Home Blog Page 19

زمری پیکان به سه سال حبس محکوم شد

0

لوی ثارنوالی کشور اعلام کرده است که زمری پیکان قوماندان پیشین امن و نظم عامه به دلیل سوء استفاده از صلاحیت‌های وظیفوی به سه سال حبس محکوم شده است.

در قوس سال گذشته، محمد اشرف غنی، در کنفرانس سالانه مبارزه علیه فساد اداری خواستار بازداشت فوری زمری پیکان شد. وزارت داخله در آن زمان گفته بود به بخش‌های مربوطه دستور داده که فورا برای بازداشت آقای پیکان اقدام کنند.

آقای غنی مدعی شد که آقای پیکان “یک نهاد سراسری را که نظم عامه بود به یک منبع فساد تبدیل کرده بود.”

نبیل: صلح نیابتی، نه پایان جنگ؛ بلکه تغییر شیوه‌ی جنگ نیابتی است.

0

متن سخنرانی رحمت‌الله نبیل، رییس پیشین امنیت ملی

در این اواخر، به حیث یک افغان از بحث «صلح نیابتی» اظهار تشویش و نگرانی کردم. به این معنی که مردم افغانستان با وجودی که قربانی اصلی جنگ هستند، اما متاسفانه تا حال در این بحث اساسی نقش اصلی را ندارند. در صورتی‌که افغان‌ها در این صلح نیابتی آینده‌ی روشنی نداشته باشند، در آینده، همین‌ها قیمت‌شان را خواهند پرداخت. من از این مساله به‌عنوان صلح نیابتی یاد کرده‌ام.

چون صلح یک بحث اساسی است، لذا خوب است که روی این مساله از دیدگاه‌های مختلف بحث داشته باشیم. اظهار تشویش و نگرانی،  هیچ‌گاهی به معنی مخالفت با صلح نیست. مردم افغانستان، چهل سال قربانی دادند. بر اساس سرویِ که صورت گرفته، تخمینا دو میلیون نفوس خود را از دست دادیم. این بحث را هرقدر که بیشتر موشگافی کنیم و ابعاد مختلفش را بسنجیم، به نفع افغانستان تمام خواهد شد.

به‌صورت فشرده، بازی‌گران و جوانب بحث صلح افغانستان را به حلقه‌های ذیل تقسیم‌بندی می‌کنم:

  • حکومت، دولت و مردم افغانستان
  • طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی که در منطقه و فرامنطقه اهدافی دارند.
  • ایالات متحده امریکا، پاکستان و کشورهای منطقه

در بحث این‌که صلح برای مردم افغانستان باشد، متاسفانه بنا بر ضعف‌های حکومت، سوء مدیریت و تاحدی آسیب‌پذیری مشروعیت حکومت، باعث شده که تا به‌حال مردم، حکومت و دولت افغانستان نقش اساسی را در این بحث نداشته باشد.

بحث دیگر، طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی است. آن‌ها هم متاسفانه تا به‌حال منحیث وسیله، نه تصمیم‌گیر، استفاده شده‌اند.

بحث نقش ایالات متحده امریکا. در پهلوی این‌که از تمامی کمک‌ها، قربانی‌ها و تلاش‌هایی که امریکا در افغانستان انجام داده، سپا‌سگزاری می‌کنیم؛ اما این را هم به‌خود حق می‌دهیم که در بحث صلح، ما مردم افغانستان از امریکا و در راس این بحث از داکتر خلیلزاد گلایه‌هایی داشته باشیم. به‌خاطری که ما نقش آقای خلیلزاد را در حکومت و در بحث با طالبان دیدیم. باید با مردم، با دولت و حکومت افغانستان مشوره‌های لازمی صورت می‌گرفت. باید مردم، دولت و حکومت افغانستان از آغاز این بحث منحیث یکی از صاحبان اصلی این بحث شامل می‌شدند. این حق ما است. اگر در حکومت مشکلاتی بود باید از طریق یک میکانیزم خاصی به مشکلات پرداخته شده و راه حلی برای آن یابیده می‌شد.

پیش از این‌که به بحث پاکستان بپردازم که این کشور چه نقشی نسبت به افغانستان بازی کرده است، به کشورهای منطقه اشاره می‌کنم. این کشورها چه دور و چه نزدیک، تا حال از وضعیت واقعی ما آگاهی چندانی ندارند. تا جایی که دیده می‌شود هم در جنگ نیابتی آماده‌گی می‌گیرند و هم در بسیاری مسایل گویا آگاه نیز نیستند. با این حال، تا جایی که احساس می‌شود، متاسفانه نقش بیشتری تا به‌حال به پاکستان داده شده است. وقتی می‌گویم تا به‌حال، به این معنی که ما مردم افغانستان و حکومت ما در بحث‌های صلح شامل نشده‌ایم. حق ما است که در این باره تشویش داشته باشیم. چون در بسیاری موارد به پاکستان حق وتو در قضیه صلح افغانستان داده شده است.

