادارات دولتی و محرومیت‌های اقتصادی، سدهای بزرگی بر سر راه آن‌ها ایجاد کرده است. جوانان افغان با محدودیت‌های شدید روبه‌رو شده‌اند و بسیاری از آرزوهای خود را به اجبار کنار گذاشته‌اند. سرنوشت مردان سیاه است، اما سرنوشت زنان سیاه‌تر و پرخطرتر.

امید، خواستگاه اصلی آرزو و رویاست. مردم افغانستان همچنان امید دارند، اگرچه این امید محدود است و شرایط برای تحقق آن بسیار سخت و پیچیده. مبارزه مسالمت‌آمیز به سبک مارتین لوتر کینگ در شرایط افغانستان عملی به نظر نمی‌رسد، و مبارزات مسلحانه، هرچند خساراتی به طالبان وارد کرده است، هنوز کافی نبوده و به دلیل ساختار قدرت طالبان و شبکه‌های پشتیبانی آن‌ها، هیچ‌گونه تضمینی برای موفقیت ندارد. علاوه بر این، توجه جامعه جهانی به افغانستان کاهش یافته و بحران‌های دیگر جهان، اولویت‌های جهانی را تحت تاثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، تمرکز بین‌المللی بر افغانستان عمدتاً محدود به مسائل انسانی مانند گرسنگی، فقر و مهاجرت است و تغییرات ساختاری سیاسی و اجتماعی عملاً نادیده گرفته می‌شوند. طالبان، با باور خود به نمایندگی خدا بر زمین، اعمال خشونت‌آمیز و تبعیض‌آمیز خود را توجیه می‌کنند و خود را تنها مسئول در برابر خدا می‌دانند. این ذهنیت، امکان مبارزه قانونی، مسالمت‌آمیز یا حتی نظام‌مند علیه آنان را محدود می‌سازد و راهبردهای مبارزه را برای مردم افغانستان پیچیده و خطرناک می‌کند. از سوی دیگر، شبکه‌های سیاسی داخلی و خارجی، لابی‌ها و جریان‌های پشت‌پرده، شرایط را برای بازپس‌گیری حقوق مردم دشوارتر کرده‌اند. در چنین فضای تاریک و ظلم‌آلود، چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم افغانستان، مردان و زنانی که سال‌ها رویاهایشان سرکوب شده است، رویایی در سر بپرورانند و برای آن تلاش کنند؟ چه راهبردی می‌تواند برای مبارزه علیه طالبان، تروریست‌هایی که رویاهای یک ملت را به سرقت برده‌اند، قابل اجرا و موثر باشد؟ این پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده و بار یافتن پاسخ آن بر دوش روشنفکران، نخبگان و فعالان جامعه گذاشته شده است. تنها با درک دقیق و واقعی از جامعه چندلایه، متکثر و چندقومیتی افغانستان، می‌توان راهبردهایی طراحی کرد که هم قابل دسترس باشند و هم قابلیت اجرای عملی داشته باشند.

رویا، آرزو و امید مردم افغانستان در ژرفای سقوط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دفن شده است، اما حتی در تاریک‌ترین شرایط، تلاش برای حفظ کرامت انسانی، دست‌یابی به آموزش و کار و مقاومت فرهنگی و اجتماعی، نشانه‌ای از ادامه زندگی و مبارزه است. این مبارزه نه تنها نیازمند شجاعت و صبر است، بلکه نیازمند همبستگی ملی، توجه جامعه جهانی و ایجاد ساختارهای امن و پایدار برای زندگی مردم است. در غیر این صورت، تاریکی و ظلم ادامه خواهد یافت و نسل‌های آینده نیز گرفتار چرخه‌ای از خشونت، سرکوب و محرومیت خواهند شد.

