Home Blog Page 11

تهدید معارف از سوی طالبان و ناتوانی دولت در مدیریت آن

0

مریم 24 ساله است او در ولایت غور به آمده است. پدرش به دلیل فقر به کابل آمد زمانی که مریم 12 ساله بود. در زمان طالبان به او اجازه داده نشده بود که به مکتب برود. برای مریم هیچ وقتی فرصت پیش نیامد که به مکتب برود. او تنها میتواند خرید را انجام دهد و پول آنرا بدون کمک کسی بشمارد. اما او نمیتواند هیچ نوشته ای را بخواند. فاطمه خواهر مریم که در کابل به دنیا آمده به مکتب رفته و اغلبا برای انجام کارهایی که به جمع و ضرب و تقسیم ضرورت دارد به مریم کمک میکند.

داستان مریم برای بسیاری از دختران هم دوره او مخصوصا در مناطق دوردست و غیر شهری مشابه است. مریم که حالا دو فرزند دارد نمیتواند آنگونه که نیاز است به فرزندانش کمک کند تا بتوانند بهتر درس بخوانند.

در عصر کنونی و در کشور ما، مردم برای نجات از جنگ و خشونت، فقر و عقب ماندگی نیازمند آنند تا بیش از پیش به کسب علم و توسعه معارف روی آورند تا بتوانند از عفریت عقب ماندگی، جهل و فقر نجات یابند. معارف، در سالها و دهه های گذشته بر اثر جنگ و خشونت در وضعیت اسفباری بوده و آثار آن تا امروز مشهود است. در هفته اول سال جاری خورشیدی، زنگ معارف به عنوان اقدامی نمادین در حرکت بسوی علم و دانش، و به عنوان آغاز سال تحصیلی جدید در کشور توسط رییس جمهور نواخته شد و میلیون ها دانش آموز در سراسر کشور به سوی مکاتب روی آوردند. وضعیت معارف در افغانستان در جریان سال های گذشته بصورت نسبی بهبود یافته است و اکنون بر اساس آنچه مقامات می گویند، میلیون ها تن در سراسر کشور در مکاتب مصروف تحصیل و فرا گرفتن علم هستند. این امید وجود داشت که در دوره ای جدیدی که در کشور آغاز شده و روزنه جدیدی که در افق معارف گشوده شده، وضعیت معارف افغانستان بتواند با رشد سریعتری بهبود یابد اما با اینکه دستاوردهای خوبی در این زمینه به وجود آمده است، اما هنوز هم معارف در کشور با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کند.

طوری که رییس جمهور غنی در سخنانش به مناسب روز معارف به آن اشاره کرده است، شاید بتوان گفت که یکی از موانع موجود در برابر معارف، سنتی بودن جامعه و عدم تمایل خانواده ها و والدین در بعضی مناطق دورافتاده کشور به فرستادن فرزندان شان به مکاتب برای تحصیل و آموزش است. البته فقر گسترده ای که دامنگیر مردم است، نیز یکی از عوامل اساسی این موضوع می تواند محسوب گردد؛ چه آنکه بخش اعظم مردم افغانستان و به خصوص در مناطق دورافتاده و غیر شهری مردم با مشکلات گسترده اقتصادی و مالی روبرو هستند و به سختی می توانند از عهده تامین و کفالت خانواده برآیند. برای غلبه بر سنتی بودن و عدم تمایل بخش هایی از جامعه در رابطه با معارف، وظیفه اساسی دولت و ارگان های دولتی است که باید تلاش کنند تا از یکسو اعتماد مردم را در حتی در سنتی ترین و دورافتاده ترین مناطق کشور به معارف و نظام آموزشی کشور جلب کند و از طرف دیگر، نظام معارف را بر اساس و همسو با ارزش های مدرن سازماندهی کند و از سوی تعارض بین سنت و مدرنتیه را طوری مدیریت کنند تا هر چه بیشتر اعتماد مردم به نظام آموزشی کشور جلب گردد. در جامعه سنتی علمای دینی برای گرم کردن بازار خودشان تلاش کرده اند که مردم را از مکتب و آموزش های مدرن بترسانند. طالبان در این بخش تاثیر بیشتری داشته اند. در مناطق تحت کنترل طالب، مکاتب دخترانه بسته است. دولت در این قسمت نتوانسته قناعت طالبان را حاصل کند تا مانع حضور دختران نشود دولت در این زمینه نیز که بتواند ذهنیت خرافه گرایانه و باورهای غلط قبیلوی در جامعه و بخصوص در میان اقشار سنتی جامعه را محو سازد کار درخور توجهی انجام نداده است.

آنچه که گفته شد تنها چالش معارف نیست. بلکه موانع عمده تری نیز وجود دارد که عبارتند از ناامنی و تداوم جنگ، فقر گسترده و همچنان نظام ضعیف آموزشی که برای غلبه بر این چالش ها راه درازی در پیش است. در اینجا مصاحبه ای کوتاهی انجام شده، با آقای محمد گلزاری، مدیر یکی از مکاتب ولایت غزنی در رابطه با چالش های اصلی که در نظام آموزشی کشور و همچنان در مکاتب موجود است:

سوال: اساسی ترین چالش ها در برابر معارف در کشور در شرایط حاضر چه اند؟

جواب: در شرایط حاضر، شاید بتوان چالش های فراروی معارف در افغانستان را در دو بخش مورد بررسی قرار داد: اول نارسایی های که در درون نظام معارف و مکاتب موجود است و دوم آنچه که در رابطه با معارف، به مردم، دولت و همچنان وضعیت فعلی کشور ارتباط دارد. شاید عمده ترین نارسایی نظام آموزشی فعلی را در فقدان و یا کمبود معلمین مسلکی و متخصص در مکاتب دانست و این مشکل در شهرها کمتر و در مناطق دورافتاده و دهات بسیار جدی تر است. نبود نیروی کاری مسلکی و تحصیلکرده در مکاتب، باعث می شود تا سیستم آموزشی تضعیف گردد و در اینصورت افرادی به عنوان معلم در مکاتب جذب می شود که توانایی و کفایت لازم را برای تدریس ندارند که کیفیت آموزشی در مکاتب ایجاد نمی شود. البته وزارت معارف در این راستا در سالیان اخیر تدابیری را روی دست گرفته و اکنون برنامه تربیت معلم یکی از اولویت های اصلی وزارت معارف است. ولی با آنهم کمبود نیروی متخصص به شدت وجود دارد.

سوال:آقای گلزاری آنگونه که دیده میشود افراد توانمند کمتر علاقه نشان می دهند تا در نظام معارف خدمت کنند عوامل در چیست؟

جواب: عدم علاقه نیروهای تحصیلکرده و با سواد به خدمت در معارف دلایل متعددی دارد اما از عمده ترینهای آن می توان به حق الزحمه ی پایین معلمین اشاره کرد و همچنین نگاهی که به معلم از سوی دولت و مردم صورت میگیرد. اگر توجه کرده باشید معمولا افرادی در دارالمعلمین ها پذیرفته می شود که پایین ترین نمره ها را در کانکور کسب کرده؛ این به معنی نگاه غیر مسئولانه از سوی حکومت به آینده و تعلیم در کشور است از سویی هم پایین ترین دستمزد و یا حق الزحمه برای معلمین در نظر گرفته شده که این سبب میگردد افرادی دارای توانایی بالا با درامد پایین از معلمی به این مهم روی نیاورند با ذکر این نکته که وضعیت در افغانستان از نظر اقتصادی نامناسب هست و همه به دنبال پیشرفتهای اقتصادی هستند.

سوال: تاثیرات ناامنی و جنگ و بسته بودن مکاتب چه تاثیری در پیشرفت تعلیم و تربیه در کشور دارد؟

جواب: همین نبود تعلیم باعث شده که افرادی در جهل به سر ببرند و زمینه برای فریب دادن و فریب خوردن فراهم گردد. بدون تردید یکی از عمده ترین عواملی که سبب شده تعلیم و تربیه در کشور رشد خوبی نداشته باشد ناامنیها بوده و امروز بیش از نیم افراد واجد الشرایط به دلیل همین مشکل از رفتن به مکتب محروم اند و بیش از 400 مکتب غیر فعال شده است تا زمانیکه آگاهی به وجود نیامده و مکاتب گشایش نیافته باشد و تهدیدات امنیتی وجود داشته باشد امیدی به ترقی و رشد مثمرتر از حال حاضر وجود نخواهد داشت.