تشویش داشتن راجع به صلح قیمت ندارد. پرسش‌گری قیمت ندارد. اما رفتن کورکورانه و بسیار خوش‌بینانه با درنظرداشت تجارب تلخی که در گذشته‌ی چهل سال داشتیم، قیمت دارد. به این خاطر، به ما حق بدهید که منحیث یک افغان و منحیث یک مجموعه‌ای که چهل سال مشکلات افغانستان را بالای شانه‌های خود احساس کردیم، نگران پیامد این مساله باشیم. صلح، شاید خواست بعضی کشورهای منطقه و بازی‌گران دیگر نباشد، اما خواست همه‌ی مردم افغانستان است. در این‌جا بحث این است که چگونه می‌توانیم یک صلح سالم داشته باشیم تا باعث صلح پایدار و صلح با عزت شود؟ از بحث صلح پایدار یاد می‌کنم و خوب است که به این پرداخته شود که صلح پایدار و باعزت در نتیجه‌ی کدام نوع صلح به‌میان خواهد آمد؟

چون به مردم، دولت و حکومت افغانستان نقش داده نشده و امریکا هم از یک روزنه بسیار کوچک سیاسی که در خود امریکا نقش‌اش بیشتر است، می‌بیند و نیز به پاکستان نقش بیشتری داده شده است، لذا کشورهای منطقه هم در این رابطه تشویش دارد. از این رو، ما این صلح را تا به‌حال نیابتی می‌خوانیم. صلح نیابتی یک صلح معلول است. عیب‌های بسیاری دارد. صلح نیابتی جنگ را ختم نمی‌کند اما می‌تواند شیوه‌ی جنگ‌های نیابتی را تغییر بدهد. به‌ این خاطر است که ما مردم افغانستان در این ارتباط تلاش کنیم تا نقش اساسی را در مذاکرات بعدی بین‌الافغانی داشته باشیم.

پاکستان چه نقشی را در صلح افغانستان دارد؟

اگر پاکستان در این صلح حق وتو و نقش اساسی داشته باشد ــ منظور از پاکستان، نظامیان پاکستان است ــ ما، منطقه و جهان چه قیمتی را خواهیم پرداخت؟ بر همه‌ی ما معلوم است که طی چندین سال، نظامیان پاکستان سه تهدید عمده را متوجه منطقه ساخته است.

  • ترویج افراطیت مذهبی
  • استفاده ابزاری از گروه‌های تروریستی. در صورتی که نقش اساسی در صلح افغانستان به این‌ها داده شود، من مطمئن هستم که پاکستان این نقش خود را تشدید خواهد کرد و استفاده از گروه‌های تروریستی را ابعاد وسیع‌تر خواهد داد.
  • احتمال دست‌رسی گروه‌های تروریستی به سلاح‌های هستوی تاکتیکی یا سلاح‌های کوچک هستوی پاکستان. این مساله‌ای است که جامعه‌ی بین‌المللی هیچ‌گاهی روی آن بحث نکرده است. اما این یک خطر بسیار جدی است.

فلسفه وجودی و نیز اساس پاکستان بر مبنای افراطیت مذهبی گذاشته شده است. این کشور همیشه تلاش کرده تا جهت حفظ این هویت، از ترویج افراطیت مذهبی در منطقه و جهان سودجویی کند. من منحیث رییس سابق امنیت که حدود پنج سال می‌شود از وظیفه‌ام استعفا داده‌ام، براساس اسناد رسمی پاکستان می‌گویم که حدود 58 گروه و حزب سیاسی ــ مذهبی این کشور که دارای شاخه‌ی نظامی هم هستند طی مدت چهل سال و قبل از آن با اهداف مختلف در پاکستان تشکیل شده است. بعضی‌های‌شان به اهداف خود ادامه داده و بعضی‌های‌شان مقطعی بوده و برای مدتی از آن استفاده ابزاری شده و بعد منحل شده است. هم‌چنان بر اساس اسناد رسمی پاکستان، هزارها مدرسه‌ی رسمی و غیررسمی که به ترویج افراطیت می‌پردازند و نیز جهت ترویج افراطیت مذهبی تشکیل شده‌اند، در این کشور وجود دارند.

به همان میزانی که نظامیان پاکستان روی این گروه‌های تروریستی تسلط دارند، برعکسش هم به همان حد، تعداد زیادی از این گروه‌های تروریستی، نفوذ و اثر خود را داخل سیستم‌های نظامی پاکستان نیز دارند. برای درک خوب‌تر این رابطه، چند مثالی را می‌آورم. در سال‌های گذشته تقریبا شش یا هفت حمله‌ی تروریستی که بالای پایگاه‌های مهم نظامی پاکستان صورت گرفت، به‌ گمان اغلب تمامی سازمان‌های استخباراتی، آن مراکزی بوده‌اند که در آن سلاح‌های اتمی و سلاح‌های تاکتیکی پاکستان نگهداری می‌شود.  مثلا حمله بالای پایگاه هوایی نظامی «کامره» در نزدیکی اسلام‌آباد، حمله بالای پایگاه نظامی مهران کراچی در سال 2011، حمله بالای ناوچه یا کشتی ذوالفقار در سال 2014، از جمله حملات گروه‌های تروریستی مستقر در پاکستان بر پایگاه‌های مهم نظامی این کشور است. در پی همین حملات، ده‌ها تن از نظامیان تا سطح جنرال گرفتار و اعدام شده‌اند. دلیل‌اش این بود که این‌ها زمینه را مساعد ساخته بودند تا چنین حملاتی صورت گیرد. الیاس کشمیری یکی از نظامیان سابق پاکستان است که بسیاری‌ها با نام او آشنا هستند. او یکی از افسران عالی‌رتبه نظامیان پاکستان در قوت‌های خاص بود که صرف به‌خاطر تربیه گروه‌های تروریستی توظیف شده بود. بالاخره خودش شست‌وشوی مغزی شد و یک گروه تروریستی بسیار خطرناکی را ایجاد کرد. نقش پاکستان را در گذشته در ایجاد روابط شبکه حقانی، لشکر طیبه، جیش محمد، لشکر جنگوی و مجاهدین البدر را با شبکه‌ی القاعده شاهد هستیم. این کشور تلاش کرد تا با همکاری این گروه‌ها و احزاب از القاعده به‌عنوان یک چتر استفاده شود.  ایجاد تحریک طالبان پاکستانی یا «تی‌تی‌پی» خودش هم از کارهای اوپراتیفی پاکستان بود که می‌خواستند این گروه در افغانستان فعالیت داشته باشد. رفت‌وآمد حمزه بن لادن از کراچی تا دره شوال در گذشته تا این که در قسمت‌هایی از وزیرستان کشته شد، رفت‌وآمد ایمن‌الظواهری برای مدتی در پاکستان، پناه دادن به اسامه بن لادن در جای بسیار مهم پاکستان، این‌ها همه نشان‌گر رابطه‌ی تنگاتنگ فکری بین افراد و اشخاص نظامیان پاکستان و این گروه‌های تروریستی است.

