Home Blog Page 12

مذاکرات شرکت برشنا با اوزبیکستان برای برق وارداتی بی نتیجه بوده است

0

خبرگزاری رصد: شرکت برق افغانستان اعلام کرده است که نشست و مذاکرات این شرکت با سفارت اوزبیکستان و مسوولان برق آن کشور تا حالا بی نتیجه بوده است.

این شرکت با نشر اطلاعیه‌ای گفته است که این موضوع را با ریاست‌جمهوری کشور و وزارت امور خارجه نیز شریک کرده‌اند و خواهان همکاری این دو نهاد شده است.

در اطلاعیه شرکت برشنا آمده است که کشور اوزبیکستان یک سرکت برق را به تاریخ ۱۶ جدی سال روان به ساعت ۹:۴۰ دقیقه و سرکت دومی را به ساعت ۴:۲۴ دقیقه قطع نموده و دلیل این کار را عارضه تخنیکی در دستگاه ۹۰۰ میگاوات ازبیکستان عنوان نموده است.

شرکت برشنا علاوه کرده است که به دنبال راه‌های بدیل برای واردات برق از کشورهای همسایه از جمله کشورهای تاجیکستان و ترکمنستان است.

این شرکت گفته است که در مورد راه‌های بدیل( انتقال برق ترکمنستان از طریق اوزبیکستان، صحبت با جانب تاجیک پیرامون افزایش میزان برق)نیز کار صورت گرفته ولی تاکنون از سوی مقام‌های دو کشور پاسخ مثبت دریافت نکرده است. شرکت برشنا همچنان حوصله ‌مندی مشترکین خود سپاس‌گزاری کرده است.

موتر باربری حامل دو هزار کیلوگرام مواد منفجره در جلال‌آباد کشف شد

0

خبرگزاری رصد: وزارت امور داخله کشور با نشر خبرنامه‌ای امروز چهار شنبه (۱۷جدی) اعلام کرده است که نیروهای پولیس ملی در پی یک اقدام کشفی در مربوطات حوزه هفتم شهر جلال‌آباد مرکز ولایت ننگرهار؛ موتری باربری نوع “مازدا” را که مقداری دو هزار کیلوگرام مواد انفجاری در آن بارگیری شده بود را کشف کرده است.

در خبرنامه این وزارت آمده است که در پیوند به این قضیه دو تن بازداشت شده‌اند.

وزارت امور داخله همچنان در این خبرنامه افزوده است که این محموله مواد انفجاری به گونه ماهرانه در بین مواد” شوینده” جاسازی شده بود و قرار بود که مخالفان دولت از این محموله، در طراحی و سازماندهی حملات تروریستی استفاده نمایند.

در این خبرنامه علاوه شده است که از این موتر باربری، بر علاوه کشف دو هزار کیلوگرام مواد انفجاری؛ ۴۰۶ عدد کپسول ثانیه سوز که از آن در ساخت و ساز موتر بمب، واسکت‌های انتحاری و ماین‌های کنارجاده استفاده می‌شود، نیز بدست آمده است.

گروهی از مهاجمان مسلح؛ یازده کارگر از قوم هزاره را در کویته به قتل رساندند

0

خبرگزاری رصد: مقامات امنیتی کشور پاکستان گفته‌اند که که گروهی از مهاجمان مسلح ۱۱ کارگر معدن را که از قوم هزاره است به قتل رسانده‌اند.

گفته می‌شود که این مهاجمان مسلح در بلوچستان پاکستان روز یکشنبه دروازه اتاق گروه ۱۱ نفری کارگران معدن ذغال سنگ که هزاره بودند را بسته و سپس به قتل رسانیده‌اند.

این حمله در معدن ذغال سنگ مچه در ۵۰ کیلومتری شهر کویته روی داده است.

به گفته یک مقام امنیتی پاکستان ۵ نفر از کارگران در‌جا کشته شدند و ۶ تن دیگر در راه شفاخانه جان خود را از دست دادند.

این مقام همچنین گفته است که مهاجمان کارگران هزاره را شناسایی و آنها را از سایر کارگران جدا کردند و سپس به سمت آنها شلیک کرده‌اند.