سوال: نقش فقر و تنگدستی را در وضعیت موجود معارف چگونه ارزیابی می کنید؟

جواب: مردم افغانستان به دلیل جنگهای خانمان سوز چندین دهه گذشته از نظر اقتصادی در اوج نیاز به سر می برد. دوام جنگها در شرایط فعلی و نظام اقتصادی پوشالی مزید بر علت بوده و سبب شده که بسیاری برای امرار معاش خود مجبور می شوند از رفتن کودکانشان به مکاتب جلوگیری کنند این از یک سو؛ از طرفی کمکهای جامعه ی جهانی در بخش معارف و در بخش اقتصادی تنها از بلندگوهای رسانه ها گفته می شود اما تحقیقات نشان می دهد که این کمکها از همان راههایی که امده دوباره به کشورهای کمک کننده بر میگردند و اندک کمکی که صورت میگرد آنم به دلیل فساد گسترده در درون دولت بازهم مورد دستبرد قرار میگرد که این عوامل دست به دست هم داده و شرایط را برای مردم عادی سخت می کند آنها مجبور هستند تا برای گذران زندگی از تمام نیروی بشری موجود در خانواده ی خود استفاده کند که قربانی اصلی این امر کودکان و اطفال است.

سوال: سیستم آموزشی، نوع تدریس و کتابهای موجود را چطور ارزیابی می کنید آیا برای جریان پیشرفت و رشد معارف مناسب هست؟

جواب: همانگونه که قبلا نیز اشاره شد سیستم آموزشی به دلیل نبود نیروی مسلکی بسیار ضعیف است و ما عملا از یک نظام آموزشی غیر کارامد استفاده می کنیم که ابتدایی ترین اصول اموزشی در آن رعایت نمی گردد. تدریس درست بازوی محرک سیستم هست که در نظام موجود، غیر متحرک بوده که این هم بر میگردد به ضعف آموزش در تحصیلات عالی ما و جذب افراد ضعیف برای تدریس معارف. کتابهای غیر اصولی که حتی در چینش تصاویر و استفاده از رنگها، اصول رواشناسی رعایت نشده سبب گردیده دلچسپی برای کودکان ایجاد نگردد. از نظر محتوایی و حتی املایی و نگارشی کتابها مشکلات بیش از حد دارد نوع چاپ نیز از دیگر مشکلات است که کاغذهای بی کیفیت و رنگهای نامناسب ذوق کودکان برای درس خواندن را از بین می برد. اینها مواردی است که دست به دست هم داده و مشکلات را برای معارف قوی به بار آورده است.

پایان.

نبیل مرگ آفرینان کابل و ولایات را افشا کرد

0

رحمت الله نبیل رییس پیشین امنیت ملی از چهره های شاخص سیاسی- امنیتی و منتقد جدی سیاست های امنیتی حکومت به حساب می‌آید در رخنمای فیسبوکش تعداد از افراد را با ارایه مشخصات و تصاویر شان برای حکومت معرفی نموده که در عملیات های انتحاری و انفجار های روزانه کابل و برخی ولایات مستقل از طالبان و مستقیم به هدایت آی اس آی و ام آی پاکستان مرتکب جنایت می شوند.
نبیل با بیان این نکته که 《فتوا و مشروعیت قتل و کشتار عام مردم بیگناه در شهر کابل و دیگر شهر ها، قرا و قصبات افغانستان که در این روز ها به شدت جریان دارد، باید از دو مرجع صادر شده باشد》
اول شیخ عبدالحکیم قاضی قضات طالبان و دوم مرجع بیرون از دایره تسلط طالبان را بدون ذکر نام و نشان مشخص عنوان نموده است.
او در بخشی از این متن که حکومت را مخاطب قرارداده گفته است《بارها و بر اساس اطلاعات دقیق و مستند گفته‌ام که بعضى از حملات در کابل و دیگر شهر ها را گروپ‌هاى کوچک تروریستى که به‌گونهٔ مستقیم از سوى ادارات استخباراتى پاکستان اداره می‌گردند، انجام می‌دهند. حتى اکثراً اصلاً رهبرى طالبان از پلان و برنامهٔ این کشتار عام آگاه نیستند!》
نامبرده در توضیح اینکه چرا طالبان در قبال اعمال این گروهک ها و دسته واکنش نشان نمیدهند ؛ آنان را گروگان دولت پاکستان خوانده ادامه میدهد《واضح است که طالب در این رابطه نمی‌تواند، موقف بگیرند، چون مستقل نیستند و پاکستان آنها را به گروگان گرفته اند》
در ادامه ضمن گلایه از بخش های مسول در حکومت بابت تحریم اطلاعاتی که برای ایشان وضع شده است مشخصات حلقه ترورستی را که پشت بسیاری از حملات تروریستی قرار دارند برای مردم و مسولان امنیتی با تصاویر اینگونه این گونه معرفی می‌نماید:
《این شخص حاجی احمدشاه نام دارد و دارای روابط نزدیک با ISI و MI یا سرویس استخبارات نظامی پاکستان است. او در فعالیت‌های تروریستی در شهر کابل و بعضی ولایات افغانستان تحت حمایه استخبارات پاکستان بی‌حد فعال می‌باشد.
شخص مذکور از سوی استخبارات پاکستان به‌طور مستقیم “طالبان، شبکه‌ی حقانی و لشکر طیبه” را در افغانستان در بخش لوژستیکی اکمال و هم‌کاری نموده و برای حملات تروریستی زمینه‌سازی می‌کند.
حاجی احمدشاه به کابل نیز رفت‌وآمد داشته و با بعضی از اشخاص روابط نزدیک دارد و در حملات فعلی در کابل سهم گسترده دارد.

شخص دوم قاری جواد نام دارد. او به‌طور مستقیم از سوی ISI حمایت و تمویل می‌گردد و نزدیک به پنج‌صد تن افراد جنگ‌جو را رهبری می‌نماید.
قاری جواد در ولایت لوگر و ولسوالی‌های کابل فعالیت‌ داشته و در حملات کنونی کابل نیز دست مستقیم دارد.

شخص سوم سیف‌الله مجاهد حقانی نام دارد. او مسئولیت تربیه افراد انتحاری و بم‌های انفجاری را داشته و در این بخش دارای تجربه‌ی کافی نیز می‌باشد.
سیف‌الله مجاهد حقانی در انفجارات شاهراه‌ها و ترور‌های هدف‌مند مستقیماً دست داشته و از استخبارات پاکستان به‌طور مستقیم هدایت گرفته و آن‌را عملی می‌نماید.》

عطا محمد نور: سخنان حکمتیار بیچارگی و خبث درونی او را نشان می‌دهد

0

خبرگزاری رصد: عطا محمد نور والی اسبق ولایت بلخ در واکنش به سخنان تنیش‌ آمیز گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی با نشر یک پیام در صفحه فیسبوک خود نگاشته: حکمتیار و نفرت، دو پدیده همزاد.

آقای حکمتیار در سخنرانی امروز خود به مناسبت روز خروج ارتش سرخ شوروی سابق گفته بود که عده‌ای از ناافغان‌های ملت‌ستیز و جنگ طلب شعارهای مقاومت دوم را سر دادند آنهم به اشاره و دستور کشورهای جنگ طلب.

در ادامه حکمتیار گفت: همان‌هایی که مقاومت پوشالی اول‌شان به فرار تا کولاب منتج شد.

آقای نور در این پیام خود گفته است که اظهارات امروز حکمتیار اوج عقده‌مندی، بیچاره‌گی و خبث درونی او را نشان می‌دهد.

نور همچنان با دفاع از کارنامه مقاومت بیان کرده است که مقاومت ما ایستادگی بود برای دفاع از وطن، اما آن طرف حکمتیار هفتاد هزار فرزندان این وطن را قتل عام کرد.

والی اسبق ولایت بلخ خاطر نشان کرده است ما هیچ گاه این میهن را ترک نکردیم و برای دفاع ازین سرزمین با بهای خون خود ایستادگی نمودیم، اما حکمتیار در آغوش بادارانش‌ در بیرون از کشور لمیده بود.
عطا محمد نور علاوه نمود که مقاومت روایت بخشی از تاریخ کشور است، اما این آقای فراری روایت‌اش جز خشونت، نفرت، انزجار، قتل عام، مزدوری و صدا شدن برای بیگانه‌ها چه بوده است؟


نور با مخاطب قرار دادن آقای حکمتیار عنوان کرده که کسی که قدرت طلبی و غرور کاذب اش او را به قصاب کابل شهرت بخشید و آرمانش خلاصه شده بود به راکت پراگنی بالای کابل و ویرانی سرزمین، حکایت فرار کردن و شکست‌هایش زبان‌زد همه است. اما ما هیچگاه نه شکست خوردیم و نه هم فرار کردیم.


