Home Blog Page 13

گام‌به‌گام به‌سوی طالبانی شدن؛ چگونه آرامش بامیان بهم خورد؟

0

امسال، اولین گام آشکار به‌سوی طالب‌فکری و طالبانی شدن بامیان با عدم برگزاری‌ جشن‌واره‌های محلی، گذاشته شد. اگرچند که حکومت محلی جشن‌واره‌ی گل کچالو را به‌صورت محدود و «فاقد محتوا» در یک قریه‌ی کوچک دره‌ی فولادی برگزار کرد. با آن‌هم، شماری از جوانان در اعتراض به این اقدام، به‌صورت نمادین و اعتراضی بانواختن دمبوره روی جاده، این جشن‌واره را برگزار کردند؛ ولی ره به‌جایی نبرد. هم‌چنان به‌عوض برگزاری «جشن‌واره دمبوره» ــ که همواره از سوی شماری از روحانیون مورد انتقاد بوده ــ حکومت محلی در فصل خزان، «جشن قدردانی از دهقان» را برگزار کرد. این برنامه نیز نه فراگیر بود و نه شور و شادمانی هنری یک جشن را داشت. این جشنواره با ایراد سخنرانی برگزار شد.

دومین گام برای طالبانی شدن وضعیت با انفجاری در دره‌ی فولادی برداشته شد. این انفجار در ماه سنبله در مزرعه‌ای در دره‌ی فولادی صورت گرفت. ذهنیتی در جامعه شکل گرفت که نفوذ طالبان به بامیان رسیده و این گامی است که اکنون با انفجار کوچکی در این ولایت برداشته شده است. در این انفجار یک کودک جان داده و چهار نفر دیگر زخمی شدند. اما چند و چون این رویداد به‌صورت دقیق برای مردم آشکار نشد. در همین زمان، گروه طالبان حملاتی را در ساحه باغک ولسوالی شیبر انجام دادند و اعلام کردند که پلان حملات گسترده‌ای را علیه ولایت‌های بامیان و پنجشیر دارند.

گام سوم برای قبولاندن نفوذ و سیطره‌ی طالبان در بامیان به‌صورت قوی‌تر و آشکارتر بر داشته شد. این‌بار به‌صورت خواسته یا ناخواسته مکتوبی به بیرون درز داده شد که حکومت محلی یک نماینده سابق بامیان در مجلس نماینده‌گان را به اداره ارگان‌های محلی و نهادهای امنیتی معرفی کرده بود که به صف گروه طالبان پیوسته است. این مساله به قدری کش و قوس داده شد تا به ذهن جامعه قبولانده شود که طالبان در بامیان رخنه و فعالیت دارد. اما این مساله پس از چند روزی از سوی طرف‌های مساله خاموش شد و هیچ کدام دیگر لب نگشود. اگرچند این نماینده متهم به پیوستن به طالبان و شخص والی، چندی قبل از آن در دفتر ولایت، باهم عکس یادگاری گرفته بودند و برای هم‌دیگر آرزوی موفقیت نیز کرده بودند.

در گام چهارم، طی یک مراسم دینی، نماد طالبانی به‌صورت رسمی در فضای عمومی در میان جامعه معرفی شد. گروه سرودی با شیوه‌ و پوشش طالبان نعت‌خوانی و ولایت نیز آن را از طریق تریبیون خود به‌صورت رسمی معرفی کرد. اگرچند شماری تلاش می‌کنند این مساله را به‌عنوان نماد کثرت‌گرایی معرفی کنند ولی مساله مهم این است که گروه‌های افراطی هم‌چون طالبان، از نمادها در جنگ تبلیغی خویش به نفع خود استفاده می‌کنند؛ حتا اگر هیچ نفوذی هم نداشته باشند. نمونه‌های آشکار آن را در دانشگاه‌های کابل و ننگرهار داریم که شماری از دانشجویان با نمادهای گروه‌های طالبان و داعش با استفاده از فضای دموکراسی دست به تظاهرات می‌زدند.

گام پنجم برای تقویه‌ی ریشه‌ی طالب‌فکری از تریبیون پارلمان برداشته شد. یک نماینده بامیان در تالار پارلمان اداره پیشین محلی را متهم به بی‌احترامی و تخریب مسجد یک گروه مذهبی در بامیان کرد. نفس این مساله به‌عنوان آتش زیر خاکستر می‌ماند که هردم احتمال وقوع آتش‌سوزی وجود دارد. چنین طرزدید و بحث، یک ایده‌ی طالبانی و تقویه‌ی ریشه‌ی چنین تفکر است که جز ویرانی چیز دیگری در پی ندارد. آن‌چه که من به‌عنوان یک عضو جامعه بامیان در حاضر می‌دانم این است که مذهب در این‌جا در بین مردم، مساله‌ی حاد نیست؛ همین حالا در کنار مدرسه و مسجد خلفای راشدین، مسجد و مدرسه‌ی امام جعفر صادق در حال ساخت است. در چندصد متری مسجد امام زمان، مسجد عمر فاروق قرار دارد. اما القای طرزدید طالبانی، مناسبات این مراکز را در آینده‌ی نه‌چندان دور به‌هم خواهد زد. طالب‌فکری هم جز ویرانی و به‌هم زدن آرامش مردم، چیز دیگری نمی‌خواهد. آن‌چه که در بامیان عملا انجام دادند.

گام ششم، عملی‌سازی ویران‌گری طالب‌فکری است. طالب‌فکری که سال‌ها بامیان را در محاصره‌ی تنگ قرار داده بود و سرانجام گام‌به‌گام پیش آمد و روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه هفته گذشته، ویران‌گری خود را به نمایش گذاشت. چنین پیش‌آمدی بدون بسترسازی قبلی عملا ناممکن است؛ ولی متاسفانه به‌صورت خواسته یا ناخواسته بستر این ویران‌گری فراهم و اجرا شد. آن‌چه که اکنون مهم است، روشن‌سازی چگونگی وقوع این رویداد و پاسخ‌گویی مسوولین است. مسوولین باید پاسخ قناعت‌بخش ارایه کنند و راه‌ رویدادهای مشابه را سد کنند.