 

نویسنده: ابراهیمی

بازخوانی تقدس جنایات مقدس

0

افغانستان در چند دهه اخیر شاهد گروه‌ها و جریان‌هایی بوده است که جنایات زنجیره‌ای و سیستماتیک خود را به عنوان نشانهٔ قدرت، پیروزی و مشروعیت جلوه داده‌اند. اما هیچ یک به اندازه طالبان این اعمال را مقدس و مشروع جلوه نداده و نظام‌مند نکرده‌اند. در حالی که دیگر گروه‌ها دست‌کم جنایات خود را انکار کرده یا به دلیل فقدان تحقیقات مستقل، امکان پیگیری آن‌ها فراهم نشده است، طالبان با صراحت و افتخار، عملیات تروریستی، کشتار غیرنظامیان و حملات انتحاری را نه تنها توجیه بلکه مقدس جلوه داده‌اند. نمونه‌هایی از فجایع گذشته، همچون فاجعهٔ افشار در غرب کابل، نشان می‌دهد که قدرت سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای می‌تواند مانع از محاکمهٔ عاملان شود و حتی نتیجهٔ تحقیقات بین‌المللی نیز به شکل رسمی منتشر نشود؛ اما طالبان از همان ابتدا یاد گرفته‌اند که چگونه قدرت را با وحشت، خشونت و تقدس مآبی همراه سازند و آن را به نمادی از مشروعیت خود تبدیل کنند.

طالبان انتحار را به گونه‌ای مقدس و ضروری جلوه داده‌اند؛ عملی که هم برای فرد انتحاری و هم برای قربانیانش نوعی سعادت و ورود به بهشت تلقی می‌شود. این گروه مدعی است که افرادی که در مسیر مخالفت با اندیشه طالبانی قرار گیرند، به عنوان مهمانان اجباری بهشت پذیرفته می‌شوند و انتحاری مسیر میان‌بری به سوی جاودانگی در جهان پس از مرگ یافته است. چنین القاء‌ای باعث شده است که افراد زیادی با باور به تقدس این عمل، جان خود و دیگران را فدا کنند و طالبان با افتخار این عملیات را پیروزی تلقی کنند. این دیدگاه، در کنار تبلیغات گسترده، باعث شده که حملات انتحاری نه تنها به ابزار قدرت، بلکه به نماد مشروعیت دینی تبدیل شوند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در کابل، هیچ یک از رهبران این گروه حملات انتحاری را نکوهش نکرده‌اند و کوچک‌ترین ابراز پشیمانی نسبت به قربانیان بی‌گناه نداشته‌اند. بلکه در موارد متعدد، با برگزاری رژه‌های رسمی، نمایش‌های رسانه‌ای و دعوت از خانوادهٔ بازماندگان انتحاری‌ها، این اعمال را به عنوان نمادی از جهاد و تقدس مذهبی به رخ جامعه جهانی کشیده‌اند. این اقدامات نشان می‌دهد که مسئلهٔ اصلی در طالبان، نه صرفاً اعمال خشونت، که نظام‌مند کردن و مقدس جلوه دادن این خشونت است تا به عنوان ابزار کنترل، تبلیغ ایدئولوژی و بازتولید قدرت مورد استفاده قرار گیرد.

مسألهٔ دیگری که طالبان با آن موفق بوده‌اند، تقدس‌بخشی به جنایت است. در دنیای امروز، جوامع انسانی تلاش می‌کنند حتی حق حیات مجرمان را حفظ کنند و آنان را از طریق عدالت و محاکمه پاسخگو سازند. اما در اندیشهٔ طالبانی، سلب حق حیات از انسان‌های بی‌گناه، به ویژه زنان، کودکان و غیرنظامیان، صرفاً به دلیل مخالفت یا عدم پذیرش اندیشهٔ طالبان، نه تنها مجاز، بلکه مقدس و جواز اقدام به قتل قلمداد می‌شود. این تقدس‌بخشی، به طالبان امکان می‌دهد تا جنایات خود را بی‌حد و مرز ادامه دهند و همزمان آن را نوعی پیروزی اخلاقی و دینی معرفی کنند.