هنوز هیچ گروهی مسئولیت این حمله را برعهده نگرفته است. نیروهای امنیتی پاکستان عملیات شناسایی و دستگیری مهاجمان را در منطقه کوهستانی اطراف محل حادثه آغاز کرده‌اند.

عاملین ترور رحمت الله نیکزاد رئیس اتحادیه خبرنگاران غزنی، بازداشت شدند

0

خبرگزاری رصد: ریاست عمومی امنیت ملی خبر داده است که عاملین ترور رحمت الله نیکزاد، خبرنگار آزاد و رئیس اتحادیه خبرنگاران ولایت غزنی توسط نیروهای این ریاست بازداشت شده است.

در اعلامیه این ریاست آمده است که افراد بازداشت شده، حمیدالله (فرزند عبدالحبیب) و ذاکرالله (فرزند عبدالخلیل) نام داشته که از جمله پنج هزار زندانی آزاد شده طالبان نیز می‌باشند.

این افراد طی دو ماه گذشته یک قاضی، دو کارمند مستوفیت و همچنان رحمت الله نیکزاد را در غزنی ترور کرده‌اند.

این افراد همچنان اعتراف کرده‌اند که در چندین قضیه ماین‌گذاری و تروریستی دیگر نیز “سهم فعال” داشته‌اند.

این درحالی است که طی ماه‌های گذشته، ترورهای هدفمند و ماین‌گذاری‌های برنامه‌ریزی شده به تکرار در نقاط مختلف کشور اتفاق افتاده است.

با شهیدنامیدن کشته‌گان، فراموش‌شان می‌کنیم!

0
  • نویسنده: نورمحمد نورنیا

مرگ یکی از واقعیت‌هایی است که در پایان زند‌گی اتفاق می‌افتد؛ اما در افغانستان، هیچ‌جایی از زندگیِ بشرِ این‌سرزمین نیست که مرگ در آن، به دنبال آدمی ‌نگردد.

افغانستان از جمله کشورهایی است که در آن بازار دروغ، بسیار گرم است. هرکسی در هر موردی، دروغی را می‌کوشد که به خوردِ دیگران بدهد. مرگ هم یکی از آن واقعیت‌هایی است که پیوسته، چهره‌ی دیگری از آن به نمایش گذاشته می‌شود و خیلی ناچیز نمایانده می‌شود.

ژان‌پل‌سارتر در کتاب «ادبیات چیست»، در نقد «ریالیزم» می‌نویسد که: ریالیزم، نمی‌تواند واقعیت را چنان‌که هست، به نمایش بگذارد؛ بلکه می‌کوشد تا واقعیتی را که خودش می‌بیند، در چنته‌ی دیگران بگذارد. او باورمند است که وقتی روی یک پدیده، اسم می‌گذاریم، ما آن را به طوری که می‌خواهیم بفهمیم، می‌فهمیم و بدفهمی از همین‌جا شروع می‌شود. بدفهمی و بدفهماندن از نام‌گذاری آغاز می‌گردد.

مرگ، پایان فعالیت‌های حیاتی جسم زنده است که اتفاق می‌افتد و واقعیتی است آشکارا که هیچ‌کس آن را دوست ندارد و همه‌گان برای زنده‌ماندن تلاش می‌کنند؛ اما در افغانستان با نام‌گذاری، همیشه کوشیده می‌شود که تصویری تغییریافته از این‌واقعه نشان داده شود و پرده‌ای ضخیم روی واقعیت آن افکنده شود؛ به طور نمونه: «شهید» و «مرحوم» دو واژه‌ای استند که واقعیت مرگ را چنان‌که تلخ هست، نشان نمی‌دهند. با واژه‌ی «شهید»، مرده را متبرک فرض می‌کنند و شانه‌ی خود را از دردِ مردن او سبک می‌سازند و با واژه‌ی «مرحوم»، مرده را مورد رحمت خداوند معرفی می‌کنند و این بدان معنا است که مردن، رحمت است و زند‌گی که در برابر مردن قرار دارد، غضب شمرده می‌شود. مگر چنین نیست که دنیا را «زندان» معرفی می‌کنند؟!