با در نظرداشت چنین وضعیت و سپردن حق وتو در مورد صلح افغانستان به پاکستان، باید آخرین تلاش خود را به‌خرج دهیم تا نقش افغانستان و نقش سالم کشورهای منطقه را در این پروسه بیشتر سازیم. اجماع منطقوی را به‌وجود بیاوریم و کوشش کنیم تا نقش پاکستان را از راه‌های مختلف در این عرصه محدود سازیم. بحثی که فعلا خطر را جدی‌تر می‌سازد، میراث‌خور شبکه‌ی القاعده در منطقه، شاخه‌ی شبه قاره هند القاعده است. در راس این گروه یک پاکستانی قرار دارد. داعش خراسان اکثریت رهبران‌شان پاکستانی‌ها بوده‌اند. اگر ما همه‌ چیز را به‌خواست پاکستان انجام دهیم، یا نقش آن‌ را ضعیف نسازیم، من مطمئن هستم که این گروه‌های تروریستی منطقوی و فرامنطقوی تلاش خواهند کرد تا به سلاح‌های کوچک تاکتیکی هستوی پاکستان دست یابند. حالا تمام دنیا به این نتیجه رسیده‌ است که پاکستان بین دوصد تا چهارصد چنین سلاح را تولید کرده است. شماری از نظامیان پاکستان معتقد به این هستند که شوروی، امریکا و ناتو را شکست داده‌اند و حالا فکر می‌کنند که با استفاده از این سلاح‌های تاکتیکی هستوی و تروریسم به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل می‌شوند. سوال این است که آیا این گروه‌های تروریستی تلاش خواهند کرد تا به این سلاح‌ها دست یابند؟ جواب متاسفانه بلی است. برای درک بهتر در این‌جا چند مثال را بازگو می‌کنم. در زمان حکومت طالبان، القاعده دو نفر از ساینس‌دان‌های پاکستانی را جهت ساختن سلاح تاکتیکی توظیف کرده بودد. چنانچه که قبلا گفتم در شش یا هفت حمله‌ی تروریستی که در راس آن القاعده بود، بر اساس دیدگاه واحد تمامی سازمان‌های استخباراتی، این حملات در جاهایی صورت گرفته است که این‌جا محلات نگهداری سلاح تاکتیکی ــ اتمی پاکستان است. مجله دابق داعش در سال‌های قبل ادعا کرده بود که هدایت داده تا با استفاده از امکانات گروه‌های تروریستی مستقر در پاکستان و فسادی که در میان نیروهای نظامی این کشور وجود دارد تا سلاح‌های تاکتیکی اتمی را به‌دست آورند. در گذشته نیز شاهد بوده‌ایم که مسوولین تاسیسات اتمی پاکستان مثل داکتر قدیرخان، فناوری اتمی را در مقابل پول به کشورهای مثل کوریای شمالی و کشورهای دیگر به فروش رسانده است. این مساله، خطر را بیشتر می‌سازد. در نتیجه، دادن دست باز به پاکستان در قضایای منطقه از جمله صلح افغانستان تهدید احتمالی را به یک تهدید بالقوه تبدیل خواهد کرد. به‌خاطری که انگیزه وجود دارد، نفوذ بی‌پیشینه گروه‌های تروریستی در بین نظامیان پاکستان و رابطه‌ی شان و در ضمن رابطه‌ی دوجانبه آن‌گونه که قبلا گفتم وجود دارد، آسیب‌پذیری پاکستان و ساحاتی که حملات بالای آن صورت گرفته، وجود دارد؛ من به افغانستان، منطقه و جهان می‌گویم که این خطرات احتمالی را از نظر نیاندازیم و در بحث صلح خیلی خوش‌بینانه روی مسایل و قضایا باور نکنیم تا نشود که مردم افغانستان، مردم ملکی پاکستان و منطقه و جهان قیمت آن را بپردازند.

نیم‌نگاه دانشجویان دانشگاه بامیان به رشته‌ی جامعه‌شناسی

0

برای چندمین بار است که از دانشگاه می‌نویسم. اما این‌بار قضیه فرق می‌کند. در پهلوی نوشتن از تجربیات خودم، پای صحبت دو تن از دانشجویان جامعه‌شناسی دانشگاه بامیان نشستم: رحمت‌الله رهیاب و حبیب‌الله فروتن. آن‌ها از چند و چونِ بودن در دانشگاه و حواشی آن برایم قصه کردند. این گفت‌وگو بیشتر پیرامون جامعه‌شناسی به‌عنوان رشته‌ی علمی آن‌هم در قلمرو دانشگاه بامیان تکیه دارد. کوشش بر آن است تا گوشه‌ای از وضع موجود در مورد رشته‌ی جامعه‌شناسی در دانشگاه بامیان بیان شود. در تدوین این نوشتار سعی بر این بوده است که علاوه بر گفت‌وگو، تحلیل و تجزیه نیز بر آن افزوده شود.