تقدس‌بخشی به اعمال انسانی، فارغ از ماهیت واقعی آن، در طول تاریخ بشریت امری شناخته شده است. از نگه‌داشتن کتاب‌های دینی در جایگاه ویژه گرفته تا احترام به پرچم کشورها، همه نشان‌دهندهٔ ارزشی است که انسان‌ها برای پدیده‌ای قائل می‌شوند. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که ماهیت آن ارزش‌ها قابل قبول نباشد، همان‌گونه که پرچم داعش یا اعمال طالبان هیچ ارتباطی با ارزش‌های انسانی و اخلاقی ندارد، اما از نظر اعضای خود مقدس محسوب می‌شود. این الگو نشان می‌دهد که تقدس، وقتی با خشونت و تبلیغ ایدئولوژیک ترکیب شود، می‌تواند یکی از قدرتمندترین ابزارهای کنترل و ترس در جوامع شود.

سوال اصلی این است که چگونه طالبان توانسته‌اند عدهٔ زیادی را قانع کنند که نه تنها خود، بلکه دیگران را نیز به قتل برسانند. پاسخ در گرو گروگان‌گیری عقیدهٔ مردم و سوءاستفاده از بی‌سوادی و ناآگاهی توده‌هاست. رهبران طالب، با شعارهای مذهبی و تهدید به خطر افتادن دین و آخرت، افراد کم‌سوادی که قادر به تحلیل و ارزیابی نیستند را جذب کرده و به جهاد اجبار می‌کنند. آنان شهادت را به عنوان راه میان‌بر و آسانسوری سریع‌السیر به عرش معرفی می‌کنند و جهاد را واجب و تکلیف الهی می‌دانند. این نوع تبلیغ و شستشوی مغزی موجب شده افراد بی‌گناه نه تنها جان خود بلکه جان دیگران را نیز فدای این مسیر کنند و این اقدام را نه تنها مجاز بلکه مقدس تلقی کنند.

نظام تقدس‌بخشی طالبان به شکل کاملاً سلسله‌مراتبی طراحی شده است. سران طالبان خود را نمایندگان ویژهٔ خدا بر زمین می‌دانند و هر کاری که انجام می‌دهند، مقدس تلقی می‌شود. آنان وظیفه دارند دیگران را برای رسیدن به سعادت و دفاع از دین بسیج کنند، اما خود حق ندارند در مسیر شهادت پیشقدم شوند. این تفکیک وظایف، که درون‌مایهٔ تقدس مآبانه دارد، سبب می‌شود اعتراض عمومی به این عملیات تقریباً غیرممکن باشد و حتی کسانی که متوجه نابرابری هستند، جرأت بیان آن را نداشته باشند.

حملات انتحاری، به ویژه، نقش کلیدی در این ساختار ایفا می‌کنند. طالبان با مانور بر تقدس این عملیات و نام‌گذاری آن به «عملیات استشهادی»، جایگاه مذهبی و ارزشمند ویژه‌ای برای آن قائل شده‌اند. در این چارچوب، هر فرد انتحاری خود را سعادت‌مندترین انسان میان منتخبین خدا می‌داند و این باور موجب می‌شود که جان خود و دیگران را بدون تردید فدا کند. این فرایند، نه تنها کنترل توده‌ها بلکه بازتولید ایدئولوژی افراطی را نیز تضمین می‌کند.

علاوه بر جنبه‌های فردی و مذهبی، طالبان با ارائهٔ تصویری «افغانستان به عنوان پایتخت اسلام» و ترویج قوم‌گرایی پشتون، مشروعیت خود را در ذهن پیروان تقویت می‌کنند. هرگونه مخالفت با آنان، نه تنها ضد طالبان، که ضد خدا و دستورات الهی معرفی می‌شود. این ابزار فکری، ترکیبی از تقدس و ترس است که نیروهای طالبان را مطیع نگه می‌دارد و جامعه را در سایهٔ خشونت و تهدید کنترل می‌کند.