گام هفتم، آن‌چه که از جلسه‌ی والی با فعالان مدنی به بیرون درز کرده، بیان دورنمای وضعیت از منظر طالبان ولی از زبان والی است. اگر این حرف را واقعا والی گفته باشد نشان‌گر پیش‌قراول بودنش برای طالبان است. طالبان در ماه سنبله اعلام کرد که به بامیان و پنجشیر حمله می‌کند اما والی گفته که انفجار در بامیان طبیعی است و این ولایت مستثنی از دیگر ولایت‌ها نیست پس حملاتی در این ولایت صورت می‌گیرد. (نقل به‌مضمون) فرد شماره یک ولایت با این گفته‌ی خود عملا ذهنیت‌ها را آماده‌ی پذیرش طالب‌فکری، انفجار و انتحار می‌کند. پیامد آن دشوار است.  با وجودی که در صورت مدیریت درست، رویدادهای تروریستی عملا در بامیان ناممکن است چون تا هنوز نه بستر مناسبی برای افراطیت و سربازگیری افراطیان فراهم بوده و نه از نگاه موقعیت جغرافیایی ورود تروریستان بیرونی ممکن است. اما حرف والی واقعا نگران کننده است و چنین بر می‌آید که ما با موجی از کشتار و ویرانی مواجه خواهیم بود. بامیان روزهای دشواری پیش رو دارد.

ایستاده‌گی در برابر طالب‌فکری از سوی مردم در بامیان وجود دارد. مردم و فعالان مدنی هم‌واره کوشیده‌اند تا در برابر چنین طرزدیدی مقابله کنند و جامعه‌ی تکثرگرا، عاری از خشونت و یک جامعه‌ی پویا و دانا داشته باشند؛ از همین رو، بامیان هم‌واره در برابر دیدگاه‌های افراط‌گرایانه و رویدادهای تروریستی تجمعات اعتراضی شکل داده‌اند، اما به‌دلیل این‌که پس از سال 2014، بنا به دلایلی سرکوب اعتراض‌ها و نادیده‌انگاری آن شدت گرفته، موثریت آن تااندازه‌ای رنگ باخته است. از سوی دیگر، دست‌هایی برای برهم زدن آرامش در بامیان کار می‌کند و سناریوهای مختلفی را ساخته‌اند و یکی از این سناریوها کار روی تفکر بنیادگرایی و افراطیت و تقویت آن در این ولایت است.

وزارت دفاع: قطعه جدیدی به نام “رنجر” ایجاد خواهد شد

0

وزارت دفاع کشور اعلام کرده است که تا یکسال دیگر قطعات جدیدی به نام “رنجر” در چوکات قول اردوها ایجاد خواهد شد.

در خبرنامه وزارت دفاع کشور آمده است که این قطعه جدید مجهزتر و با ظرفیت‌تر از نیروهای فعلی اردوی ملی خواهد بود.

قرار است تا از این نیروها در عملیات‌های تصفیوی و مهم استفاده شود.

یکتن از طراحان حمله بر دانشگاه کابل کشته شد

0

خبرگزاری رصد: امرالله صالح معاون ریاست‌جمهوری اعلام کرده است که عضو دوم هسته طراح حمله بالای دانشگاه کابل در پکتیا کشته شده است.

وی امروز ( 26 عقرب ) با نشر این مطلب در صفحه فیسبوک خود گفته است که این فرد احمد نام داشته و در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شده است.

آقای صالح همچنان عنوان کرده است که عضو سوم این هسته نیز موفقانه دستگیر شده و تا ساعاتی بعد به کابل منتقل خواهد شد.

وی همچنان گفته است که احتمالا مهاجمان با پوشش شهری و محصلین سلاح‌های خود را به دانشگاه داخل کرده بودند زیرا تلاشی جدی از کسانی که ظاهر محصلی دارند صورت نمی‌گرفته است.

او افزوده است که خانواده شخص انتحارکننده نیز زیر نظارت ریاست عمومی امنیت ملی قرار دارد.

حمله بر بزرگترین نهاد آموزشی افغانستان واکنش‌های بزرگ داخلی و خارجی را در پی داشت که در این حمله نزدیک به 100 محصل و استاد دانشگاه کشته و زخمی شدند.

سفر در سایه‌ی طالبان

0

تجربیات سفر استاد دانشگاه بامیان

سال ۱۳۹۲، دانشجویان دانشکده شرعیات دانشگاه کابل در خوابگاه دانشگاه، چندبار مانعم شدند تا روزنامه جامعه‌باز را نخوانم‌. می‌گفتند که این روزنامه گمراه کننده است. کفر گویی می‌کند. برای چندی، مانع فروختن این روزنامه در دانشگاه کابل نیز شده بودند.

سال قبل آن، با یکی از همین دانشجویان که در خوابگاه بود، به‌صورت اتفاقی در مسیر کابل – غزنی هم‌سفر شده بودم، از بازار سیدآباد میدان‌وردک که گذشتیم، زنگ زد. به طرف مقابل مشخصات موتر را گفت و می‌گفت که در این موتر کسی است که با امریکایی‌ها کمک می‌کند. در داخل موتر تهدیدم می‌کرد و می‌گفت: «این‌جا کابل نیست که زور امریکایی‌ها باشد. این‌جا وردک است. وردک.» مسافرین، هیچ‌کسی گپ نمی‌زد. نه حمایت می‌کردند و نه مخالفت.

در ساحه سالار از مربوطات ولسوالی سیدآباد که رسیدیم، موتورسایکل سوارهای تفنگ‌دار با بیرق‌های سفید دور موتر را حلقه کردند و موتر را سمت یک بیراهه هدایت دادند. موتروان بدون مقاومت به هدایت آن‌ها تن داد و حرکت کرد. موتورسایکل‌ها از دو طرف موتر پیش می‌رفتند. موتر به سمت نامعلومی پیش می‌رفت. خیلی دور رفتیم. تا این‌که هوا تاریک تاریک شد. معلوم نبود که کجا است.