از حاشیه‌های پررنگ بودن در دانشگاه برای من این است که هنوز بر سر نام‌گذاری این نهاد تحصیلی جنجال بی‌پایانی جریان دارد. از اوضاع جاری چنین برداشت می‌شود که این مساله به این زودی‌ها حل شدنی نیست. خودم اغلب میان استفاده از واژه پوهنتون و دانشگاه دو دل می‌شوم. این وضعیت باعث می‌شود که در استفاده از واژه‌ی دانشگاه، کمی وسواس و بی‌رغبتی از خود نشان دهم. در کشورهایی که ساختار سیاسی ضعیف و اجتماع آسیب‌پذیر وجود دارد، هر پدیده می‌تواند به دو دسته‌گی و افتراق بیانجامد. جامعه در این نوع کشورها استعداد و ظرفیت زیادی به دو پاره شدن دارد. هر مساله‌ای که بتواند دو دسته‌گی ایجاد کند، خیلی زود فراگیر می‌شود. تداوم کشمکش بر سر نام دانشگاه، نوعی این مطلب را تداعی می‌کند که کارکرد اصلی نهادهای تحصیلی به حاشیه رانده شده است. به‌جای این‌که بحث بر سر امکانات و کیفیت دانشگاه‌ها باشد، کشمکش بر سر«نام» جریان دارد. این مطلب، بسیار کلان و برجسته است. مسایل خرد و ریز مانند گفتن از تجربیات خود و رشته‌ای که در آن تحصیل می‌کنیم را در خود پنهان می‌کند. مسایل کلان همواره جزییات خرد و ریز را پس می‌زند.

چه اهمیت دارد که سه آدم از تجربیات خود قصه کنند؟ وقتی شما جبهه‌گیری نمی‌کنید و جهت‌دار حرف نمی‌زنید کسی کاری به کار شما ندارد. در واقع، شما حکم منفعل بودن خود را امضا می‌کنید. مگر می‌شود میان این همه هیاهو کسی به حرف شما گوش دهد؟ برای کسی‌که جامعه‌شناسی خوانده است این مسایل همواره «بیخ گوش» او «وز وز» می‌کند. جامعه‌شناسی با همین مثل‌های زنده سر و کار دارد. کسی که جامعه‌شناسی می‌خواند، چگونه می‌تواند این همه مسایل را هضم کند؟ پرسش این سوال ضروری‌ست که چگونه میان پدیده‌های سخت و صعب زندگی و متن‌های خشک و جامد جامعه‌شناسی ارتباط برقرار کرد؟ باید سر از کتاب‌های جامعه‌شناسی برداشت و پدیده‌های واقعی در جامعه‌ی خود را مشاهده کرد. چگونه دغدغه‌های زندگی من در جامعه‌شناسی سرازیر می‌شود و چگونه می‌شود زندگی خود را در آیینه‌ی جامعه‌شناسی دید؟ حبیب‌الله فروتن، دانشجوی جامعه‌شناسی دانشگاه بامیان در این گفت‌وگو به من گفت که باور او نسبت به جامعه‌شناسی با گذشت زمان دچار نوسانات و تغییراتی شده است. او حرف‌اش را به این مثال مستند می‌کند که جامعه شناسی در نظرش دیگر آن چیزی نیست که در سمستر اول دانشجویی به آن باور داشته است: «من با این تصور که جامعه‌شناسی سکویی برای پریدن به درون اجتماع و جامعه است، جامعه‌شناسی را انتخاب کردم. در اوایل، محیط دانشگاه برایم ناآشنا بود. بعدها با چهره‌های جدید و آدم‌های متفاوت آشنا شدم. از بحث‌های داخل صنف بیشتر لذت می‌بردم تا خواندن متن کتاب‌های درسی. فکر می‌کنم حتمی نیست که تمام درس‌ها با مزه باشد. تنبلی ما باعث می‌شود که دنبال چیزهای بامزه و سرگرم کننده برویم. فکر می‌کردم که جامعه‌شناسی یعنی ارایه‌ی راه‌حل‌های کلان در مورد پدیده‌های جهانی. گذشت زمان تصور من را از جامعه‌شناسی کاملاً تغییر داد. بعدها فهمیدم که جامعه‌شناسی صرف نظریه و داده است و کاری به پیامد وقایع ندارد. جامعه‌شناسی دنبال قباحت‌نمایی و قباحت‌زدایی از پدیده‌ها نیست. جامعه‌شناسی قضاوت نمی‌کند.» به گفته او، همین‌ها باعث شد که او در قضاوت‌اش نسبت به جامعه‌شناسی تجدید نظر کند. او اذعان می‌کند که اکنون در معرض انتخاب‌های دیگری قرار گرفته است. به گزینه‌هایی مثل فلسفه و ادبیات فکر می‌کند. در کنار این‌ها، او نمی‌تواند به شعر و عرفان فکر نکند. برای او سوال‌هایی ایجاد شده است که پاسخ آن را در جامعه‌شناسی نمی‌داند.