با این حال، واقعیت آن است که بسیاری از رهبران طالبان غرق در جاه‌طلبی، تظاهر و ثروت‌اندوزی هستند و قربانیان این بازی، مردم عادی و نوجوانانی هستند که جان و زندگی خود را در مسیر اهداف جاه‌طلبانهٔ این گروه از دست می‌دهند. این ساختار، با مشارکت و سکوت بخشی از سیاست‌مداران، نهادهای داخلی و خارجی و شبکه‌های مالی و رسانه‌ای، موفق به بازتولید و استمرار خشونت شده است.

اما با وجود تمامی این تاریکی‌ها، حقیقتی غیرقابل انکار وجود دارد؛ مردم افغانستان، معلمان، دانش‌آموزان و فعالان مدنی، هر روز در برابر این ایدئولوژی افراطی مقاومت می‌کنند. حتی در شرایط ناامنی و ممنوعیت آموزش، خانواده‌ها به آموزش فرزندان خود ادامه می‌دهند و امید به زندگی و آزادی را حفظ می‌کنند. این مقاومت نشان می‌دهد که هیچ نیرویی، حتی با تقدس‌بخشی به جنایت، نمی‌تواند روح مردم را شکست دهد.

نسل‌های جدید که حتی در شرایط دشوار و تهدیدهای مستقیم، به تحصیل و آگاهی ادامه می‌دهند، نشان می‌دهند که افراط‌گرایی و خشونت طالبان پایدار نیست و روزی پایان خواهد یافت. جهان اگر بخواهد در برابر این آزمون اخلاقی و انسانی سربلند باشد، باید از این مقاومت حمایت عملی کند، نه صرفاً با بیانیه‌های دیپلماتیک. کمک‌های بین‌المللی باید به نهادهای مدنی، آموزش‌های غیررسمی و تأمین امنیت معلمان و دانش‌آموزان برسد. حمایت از آموزش و آگاهی، تنها راه مقابله با افراط‌گرایی و خشونت است و بدون آن، طالبان به تقدس‌بخشی جنایت خود ادامه خواهند داد و نسل‌های آینده را نیز قربانی خواهند کرد.

با وجود همهٔ این مصائب، تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمی‌تواند ارادهٔ مردم برای زندگی، آزادی و آموزش را شکست دهد. طالبان ممکن است با ترس و خشونت بر سرنوشت افغانستان سایه افکنده باشند، اما این سایه پایدار نخواهد بود. نسل‌های جدید که حتی در تاریک‌ترین شرایط به یادگیری و مقاومت ادامه می‌دهند، در آینده‌ای نزدیک تاریکی را شکست خواهند داد. جهان نیز اگر می‌خواهد در برابر تاریخ سربلند باشد، باید بیش از پیش در کنار مردم افغانستان بایستد و از ساختن آینده‌ای امن و عادلانه حمایت کند. روزی خواهد رسید که پرچم خونین خشونت و تقدس‌انگاری جای خود را به پرچم آموزش، امید و زندگی سالم خواهد داد و افغانستان، با مردمان مقاومش، بار دیگر به سرزمین صلح و آگاهی تبدیل خواهد شد.

 

طالبان زنان را از کار در موسسات غیر دولتی منع کردند

0

در اقدامی که محدودیت‌های مشارکت زنان در زندگی عمومی را تشدید می‌کند، طالبان دستور داده است که تمامی موسسات غیردولتی (NGO) که زنان افغان را به کار می‌گیرند، تعطیل شوند. این دستورالعمل توسط وزارت اقتصاد صادر شد و یکشنبه شب از طریق X (توئیتر سابق) علنی گردید، همراه با هشداری که عدم رعایت آن، منجر به لغو مجوز فعالیت این سازمان‌ها در افغانستان خواهد شد.