تنها بحث کلمات نیست. کلمات از مکتب‌ها و اندیشه‌ها می‌آیند. واژه‌های «شهید» و «مرحوم» و شماری از واژه‌گان خویشاوند آن دو، از یک دستگاه فکری برون آمده‌اند که در آن، «مرگ» را بسیار برجسته و پراهمیت نشان می‌دهند و پیوسته زند‌گی را در چشم انسان‌ها خوار می‌سازند یا به حداقلِ بهره‌گیری تقلیل می‌دهند.

شهید و شهادت، با جنگ ارتباط دارند. در جهاد یا جنگ، هرکسی می‌تواند بجنگد. فرقی نمی‌کند که یک استاد دانشگاه می‌جنگد یا یک کسی که تازه از کوه پایین شده و دیدنِ شهر، روانش را شوکه می‌کند. بنابراین، دانایی و دانش، چیزی است که در نزد شهادت و جهاد با جهالت یک‌سان است. این‌که شما جهاد را یاد داشته باشید، فرقی نمی‌کند که باسواد هستید یا بی‌سواد؛ اما اگر جهاد را یاد نداشتید، هرکاری را که یاد داشته باشید، اهمیت و ارزشی ندارد.

آنانی که در جنبش روشنایی کشته شدند، آنانی که در دانشگاه کابل کشته شدند و آنانی که در وقایعی مانند آن‌ها از میان رفتند، به دلیل این‌که اهل جنگ نبودند، کشته‌گان آن‌ها را نباید شهید گفت؛ زیرا شهادت و جهاد، مربوط کسانی می‌شوند که باورشان در دنیاستیزی ریشه دارد و با خون بی‌تقصیران، آب‌یاری می‌شوند. اما چرا این‌کشته‌گان را شهید می‌نامند؟ برای این‌که بتوانند آن کشته‌گان را زودتر و خوب‌تر از ذهن ما به فراموشی بسپارند و دیگران با مرگ آنان به آسانی کنار بیایند. انسان، هرچیزی را که مقدس ساخت، دیگر در آن‌ساحت، دخل و غرضی ندارد و آن را دست‌ناخورده و محترمانه نگاه می‌دارد؛ اما هرگز فکر درس‌گرفتن از آن را در سر ندارد.

اگر کشته‌گان دانش و دانایی را شهید ننامیم، کاری که می‌توان بعد از مرگ آنان کرد، این است که دیگر کسی از مرگ آنان چشم‌پوشی نمی‌کند و از کنار کشته‌شدن بی‌گناهان با اغماض، عبور نمی‌کنند. مرگ، تا زمانی که یک واقعه‌ی تلخ، در میان مردم معرفی نشود؛ مردن هم چیزی خواهد بود که جدی گرفته نمی‌شود. آنانی که یگانه شغل شریف‌شان کشتار است، با مقدس‌ساختن مرگ و شهیدنامیدن کشته‌گان، می‌خواهند مرگ را اتفاقی خواستنی توصیف کنند و نه تنها که دیگران را از احساس وضعیت برحذر بدارند؛ می‌کوشند آنان را به سوی شهادت/مرگ خواستنی دعوت کنند.

کشته‌گان، زمانی که شهید خوانده شدند و مرگ‌شان گرامی داشته شد و مرگ‌شان هم‌چون اتفاق زشتی در خاطره‌ی دیگران باقی نماند؛ معنایش این است که از مرگ آن کشته‌گان، هیچ استفاده‌ای برای تغییر وضعیت زنده‌گی زنده‌گان نمی‌شود. در حالی که ممکن است آنان برای تغییر وضعیت زنده‌گی دیگران از جان گذشته باشند. در عوض، هر روز به تعداد کشته‌گان افزوده خواهد شد.

برعلاوه‌ی فراموش شدن کشته‌گان با نام‌گذاری آنان توسط واژه‌ی «شهید»، چیز دیگری که می‌تواند دلیل خوبی برای ما باشد تا کشته‌گان دانایی و دانش را شهید ننامیم، این است که: دانش و دانایی، بسته‌گی به زند‌گی دارد. جسمی که فعالیت‌های حیاتی خود را انجام می‌داد، می‌تواند بیندیشد. مرده که نمی‌تواند دانا باشد و سبب گسترش دانش شود. از سویی دیگر، شهادت با زنده‌گی ارتباط ندارد؛ بلکه شهادت، جایگاهی است در بعد از مرگِ کسی که کشته می‌شود. وجود این جایگاه هم از ذهن دانا و دانش‌مند بیرون نمی‌آید؛ بلکه شماری با استفاده از نادانی بشر، جیب‌ او را از نخود سیاه پر کرده‌اند.