رحمت‌الله رهیاب، دانشجوی دیگر جامعه‌شناسی دانشگاه بامیان است که با او گفت‌وگو کرده‌ام. او قصه‌ی متفاوت‌تری از جامعه‌شناسی دارد. او نمی‌تواند به ساده‌گی از کنار جامعه‌شناسی رد شود و معتقد است که معنامندی جامعه‌شناسی بیشتر به سبک زندگی و گذشته‌ی زیستی فردی او مرتبط است: «من فکر می‌کنم رشته‌ی تحصیلی ما تمام زندگی ما را تحت پوشش قرار می‌دهد. رشته تحصیلی ما گرایشات و علایق ما را روشن می‌کند. این‌که بعدها در چه محیطی کار می‌کنیم و با کدام تیپی از آدم‌ها بر می‌خوریم، همه بستگی به رشته‌ی تحصیلی ما دارد. خودم در مکتب علاقه‌مند ساینس و ریاضیات بودم. صنف یازده بودم که سوال‌های بزرگی برایم خلق شد. این در حالی بود که گرایش به مضامین ساینسی را حفظ کرده بودم. با نمرات خوبی که در مکتب می گرفتم، رشته‌ی انجنیری را مناسب خود می‌دیدم. در همین گیر و دار بودم که وارد حوزه‌ی علمیه شدم. دو سال در مدرسه برایم زمانی زیادی بود. تاثیری زیادی روی من گذاشت. فضا و احوالات مدرسه، سخنرانی‌های طلاب، آشنایی مقدماتی با فقه و احکام، منبر رفتن و خواندن روضه را می‌توانم برای شما برجسته کنم. چیزی که مرا به کلی تغییر داد، باز شدن کتابخانه‌ی حوزه علمیه بود. در کتابخانه، با استدلال و منطق آشنا شدم. در پهلوی خواندن کتاب‌های روضه، کتاب‌های دکتر علی شریعتی را می‌خواندم. کتاب‌های شریعتی مرا دگرگون کرد. سوال‌هایی برایم ایجاد شد. سوال‌های بنیادی از خودم، از جامعه و خواندن روضه. این وضعیت باعث شد در مورد جریانات روز دیدگاه انتقادی پیدا کنم. نسبت به حوزه و روحانیت، سوال‌هایی برایم خلق شد. این‌که نمی‌شود در شناخت جهان تنها به یک منبع و مرجع استناد کرد. دیدگاه انتقادی‌ام به من اجازه پر و بال زدن در حوزه را نمی‌داد. جایم تنگ بود. از طرف دیگر امتحان کانکور را پیش رو داشتم. باید رشته‌ای را انتخاب می‌کردم. حالا دیگر انجینری جذاب نمی‌نمود. فکر می‌کردم به جای مطالعه سطح و ستون، آدم‌ها را مطالعه کنم. به‌جای درگیر شدن با قضایای هندسی، با آدم‌ها درگیر شوم. ابزار کارم باید انسان ها باشد نه ابزار و مصالح. درک و معنای زندگی برایم اعجاب‌انگیز می‌نمود. تمامی این‌ها مرا به سمت چیزی می‌کشید. آن چیز همان جامعه‌شناسی بود. در حلقه‌ی دوستانم بود که جامعه‌شناسی را شورانگیز، انقلابی، تازه و جدید یافتم. فکر می‌کردم جامعه‌شناسی افراد را وادار به تغییر و حرکت می‌کند. اصل زندگی همین شور و حرکت است. جامعه‌شناسی نهادها را به‌چالش می‌کشد. همین‌طور فکرهای کلان و آرمانی داشتم. به مدینه فاضله باور داشتم. دنبال تغییرات بزرگ و انقلابی بودم. فکر می‌کردم جامعه‌شناسی، نسخه‌ای می‌پیچد که تمام دردهای انسان را دوا می‌کند. بعد از سه سال تحصیل، تمام این باورهای قالبی، مثل کوهی از یخ پیش چشمانم آب شد. دیگر نه به مدینه فاضله باور دارم و نه به تغییرات بزرگ. حال به‌دنبال تغییرات فردی هستم، این‌که به‌جای تغییر یک جامعه باید از فرد شروع کرد. حرف زدن از جامعه، کلی به نظر می‌رسد. باید از فرد حرف زد.»رحمت‌الله رهیاب نسبت به وضعیت تدریس جامعه‌شناسی در دانشگاه بامیان معترض است. شاکی بودن او از وضعیت تدریس برایم تا جایی قابل درک و تامل است. جامعه‌شناسی حوزه‌ی گسترده و پر دامنه است. با این وضعیت اما امکانی برای انتقاد صریح وجود ندارد. نزاکت‌های دست و پاگیر میان استاد و محصل مانعی برای انتقاد می‌شود. او اذعان می‌کند: «استاد بحث جامعه‌شناسی را شرح می‌دهد در حالی‌که خودش درون بحث نیست. جامعه شناس را نمی‌توان از جامعه‌شناسی جدا کرد، همان‌طور که فیلسوف را نمی‌توان از فلسفه جدا کرد.»