این تصمیم در ادامه اقدامات قبلی طالبان برای محدود کردن نقش زنان در محیط کار است. دو سال پیش نیز طالبان به موسسات غیردولتی دستور داده بود که استخدام زنان افغان را به دلیل نقض قوانین پوشش اسلامی متوقف کنند. این بار وزارت اقتصاد با تشدید این رویکرد، تهدید به تعلیق کامل فعالیت سازمان‌هایی کرده است که از این دستورالعمل سرپیچی کنند.

وزارت اقتصاد اعلام کرده است که مسئولیت انحصاری ثبت و تنظیم سازمان‌های غیردولتی داخلی و خارجی در افغانستان را بر عهده دارد. این دستور، همراه با ارجاع به دستور قبلی به شماره (2293)، به نهاد هماهنگ‌کننده آژانس برای امداد و انکشاف افغانستان (ACBAR) ارسال شده است تا این قوانین جدید را میان سازمان‌های وابسته اعمال کند.

در این بیانیه آمده است که موسسات که این دستورالعمل را نادیده بگیرند با عواقب شدیدی از جمله لغو مجوز و توقف تمامی فعالیت‌ها مواجه خواهند شد. وزارتخانه هشدار داده است: «اقدامات لازم بر این اساس انجام خواهد شد.»

این تصمیم واکنش‌های گسترده‌ای از سوی گروه‌های بشردوستانه و ناظران بین‌المللی برانگیخته است. زنان در فعالیت‌های سازمان‌های غیردولتی در افغانستان نقش حیاتی دارند، به‌ویژه در رساندن کمک‌ها به جمعیت‌های آسیب‌پذیر نظیر زنان و کودکان در مناطق محافظه‌کار، جایی که کارکنان مرد به دلیل موانع فرهنگی دسترسی محدودی دارند.

سازمان‌های بین‌المللی کمک‌رسان و دولت‌های خارجی این محدودیت‌ها را محکوم کرده و هشدار داده‌اند که چنین سیاست‌هایی می‌تواند به انزوای بیشتر افغانستان منجر شده و بحران انسانی کشور را تشدید کند. از زمان بازگشت طالبان به قدرت در آگوست 2021، این گروه محدودیت‌های فراوانی را بر زنان تحمیل کرده است، از جمله ممنوعیت تحصیلات متوسطه و عالی، بسیاری از انواع اشتغال، و دسترسی به فضاهای عمومی.

ناظران بیم آن دارند که این دستورالعمل جدید به شدت کمک‌های بشردوستانه را مختل کرده و مشکلات آسیب‌پذیرترین جوامع افغانستان را عمیق‌تر کند.

فرمان جدید طالبان: پنجره‌های مشرف به فضاهای زنانه در خانه‌ها ممنوع شد

0

کابل، افغانستان – دولت طالبان با صدور فرمانی، نصب پنجره‌ها را در ساختمان‌های جدید ممنوع کرده است که امکان دید به مناطقی از خانه‌های که معمولاً زنان استفاده می‌کنند، مانند حیاط، آشپزخانه و چاه‌ را می‌دهد. این اقدام که اواخر روز شنبه توسط ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، در بیانیه‌ای در پلتفرم رسانه اجتماعی (ایکس) اعلام شد، به دنبال محدود کردن دید در فضاهای خصوصی است تا از آنچه این گروه به عنوان حیا و نجابت یاد می‌کند، حمایت کند.

این فرمان هشدار می‌دهد که «مشاهده زنان در حال کار در آشپزخانه، حیاط خانه و یا جمع‌آوری آب از چاه می‌تواند منجر به اعمال ناپسند شود.» همچنین از مقامات شهرداری و سایر ادارات مربوطه خواسته شده است که بر مکان‌های ساخت‌وساز نظارت کنند و از مطابقت با این مقررات جدید اطمینان حاصل کنند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اوت ۲۰۲۱، این گروه سیاست‌های محدودکننده فزاینده‌ای را اعمال کرده است که دیده شدن و مشارکت زنان در زندگی عمومی را هدف قرار داده است. این اقدامات با انتقاد شدید جامعه بین‌المللی مواجه شده است و سازمان ملل متحد این وضعیت را به عنوان «آپارتاید جنسیتی» محکوم کرده است.