نور با خاطر نشان کردن اینکه در جهاد کشور و پایه‌ریزی نظام نوین دست داشته است گفته که حکمتیار پس ازسالها فرار و مسکن گزینی در دربارهای آن‌ سوی مرز، سر تسلیم فرونهاد و تاکنون در قصری که از بیت المال کرایه اش پرداخت می‌گردد، زندگی می‌کند.
عطا محمد نور همچنان اضافه کرده است که حکمتیار از درون خانه کرایی حکومت که توان بیرون شدن از آنجا را ندارد، طرح بر اندازی نظام را مطرح می‌‌کند، چقدر خنده آور است.

در پیام عطا محمد نور با لحن تهدید آمده: حکمتیار مطلع باشد همانگونه که مقاومت اول را پیروزمندانه به موفقیت رسانیدیم، مقاومت دوم را درصورت نیاز و برای دفاع از کشور و مردم شکل خواهیم داد.

خلاصه گزارش نهایی گروه مطالعات افغانستان کنگره امریکا

0

جنگ طولانی افغانستان به مرحله نهایی خود نزدیک شده و فرصت واقعی برای حل مسالمت‌آمیز مناقشه وجود دارد؛ اما با این وجود محرکه‌های فروپاشی هنوز به قوت خویش باقی اند. ایالات متحده در استفاده از این فرصت می‌تواند نقش کلیدی را بازی کند. یک سلسله اقدامات مسؤلانه و جامع ایالات متحده می‌تواند مسیر را برای حل مسالمت‌آمیز جنگ چهل ساله هموار سازد؛ درحالی‌که یک رویکرد عجولانه و ناسنجیده می‌‍تواند امکان برهم زدن نظم حاکم در افغانستان را افزایش داده و این جنگ طولانی را تشدید بخشد که این امر تبعات منفی برای منطقه و تهدیدات بیشتر به امنیت و منافع آمریکا و متحدین‌اش در برخواهد داشت.

گروه مطالعات افغانستان در ماه دسمبر 2019 میلادی توسط کانگرس آمریکا ایجاد شد. برای گروه مطالعات پروسه صلح افغانستان از طرف دستگاه قانون‌گذاری (کانگرس آمریکا) وظیفه سپرده شد تا با شناسایی پیشنهادات پالیسی، پیامدهای توافق صلح و یا ناکامی رسیدن به یک توافق را بالای سیاست، منابع و تعهدات آمریکا در افغانستان ارزیابی نماید. آمریکایی‌ها عموماً به این نتیجه رسیده اند که زمان پایان این جنگ فرارسیده است. این جنگ با هزینه‌های هنگفت جانی و مالی از دو دهه به این سو جریان دارد. درحالی‌که تلفات ناشی از جنگ نیروهای آمریکایی به طور چشم‌گیری کاهش پیدا کرده، اما جان هر سرباز آمریکایی با ارزش است و این جان‌ها هنوز هم در معرض خطر مرگ قرار داشته و قربانی می‌شوند. اما خروج غیرمسئولانه نیروهای آمریکایی احتمالاً منجر به یک جنگ داخلی تازه در افغانستان شده و فرصت را برای احیای مجدد گروه‌های تروریستی ضد آمریکایی که خاک آمریکا را تهدید می‌کنند، فراهم نموده و به این گروه‌ها روایت پیروزی در مقابل قدرتمندترین کشور دنیا را می‌دهد. با حمایت از مذاکرات صلح امریکا این فرصت را به دست می‌آورد تا فداکاری‌های آمریکا را ارج گذاشته، منافع خود را تامین و به دشمنان خود نشان دهد که آن‌ها نمی‌توانند موفق شوند.

هزینه حضور نظامی ما در نتیجه کاهش نیروهای ما از 14000 به 2500 در سال 2020 میلادی به طور چشمگیری تقلیل یافته است. نیروهای ما نقش حمایوی داشته و به مراتب کمتر از گذشته در معرض خطر قرار دارند. وظیفه آن‌ها حمایت از پروسه صلح است نه پیش‌برد جنگ. این‌ها نکات مهمی است که نباید در بحث در مورد آینده ما در افغانستان نادیده گرفته شود.

بحث‌های گروه مطالعات همزمان با شروع پروسه صلح افغانستان شکل گرفت. اعضای این گروه همزمان با امضای توافقنامه بین آمریکا و طالبان مبنی بر شرایط خروج نیروهای نظامی در ماه فبروری 2020 مشخص شد. نخستین نشست گروه مطالعات زمانی برگزار شد که جمهوری اسلامی افغانستان مشغول حل منازعات انتخاباتی و بحث روی ایجاد تیم مذاکراتی در ماه اپریل بود. پنجمین جلسه این گروه در ماه سپتمبر درست بعد از آغاز مذاکرات بین دولت افغانستان و تیم مذاکراتی طالبان برگزار شد.  این روند صلح نوپا روزنه‌ای برای رویکردهای نو در افغانستان را باز می‌کند.

گروه مطالعات افغانستان کنگره امریکا معتقد است که یک فرصت بی‌سابقه در افغانستان برای همسوسازی پالیسی‌ها، اقدامات و پیام‌رسانی امریکا در سراسر تلاش‌های دیپلماتیک ، نظامی و حمایوی به سوی هدف اصلی دستیابی به صلح موفقیت‌آمیز در افغانستان بوجود آمده است. این رویکرد نیازمند نگاه تازه به حضور امریکا در افغانستان و اقدام در راستای اولویت‌های آن کشور می‌باشد.

این گزارش دقیقاً چنین رویکرد جدیدی را ارائه می‌کند؛ رویکردی که با چارچوب ارائه شده توسط روند صلح فعلی، به ویژه مذاکرات جاری بین دولت افغانستان و طالبان سازگاری داشته باشد. ایالات متحده به تعهدات خود که در توافقنامه فبروری 2020 میلادی با طالبان به امضا رسانید پایبند خواهد ماند؛ که شامل تعهد به خروج نیروهای آن کشور تحت شرایط خاص و قابل قبول می‌باشد. گروه مطالعات بدین باور است که این امر بسیار دشوار و حتی شاید ناممکن باشد که شرایط برای خروج نیروها تا ماه می 2021 میلادی مطابق به توافق‌نامه دوحه تحقق یابد. دستیابی به هدف کلی صلح پایدار در نتیجه مذاکرات که منافع ایالات متحده را تامین نماید، نیازمند تمدید ضرب‌الاجل ماه می است. این امر زمینه را برای تطبیق پنج پیشنهاد گروه مطالعات افغانستان کنگره  فراهم می‌کند:

  • اول، ما باید جلب حمایت برای روند صلح را در محراق دیپلماسی منطقوی خود قرار دهیم.
  • دوم، کمک‌های ملکی و نظامی ما به حکومت افغانستان به منظور حمایت از ساختارهای اصلی دولت تحت شرایط مندرج در قانون شکنندگی جهانی (Global Fragility Act) که روی حسابدهی، مشروعیت و شمولیت همه‌جانبه‌ی بیشتر تاکید می‌کند، ادامه یابد. این کمک‌های مشروط باید به حکومت مشوق‌های قوی در راستای ایفای نقش سازنده در روند صلح ارائه دهد. تأکید بر این نکته مهم است که هدف از کمک اعانه نیست؛ بلکه جلوگیری از شکلی از فروپاشی دولت است که خلاف منافع ما خواهد بود.
  • سوم، حضور نظامی ما در افغانستان باید ادامه یافته تا روی نقش مبارزه با تروریزم‌ این حضور متمرکز شده و بیشتر از پیش شرایط را برای تحقق یک روند صلح موفق فراهم نماید.
  • چهارم، ایالات متحده که برای مدت طولانی از جامعه مدنی حمایت نموده است، باید نقش اساسی را که جامعه مدنی در تحقق دستاوردهای انکشافی مهم داشته و نقشی را که در جریان مذاکرات و تطبیق یک توافقنامه صلح می‌تواند بازی کند را به رسمیت بشناسد.
  • بالاخره، با کاهش نقش ایالات متحده در افغانستان، نباید فراموش کرد که ما به عنوان بخشی از یک ائتلاف گسترده بین‌المللی به افغانستان داخل شدیم. به صورت مشخص، هم‌پیمانان ما در ناتو، در حمایت‌شان از ما ثابت‌قدم بوده اند و یکجا با ما به صورت مشترک قربانی داده اند. بیش از ۱۰۰۰ از نیروهای ائتلاف از سال ۲۰۰۱ میلادی تا اکنون در افغانستان کشته شده اند. تصمیم در مورد آینده ما در افغانستان باید در مشورت با این شرکا و هم‌پیمانان ما اتخاذ گردد.