همین‌گونه که در یک دشتی پیش می‌رفتیم، در روشنایی نور چراغ موتر، در دامنه‌ی یک تپه‌ی خشک و خالی و نه چندان بلند، دیوار خانه‌گکی نمایان شد. پیش‌تر که رفتیم، سر و کله‌ی آدم‌های لنگی‌برسر و تفنگ‌دار نیز پیدا شد. موتر، گذشته از یک جوی کم‌آب و نارسیده به آن خانه، به هدایت موتورسایکل‌سواران همراه، ایستاد شد. دروازه را باز کردند. اولین کسی که پایین شد، از چوکی سوم، دانشجوی «راپورچی» بود. بعد، سه مرد ریش‌سفید از چوکی اول پایین شدند. از چوکی دوم، مرد ریش‌بلند که لنگی سفید بر سر داشت، از سمت راست من به سرعت بلند شد و مرا به سمت شیشه کشید و بعد مرد سمت چپ من را که لنگی سیاه بر سر داشت و در مسیر راه همیشه ذکر می‌گفت، به پیش راند و هر دو پایین شدند. دروازه را محکم زد و با لهجه‌ی پشتو به فارسی خطاب به من گفت: «بچه جان تا نشو.» من ماندم و یک پسر جوانی که کلاه قندهاری بر سر داشت. من در چوکی دوم و او در آخر موتر در چوکی چهارم.

تفنگ‌داران به موتر نزدیک شدند. «کجاست؟ کدام یکی است؟» پیرمردان راه آن‌ها را گرفتند، اما مانع شده نتوانستند. تفنگ‌دار خنده‌رو خود را به شیشه نزدیک کرد «فقط یو وار ته شو. گپی نیست. چند سواله ځواب بگو.» مسافر ریش‌کلان لنگی سفید خود را محکم به دروازه چسبانده بود. نگذاشت دروازه باز شود. «روزه مبارک است. گناه داره. اذیت مسلمان خوب نیست.» حرف‌های دیگر فهمیده نمی‌شد که چه می‌گویند. از موتر دورتر شدند.

مثل «بت برنجی» داخل موتر مانده بودم. اول که موتر ما را دور داده بود، ترسیده بودم. با خود گفتم که زنده‌گی خلاص است. اما بعد، نه به مرگ فکر می‌کردم و نه به زندگی. نه شاد بودم و نه غمگین. نه ترسیده بودم و نه پروای چیزی را داشتم. بی‌خیالِ بی‌خیال. چشمم به جمعیت دوخته شده بود. نور چراغ دستی کم‌کم آدم‌ها را نشان می‌داد. چند لحظه‌ای که گذشت سروصداها کمی بلندتر شد. در میانه‌ی همین سروصداها بود که تفنگ به صدا درآمد.

به سمت موتر نزدیک شدند. یکی از دور صدا زد «ژر تا شو. هله.» با چراغ دستی داخل موتر نور افگند. پیرمردی با دست اشاره کرد: «ګوره کوچنۍ هلک دی. پریږ ده!» حرف‌های دیگر فهمیده نشد که چه می‌گفتند. اما مرد موی‌دراز تفنگ‌دار با صدای بلند فریاد زد: «ما ته ویلی چی په کابل کې انګریزی وایه.» سپس با خشم از پشت شیشه به من گفت: «اگه از خاطر همی سپین ‌ږیر و روژی مبارک نمی‌بود مغز تو را بادباد می‌کدیم.» وضعیت و رهایی از چنگ آن‌ها به این ساده‌گی نبود که این‌جا نوشته شده است. مسافران به موتر بالا شدند. یکی از مسافران که در موتر بالا می‌شد با خود می‌گفت: «ظالم او بی رحمه خلک، د روژی مبارک میاشت او د اختر په شپه کې داسی جنجالونه جوړول.»

حرکت کردیم. همه ساکت بودند. خستگی و گرسنگی روزه‌داری به کسی شیمه‌ی گپ زدن نگذاشته بود. تا این‌که به شهر غزنی رسیدیم. یکی‌یکی پایین شدند. پیش سینما که رسیدیم، موتروان گفت که به سمت ولسوالی خوگانی/خوگیانی می‌رود. با اصرار، حاضر شد تا مرا به نوآباد برساند و بعد خودش برگردد. به سمت نوآباد حرکت کردیم. در نزدیک مسجد آخندخیل مغلان که رسیدیم، موترش را دور داد. گویا مرغش یک لینگ‌ داشت. پیش نرفت.

ـــ از خاطر تو امروز سرگردان شدیم. شو نیم شد.

ـــ مقصر خودتی که طالب را از راه بالا می‌کنی و مردمه د کشتن میتی.

پیاده راه افتادم. در وسط بازار رسیده بودم که گله‌ی سگ‌های خشم‌گین هجوم آوردند. هرچه تیزتر می‌دویدم، سگ‌ها نزدیک‌تر می‌شدند. هنگام دویدن پایم به چیزی برخورد و محکم به زمین افتادم. آنقدر بلند و وحشتناک جیغ زدم که سگ‌ها رم کردند و دور شدند. لحظه‌ای روی زمین دراز ماندم. چوکی‌دار از گوشه‌ای چراغ انداخت و به سمت من نزدیک شد. بلند شدم و حرکت کردم. او وظیفه‌ی خود را اجرا می‌کرد و به سمت دکان‌ها چراغ می‌انداخت و من در روشنایی چراغش به سمت خانه می‌رفتم. در پای کوچه مسیر ما جدا شد. چراغ بسیاری خانه‌ها خاموش شده بود. خوابیده بودند. دروازه را که تک‌تک کردم، صغرا و فاطمه، خواهرانم با چراغ آمدند دروازه‌ی حویلی را باز کردند. در خانه، آماده‌گی عید فردا را می‌گرفتند.

از آن وقت به بعد، مسافرت برایم سخت‌ترین کار ممکن است. از همین خاطر، چندسالی که بامیانم، هیچ‌گاهی نخواسته‌ام بیرون از این‌جا مسافرت کنم. پارسال، در روزهای آخر ماه روزه، به غزنی رفتم. مثل گذشته، در مسیر راه جنگ، بود، طالب بود، تانک بود، اردوی ملی بود و سرک کنده‌کنده‌. این‌بار که غزنی رسیدم، نه خانه رفتم و نه فاطمه بود که دروازه را باز کند. من و صغرا باهم بودیم. هردوی ما مستقیم رفتیم به سمت مسجد. صدای قرآن از بلندگو بلند بود. در گوشه‌ی مسجد فاطمه‌ام را بین تابوت گذاشته بودند. نماز خواندند. مراسم تدفین را انجام دادند ولی من هم‌چنان می‌گریستم. گریه‌ام برای همه آزار دهنده شده بود. نمی‌دانم که کی بود، در میان جمعیت با صدای بلند گفت: «او بچه آرام شو، یک تحصیل‌کرده و این‌قدر بی‌عقل!»