در دامنه‌ی گفت‌وگو، این سوال را مطرح کردم که منابع مطالعاتی جامعه‌شناسی در افغانستان به چه میزانی تناسب با وضع موجود افغانستان دارد؟ چگونه می‌توان وضع موجود را به کمک ابزارهای جامعه‌شناسی تبین کرد؟ در پرسش به این پاسخ، حبیب‌الله فروتن گفت: «آن‌چه که در کتاب‌های جامعه‌شناسی می‌خوانیم، هیچ تناسبی با وضع موجود جامعه ندارد. کتاب‌های جامعه‌شناسی اکثراً گویای احوال جوامع صنعتی و پیشرفته است. دغدغه و مسایل ما متفاوت از دغدغه و مسایل کشورهای صنعتی است.» به باور او، جامعه‌شناسی باید بومی شود و مطالعات موردی صورت گیرد. از این نظر، نظریه‌های جامعه‌شناسی وضعیت ما را هم‌پوشانی نمی‌کند. به همین دلیل است که ما با کمبود مثال در جامعه‌ی خود روبه‌ر هستیم. رحمت الله رهیاب به‌گونه‌ی دیگر فکر می‌کند. به نظر او، می‌شود از ورای نظریه‌های جامعه‌شناسی مشکلات جامعه افغانستان را تبین کرد. برای او، جامعه‌شناسی بینش جدید نسبت به زنان در جامعه به خلق کرده است. «این مضمون بینش من را نسبت به زنان تغییر داد. این مضمون باورهایی را که از مدرسه در مورد زنان با خود آورده بودم، تغییر داد. این مساله را به من فهماند که باورهای سنتی به زن بیشتر ریشه فرهنگی و تربیتی دارد. زن نه ناقص العقل است و نه جنس مخالف. زن فقط جنس متفاوت از مرد است. در جامعه‌شناسی زنان بود که من نسبت به مسایل زنان آگاه شدم و این آگاهی باور من را نسبت به زنان تغییر داد.»

نویسنده: شریف شاعی، دانشجوی رشته جامعه‌شناسی دانشگاه بامیان

توقف گفتگوهای دوحه در ایستگاه مذهب رسمی

0

گزارش‌ها از پشت پرده مذاکرات دولت و طالبان در دوحه حاکی است که دوطرف هنوز نتوانسته‌اند طرزالعمل آغاز و ادامه گفتگوهای رسمی را نهایی کنند. در این میان، یکی از مسایلی که گفته می‌شود موجب اختلاف شده‌، پافشاری طالبان بر به رسمیت‌شناختن مذهب حنفی به عنوان تنها مذهب «رسمی» افغانستان است.

این‌که هیأت دولت در این باره، چگونه موضع گرفته به درستی مشخص نیست؛ اما رویکرد طالبان واکنش‌ها و نگرانی‌های گسترده‌ای را در افغانستان برانگیخته‌است.

دو روز پیش، محمد محقق؛ رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان بدون اشاره به آنچه از سوی طالبان در این باره مطرح شده، گفت که مردم افغانستان، تفاوت‌‌های همدیگر را درک کرده و به رسمیت شناخته‌اند، و مذاکرات صلح نباید این مسایل را از نو احیا کند.

این موضع همچنین در نشست روز شنبه پارلمان نیز از سوی شماری از نمایندگان شیعه، مورد تأکید قرار گرفت و درباره پیامدهای دامن‌زدن به آن برای چشم‌انداز صلح و ثبات در کشور، هشدار داده ‌شد.

بخشی از این نگرانی‌ ناشی از نگاه طالبان به شیعیان در افغانستان است. در زمان سلطه آن رژیم، یکی از اقلیت‌هایی که شاهد سرکوب‌های گسترده و مرگبار بودند، پیروان مذهب شیعه بودند. گفته می‌شود که شماری از چهره‌های پرنفوذ طالبان، تحت تأثیر آموزه‌های وهابیت، شیعیان را خارج از دایره «اسلام» می‌دانند و آنان را مهدورالدم می‌شمارند.

در زمان سلطه رژیم طالبان، پس از سقوط ولایت مرکزی بامیان که اکثریت قریب به اتفاق جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند، یکی از سرودهای پیروزی رادیو «شریعت» – رادیو صدای طالبان- به زبان فارسی با مطلع «از وجود بت‌پرستان، بامیان آزاد شد» شروع می‌شد؛ طعنه‌ای تلخ که حاکی از نگاه آن گروه نسبت به شیعیان بود؛ نه فقط به دلیل وجود مجسمه‌های بودا در بامیان؛ بلکه بی‌تردید به جهت اعتقادات مذهبی و آیین‌های مکتبی اهل تشیع.

همچنین در زمان حاکمیت طالبان، هیچ شیعه‌ای در ادارات دولتی، استخدام نمی‌شد و ترکیب حاکمیتی آن گروه از صدر تا ذیل به لحاظ مذهبی، کاملا یک‌دست بود.

با این حساب، شیعیان نیز در کنار زنان از اقشار به شدت سرکوب‌شده در زمان سلطه رژیم طالبان بودند.

در این اواخر نیز گفتگوی ملا عبدالمنان نیازی؛ معاون طالبان شاخه ملا رسول که گفته می‌شود مورد حمایت دولت است و به منظور تضعیف گروه اصلی طالبان پس از مرگ ملا اختر منصور ایجاد شده، در یک گفتگوی بحث‌برانگیز درباره جنگجویان «لشکر فاطمیون» که متشکل از افغان‌هایی هستند که به نیابت از ایران در سوریه می‌جنگند، گفت«این‌ها [هزاره‌ها] را با همان مذهب [شیعه] دروغینی که دارند، فریب می‌دهند و در مقابل پول بسیار اندکی به کشورهای مختلف روان می‌کنند. من به آن‌ها اعلام می‌کنم که افراد و بچه‌های خود را به کشور برگردانند. اگر من آن‌ها را این‌جا [هرات] بگیرم، در داخل آتش می‌سوزانم و کسی دیگر نه استخوان آ‌ن‌ها را می‌بیند و نه گوشت‌شان را.»