این رویکرد، با توجه به شکنندگی و پیچیدگی وضعیت در افغانستان، خالی از ریسک نیست. با این حال، گروه مطالعات افغانستان باور دارد که پیشنهادات ما بهترین گزینه‌ها را برای تامین منافع ایالات متحده در افغانستان فراهم نموده و یک چارچوب فراگیر را برای تصمیم گیری‌های آینده با در نظرداشت تغییر وضعیت ارائه می‌کند. این گزارش در برگیرنده تحلیل مشروح عناصر مختلف ثبات در افغانستان و اقدامات پیشنهادی در صورت نرسیدن به نتیجه مطلوب از طریق راه حل‌های پیشنهادی ما می‌باشد.

منافع ملی ایالات متحده و افغانستان

ایالات متحده آمریکا منافع ملی مهمی دارد که از انکشافات در وضعیت افغانستان متاثر می‌گردد. مهم‌ترین این منافع، محدودنمودن فعالیت‌های گروه‌های تروریستی که در افغانستان فعال اند و ممکن است خاک آمریکا را مورد تهدید قرار دهند (مشخصاً القاعده و دولت اسلامی شاخه خراسان)، می‌باشد. حضور مداوم نظامی ما در افغانستان و کار مشترک با نیروهای امنیتی افغان فعالیت‌ این گروه‌ها را مختل ساخته و مانع از حمله آن‌ها به خاک آمریکا شده است. خروج کامل نیروها به تشدید دوباره این تهدید خواهد انجامید. در درازمدت، ایالات متحده باید یک نیروی کوچک مبارزه با تروریزم در افغانستان داشته باشد و یا این‌که میکانیزم‌های قابل تصدیق را به منظور حصول اطمینان از عدم بسیج دوباره این گروه‌ها به میان آورد.

نتیجه حضور درازمدت ما در افغانستان منجر به دستاوردهایی شده است که حفظ آن‌ها به نفع ما خواهد بود. اگرچه نهادها در افغانستان هنوز خالی از عیب و نقص نیستند، اما میکانیزم‌هایی به میان آمده اند که شمولیت اجتماعی، حکومت‌داری مردم‌سالار و تثبیت حاکمیت قانون را تامین می‌نماید و این بهترین راه برای تامین زندگی مسالمت‌‌آمیز برای گروه‌های متنوع افغانستان در یک کشور با ثبات می‌باشد. در مذاکرات جاری، نمایندگان حکومت افغانستان و طالبان نیاز دارند تا سازش‌های خلاقانه را میان جهان‌بینی‌های متفاوت‌شان بیابند. این بخشی از ماموریت گروه مطالعاتی افغانستان نیست تا در مورد این‌که این سازش‌ها چه باشد، نظر دهد، اما ثبات افغانستان باید مشروط به موجودیت نهادهای سیاسی باشد که مردم‌سالاری و ‌شمولیت همه‌جانبه (به شمول زنان و اقلیت‌ها) را تامین نموده و همچنین استوار بر یک نظام حقوقی باشد تا آرمان‌های مردم افغانستان برای عدالت را انعکاس دهد.

یکی دیگر از منافع ایالات متحده مرتبط به حوزه اطراف افغانستان است. یک افغانستان با ثبات فرصت را برای همکاری اقتصادی منطقوی فراهم می‌کند که با وصل‌نمودن کشورهای غنی از انرژی در آسیای میانه با کشورهای نیازمند انرژی در آسیای جنوبی به تمام منطقه نفع برساند. به همین صورت، یک افغانستان بی‌ثبات منطقه را با خطر بی‌ثباتی از طریق تجارت غیرقانونی مواد مخدر، جلب تفکرهای بنیادگرایانه و تشدید رقابت میان هند و پاکستان (دو قدرت هسته‌ای) مقابل می‌سازد. تمرکز ایالات متحده روی افغانستان بر منافع گسترده جیوپولیتیک ما در منطقه تاثیر منفی می‌گذارد. یکی از اهداف درازمدت پیشنهادات ما سنجیدن تعهد ما به افغانستان با توجه به نگرانی‌های استراتیژیک وسیع‌تر در منطقه، به خصوص در پیوند به چین، هند، ایران، پاکستان و روسیه می‌باشد.

تلاش‌های ما در افغانستان تعدادی از دوستان و هم‌پیمان‌های ما را نیز دخیل ساخته است. هریک از اعضای ناتو و حامیان درازمدت ما خارج از ناتو از زمان حادثه ۱۱ سپتمبر تا کنون، یا نیروی نظامی و یا کمک‌های غیرنظامی به افغانستان فرستاده اند. این روابط قبل از حضور ما در افغانستان وجود داشته اند و پس از آن نیز ادامه خواهد یافت. حضور شرکا و متحدین ما وابسته به امکانات تدارکاتی است که ما فراهم می‌کنیم. خروج یکجانبه که مشورت و توافق آن‌ها را نداشته باشد، به اعتبار ما به عنوان یک شریک آسیب می‌رساند. ما به شکل دردآوری دریافتیم که جهانی‌شدن تهدیدات نیازمند هوشیاری دوامدار ما است؛ و نظام وسیع اتحاد ما عنصر اساسی این هوشیاری است که یک میکانیزم بازدارنده علیه حملات و یک ائتلاف خاموش و قدرتمند را برای دفاع در مقابل تهدیدات آینده فراهم خواهد نمود.

یک مسیر تازه برای رسیدن به صلح

این گزارش یک مسیر تازه را برای آینده به منظور خروج از افغانستان با تامین منافع ایالات متحده از طریق حمایت از روند صلحِ جاری ترسیم می‌کند. ایالات متحده برای راضی‌نمودن هر دو طرف به حاضرشدن در میز مذاکره، زحمات زیادی را متقبل شد. ما مجبور شدیم به طالبان امتیاز بدهیم و مهم‌تر از آن بر متحدین خود در کابل که دیدگاه سیاسی‌شان بسیار نزدیک به ما است و در جریان دو دهه جنگ، قربانی‌های عظیمی را در کنار ما متقبل شده اند، فشار بیاوریم. این مذاکرات آغاز شده است و هرچند کُند، اما ادامه دارد.

گروه مطالعاتی افغانستان مسیر تازه برای رسیدن به صلح را در قالب چهار پیشنهاد ذیل ارایه می‌کند.

اول، ایالات متحده آمریکا باید هدف نهایی (end state) در افغانستان را واضح سازد. این هدف نهایی باید قرار ذیل باشد:

یک دولت مستقل، دموکراتیک و مقتدر که دارای حکومت، ثبات و نیروهای امنیتی باشد تا از حمله القاعده، دولت اسلامی شاخه خراسان و سایر گروه‌های تروریستی به ایالات متحده و سایر متحدین‌اش جلوگیری نموده و همچنین سایر تهدیدات احتمالی به امنیت و منافع آمریکا و متحدین‌اش به شمول تهدیدات ناشی از مواد مخدر و مهاجرت‌های گروهی که متحدین ما و همسایگان افغانستان را تهدید می‌کند را محدود سازد.

دولتی در افغانستان که بر مرزها و امور داخلی خود اعمال اقتدار نموده، براساس خواست و اراده شهروندان خود حکومت کند و منازعات را توسط نهادهای ملکی حسابده مدیریت نماید. یک دولتی که از اقلیت‌ها، زنان، وجهه مردم‌سالاری دولت و مطبوعات و رسانه‌های آزاد حمایت و محافظت نموده، اما اعضای طالبان را نیز شامل سازد.

یک دولتی که به صورت فزاینده به کمک‌های بین‌المللی کمتر وابسته بوده، نه منبع بی‌ثباتی منطقوی باشد، و نه مقر رقابت‌های غیرمستقیم منطقوی (پراکسی).

کشوری باشد که شهروندان رنج دیده از جنگ چهل ساله آن، چشم‌اندازی از بهبود سالانه را در امنیت، صحت و خوشبختی خود داشته باشند.

دوم، ایالات متحده باید به صورت واضح مشروط بودن خروج نیروها را تقویت کند.