اولین نقاشی رنگ‌روغن دنیا در مغاره‌های تاریخی بامیان

0

خبرگزاری رصد: پیش از این محققان باستان‌شناسی بر این باور بودند که اولین نقاشی‌های رنگ روغنی در دنیا مربوط به قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی در اروپا است.

با این حال یوکو تانیگوچی محقق جاپانی با انجام اکتشاف در بامیان و سازه‌های تاریخی این ولایت، موفق به کشف اولین نقاشی رنگ‌روغن دنیا در یکی از مغاره‌های تاریخی شده است.

خانم تانیگوچی گفته است که برآورد آن‌ها این است که این اثر مربوط به اواسط قرن هفتم میلادی است.

بررسی این محقق جاپانی نشان می‌دهد که در این اثر از مواد ترکیبی رزین طبیعی، صمغ، روغن خشک، روغن حیوانات (روغن‌زرد) و احتمالا روغن خشخاش و چهامغز نیز به کار رفته است.

 ترکیب اصلی استفاده شده در این اثر ( رزین طبیعی و صمغ ) شیره‌ای است که در هنگام قطع نمودن و بریدن شاخه‌ها و یا تنه درخت از آن ترشح می‌شود.

رزین دارای وزن مولکولی بالا بوده و در حالت خالص در دمای محیط به صورت جامد است و از آن با ترکیب روغن‌های گیاهی و یا حیوانی در ساخت جلا بکار می‌رود.

از رزین در مصر باستان نیز در قسمت مومیایی کردن مرده‌ها، عایق کردن قایق‌ها و نقاشی‌ها نیز استفاده شده است.

نویسنده: مجتبی میرزایی

اندازه‌ دقیق مجسمه‌های بودا براساس نسبت طلایی

0

خبرگزاری رصد: مجسمه‌های بودا در ولایت بامیان، از گنجینه‌های تاریخی افغانستان به شمار می‌روند با این حال اندازه دقیق این بُت‌ها برای بسیاری از شهروندان هنوز یک سوال است.

در این گزارش سعی شده است که اندازه دقیق مجسمه‌های بودا را براساس نسبت طلایی و یا به اصطلاح نسبت فیوناچی محاسبه کنیم. نسبت فیوناچی یک محاسبه دقیق ریاضی است که ریاضی‌دانان، مهندسان باستان‌شناسی و حتی کیهان‌شناسان از آن استفاده می‌کنند.

باستان‌شناسان به این باور هستند که هنرمندان باستان از علم ریاضی در سازه‌های خود بهره می‌بردند که همین امر باعث نظم خاصی بخصوص در بناهای عظیم و ماندگار تاریخی شده است.

عدد طلایی یا ( Golden Ratio ) که تقریبا مساوی با 1.618 می‌باشد، ردپای آن در بسیاری از بناهای تاریخی ماندگار در جهان و حتی در مجسمه‌های بودا در بامیان وجود دارد.

عدد 1،618 که به عدد یا نسبت طلایی یا نسبت فیوناچی نیز شهرت دارد حاصل تلاش دانشمندانی از جمله اقلیدس،لوکاپاچیولی و لئوناردو فیوناچی است اعداد طلایی عبارتند از 1،2،3،5،8،13،21،34،55،89.

بطور مثال اهرم مصر و نسبت طلایی  اهرم مصر که یکی از قدیمی ترین سازه های بشر است که در آن هندسه و ریاضیات بکار رفته شده است تکرار مثلث قائم الزاویه و همچنین ارتفاع اهرم مصر همه بر اساس نسبت طلایی و عدد طلایی طراحی شده است.

اندازه دقیق بت‌های بامیان نیز براساس این نسبت قابل محاسبه است.

8 (عددطلایی) * 1.618 (نسبت طلایی) = 13 ( ارتفاع بُت ککرک در بامیان )

21 ( عددطلایی) * 1.618 (نسبت طلایی ) = 34 ( ارتفاع بُت شهمامه در بامیان )

34 (عددطلایی) * 1.618 (نسبت طلایی) = 55 ( ارتفاع بُت صلصال در بامیان )

نویسنده: مجتبی میرزایی

وقتی خشم می‌خندد؛ نگاهی به فیلم جوکر

0

خیابان‌های کثیف. گروه‌های ولگرد، جوانان و مردم بیکار در سراسر شهر پرسه می‌زنند.
گویا همه‌ی مردم شهر روی صحنه‌ی تیاتر، نقش بازی میکنند. این فیلم، هیچ روزنه‌ی امیدی به روی مخاطب باز نمی‌کند. این فیلم، پر است از آدم‌های منزوی و مریض که به هیچ دار و دسته‌ای پیوند ندارد. سراسر شهر، عرصه‌ای برای جنایت و اغتشاش شده است.
اتفاقات فیلم در «گاتهام سیتی» که نسخه‌ی خیالی شهر نیویورک است، اتفاق می‌افتد. گاتهام شهری تاریک، فاسد، آلوده و مبتلا به فقر است. ظاهر شهر حکایت از رکود و بیکاری دارد. شهر، کثیف و ملتهب است و هر لحظه بیم ناآرامی و آشوب وجود دارد.
وقتی اوضاع نابسامان است، مردم منتظر تولد یک رهبر است. منتظر کسی‌ که اوضاع را رست و راست می‌کند.
به قول گالیله «بدا به حال مردمی که به قهرمان نیاز دارند.» وقتی وضعیت وخیم و کاسه‌ی صبر مردم لبریز است، جامعه خودبه‌خودی نیاز به قهرمان پیدا می‌کند. قهرمان می‌تواند هیتلر باشد، گاندی باشد و یا هم هر کس دیگر. قهرمان داستان ما اما، جوکر است. جوکر نماد مبارزه است. مبارزه علیه همه و شورش برای هیچ. تلاش کور و هیاهوی بسیار برای نابودی. جوکر دغدغه‌ی ساختن ندارد. او دنبال پاک کردن صورت مساله است.