سه عضو مجلس سنا به جرم اخذ رشوه بازداشت شدند

0

خبرگزاری رصد: مقامات دولتی در ولایت بلخ گفته‌اند که سه عضو مجلس‌سنا/مشرانو جرگه در هنگام اخذ رشوه در این ولایت بازداشت شده‌اند.

فرهاد عظیمی والی بلخ امروز (دوشنبه، 8 جدی) در نشستی خبری گفته است که این افراد اعضای هیئتی بودند که برای بررسی ادارات عوایدی به این ولایت آمده بودند.

آقای عظیمی افزوده است که این افراد در عملیات مشترک لوی سارنوالی و ریاست عمومی امنیت ملی روز گذشته و در هنگام اخذ 40 هزار دالر امریکایی بازداشت شده‌اند.

وی از هویت این افراد نامی نبرده ولی گفته است که این افراد برای تحقیقات بیشتر به کابل منتقل شده‌اند.

این نخستین باری است که عضوی از مجلس سنای کشور به اتهام اخذ رشوه بازداشت می‌شود.

صالح: نیروی پولیس در کابل دوبرابر خواهد شد

0

خبرگزاری رصد: امرالله صالح معاون رئیس‌جمهور کشور گفته است که تشکیل پولیس در پایتخت کشور دوبرابر خواهد شد.

وی امروز ( دوشنبه ) با نشر پیامی در صفحه فیسبوک خود گفته است که بربنیاد طرح جلسات شش و نیم و ارزیابی‌های آن‌ها، کابل حتی در حالت ثبات و آرامی، کمترین تعداد پولیس را به تناسب نفوس در مقایسه با کشورهای جهان و بخصوص کشورهای جهان سومی دارد.

آقای صالح همچنان تاکید کرده که مسئولیت‌ پاسگاه‌های کوهی در کابل نیز به اردوی ملی تسلیم داده شده است.

گفته‌های آقای صالح در حالی مطرح می‌شود که طی هفته‌های اخیر تعداد انفجارها بخصوص از نوع ماین‌های مقناطیسی در کابل به شدت افزایش یافته است.

صالح: در عملیات منطقه “خیرخانه” هیچ تبعه خارجی دستگیر نشده است

0

‏امرالله صالح، معاون نخست رییس‌جمهور در برگه‌ی فیس‌بوکش نگاشته: «در عملیات نیروهای امنیتی در منطقه خیرخانه شهر کابل، هیچ تبعۀ خارجی، دستگیر نشده‌‌است. دستگیرشده‌ها قلمدادی‌هایی اند که زیر استنطاق قرار دارند. تعدادی از آن‌ها به ظن دست داشتن در اختطاف و ترور دستگیر، شده‌اند.»

آقای صالح افزوده که روز گذشته دو تن مستقیم و‌ بالفعل هنگام انتقال ماین مقناطیسی به شهر کابل، بازداشت شده‌اند.

برشنا: قطعی برق در کابل افزایش می‌یابد

0

خبرگزاری رصد: شرکت برشنا طی اعلامیه‌ای خبر داده است که به دلیل قطع شدن یک خط برق وارداتی از جانب کشور ازبکستان، قطعی‌های برق در کابل و چند ولایت دیگر افزایش خواهد یافت.

در این اعلامیه آمده است که این خط برق وارداتی باعث شده است که میزان برق وارداتی افغانستان از ازبکستان از 430 مگاوات به 200 مگاوات کاهش پیدا کند و این موضوع پایتخت و ولایاتی که در مسیر این برق وارداتی بوده‌اند را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

برشنا اعلام کرده است که تلاش خواهد کرد تا وصل شدن دوباره برق وارداتی، تا حد ممکن برق را به صورت ” عادلانه ” بین مشترکین تقسیم کند.