با وجود پذیرفتن مذاکرات جاری به عنوان بنیادی برای آینده افغانستان، گروه مطالعات افغانستان به این نتیجه رسیده است که تا زمانی‌که ایالات متحده مایل به خروج نیروهایش بدون در نظرداشت میزان پیشرفت مذاکرات باشد، این گفتگوها به نتیجه نمی‌رسد. براساس مطالعه توافقنامه ماه فبروری و اعلامیه‌های متعدد از جانب زلمی خلیلزاد و وزیر خارجه پیشین مایکل پامپئو، خروج نیروهای آمریکایی مشروط به اعمال طالبان است. درحالی‌که ایالات متحده فراتر از تعهدش روند خروج نیروها را پیش برده، طالبان در عملی‌ نمودن تعهداتش کوتاهی کرده است. طالبان در ارائه ضمانت در مورد این‌که آن‌ها از «همکاری با گروه‌ها و افرادی که ایالات متحده و متحدین‌اش را تهدید می‌کند» خودداری نموده و «از استخدام، آموزش و جمع‌آوری پول توسط آنها جلوگیری نموده و از آن‌ها میزبانی نمی‌کند» ناکام مانده اند. سطوح خشونتی که آن‌ها برعلیه مردم ملکی افغان و پرسونل امنیتی به کار می‌برند، نشان دهنده آن است که آنان هنوز متعهد به راه‌حل از طریق مذاکرات برای افغانستان نیستند. تشدید خشونت در سال 2020 میلادی این شک را بوجود می‌آورد که آیا طالبان به یک مصالحه سیاسی قابل اجرا با دولت افغانستان مایل خواهند بود یا خیر؟ گروه مطالعات افغانستان بدین باور است که خروج بیشتر نیروهای آمریکایی در افغانستان باید مشروط به تمایل و ظرفیت واضح طالبان برای محدود نگهداشتن گروه‌های تروریستی، کاهش خشونت طالبان در مقابل مردم افغانستان و همچنین پیشرفت واقعی به سوی یک توافق سیاسی باشد.

سوم، ایالات متحده آمریکا باید تعهد خود را به دستگاه دولت موجود افغانستان  و نیروهای ملی امنیتی و دفاعی افغان واضح سازد.

این حمایت باید براساس شرایط تمویل‌کنندگان که در کنفرانس جینوا 2020 موافقه شد و همچنین بر اساس مشارکت دولت افغانستان در پیشرفت مذاکرات صلح با طالبان استوار باشد. برعلاوه، هر نظم سیاسی در آینده باید دستاوردهای افغانستان در ساحه مردم‌سالاری، سیاسی، انسانی و حقوق زنان را تضمین نماید؛ نه این‌که تلاش کند تا ارزش‌های شخصی خود را بالای افغانستان تحمیل نماید. همچنین شکوفایی حقوق شهروندان و احترام به این حقوق به خاطر رسیدن به یک صلح پایدار که منعکس‌کننده خواست مردم افغانستان باشد، حیاتی است.

چهارم، ایالات متحده آمریکا باید یک استراتیژی دیپلماتیک فعال برای اطمینان از موفقیت مذاکرات صلح را راه‌اندازی نماید.

ایالات متحده آمریکا یک موقف پرنفوذ را در مذاکرات صلح افغانستان در اختیار دارد که در این موقف، گاه به حیث یک طرف در مذاکرات، گاه به حیث تسهیل‌کننده و هر از گاهی به حیث میانجی مخفی عمل می‌کند. برای تسریع در پیشرفت مذاکرات، ایالات متحده آمریکا باید تعیین یک طرف سوم به حیث میانجی (به شکل ایده‌آل توسط سازمان ملل متحد) را تسهیل نموده و کشورهای کلیدی را به شکل دیپلماتیک در پروسه انتخاب این میانجی شامل سازد.  اگر بن‌بست در مذاکرات باقی ماند و طرف سوم به حیث میانجی از سوی طرف‌های اصلی مذاکرات رد گردید، ایالات متحده آمریکا باید مفاد و مصارف بالقوه یک نقش مستقیم خود را به حیث حَکم مدنظر گیرد.

پنجم، پیشنهاد آخری و بخش اساسی نگرش جدید گروه مطالعات افغانستان اتخاذ یک استراتیژی منطقه‌ای فراگیر و همه شمول است.

افغانستان در وسط یک منطقه‌ای با رقابت‌ها و سطح پایین اعتماد قرار دارد. این رقابت‌های صورت گرفته در جریان بیست سال حضور ما در افغانستان و همچنین در جریان دو دهه قبل از حضور ما در این کشور، پیشرفت برای رسیدن به یک ثبات سیاسی در افغانستان را تحت شعاع قرار داده است. اگرچه از آغاز پروسه صلح، چشم انداز خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان یک اجماع منطقه‌ای شکننده اما واقعی روی افغانستان با ثبات و بی‌طرف که نه یک مأمن برای تروریست‌ها و نه یک حکومت مطلقه برای طالبان باشد را بوجود آورده است. ایالات متحده آمریکا باید یک استراتیژی دیپلماتیک را به خدمت بگیرد تا از آن طریق این اجماع تحکیم یافته، کشورهای منطقه برای استفاده از روابط خود با بازیگران داخلی افغانستان جهت تشویق یک مذاکره‌ی موفق بسیج شده و همچنین کشورهای منطقه بار حمایت و پایدارنمودن یک افغانستان صلح خواه را به شکل مساویانه به دوش بکشند. برعلاوه، این استراتیژی باید در صدد تحکیم پروسه در یک ساختار بین‌المللی که توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد تایید شده باشد، گردد.

این تلاش‌ها باید به صورت همزمان تطبیق گردد. تلاش‌های متذکره به گونه طراحی شده است تا از چیزی که قبلاً در افغانستان اتفاق می‌افتاد و اهداف متفاوت که در نقطه‌ی مقابل هم قرار داشتند و با یک هماهنگی ناکافی تطبیق می‌گردیدند، جلوگیری شود. استراتیژی مقابله با تروریزم ما اغلباً با استراتیژی نهادسازی تصادم داشت و همکاری و مساعدت ما اغلباً اردو را هدف قرار گرفته بود و توجه کمتری به اهداف بشردوستانه داشتیم؛ که این امر منجر به ترویج مناقشه به جای بدست‌آوردن وفاداری شده است. تمرکز روی هدف واحد بر ختم قابل ‌قبول، پایدار و از طریق مذاکرات مناقشه در افغانستان یک معیار واضح برای هماهنگی پیام‌ها، پالیسی‌ها و اقدامات مان را فراهم می‌کند.

مسیرهای بدیل

گروه مطالعات افغانستان به شکل مشروح سه مسیر پالیسی بدیل را مدنظر گرفت. اولین پالیسی این بود که اگر مذاکرات ناکام شد یا برآیند مذاکرات غیرقابل قبول بود، آمریکا به دولت افغانستان متعهد باقی بماند. در این مسیر پالیسی، ایالات متحده آمریکا به حفظ نیروها در افغانستان ادامه می‌دهد و دولت را در جنگ حمایت و همکاری بیشتری می‌نماید تا این‌که فرصت برای مذاکرات معنی‌دار و واقعی با تقویت دولت افغانستان بوجود آید. گزینه دوم یک خروج مدیریت‌شده از افغانستان است که در آن ایالات متحده نیروهای خود را خارج کرده، اما در برابر برآیند و نتیجه پروسه در افغانستان نیز بی‌تفاوت نباشد. این گزینه استفاده از اهرم فشار غیرنظامی مشمول دیپلماسی منطقه‌ای را جستجو می‌کند تا به تعداد هرچه بیشتر از اهداف بیان‌شده را تضمین نماید. این سناریو امکان صعود طالبان در سرانجام پروسه را قبول و همچنین تسهیل خواهد نمود. سناریو سوم یک خروج سریع قوا بدون نظرداشت شرایط موجود است که به نتیجه و برآیند نیز توجه نخواهد داشت. هیچ‌کدام از این سناریوها در شرایط فعلی مشوره نگردیده است، اما همه سناریوهای متذکره به دقت بوسیله گروه مطالعه گردیده و می‌تواند در آینده به خدمت گرفته شود.

نتیجه‌گیری

ایالات متحده یک فرصت برای تحقق اهداف اساسی خود در افغانستان را در اختیار دارد تا از آن طریق به ایجاد یک کشور با ثبات با ظرفیت اقتصادی که در صلح با خود و منطقه بوده و همچنین تهدید به بقیه جهان را محدود نماید، کمک کند. بدست‌آوردن این مهم یک پروسه مشکل و طولانی خواهد بود. اگرچه، قدم‌های ابتدایی و سخت به سوی دستیابی به این برآیند برداشته شده است. ایالات متحده به یک موافقت‌نامه با طالبان رسید که با وجود این‌که ایده‌آل نبود، اما بنیاد یک مذاکرات بین دولت افغانستان و طالبان را بوجود آورد. این مذاکرات که در ماه سپتمبر سال 2020 میلادی آغاز شد، لحظات سختی را داشته است و کوتاه‌آمدن از سوی دو طرف را لازم خواهد داشت تا تحرک در مذاکرات حفظ گردد.