جوکر(joker) محصول سال ۲۰۱۹ میلادی با نویسندگی و کارگردانی تاد فلیپس است و در همین سال نمایش عمومی درآمد. واکین فینیکس در این فیلم در نقش آرتور بازی کرده که بعدتر لقب جوکر را به‌خود می‌گیرد. رابرت دنیرو بازیگر بزرگ سنیما در نقش موری فرانکلین ظاهر شده است.
فیلم با تحسین منتقدان روبه‌رو شد و نام خود را در فهرست پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما ثبت کرد. بیش از یک میلیارد فروش کرد و در یازده رشته نامزد جایزه اسکار شد. جوکر بسیار حرف و حاشیه ایجاد کرد و به بحث‌های زیادی دامن زد. پیش از نمایش، این فیلم مورد توجه زیاد علاقه‌مندان سینما قرارگرفت. در ادامه‌ی مطلب، خط داستانی فیلم بیان می‌شود و بعد تحلیل‌های از فیلم ارایه می‌شود.

آرتور در لباس دلقک در حال چرخاندن تابلوی تبلیغاتی در پیاده‌رو است که با مردم‌آزاری چند نوجوان روبه‌رو می‌شود. دسته‌ی نوجوان ابزار کار او را که تابلوی تبلیغاتی است می‌ربایند و فرار می‌کنند. او به تعقیب آن‌ها می‌پردازد.

در این گیرودار، باخشونت تمام، مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و ابزار کارش را از دست می‌دهد. این در حالی‌ست که او تازه از بیمارستان روانی مرخص شده است. او مریض روانی است. نمی‌تواند خنده‌هایش را کنترول کند. خنده‌های او از یک طرف دل‌سوزی مخاطب را بر می‌انگیزاند و از طرف دیگر شیطنت‌آمیز جلوه می‌کند. او هذیان می‌گوید. دچار توهم است. گفتارپریشی و رفتار نامنظم او با دیگران بسیار مشهود است. همین مریضی، او را در همه‌جا از دیگران متمایز می‌کند. می‌شود او را آدم منزوی و فرو رفته در خود توصیف کرد، در کنار اینها، با کمی گوژی در شانه‌ی چپ که باعث حرکات ناموزون در او می‌شود.
ارتور با داکتر روانی‌اش دیده می‌شود. داکتری که خانم سیاه پوست است، در دفتر تلنبار شده از کتاب و دیگر خرت‌و‌پرت‌ها نشسته است. خانم با حالت موقرانه و کمی حس دل‌سوزی به آرتور می‌گوید که بیمه عمومی قطع شده است. دولت مجبور است به دلیل کمبود بودجه، پروسه درمان رایگان را قطع کند. او به آرتور با سردی و بی‌تفاوتی می‌فهماند که از دست او کاری ساخته نیست.
آرتور بعد از این مصرف دواهایش را قطع کرده است و کتابچه در دست دارد که جمله «Arthur: I just wish my death makes more cents than my life! امیدوارم با مرگم پول بیشتری به‌دست آورم تا زندگی‌ام» در آن دیده می‌شود. او که از داشتن پدر محروم است، همراه با مادر مریض‌اش که همیشه در بستر است، زندگی می‌کند. بزرگ‌شدن با مادر مریض در نبود پدر آن‌هم به اضافه اختلالات روانی بار سنگینی را بر دوش او گذاشته است. او که به‌دنبال جلب محبت و توجه دیگران است، به هرکی که رو می‌کند مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد. از همین لحظه ریتم کل فیلم، وقوع فاجعه را نشان می‌دهد و تراژدی از همین‌جا آغاز می‌شود. او که با صورت گریم کرده از سر کار بر می‌گردد، در مترو متوجه آزار یک دختر جوان توسط سه جوان پول‌دار و یقه‌سفید وال‌استریتی می‌شود. او مثل همیشه خنده هیستریک را سر می‌کشد و این باعث کتک خوردنش می‌شود.
دختر فرار می‌کند و درگیری میان آرتور و سه جوان پول‌دار شدت می‌گیرد. آرتور به دفاع از خودش هفت تیرش را می‌کَشد و هر سه را به‌قتل می‌رساند. این حادثه به مثابه تولد دوباره آرتور است. همین‌جاست که آرتور تبدیل به جوکر می‌شود. در اینجا دگردیسی صورت می‌گیرد و جوجه‌ای از تخم متولد می‌شود. او اکنون در حال رقص سرمستانه و آکنده از شادی و پیروزی است. حس فرماندهی را دارد که بعد از فتح بزرگ در میانه نبرد خودش را به دست احساسات شادمانه رها می‌کند.

پولیس به‌تعقیب جوکر می‌افتد. آشوب و بلوا آغاز می‌شود. تصویر جوکر به‌عنوان عیار قهرمان روی جلد روزنامه‌ها می‌افتد و همه به تاسی از جوکر نقاب دلقک‌ها را به‌صورت می‌کنند. تابلوهای «پول دارها را بکشید» و « مقاومت کنید» در دست معترضان دیده می‌شود. در اینجا چند خط داستان موازی پیش می‌رود. او تازه به اصالت خود پی می‌برد. سالها پیش از تولد آرتور مادرش برای توماس وین به‌عنوان خدمه کار می‌کرده است. مادرش با توماس وین رابطه پنهانی داشته است و حاصل این رابطه آرتور بوده است. توماس وین برای حفظ حیثیت و آبروی خود، مادر آرتور را بیرون می‌اندازد و این راز سال‌ها مخفی می‌ماند تا اینکه جوکر از مادر خود می‌شنود. آرتور به دیدن وین می‌رود و پدرش به او می‌گوید که مادرش بیمار روانی است و زمانی که برایش کار می‌کرده آرتور را به فرزندخواندگی گرفته است.
او برای اثبات ادعایش می‌گوید که مادرش در تیمارستان آرکهام بستری شده بود. آرتور موفق می‌شود پرونده‌ی مادرش را از بیمارستان روانی آرکهام بدزدد. در نتیجه، با رازهایی روبه‌رو می‌شود که مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. او نخست مادرش را به قتل می‌رساند و پس از آن دوستش رندال را با سلاحی که خودش داده بود، می‌کشد. ارتور علاقه‌مند کمدین معروف موری فرانکلین است و دوست دارد مانند او استنداپ کمدی معروف شود. این خیال در جایی تبدیل به نفرت از فرانکلین می‌شود. او کنار بستر مادرش در شفاخانه است که خودش را در حال اجرا در برنامه موری فرانکلین می‌بیند. این در حالیست که فرانکلین او را به سوژه برنامه‌اش تبدیل می‌کند. آرتور را تحقیر می‌کند. در یک اتفاق جالب، موری فرانکلین از آرتور در برنامه‌اش دعوت می‌کند تا بیشتر او را تمسخر کند و به شهرت خود بیافزاید.