اظهارات این چهره‌ جنجالی طالبان، واکنش‌های زیادی را در افغانستان برانگیخت؛ نه از این حیث که او بر «لشکر فاطمیون» که یک گروه نیابتی غیر قانونی است و دولت افغانستان آن را به رسمیت نمی‌شناسد، تاخته؛ بلکه به این جهت که او شیعه را «مذهب دروغین» می‌نامد.

این تنها ملا نیازی نیست که چنین نگاهی نسبت به شیعیان دارد؛ بلکه همان‌گونه که اشاره شد، اغلب سران و رهبران طالبان، نگرش مشابهی دارند و با توجه به این امر، اصرار طالبان بر رسمیت‌بخشیدن به مذهب حنفی به عنوان تنها مذهب رسمی افغانستان، موجب بروز نگرانی‌های گسترده می‌شود.

این در حالی است که در قانون اساسی کنونی افغانستان، هیچ مذهبی به عنوان مذهب رسمی کشور، معرفی نشده‌است.

در این باره در ماده ۱۳۰ قانون اساسی آمده‌است: محاکم در قضایای مورد رسیدگی، احکام این قانون اساسی و سایر قوانین را تطبیق می‌کنند. هرگاه برای قضیه‌ای از قضایای مورد رسیدگی، در قانون اساسی و سایر قوانین حکمی موجود نباشد، محاکم به پیروی از احکام فقه حنفی و در داخل حدودی که این قانون اساسی وضع نموده، قضیه را به نحوی حل و فصل می‌نمایند که عدالت را به بهترین وجه تامین نماید.»

از این ماده از قانون اساسی، نمی‌توان استنباط کرد که مذهب رسمی کشور، حنفی است.صرف نظر از این‌که به لحاظ رویه عملی، این ماده صرفا در دوسیه‌های مدنی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در دوسیه‌هایی جزایی اجرا نمی‌شود.

در ماده ۱۳۱ آمده‌است: محاکم برای اهل تشیع در قضایای مربوط به احوال شخصیه، احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق می‌نمایند . در سایر دعاوی نیز اگر در این قانون اساسی و قوانین دیگر حکمی موجود نباشد، محاکم قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل می‌نمایند.

بر این اساس، از نظر نفوذ و اعتبار، هیچ تفاوتی میان مذاهب حنفی و جعفری در قانون اساسی وجود ندارد و در صورت فقدان حکمی در قانون، دادگاه‌ها می‌توانند طبق احکام یکی از این دو مذهب فیصله کنند.

اما در صورتی که طالبان بتوانند مذهب حنفی را به عنوان تنها مذهب «رسمی» کشور بر طرف دولت بقبولانند، نه تنها خطر حذف و سرکوبی که در دوره سلطه آن رژیم علیه شیعیان، وجود داشت، احیا خواهد شد؛ بلکه یکی از مترقی‌ترین مفاد قانون اساسی کنونی به نفع طالبان تغییر می‌کند و صلح و هم‌پذیری و وحدت در عین کثرت و تنوع، تهدید خواهد شد.

طالبان و هیأت دولت افغانستان باید این واقعیت را درک کرد‌ه‌باشند که افغانستان یک جامعه چندفرهنگی و متکثر است و به رسمیت‌شناختن تفاوت‌ها تنها رسیدن به صلحی عادلانه و پایدار خواهد بود.

افراط در توجه

0

از وقتی که ویدیوی مصاحبه با مهدی جعفری، کودک خردسال اما متفاوت از همه را دیدم، ذهنم به این درگیر شد که داریم زندگی او را از مسیر طبیعی‌اش خارج می‌سازیم. حتا مانعی در برابر زندگی عادی و متفاوت او می‌شویم. او در مصاحبه با رادیو آزادی به خبرنگار گفته بود که آن‌ها را به مکتب خود نمی‌برد، چون مانع درس‌شان می‌شود. اما حالا می‌بینیم که رسانه‌ها او را این‌سو و آن‌سو می‌کشاند. این همان چیزی است که خود مهدی آن را نمی‌خواست.
همان‌طور که خود مهدی از همه متفاوت است، مصاحبه‌های او با رسانه‌ها نیز متفاوت است. او بسیار طبیعی و آن‍چه‌ که هست، صحبت می‌کند؛ مثل بسیاری‌ها حتا بزرگ‌سالان که در برابر کمره حرف‌های دیکته‌شده و سانسور شده تکرار می‌کنند، او این‌طور حرف نمی‌زند. بر علاوه، بسیاری از سوال‌های خبرنگاران از او نادرست و مشمئز کننده است. این خبرنگاران رابطه‌ی طبیعی و خودمانی با فرد مصاحبه شونده برقرار نمی‌تواند، با تمام این، اما مهدی بسیار طبیعی و خودمانی صحبت می‌کند و پاسخ می‌دهد. 
مهدی جعفری، در وقت‌شناسی و برنامه‌ریزی زندگی خود و تسلط بر زمان، خواسته یا ناخواسته مسلط بوده. مثلی که خودش در مورد کارهایش می‌گوید؛ رسامی‌های ساده را [حدود] یک ساعت، رسامی پیچیده را [حدود] سه ساعت انجام می‌دهد. علاوه بر آن، در اوقات دیگر درس می‌خواند ولی روزهای جمعه و زمستان بیشتر رسامی می‌کند. حرف اصلی و جالب توجه دیگر او این بود که او در دوران قرنطین و رخصتی مکتب، درس نخوانده ولی رسامی کرده است. اگر فرد دیگری به جای این کودک می‌بود و به‌صورت دیکته شده صحبت می‌کرد، احتمالا حتما می‌گفت که این زمان هم درس خوانده است. 
عادت بسیاری ما افغان‌ها همین است که همواره افراط می‌کنیم. همین توجه نسبت به مهدی از سوی رسانه‌ها واقعا افراط است و مانع جدی در برابر زندگی روزمره‌ی او ایجاد می‌کند. اگر می‌خواهیم که او پیشرفت کند، تنها دیده شدن او کمک به پیشرفت او نمی‌کند، بلکه او را از پیشرفت باز می‌دارد. رسانه‌ها گاهی ناخواسته مشکل ایجاد می‌کند. مثلی که با گزارش از زنده‌گی یک تراجنسی در هرات، او را در معرض خطر قرار دادند. توجه بیش از حد با این روش نسبت به مهدی جعفری، او را از فعالیت اصلی‌اش باز می‌دارد. به‌جای سرگردان ساختن او به رسانه‌ها و چند مورد کمک نقدی به او، باید راه بهتری برای فراهم‌‌سازی زمینه‌ی تعلیمات خوب‌تر تلاش شود. او همان‌گونه که تا هنوز با مدیریت سالم خانواده‌اش بر فقر تسلط یافته و فقر مانع تعلیمات او نشده، ممکن در آینده نیز با همین میزان، پیش رود. اما مساله اصلی این است که این استعداد به‌صورت اساسی باید شگوفا شود. با کارهای روزمره‌گی و موج‌سواری رسانه‌ای و خدمت‌رسانی به او، او را از فعالیت باز نداریم. 