این درحالی است که قطعی‌های برق اخیر در کابل باعث تعطیلی تعداد زیادی کارخانه و همچنان بیکاری بیش از 15 هزارتن شده است.

حزب وحدت نوین؛ آیا دالر هزاره ها را متحد خواهد کرد؟

0

این روزها و پس از کشمکش های طولانیِ سیاسی در جامعه‌ی هزاره برسر تصاحب جایگاه رهبری سیاسی این قوم و در اوج رکود بازار رهبران سیاسی چند دهه‌ی گذشته، “حزب وحدت نوین” به عنوان یک جریان سیاسی هزارگی، توسط عباس ابراهیم زاده مشهور به عباس دالر نماینده مردم بلخ در پارلمان و تاجر خودساخته این ولایت پا به عرصه فعالیت های سیاسی گذاشته است. در ترکیب هیات رهبری این حزب گمان می رود که چهره‌های مطرح احزاب چندگانه‌ی وحدت، حضور ندارند و تلاش های آقای  ابراهیم زاده برای خریداری برخی چهره ها نیز نتیجه نداده است.

حزب وحدت اسلامی که در اوج کشمش های سیاسی و نظامی افغانستان در ولایت بامیان متولد شد، به‌عنوان تنها آدرس سیاسی نیرومند هزاره‌ها با رهبری عبدالعلی مزاری فقید، نقطه اوج حضور این قوم پس از سالها محرومیت و نادیده گرفته شدن، در صحنه سیاست و جنگ افغانستان به شمار می رفت. جسارت و نبوغ مزاری در سمت و سو دهی به نیروهای مختلف جامعه و شرایط خاص آن زمان، باعث شده بود تا هزاره‌ها پس از چندین دهه سکوت، تحملِ تبعیض و فرار از کشور، دوباره بر محور این حزب جمع شوند و آن را بعنوان یک آدرس استوار و با اعتبار با تمام وجود شان در صحنه مطرح سازند.

حضور سه ساله این حزب در غرب کابل و جنگ های سنگینی که براین حزب تحمیل شد به عنوان بخشی از تاریخ مردم هزاره همواره مورد احترام بوده است و اما، با شکست مقاومت هزاره‌ها در غرب کابل و حذف مزاری توسط طالبان، میراث داران این جریان نیرومند سیاسی به زودی، این حزب را به ورطه سقوط کشانیدند و کریم خلیلی، محمد محقق، محمد اکبری و مرحوم عرفانی، هرکدام از اعتبار این حزب برای خود شاخه ای ایجاد کردند.

این احزاب در بیست سال گذشته، نتوانستند که براساس یک استراتژی سیاسی دراز مدت، دست از مخالفت و توطیه برضد هم بردارند و نتیجه این لجاجت ها و خودسری ها این شد که کلیت مردم هزاره در آیینه قدرت سیاسی، به شدت بار محرومیت گذشته را دوباره حس کنند و شکل گیری جنبش های اعتراضی و گاها ضد رهبران سنتی، برآورد همین اختلافات بود که آن هم به سرانجامی نرسید؛ گویا سرنوشت سیاسی هزاره ها براین گره خورده است که تمام توان و تلاش خود را برای حذف و نابودی همدیگر به کار گیرند و از نگاه کردن به یک افق دورتر، هراس داشته باشند.

با ختم دوره کار کریم خلیلی در معاونیت دوم ریاست جمهوری و روی کارآمدن حکومت اشرف غنی، معاونیت دوم ریاست جمهوری پس از مدت ها رایزنی به سرور دانش رسید. آقای دانش که با برنامه ریزی کریم خلیلی و اعتماد او، توانست با اعتبار ترین سنگر دفاع از هویت و حق هزاره ها در قدرت را به دست بیاورد شاید هرگز باور نمی کرد که به نقطه ای رسیده است که هم می تواند جامعه اش را از رکود سیاسی عبور دهد و هم با محافظه کاری ها و سکوت هایش، آن را با ریزش های تازه ای مواجه سازد. کارنامه سیاسی سروردانش بعنوان معاون دوم رییس جمهوری، باعث شد تا حزب وحدتی که کریم خلیلی برای آن اعتبار سیاسی نیم بندی ساخته بود دوباره با انشعاب مواجه شود و سرور دانش، مهره درشت حکومتی آن، علم مخالفت با رهبری حزب را بلند کند.