در این برنامه موری آرتور را جوکر ( دلقک) می‌نامد. از این به‌بعد، او دیگر آرتور نیست بلکه جوکر است. جوکر در این برنامه حاضر می‌شود و به قتل سه جوان در مترو اعتراف می‌کند. جوکر که قبلا نقشه قتل موری فرانکلین را کشیده بود در برنامه زنده با تپانچه‌ی خود موری را می‌کشد. جوکر توسط پولیس دستگیر می‌شود و سپس با شورش مردم آزاد می‌شود. توماس وین توسط معترضین کشته می‌شود و جوکر زندانی می‌شود. در زندان داکتر روانی به دیدن جوکر می‌آید و توسط جوکر به قتل می‌رسد. به این ترتیب، داکتر به‌عنوان آخرین قربانی جوکر تبدیل می‌شود.
تا اینجا، تمامی اتفاقات اصلی داستان ذکر شد. در جستار پیش‌رو، تحلیل مختصری از فیلم ارایه می‌شود. پیش از تحلیل فیلم، بهتر است خودتان را جای جوکر بگذارید. جوکر اینگونه است: مشکل حاد روانی دارد. دردکشیده است. محروم از داشتن پدر و با مادر مریض و همیشه در بستر زندگی می‌کند. شکست‌خورده و طرد شده است. می‌خواهد کمدین مشهور شود؛ اما کمدی‌های جوکر به‌جای خنده، ترحم مردم را نسبت به‌حال او بر می‌انگیزد. مردم به‌جای تشویق و خنده به کمدی‌های او، به‌حال او تأسف می‌خورد. اینها قطعه‌های یک پازل است که با چیدن آن جوکر ساخته می‌شود. می‌دانید همذات‌پنداری با او دیوانه‌کننده است. مگر یک آدم چقدر ظرفیت برای بدشانس بودن دارد.

کارگردان بدون اینکه در بدبخت جلوه دادن جوکر اغراق کند، ما را در مغز تراژیدی زندگی او نزدیک می‌کند. این از آن تراژیدی‌های زرد و مضحک نیست که طرف از بحران میان سالی رنج می‌برد و بعد همسرش را طلاق می‌دهد تا با دوست‌دختر جدید خود ازدواج کند. آدم‌هایی که بعد از یک عمر عیش و نشاط در پنجاه‌سالگی ترک شغل می‌کنند و بعد عضو انجمن دوست‌داران حیوانات می‌شوند و یا هم سفری به هند و افریقا می‌کنند تا به زعم خودشان معنای زندگی را کشف کنند. امریکایی چشم‌آبی با کُت و کفش براق و اتو کشیده در حالی‌که کیفی در دست دارد و در خیابان‌های نیویورک قدم می‌زند؛ این تصویر معمول از مردان امریکاست که هالییود به ما نشان می‌دهد.
در جوکر خبری از این چیزها نیست، در جوکر به پشت صحنه زندگی می‌رویم. مردمی‌ که در قدرت‌مندترین کشور جهان زندگی می‌کنند و همین مردم زیر پای هم‌وطنان قدرت‌مندشان له می‌شوند. مردمی که به قول فرانسس بیکن مثل مورچه‌ها فقط زمین را سیاه می‌کنند.

جوکر ما را به دهلیزهای تنگ و تاریک زندگی یک انسان در حال سقوط می‌برد. جنون جوکر گناه هیچ کسی نیست؛ اما وقتی منافع دولت در انحصار طبقه خاصی قرار می‌گیرد و افراد به نسبت قدرت و ثروت‌شان از گاو دولت شیر می‌دوشد طبیعی است که جایی برای آدم‌های درمانده و از پاافتاده نمی‌ماند.«آن‌ها حتا برای امثال من و تو تره هم خررد نمی‌کند.» این حرف را کارمند دون پایه شفاخانه به او می‌زند.
دو بحران به شکل موازی باهم پیش می‌رود. یکی بحران روانی جوکر و جنون او و دیگری بحران اجتماعی در جامعه‌ است.
بلبشویی که در جامعه حاکم است با ذهن و روان جوکر درهم تنیده است. او به وضعیت جامعه معترض است، بدون اینکه به لفاظی‌های روشنفکرانه متوسل شود، دست به اقدام می‌زند. اقدام از نوع شورش. او نه سیاسی است و نه در پی ایجاد جنبش اجتماعی. خاکستر دفن شده در جنگل است که حالا روشن شده تا همه جنگل را دود کند و به هوا بفرستد. همینطور هم می‌شود او نماد شورشی‌ها می‌شود و الگویی برای تمام آدم‌های زنجیری و عاقل. همه را به انتحار دسته‌جمعی فرا می‌خواند. او اوضاع جامعه را مثل ذهن آشفته خود درهم و برهم می‌خواهد.
در حالی‌ که وجودش به تحلیل رفته است و مصرف داروهای روانی از او یک تکه استخوان ساخته است. هنوز هم برای شهروندان گاتهام جذاب و کاریزماتیک است. کسیکه تصمیم می‌گیرد در میان جمعیت انتحار کند نسبتی نزدیک با جوکر دارد. منتها تفاوت در این است که جوکر به مرور زمان ذره ذره وجودش را از دست می‌دهد و انتحارکننده در ثانیه وجودش را گرد و خاک می‌کند.