در یک عملیات قوت های مشترک ولایت کابل معاون قطعه سرخ طالبان برای ولایت کابل کشته شد

0

خبرگزاری رصد: وزارت امور داخله کشور اعلام کرده است که در پاسخ به فعالیت‌های تروریستی بعد از ظهر امروز طی یک عملیات هدفمند نیروهای قوماندانی قوت های مشترک ولایت کابل در مربوطات ولسوالی سروبی ساحه شین خوال، غیرت الله مشهور به ملا سنگین معاون قطعه سرخ طالبان برای ولایت کابل همراه با صلاح الدین صادق یکی از فرمانده های این گروه که قصد حمله به پاسگاه های نیرو های امنیتی در مربوطات ولسوالی سروبی را داشتند، کشته
شدند.

این وزارت با نشر خبرنامه‌ی گفته است که در این عملیات بیش از ده طالب دیگر زخمی گردیده است.

در خبرنامه وزارت امور داخله آمده است که ملا سنگین در حملات زیاد تروریستی در کابل نقش داشته است.

به ارزش ده میلیون دالر پشه‌خانه در ننگرهار توزیع شد

0

خبرگزاری رصد: در ولایت ننگرهار به ارزش ده میلیون دالر، دو میلیون پشه‌خانه به طور رایگان توسط والی این ولایت  به مردم ننگرهار توزیع شد.

ضیاالحق امرخیل والی ننگرهار در هنگام توزیع این پشه‌خانه‌ها گفت که این پشه‌خانه‌ها از طرف وزارت صحت عامه کشور تهیه شده است و در مرکز ولایت شهر جلال آباد و ۱۱ ولسوالی این ولایت توزیع می‌شود.

جریان توزیع پشه‌خانه توسط والی ولایت ننگرهار

والی ولایت ننگرهار گفت که هر پشه‌خانه چهار دالر خریداری شده و دارای کد می‌باشد و در بازار فروخته نمی‌شود.

رییس مجلس نمایندگان خواستار آتش‌بس فوری شد

0

خبرگزاری رصد: میررحمان رحمانی، رییس مجلس نماینده‌‌‎گان خواستار آتش‌بس فوری همزمان با ادامه‌ی گفتگوهای صلح میان حکومت و طالبان در قطر شد.

رییس مجلس نمایندگان کشور امروز چهارشنبه ۲۶ سنبله در نشست عمومی مجلس نماینده‌گان با ابراز نگرانی از تلفات روزانه‌ی نظامیان و غیرنظامیان، از طرف‌های درگیر خواست تا آتش‌بس کنند.

یکی از نگرانی شماری از اعضای مجلس نماینده‌گان، نبود تضمین برای عملی شدن توافق احتمالی صلح می‌باشد.

یک تن در اثر سقوط موتر به دره در ولایت لغمان جان باخت

0

خبرگزاری رصد: سخنگوی والی ولایت لغمان می‌گوید که صبح امروز  یک‌ موتر به دره‌ی گونه‌پال این ولایت سقوط کرده که یک کشته برجای گذاشته است.

او افزوده است که این حادثه هنگامی رخ داده که موتر از مسیرش منحرف شده است.

سخنگوی والی همچنان گفته است که در این حادثه ۱۰ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

او علت این حادثه را خرابی سرک و بی‌احتیاطی راننده عنوان کرده است.

انفجاری بمب در تخار دو کشته بر جای گذاشت.

0

خبرگزاری رصد: مقام‌های محلی ولایت تخار می‌گویند که دراثر  انفجار یک بمب که در موترسایکل  جابه‌جا شده بود در ولسوالی کلفگان این ولایت، دو تن جان باخته و ۱۲ تن دیگر زخم برداشته اند.

گفته می‌شود که در پی این انفجار افزون بر تلفات جانی، چندین دوکان نیز حریق شده اند.

تاکنون کسی و یا گروهی مسوولیت این انفجار را بر عهده نگرفته است.