میزان شمولیت نظامی ایالات متحده در افغانستان و همچنین تعهد مالی به این کشور از ختم عملیات‌های جنگی در سال 2014 میلادی و مخصوصاً بعد از کاهش نیروها در سال 2020 میلادی به شکل قابل ملاحظه ای کاهش یافته است. نیروهای ایالات متحده در حال حاضر در یک نقش جنگی نبوده و فعلاً یعنی در اخیر جنوری 2021 در سطحی پایین‌تر از میزان این نیروها در 2003 میلادی قرار دارند. برای اولین بار، تعداد نیروهای غیرآمریکایی ناتو در افغانستان بیشتر از نیروهای آمریکایی است. ایالات متحده در موقفی است که دیپلماسی کارا، سطح متوسطی از ادامه کمک‌ها و هماهنگی قوی با تلاش‌های نظامی و ملکی برای یک هدف واحد و واضح می‌تواند شرایط را برای یک خروج مسئولانه از افغانستان فراهم نموده که در نتیجه آن امنیت ملی ما به مخاطره نیفتد. از فرصت‌های فراهم‌شده در این موقف باید قبل از این‌که موارد بدیل افراطی مدنظر گرفته شود، استفاده گردد.

استراتیژی‌های دیپلماتیک در طول دهه‌ها قابل پیمایش است، اما تاریخ در ادوار ثبت خواهد شد. چیزی که در یک نسل حماقت فرض می‌شود، اغلباً به حیث یک آینده‌نگری استراتیژیک در نسل دیگر دوباره ارزیابی می‌گردد و ممکن است عکس قضیه نیز وجود داشته باشد. گروه مطالعات افغانستان باور دارد که پیشنهاداتش می‌تواند یک برآیند و نتیجه‌ای را بدست آورد که به منافع ما در افغانستان، منطقه و ثبات جهانی مفید بوده و بدین وسیله به تعهدات و قربانی‌های تعداد زیادی از آمریکایی‌ها در جریان دو دهه گذشته نیز احترام گذاشته شود.

دکتر عبدالله: طالبان با بهانه تراشی در شروع دور دوم مذاکرات صلح به جنگ علیه مردم افغانستان ادامه می‌دهد

0

شورای عالی مصالحه ملی روز جمعه، هفدهم دلو با نشر اعلامیه‌ای به نقل از دکتر عبدالله عبدالله رئیس این شورا گفته است که طالبان هم‌زمان با بهانه‌تراشی در شروع مذاکرات، جنگ‌جویان گروه طالبان به جنگ و خشونت علیه مردم افغانستان ادامه می‌دهند.

در اعلامیه این شورا آمده است که هیأت طالبان با بهانه‌تراشی‌های ناموجه، دلایل و انگیزه‌های نامعقول سبب تاخیر در آغاز مذاکرات شده‌ و به جای بحث و مذاکره روی قضایای اصلی، پایان جنگ و خشونت، مسلمان‌کشی و کاهش درد و آلام مردم، مصروف سفرها و بحث‌های حاشیه‌ای است.

به نقل از این اعلامیه دکتر عبدالله گفته: «هیأت مذاکره‌کننده‌ی جمهوری اسلامی افغانستان به اساس توافق قبلی و در تاریخ معین برای آغاز دور دوم مذاکرات به دوحه برگشت. این هیأت که از کثرت و تنوع نظام جمهوری نماینده‌گی می‌کند از حمایت کامل شورای عالی مصالحه ملی، نظام جمهوری، رهبران سیاسی و مردم افغانستان برخوردار می‌باشد».

دکتر عبدالله در این اعلامیه تصریح کرده است: «فرصت استثنایی برای حل بحران کشور از طریق مذاکره و گفت‌وگو فراهم شده است. اجماع منطقه‌ای و بین‌المللی از پایان جنگ در افغانستان، رفتن به سوی صلح، استقرار، گشوده‌شدن فصل جدیدی از همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و از شکل‌گیری یک افغانستان آزاد، مستقل، دموکراتیک و در صلح و صفا در داخل، با همسایه‌گان و جهان و عاری از حضور گروه‌های دهشت‌افکن و افراطی حمایت می‌کند. حالا وظیفه اسلامی و ملی ما و تحریک طالبان است تا از این فرصت برای پایان جنگ استفاده نماییم.»

رئیس شورای عالی مصالحه ملی همچنان هشدار داده است که اگر شماری به این باور باشند که از راه‌های غیر از مذاکره و گفت‌وگو می‌توانند به مشکل افغانستان پایان ببخشند، با استناد به شواهد تاریخی، راه اشتباهی را در پیش گرفته‌اند.

تسلای خاطر با افسانه‌ی تأریخ

0
  • نویسنده: نورمحمد نورنیا

روزگاری پر از مشقت است که بر ما می‌گذرد. فاصله‌ی انسان با آرامش، هر روز بیش‌تر می‌شود و او شادمانی‌هایش را به حداقل تقلیل می‌دهد؛ اما این حداقل آرامش و شادمانی هم بیش‌تر دست‌نیافتنی است. یکی از راه‌های نزدیک‌شدن به آرامش، تسلی خاطر و خودتوجیهی است. آدم روزگار ما، خودش را با یکی از افسانه‌ها به خواب می‌زند و لحظه‌ای از واقعیت ناگوار چشم می‌پوشد؛ واگذاری واقعیت به قضاوت تاریخ است. دل به این خوش می‌کند که انسان‌های بدکردار، هرکاری که دل‌شان خواست؛ انجام دهند؛ روزی تاریخ قضاوت خواهد کرد و آن روز، درست و نادرست آشکار می‌شود.

این‌باور، همان پیش‌گویی هگل و مارکس است. هگل می‌پنداشت: تاریخ دارای روحی است که این روح، اکنون دچار ازخودبیگانگی است؛ اما سرانجام به خودآگاهی خواهد رسید. مارکس به این‌باور بود که سوسیالیزم، پایان خوشی برای بشر رقم خواهد زد. چیزی که در باور دینی نیز می‌یابیم؛ باور به سرانجام حساب‌صاف‌کن. کارل پوپر در کتاب «فقر تاریخی‌گری» می‌گوید: اندیشه‌ی تاریخ‌گرایی از افلاتون تا هگل و مارکس، همواره زیان‌بخش بوده است؛ چرا که هیچ پیش‌گویی نمی‌تواند مردم را از پیامدهای آینده باخبر کند.

تاریخ، پیوسته دروغ می‌گوید؛ چون مؤرخ راست نمی‌گوید. مؤرخ، همه‌ی واقعیت را دیده نمی‌تواند و بخشی از آن را می‌بیند. مؤرخ، می‌خواهد آن قسمت‌هایی را ببیند که بر او تأثیر می‌گذارد و مؤرخ، واکنش خود را در برابر رخدادها می‌نگارد و هم‌چنان واقعیات را به شیوه‌ای که دل‌خواه خودش است، به ما نشان می‌دهد.

تأریخ، تبارگراست و تبارها تأریخ خودشان را دارند. نویسنده‌ی تأریخ از یک تبار است و چیزهایی را می‌نویسد که به همان تبار تعلق می‌گیرد. مانند دوربین‌داری که به یک گوشه نشسته است و به دور خود حلقه‌ای کشیده است. دوربین خود را می‌چرخاند و همیشه مواظب این است که کسی در حلقه‌ی او داخل نشود و هرکه در حلقه‌ی او داخل شد، لینز کمره‌اش را بر او زووم می‌کند و روی آن دقیق می‌شود.

نویسنده‌های تاریخ، تبارگرایند. هر اتفاقی بر آن‌ها تاثیر نمی‌گذارد؛ مگر این‌که آن اتفاق به تبار او تعلق بگیرد، بعد رویش تمرکز می‌کند. ممکن است جوی خون از تبارهای دیگر جاری شود و ممکن است نویسنده‌ی تاریخ از تباری دیگر، متاسف شود؛ اما صادق نیست، دروغ می‌گوید. اشک تمساح نشان می‌دهد. چون به نظر پوزیتویست‌ها، ایدیولوژی و آرمان نویسنده‌ی تاریخ، تعلق به تبارش دارد؛ بنا بر این، زیان تبارهای دیگر بر او تاثیر نمی‌گذارد و روانش را خدشه‌دار نمی‌سازد.