همزمان با آن، کریم خلیلی که از او، بعنوان یکی از آرام ترین و هوشیارترین سیاست مداران حاضر در حلقه قدرت یاد می شود، مهره‌ی تازه ای را وارد بازی های درون حزبی کرد.عباس ابراهیم زاده، تاجر خودساخته ای که حالا هم در پارلمان کشور حضور داشت و هم سرمایه زیادی در شمال کشور برای خود جمع کرده؛ بعنوان معاون حزب مطرح شد و یک هیات بلند پایه حزبی نیز برای دادن مشروعیت به این چهره تازه وارد شده به حزب وحدت، به مزار رفت.

نگرانی عمده خلیلی و ابراهیم زاده در آن مرحله، حضور سنتی محمد محقق در شمال بود که نمی خواست و نمی خواهد رقیب تازه ای در برابرش قرار بگیرد و علی رغم همه کش و قوس های سیاسی که او داشته،  هنوزهم به عنوان یکی از چهره های درشت سیاسی هزاره ها، مطرح است. بهمین دلیل تلاش های زیادی صورت گرفت که از آدرس حزب وحدت، برای عباس ابراهیم زاده، مشروعیت سیاسی و مردمی ایجاد شود.

تا اینجای کار، آقای خلیلی خوشحال بود که جای سروردانش را با یک مهره وزن دار و سرمایه دار، پرکرده است و می تواند او را به راحتی منزوی کرده و به عنوان یک مامور گوش به فرمان غنی، هروقت دلش خواست به سرش بزند و خاموشش سازد. خوشی حضور عباس ابراهیم زاده در چوکات حزب وحدت به رهبری خلیلی، دوام زیادی نداشت و او، در یک چرخش سریع، با سرور دانش یکجای شد و از تیم سیاسی دولت ساز که رقیب تیم سیاسی کریم خلیلی بود، حمایت کرد و همزمان عنوان معاونیت حزب را نیز باخود مدتی در مزار شریف یدک می کشید.

در کنار اینکه سرور دانش، عباس ابراهیم زاده را از خلیلی دور ساخت، شمار زیادی از نزدیکان رهبر پیشین اش را نیز با خود همراه ساخت و با ایجاد پست های مشاوریت در صدارت، به گفته منتقدانش، یک کندک قومی یک دست از مشاورانی که تمام عرصه کارشان را فیس بوک تشکیل می داد ایجاد کرد تا هر لحظه ای که او بخواهد با فحاشی و انتقادات تند، خلیلی را بیازارند.

با شدت گرفتن انتقادات از تیم تازه تشکیل یافته توسط سرور دانش، زمزمه‌هایی به گوش رسید که گویا، او تصمیم دارد تا یا خلیلی را از رهبری حزب وحدت خلع و سند این حزب را به نام خود بزند یا  اینکه حزب تازه ای بنام “حزب وحدت نوین” را ایجاد کند و با استفاده از دالرهای عباس ابراهیم زاده، عرصه را بر سایر رقبای خود تنگ سازد. تصور این بود و هست که در پس پرده تشکیل حزب تازه ایجاد شده، سرور دانش قرار دارد.

با این تفاسیر، اکنون عباس ابراهیم زاده خود را موسسس، بنیانگذار ودبیرکل حزب وحدت نوین، می خواند و ازهمین آدرس در تلاش است تا برای خود جایگاه، اعتبار و امتیازات سیاسی را کسب کند که شاید دیگران برای به دست آوردنش سال ها زحمت کشیدند اما او، یک شبه می خواهد به آن دسترسی پیداکند. مبارزه سیاسی عباس ابراهیم زاده تنها به حضورش در پارلمان از آدرس مردم بلخ خلاصه می شود؛ پیش از آن، او عضو برجسته حزب وحدت نبوده و در 20سال گذشته نیز، جایگاهی در میان سیاسیون مطرح هزاره نداشته است. او تاکنون مانیفیست حزبی خودش برای اینکه نشان بدهد برای وحدت هزاره ها با شیوه های نوین کار می‌کند نیز ارایه نکرده است.