این محدودیت اخیر، نگرانی‌ها را در مورد از بین رفتن آزادی و حقوق زنان در افغانستان تشدید کرده و به فهرست رو به رشد سیاست‌هایی افزوده است که نقش آن‌ها را در جامعه به شدت محدود می‌کند.

نیروهای پاکستانی حمله مرزی را خنثی کرده و تلفات سنگینی به طالبان افغانستان وارد کردند

0

نیروهای امنیتی پاکستان در یک عملیات سریع و قاطع، حملات متقابل که توسط طالبان افغانستان در امتداد مرز راه‌اندازی شده بود، با موفقیت خنثی کردند. گزارش‌ها حاکی از آن است که بیش از 15 ستیزه‌جو کشته و تعداد زیادی زخمی شدند و طالبان افغانستان را مجبور به ترک شش نقطه مهم استراتژیک کرد.

صبح امروز گروهی متشکل از ۲۰تا ۲۵ شبه‌نظامی که گمان می‌رود همسو با طالبان افغانستان باشند، با استفاده از تسلیحات سنگین در یک حمله هماهنگ، پاسگاه‌های مرزی پاکستان را هدف قرار دادند. این حمله با واکنش شدید نیروهای پاکستانی مواجه شد که به سرعت تلاش نفوذ را خنثی کردند و یک ضدحمله انجام دادند که منجر به تلفات قابل توجهی از ستیزه‌جویان شد.

بر اساس گزارش‌ها، بیش از ۱۵ شبه‌نظامی از جمله جنگجویان طالبان افغان در جریان این عملیات کشته شدند و جراحات بیشتری در طرف افغان متحمل شدند. نیروهای امنیتی پاکستان تلفات جانی نداشته‌اند و تنها سه سرباز زخمی شده‌اند. این عملیات موفقیت‌آمیز خسارات قابل توجهی به طرف افغان وارد کرده است و گزارش‌ها حاکی از تلفات سنگین برای ستیزه‌جویان است.

این تحول بر چالش‌های امنیتی جاری در امتداد مرز پاکستان و افغانستان تأکید می‌کند، به‌ویژه در شرایطی که فعالیت‌های تروریستی از زمان کنترل دولت طالبان در کابل افزایش یافته است. هدف واکنش سریع و مؤثر نیروهای پاکستانی جلوگیری از تلاش‌های نفوذ در آینده و حفظ امنیت مرزی است.

سازمان ملل متحد سیاست‌های محدودکننده طالبان علیه زنان و دختران را محکوم کرد

0

شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور بیانیه‌ای مطبوعاتی بر حمایت بی‌دریغ خود از افغانستان و مردم آن تأکید کرد. لیندا توماس گرینفیلد، رئیس شورا (ایالات متحده آمریکا) بر تعهد شورای امنیت به حاکمیت، استقلال، تمامیت ارضی و وحدت ملی افغانستان تأکید کرد.

در این بیانیه، چالش‌های جاری افغانستان، از جمله بحران‌های بشردوستانه، بی‌ثباتی اقتصادی، نگرانی‌های امنیتی و مسائل حکومتی مورد توجه قرار گرفته است. شورای امنیت نگرانی عمیق خود را درباره سیاست‌های محدودکننده طالبان در مورد زنان و دختران، به ویژه تعلیق دسترسی آن‌ها به آموزش و دستورالعمل “معاونت و فضیلت”، ابراز کرد. آن‌ها از طالبان خواستند که این سیاست‌ها را برای تقویت توسعه بلندمدت و همکاری بین‌المللی معکوس کنند.

بحران‌های اقتصادی و بشردوستانه در کانون توجه قرار گرفتند و شورا به نیاز فوری برای پر کردن شکاف‌های مالی برای عملیات‌های بشردوستانه و احیای سیستم‌های بانکی و مالی افغانستان پرداخت. علاوه بر این، مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر با تلاش برای حمایت از معیشت‌های جایگزین برای کاهش تولید تریاک مورد تاکید قرار گرفت.