تاریخ، واکنش قلمی‌ای است که نویسنده‌ی تاریخ در مخالفت با رخدادها انجام می‌دهد. مؤرخ از یک زاویه بر واقعیتی دقت می‌کند که وارد حیطه‌ی او شده و بر او تاثیر گذاشته است و این‌جاست که او باید واکنش نشان دهد و واکنش، یگانه هدفی که دارد، این است که مخالفت را نشان دهد و پیش‌آمده را دفع کند؛ هدفِ بیان واقعیت که ندارد.

تاریخ، عینکی است که رنگ و سایز و استایل آن را نویسنده‌ی تاریخ انتخاب می‌کند. نویسنده‌ی تاریخ از چیزی متأثر است و باید مخالفت کند و در کنار این‌که مخالفت می‌کند؛ خود را نیز توجیه و تبرئه باید بکند تا حق‌به‌جانب نمایان شود؛ بنا بر این، کوشش می‌کند که چشم خود را و نوعِ نگاه خود را به جای چشم دیگران بگذارد تا واقعیتی را که او می‌خواهد، دیگران ببینند.

فرض کنیم که نویسنده‌ی تاریخ، هیچ‌کدام از موارد بالا را انجام نداد؛ یعنی: زاویه‌ی دید دیگران را هم در نظر گرفت، تبارگرایی هم نکرد، واکنشی هم عمل نکرد، قضاوت و حساسیت شخصی خود را در نگارش واقعیت دخالت نداد؛ باز چیزی که خیلی مهم است و نشان می‌دهد که تاریخ برای خودِ تاریخ‌نویس و برای کسی که خودش را با قضاوت تاریخ در آینده دل‌شاد می‌کند؛ هیچ فایده‌ای ندارد، این است که تاریخ، برای آینده است و ـ‌به گفته‌ی پوپرـ آینده را نیز پیش‌بینی درست کرده نمی‌تواند؛ اما ما آینده نیستیم، ما «حال» استیم؛ حالی که در حرکت پیوسته‌ی ازدست‌رفتن، جریان دارد. تاریخ، هرچیزی که می‌خواهد بنویسد؛ اما من، نگران زنده‌گی ذلت‌بار استم.

قهرمانی که با یک پا می‌دود و شنا می‌کند

0

نویسنده: مرتضی احمدی

در کناره‌ی بند، روی یک‌پا ایستاده است. با هردو دست، عصا گرفته و به زمین تکیه داده است. از پشت‌سر که ببینی، سه پا دیده می‌شود. کمی دور و بر خود می‌بیند، «قُلاج» می‌کند و خود را می‌اندازد داخل آب. پیش می‌رود، در میان آب لاجوردی «بند هیبت» دست و پا می‌زند، گاهی سر خود را زیر آب و گاهی هم بیرون می‌کند. ــ «بند هیبت» یکی از بندهای هفت‌گانه بند امیر در یکه‌ولنگ بامیان است. این بند به دلیل موقعیتش، تفریح‌گاه اصلی گردشگران است. ـــ هرچه که او پیش می‌رود، این‌طرف آب، کنار قایق‌های ایستاده، دوستش رحمت، هیجان زده می‌شود، عصاهای او را تکان می‌دهد و فریاد می‌زند: «براوو احد! آفرین احد!»

احد کیست؟

بهار سال 1376، آن وقت که در کابل و بسیاری‌ جاهای دیگر طالبان گلوله‌باری داشتند و ماموران امر به‌معروف‌شان با شلاق و کیبل، زنان و مردان را به امور دینی ارشاد می‌کردند، در ولسوالی ورس بامیان خانه‌جنگی‌ها با قوت خود ادامه داشت. در گوشه‌ی دور این ولسوالی، میان افراد محمد امیر سرابی از فرماندهان حزب شورای اسلامی و نادر فهیمی از فرماندهان محلی سازمان نصر، جنگ ادامه داشت. در همین هنگام، خانواده‌ی امیر، صاحب دومین فرزند پسر خود می‌شود. او را عبدالاحد نام می‌کنند.

روزها می‌گذرد. طالبان در ورس می‌آیند. خانه‌جنگی احزاب پایان می‌یابد اما طالبان بدتر از آن به کابوس جدید زنده‌گی مردم تبدیل می‌شوند. راه‌های رفت‌وآمد بسته می‌شود. مردم دسته‌دسته زندان می‌روند. محصولات زراعتی کم می‌شود؛ اما عشر و زکات طالبان زیاد. هرچه سال‌ می‌گذرد، وضعیت در ورس، بد و بدتر می‌شود. آن‌سو تر، در مرکز بامیان، طالبان بیشتر از ورس، وحشت می‌آفرینند. مجسمه‌های بزرگ بودا و هرآن اثر تاریخیِ را که در اطراف و اکناف آن می‌بینند، با بمب و باروت از میان بر می‌دارند. بعدتر، بیرون از بامیان و افغانستان، در یک گوشه‌ی دور، در نیویورک امریکا، برج‌های دوگانه‌ی آسمان خراش با خاک یک‌سان می‌شود. خزان 1380 که سر می‌رسد، جهان و افغانستان دست یکی می‌کند، شلاق و کیبل را از دست طالبان می‌گیرند. بمب و باروت‌شان را جمع می‌کنند. دامن حکومت طالبان برچیده می‌شود؛ اما خودشان در کوه و صحرا پراکنده.

وضعیت در ورس تغییر می‌کند. مردم نفس راحت می‌کشند. اما حال در زمین‌های زراعتی نمانده، نه گندم و جو را در خود خوب پرورش می‌دهند و نه هم کچالو محصول چندانی دارد. آذوقه کفاف نمی‌کند. مردم به تقلا می‌افتند. در کنار آن، دست‌رسی به زندگی خوب و مکتب و کلینیک دغدغه‌ی جدید مردم می‌شود. دل از دل‌خانه می‌کَنند و بسیاری‌ها از ورس دست به‌کوچ می‌شوند. خانواده‌ی عبدالاحد، یکی از این‌هاست. در بهار 1381، که عبدالاحد تازه پنج ساله می‌شود، خانواده‌اش قریه «غارگ» در ورس را ترک می‌کنند و کیلومترها دورتر در شرق کابل در شهرک محمدی ولسوالی ده‌سبز، زندگی نوی را شروع می‌کنند.

عبدالاحد بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و ماجراهای زندگی‌اش هم شروع. این‌که چه تحولاتی زندگی احد را زیر و رو می‌کند کمی بعدتر شرح داده می‌شود.

ماجراهای خانواده‌گی؛ عبدالاحد چگونه پایش قطع می‌شود؟

در ده‌سبز کابل، روزگار بر وفق مراد پیش می‌رود. اما این خوشی‌ها چندان دوام نمی‌آورد. زندگی عبدالاحد، مادر، برادر و خواهرانش روزی زیر و رو می‌شود که پدرش بار دوم ازدواج می‌کند. زن دوم پدر که خانه می‌آید، خوشی‌ها کوچ می‌کند. خنده‌ها و قاه‌قاه دور دسترخوان جایش را به قهر و غضب می‌دهد. هر چه روز بیشتر می‌گذرد، تلخ‌کامی‌ها شکل جدیدتری می‌گیرد. چوب و چماق در خانه راه باز می‌کند. برادر بزرگ‌تر مجبور به ترک خانه می‌شود. «برادرم به‌دلیلی که پدرم زیاد خشونت می‌کرد، از خانه رفت. ما تا دیروقت هیچ خبری از او نداشتیم.» این‌گونه، شیرازه‌ی زنده‌گی بهم می‌خورد. پدر عبدالاحد با زن دوم زندگی جدید جداگانه اختیار می‌کند. عبدالاحد می‌ماند و مادر و خواهران قد و نیم‌قد.