عمده ترین فعالیت های او، دید و بازدیدهای مردمی و توزیع پول به گروه های مختلف است تا از او تعریف کنند و حمایت شان را از حزب تازه تاسیس شده اعلام کنند. ابراهیم زاده جدای از اینکه در تجارت موفق شده است در سیاست، سالهاست که زور خود را می زند اما دست آوردی عملی نداشته است. او علاوه بر ایجاد یک روند سیاسی، رسانه ای نیز ساخته است که شهرتش از کوچه های مزار شریف بیشتر نرفته است.

آن‌چه که بیشتر، دورنمای نه چندان خوب آدرس تازه ایجاد شده را به نمایش می گذارد، زمان تاسیس آن است. همزمانی این تاسیس با اوجِ بحران سیاسی کشور و در زمانی که سایر احزاب سیاسی نیز با ترفندهایی پیدا و پنهان از سوی ارگ ریاست جمهور، با انشعابات داخلی روبرو شده اند، نشان می دهد که این حرکت بیشتر یک پروژه کوتاه مدت برای تضعیف رهبران سنتی هزاره ها است که توسط عباس ابراهیم زاده و با دالرهای حکومتی، کلید خورده است.

بدون شک آنچه که به سرور دانش بر می گردد، او، تاکنون نشان نداده است که عزم جدیِ برای حضور در میان هزاره ها آن هم بعنوان یک رهبر، دارد. او اگرچه در حلقه اول قدرت قرار دارد اما هرگز نتوانسته است با کشور یا کشورهایی رابطه استراتژیک برقرار کند و حتی در میان سیاسیون داخلی نیز، آقای دانش با هیچ پیوندی قابل تامل، ایجاد نکرده است.

معاونیت دومی که آقای دانش مسوولیت آن را بردوش دارد به باور بسیاری ها، عصاره حضور افرادی از یک ولسوالی مشخص ولایت دایکندی است و در بهترین تصور، می توان گفت که این نهاد، آیینه دویا سه ولایت مرکزی کشور به شمار می رود و صلاحیت اجرایی آن، بسیار کمتر از آن چیزی است که از دانش بعنوان آدرس سیاسی هزاره ها در قدرت، انتظار می رود.

اگر دانش در پس تشکیل حزب وحدت نوین باشد، بدون شک، او توان مدیریت عباس ابراهیم زاده را ندارد و به زودی، ناگزیر خواهد بود تا از آن نیز انشعاب و حزب تازه ای را ایجاد کند و اما اگر حزب وحدت نوین، توسط عباس ابراهیم زاده تشکیل شده باشد، باید منتظر ماند که این تاجر مزاری، واقعا می خواهد دالرهایش را برای یکجای شدن هزاره ها مصرف کند یا اینکه نه، هدف او تنها محافظت از ثروت و دارایی اش است و می خواهد مدتی از آدرس هزاره ها به پوگ گری سیاسی اش ادامه دهد.

روزگار سیاسی هزاره ها در کشوری که فساد و مافیاگری، حرف اول و آخر را می زند به شدت خراب است و باورمندی مردم به توان سیاسی رهبران کنونی تقریبا از بین رفته است. بازی‌گران جوان تر و تازه به میدان آمده نیز در چند سال گذشته نشان داده اند که ظرفیت رشد و حضور در یک دایره کلان تر را ندارند و در بهترین حالت می توان تصور کرد که آنان می توانند معامله گران خوبی برای تخریب کلیت یک جامعه به شمار آیند. انتخابات های ریاست جمهوری گذشته به خوبی این حقیقت را آَشکار ساخته است.

حزب وحدت نوین، ادامه همین روزمره‌گی های سیاسی است که نه دورنمای روشنی از آن متصور است و نه توانسته است امید تازه ای به جان یک ملت افسرده و نا امید، بدمد. تکرار بازی های آزموده شده قبلی، نه تنها می تواند گرهی از مشکلات موجود باز کند که باعث سرخوردگی بیشتر جوانان و کسانی خواهد شد که در برزخی از ناامیدی، بیکاری و دیده نشدن، رنج می برند.

نویسنده: سلطان حیدری