عقیده به مقدسات نمی‌تواند، تنها عامل برای خودترقانی یک فرد باشد، بلکه این کار و سازهای جامعه است که فرد را به این سو هدایت می‌کند. فرد پیش از اینکه جامعه را تخریب کند، جامعه او را تخریب کرده است. مثل جوکر، او اول خود قربانی شده است و حالا می‌خواهد از جامعه قربانی بگیرد. «دیگر داروهایم را نمی‌خورم.
احساس می‌کنم وضع‌ام خوب است.» این حرفش که تمام می‌شود چاقو را به چشم دوستش فرو می‌کند. هر چه داستان به جلو می‌رود قهرمان ما سبک‌بال‌تر و خالی‌تر می‌شود. رقص‌های جنون‌آمیز او ترکیبی از معنویت و استیصال است.

رقص رهایی و رها شدن از هرگونه تعلق، رها از قانون جاذبه. آدم که دستش از همه جا کوتاه است، هیچ‌گزینه برای دیده شدن در جامعه ندارد. نه در خانواده محبت و عاطفه دریافت کرده‌اند و نه در اجتماع مورد احترام قرار گرفته است.
او می‌خواهد کمدین معروف باشد، مثل موری فرانکلین. موری کمدین محبوب او است. موری فرانکلین او را در برنامه زنده در آغوش می‌گیرد و تشویق‌اش می‌کند، او برای اولین‌بار طعم توجه و عطوفت را می‌چشد؛ اما موری پدرش نیست که بی‌هدف او را در آغوش محبت خود بگیرد.
او به‌دنبال ترغیب جوکر به برنامه‌های کمدی خود است تا او را بیشتر تحقیر و تمسخر کند. هر جا که به‌عنوان دلقک شغل می‌یابد، خنده‌های هیستریک و روانی سراغش می‌آید. در چهره‌ی او، آنقدر ناامیدی خوابیده است که مردم به‌جای کمدین او را به چشم یک بی‌همه چیز می‌بیند. دیوانه‌کننده است وقتیکه استعدادت تبدیل به نقطه ضعفت می‌شود. با تبعیت از هنجارهای جامعه، وجود مان را به‌عنوان انسان توجیه می‌کنیم و تلاش می‌کنیم که در جامعه مفید باشیم. با رعایت هنجارها از دیگران پاداش دریافت می‌کنیم و در کنار مردم پذیرفته می‌شویم.

این روند اجتماعی‌شدن یک فرد عادی جامعه است. اما وقتی کسی از این دایره بیرون می‌ماند و در خانواده‌های آسیب پذیر، زیر سایه سرکوب و اختناق بزرگ می‌شود، معلوم است که در آینده مارتین لوتر کینگ به بار نمی‌آید. این طیف از مردم طبقه‌شان از همان اول مشخص است؛ جایی در پایین‌ترین سطح جامعه.
زاغه نشین‌ها، کارتن‌خواب‌ها، مخروبه‌نشین‌ها، زیرپل‌ها و سوراخ سنبه‌های شهر، کمپ‌های معتادین (اینجا کمی آبرومندانه است) زندان‌ها، دارالمجانیین، همه کسانی‌که زندگی را در چنین جاهایی سر می‌کنند، قدرت همدلی بیشتری با جوکر دارد. این طبقه از مردم همواره سرکوب می‌شوند، نادیده گرفته می‌شوند، آفت و سربار جامعه پنداشته می‌شوند و دست آخر به حاشیه رانده می‌شوند.
اقلیت یقه‌سفید جامعه برای اکثریت جامعه تصمیم می‌گیرند و از ورای این تصمیمات اکثریت بی‌دفاع در حصارهای قدرت و ثروت یقه‌سفیدها ایزوله می‌شوند.
اکثریت قربانی توزیع ناکارآمد و ناعادله‌ی ثروت و قدرت هیچ منفذی برای بیرون زدن از این حصارها ندارند. شورش و انقلاب اولین و آخرین گزینه برای این طبقه ناراضی است. وقتی جامعه توسط سیستم‌ها و الگوریتم‌ها اداره می‌شود و این سیستم در خدمت یقه‌سفیدان است، معلوم است که کثیری خارج از این سیستم قرار می‌گیرند. معترض و سرخورده است که بازار رهبران فاشیست و عوامگرا را گرم می‌کنند و به خیال ساختن بهشت، جهنم برپا می‌کنند.

شریف شاعی، دانشجوی جامعه‌شناسی دانشگاه بامیان

مسلمان زاده های که به طور علنی از دین جدید شان می گویند

0
qrf

از سال 2015 بدین سو گمانه زنی های وجود داشت که هزاران افغان به دین مسیحیت گرویده اند، اما این مسلمان زاده ها در باره دین جدید شان به شکل علنی ابراز عقیده نمی کردند.

 این افغان ها معمولا در سال های 2015 و 2016 خود را به یکی از کشورهای اروپایی رسانده اند.

بیشتر اتباع افغانستان پیروی دین اسلام هستند و فقط درصد بسیار اندکی از هندوها در این کشور پیروی بودا هستند اما حالا به نظر می رسد که مسیحیت را نیز به عنوان دین جدید در افغانستان قلمداد کرد.

در داخل افغانستان بیان عقیده به غیر از اسلام خطرناک است، مطابق قانون جزای اسلامی کسانیکه از دین اسلام خارج می شودند مرتد محسوب می شوند که جزای سختی به آنها پیشبینی شده است.

حالا شماری از افغان ها به طور علنی اعلام کردند که به مسیحیت گرویده اند و حتی برخی آنها مانند علی تاجیک ویدیویی از مراسم مذهبی دین جدید اش را که خودش نیز در آن شرکت کرده بود در اختیار خبرگزاری رصد قرار داده است.

در این ویدیو آقای تاجیک همراه با چند تن دیگر با لباس سفید در یکی از کلیسا ها در سویدن دیده می شود که مراسم مذهبی پس از غسل تعمید را بجا می آوردند.

علی تاجیک از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی است، او در سال 2015 وارد سویدن شد و در سال 2017 پس از انجام غسل تعمید دین مسیحیت را پذیرفت.