شورای امنیت بر نقش اساسی سازمان ملل متحد در ارتقای صلح و ثبات تاکید کرد و خواستار افزایش گفت‌وگو، مشورت و تعامل میان ذینفعان افغان، شرکای منطقه‌ای و جامعه بین‌المللی گسترده‌تر از طریق پلتفرم‌هایی مانند روند دوحه شد. هدف نهایی حل و فصل سیاسی پایدار و ادغام مجدد کامل افغانستان در جامعه جهانی است.

طالبان حملات هوایی مرگبار پاکستان را تلافی کردند

0

وزارت دفاع افغانستان روز شنبه اعلام کرد که طالبان افغانستان به «چند نقطه» در سراسر مرز با پاکستان حمله کردند. به نظر می‌رسد این حملات در تلافی حملات هوایی پاکستان در اوایل این هفته باشد که مقامات افغان ادعا می‌کنند در آن ۴۶ غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، در نزدیکی مرز کشته شدند.

وزارت دفاع اعلام کرد که این حملات مکان‌هایی را «فراتر از خط فرضی»، که در گذشته به خط دیورند معروف بود، هدف قرار دادند. این مرز در سال ۱۸۹۳ در زمان سلطنت عبدالرحمن خان، حاکم افغانستان، ایجاد شد و با هند بریتانیایی مورد توافق قرار گرفت. در بیانیه وزارت دفاع آمده است: «چند نقطه فراتر از خط فرضی، به‌عنوان مراکز و مخفیگاه‌های عناصر بدخواه و حامیان آن‌ها که حملات را در افغانستان سازماندهی و هماهنگ می‌کردند، در انتقام از جهت جنوب شرقی کشور هدف قرار گرفتند».

در حالی‌که این بیانیه از نام بردن مستقیم پاکستان اجتناب کرده، عنایت‌الله خوارزمی، سخنگوی وزارت دفاع گفت: «ما آن را قلمرو پاکستان نمی‌دانیم. بنابراین، نمی‌توانیم قلمرو را تأیید کنیم، اما در آن سوی خط فرضی بوده است».

گزارش‌ها حاکی از آن است که این حملات شامل تسلیحات سنگین بوده، اما جزئیات مربوط به مناطق خاص یا تلفات ارائه نشده است. با این حال، یک منبع امنیتی به خبرگزاری فرانسه گفت که حداقل یک سرباز شبه‌نظامی پاکستانی در جریان تبادل آتش بین‌مرزی کشته و هفت تن دیگر زخمی شدند. درگیری‌های پراکنده، از جمله استفاده از سلاح‌های سنگین، در شبانه‌روز گذشته بین نیروها در نزدیکی مرز استان خیبرپختونخوا پاکستان و ولایت خوست افغانستان گزارش شد.

این حملات در حالی رخ داده که تنش‌های فرامرزی در هفته اخیر به اوج خود رسیده است. اسلام‌آباد ادعا کرده که حملات هوایی آن مخفیگاه‌های شبه‌نظامیان مرتبط با حملات در داخل پاکستان را هدف قرار داده است. در مقابل، طالبان افغانستان، پاکستان را به نقض حاکمیت افغانستان و ایجاد تلفات غیرنظامیان متهم کرده و وعده تلافی‌جویانه داده است.

مقامات پاکستانی هنوز در مورد این حملات طالبان اظهار نظری نکرده‌اند، اما پیش‌تر از افغانستان خواسته بودند تا از استفاده گروه‌های شبه‌نظامی از خاک خود برای حمله به پاکستان جلوگیری کند.

با افزایش تنش‌ها، وضعیت در امتداد مرز ناپایدار است و ترس از انتقام‌جویی بیشتر تهدیدی برای تعمیق درگیری میان دو کشور به شمار می‌رود.