علی تاجیک

او در گفتگو با خبرگزاری رصد گفت که پس از مطالعه و خواندن چند کتاب به دین مسیحیت علاقمند شده است.

آقای تاجیک می گوید گرویدنش به دین مسیحیت از سر مهر و محبت با این دین بوده است نه جبر و اکراه و یا به گفته او رسیدن به مقاصد غیر دینی.

هر چند او مدعست که به آرامش دلخواهش رسیده است اما تایید کرد که ندیدن خانواده اش او را آزار می دهد، زیرا به گفته تاجیک دیگر هیچگاه به افغانستان سفر نمی تواند. او دیدار با اعضای خانواده اش را یک رویایی دست نیافتی خواند.

هنوز به طور رسمی معلوم نیست که چی شمار از افغان ها به دین مسیحیت گرویده اند، اما ویدیوهایی که میان افغان های مقیم کشورهای اروپایی دست بدست می شود نشان می دهد که ممکن شمار آنها به هزاران نفر برسد.

در دین اسلام به کسانیکه از این دین خارج می شوند مرتد گفته می شود.

ارتداد در اسلام (به عربی: رده یا ارتداد) عموماً به عنوان ترک آگاهانه اسلام در گفتار یا از طریق کردار تعریف شده‌ است.

ارتداد شامل اقدام به تغییر دین، یا عدم پذیرش معتقدات مذهبی به جهت بی‌دین بودن می گردد.

ارتداد به معنی «بازگشتن از دین اسلام» در چند آیه از قرآن نیز مطرح شده، از آن میان در سوره مائده (۵:۵۴) و محمد (۴۷:۲۵) ارتداد مورد نکوهش قرار گرفته ‌است. در سوره بقره (۲:۲۱۷) با تفضیل بیشتری به موضوع پرداخته شده، و مجازات مرتد در آخرت، حبط اعمال و عذاب جاودان دانسته شده‌ است.

عطاالله لودین، عضو شورای علمای افغانستان می گوید که حکم مرتد فطرى اگر مرد باشد کشته می‌شود و توبه او نزد قاضى قبول نمی‌شود، اما اگر مرد مرتد ملّى باشد نخست دعوت به توبه می‌شود، اگر توبه کرد آزاد می‌شود، و إلّا کشته می‌شود.

مرتد فطرى، کسى است که پدر یا مادرش در هنگام انعقاد نطفه‌اش مسلمان بوده‌اند و خودش پس از بلوغ، اظهار اسلام کرده، و سپس از اسلام خارج شده است. اما مرتد ملّى کسى است که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه او کافر بوده‌اند، و او پس از بلوغ، اظهار کفر کرده و سپس اسلام آورده، و مجدّداً کافر شده است.

مادری که پسرش را به تغییر دین کمک کرد

احمد شکیب محمد شاهی می گوید که بابت بی عدالتی ها و به گفته او ظلمی که در حق زنان در افغانستان می شود دین اسلام را ترک کرده است.

نفیسه محمد شاهی، مادر احمد شکیب می گوید که مانع تغییر دین پسرش نشده و حتی او را در این راه تشویق نیز کرده است.

در همین حال، احمد شکیب محمد شاهی مدعیست مظالم صورت گرفته علیه زنان جنبه دینی دارد تا اجتماعی. او نقض حقوق زنان در کشورهای اسلامی به ویژه افغانستان را نوعی سرخوردگی مسلمانان نزد جامعه جهانی دانست.

به گفته احمد شکیب مادر و دوست دخترش بارها مورد ظلم و بی عدالتی در افغانستان قرار گرفتند که در این خشونت ها دوست دخترش کشته شد.

محبوبه، دوست دختر احمد شکیب بود، این دختر قبلا با مردی مسن به نام خواجه سردار از ماموران اداره امنیت ملی افغانستان نامزد بود و قرار بود به اجبار خانواده با این مرد عروسی کند.

احمد شکیب و محبوبه در سال 2015 تصمیم می گیرند که هر دو از افغانستان فرار کنند اما این برنامه قبل از انجام افشا می شود و به گفته احمد شکیب، دوست دخترش توسط خانواده خواجه سردار دستگیر و به قتل می رسد.

گفته شده که خواجه سردار سه زن دیگر هم دارد و براساس عرف و تعریف های دینی می خواسته با محبوبه به عنوان زن چهارم عروسی کند.

بسیاری از مردان در افغانستان داشتن حق ازدواج با سه تا چهار زن را به خود محفوظ می دانند. آنها به این باور هستند که دین این اجازه را با آنها داده است.

احمد شکیب می گوید، مرگ محبوبه او را شوکه کرده است، دختری که هزاران آرزو را با خود در دل خاک برد.

او به خبرگزاری رصد گفت که محرومیت زنان از حق درس و تحصیل، محدودیت های اجتماعی، نداشتن حق انتخاب در زندگی و ظلمی که در حق مادر و دوست دخترش شده او را از دین اسلام گریزان کرده است.

کمک 70 میلیون پوندی بریتانیا به نیروهای امنیتی کشور

0

خبرگزاری رصد: سفارت بریتانیا در کابل اعلان کرده است که این کشور 70 میلیون پوند را در حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان در سال 2021 کمک خواهد کرد.
این سفارت ( دوشنبه، 29 میزان ) در اعلامیه‌ای نوشته است که افغانستان درحال تجربه سطح بالایی از خشونت‌ها است و بریتانیا متعهد به حمایت مالی دوامدار از نیروهای امنیتی افغانستان است.

کشته‌شدن یکتن از فرماندهان گروه طالبان در ولایت هرات

0

خبرگزاری رصد: یکتن از فرماندهان گروه طالبان به همراه 12 تن از همراهان خود در عملیات مشترک نیروهای امنیتی و دفاعی کشور کشته شدند.

منابع امنیتی در گفتگو به خبرگزاری رصد اعلان کردند که این فرد “ادریس” نام داشته و مسئول تحرکات گروه طالبان در منطقه مرز ولسوالی شیندند بوده است.

این اتفاق درحالی روی داده است که تحرکات گروه طالبان در کشور در هفته‌های اخیر بسیار افزایش یافته است.