پدر عبدالاحد که می‌رود، بار زندگی همه‌اش بر دوش مادرش می‌افتد. مادرش باید تمامی مخارج زندگی را تامین کند. چند وقتی می‌گذرد، زندگی سخت‌تر می‌شود. سرانجام مادر عبدالاحد، تنوری می‌سازد و همسایه‌ها خمیر خود را می‌آورند و مادر احد نان‌های آن‌ها را می‌پزد. این‌گونه مادر احد می‌شود نانوای محل و احد نیز دست‌یار مادر. احد گاهی با بچه‌های همسایه و گاهی به‌تنهایی به کوه محل می‌رود و برای نانوایی مادر هیزم می‌آورد. روزی او و دو بچه‌ی همسایه مصطفی و جمشید در کوه پشت شهرک محمدی مصروف جمع‌آوری هیزم‌اند که صدای وحشت‌ناکی بلند می‌شود. از کناره‌ی سنگی ماینی منفجر می‌شود. مصطفی دور می‌افتد. بدنش تکه‌تکه می‌شود. بعد هیچ شناخته نمی‌شود که او مصطفی است. از بازو و روی جمشید خون جاری است. عبدالاحد از هوش می‌رود. دو هفته بعد که در شفاخانه به‌خود می‌آید، می‌بیند که یک پایش نیست.

عبدالاحد وقتی با یک پا به خانه می‌آید، هیچ چیزی سرجایش نیست. دروازه‌ی نانوایی بسته است و نشانه‌ای از هیزم هم نیست. مادر و خواهران «سر در گریبان» و پریشان در گوشه‌ی خانه «توکل به‌خدا» نشسته‌اند. روزها می‌گذرد، عبدالاحد با یک پا به کوه پشت هیزم رفته نمی‌تواند، نان هم بدون آتش پخته نمی‌شود. سر انجام برای نجات زندگی پایه‌ی قالین در خانه راه باز می‌کند. تجربه‌ی خواهر بزرگ‌تر کمک می‌کند تا همه قالی‌باف شوند و بعد از هرچند ماه، یک قالی را تمام کنند و پول به‌دست آورند. حالا عبدالاحد هیزم‌کش قالی‌باف شده است. در کنار آن با عصا زیر بغل، روی یک پا مکتب هم می‌رود.

کوچیدن از ده‌سبز

سال 1391 است. پسر پنج‌ساله‌ی بامیانی حالا پسر 15 ساله‌ی کابلی شده است. تا این‌جا، زندگی پرماجرا و سختی را سپری کرده است. پدر در راه جداگانه رفته و همه را ترک کرده است. برادر کلان معلوم نیست در کجا زندگی می‌کند. یک پا را در انفجار ماین از دست داده است. قالی‌باف خوبی شده است. مکتب را هم تا صنف نهم خوانده است. در همین زمان، آوارگی دوباره از راه می‌رسد. همان صحنه‌ی خانه‌جنگی 15 سال قبل که عبدالاحد تازه در ورس بامیان تولد شده بود، حالا در ده‌سبز کابل تکرار می‌شود. افراد وابسته به رسول سیاف از فرماندهان جهادی حزب دعوت اسلامی و حاجی الله گل فرمانده محلی، جنگ دارند. جنگ بر سر زمین. این جنگ، زندگی همه را متاثر کرده است. عبدالاحد که در نبود پدر و برادر کلان حالا مرد خانه است، خانواده را از جنگ نجات می‌دهد. مجبور می‌شود با مادر و خواهران، راه غرب شهر کابل را در پیش گیرند. سرانجام در آخرین نقطه‌ی دشت برچی در ساحه قلعه نو خانه کرایه می‌کنند. دوباره «خانه نو و زندگی نو.»

حرفه‌ی جدید

در دشت برچی کابل، عبدالاحد از قالی‌بافی دست می‌کشد. برای گذران زندگی به کار خرید و فروش روی می‌آورد. زمستان‌ها دست‌فروشی می‌کند و در بازار قلعه نو روی کراچی، جوراب، دستکش و دیگر لوازم زمستانی را می‌فروشد. در بهار که هوا گرم می‌شود و در تابستان، در کنار این‌که مکتب می‌رود، آیسکریم می‌فروشد. کراچی آیسکریم پیمان، هم عصایش است و هم دکانش. مدتی که این کارها را پیش می‌برد، خسته می‌شود. چون این کار زحمتش زیاد است و درآمدش کم‌تر. در روزهای آیسکریم‌فروشی، بازار را می‌بیند تا کار پردرآمدتر و راحت‌تری را پیدا کند. علاقه‌مند کار ترمیم موبایل می‌شود. اما مشکل این‌جاست که اگر این حرفه را یاد بگیرد، باید برای آموزش‌اش پول بپردازد. چیزی که برای عبدالاحد ممکن نیست. چند روزی با سرخوردگی مواجه می‌شود. اما کسی از دوستان‌اش پیدا می‌شود و برایش توصیه می‌کند که صلیب سرخ، برای افراد «دیگرتوان» زمینه‌ی کارآفرینی را فراهم می‌کند و حرفه آموزش می‌دهد. ترمیم موبایل نیز در برنامه‌اش است. عبدالاحد پس از رفت‌وآمد چند روزه، پروسه را طی می‌کند و شامل برنامه می‌شود. حرفه ترمیم موبایل را می‌آموزد. «در نزدیکی‌های خانه‌ام در یک موبایل فروشی کار ترمیم را شروع کردم. درآمدش خیلی خوب بود نسبت به کارهای قبلی‌ام. زندگی کمی بهتر شد.»

عبدالاحد، کار می‌کند و مکتب می‌رود. به صنف دوازدهم رسیده است. اما دوست‌های زیادی ندارد. در مکتب، بیشتر در گوشه‌ای با خود است. هرازگاهی نگاه‌های آزاردهنده هم‌صنفی‌ها روحش را خسته می‌کند. اما «با وجودی که همه چیز را می‌دانستم. رفتارها و گپ‌ها را. سر فلک هم رای نمی‌زدم.»

هم‌صنفی نو و مسیر جدید

بعد از امتحان چهارونیم‌ماهه صنف دوازدهم، عبدالاحد در کنج صنفی نشسته که پسرناشناس و خنده‌رو و پرانرژی از دروازه داخل می‌شود. دور و بر را می‌بیند و در چوکی خالی کنار عبدالاحد می‌نشیند. عبدالاحد کم‌حرف است. به طرف او می‌بیند و مثل همیشه که با دیگران بوده با او نیز بسیار سرد «مانده‌نباشی» می‌کند. پسر جدید، کمی مکث می‌کند و قصه را شروع می‌کند. «رحمت نام دارم. نَو سه پارچه کدم د ای مکتب. ورزش می‌کنم. بوکس. (دست خود را به طرف عبدالاحد مشت می‌کند). د مسابقات ولایتی و بیرونی هم شرکت کدم. مدال گرفتم.» عبدالاحد بی‌خیال است. روز بعد رحمت دوباره می‌آید کنار عبدالاحد می‌نشیند. در ساعت خالی قصه می‌کند. روزها همین‌طور می‌گذرد و پس از مدتی این دو نفر، رفیق می‌شوند. رفیق صمیمی.

رحمت اکبری، متولد ولسوالی یکه‌ولنگ بامیان است. پدرش در مقابل طالبان جنگیده و پس از این‌که طالبان یکه‌ولنگ را تصرف می‌کند، پدر رحمت با خانواده به پاکستان مهاجرت می‌کند. رحمت آن‌جا هم مکتب می‌خواند و هم در رشته بوکس، ورزش می‌کند. پس از سال‌ها به کشور بر می‌گردد. این‌جا نیز برعلاوه مکتب، ورزش را نیز ادامه می‌دهد. اکنون عضو تیم ملی بوکس است و از مسابقات داخلی و خارجی مدال به‌دست آورده است.

رحمت درباره دوستی‌اش با عبدالاحد می‌گوید: «در اوایل، از عبدالاحد هیچ خوشم نمی‌آمد؛ ولی بعد از گذشت چند وقت با هم خیلی رفیق شدیم. حتا در مسابقات که شرکت می‌کردم و مقام می‌گرفتم اول پیش عبدالاحد می‌رفتم. مدالم را به او نشان می‌دادم و بعد خانه می‌رفتم.»

دوستی رحمت تاثیر عمیقی بر عبدالاحد می‌گذارد. در کنار این‌که هر دو درس می‌خواندند، رحمت باعث شد که رفیقش به ورزش نیز روی آورد. سال گذشته، با تشویق‎های رحمت، عبدالاحد حاضر شد تا به کلپ ورزشی رفته و در رشته بوکس تمرین کند.  یک هفته‌ از تمرین عبدالاحد نگذشته بود که قرار شد در کابل مسابقه دوش ماراتون برگزار شود. در این مسابقه، عبدالاحد به تشویق رحمت نام نویسی کرد. رحمت می‌گوید «وقتی که عبدالاحد نام‌نویسی کرد، هیچ‌کسی او را به‌حساب نمی‌آورد؛ چون او را می‌گفتند که معلول است. ولی او هم‌چنان انگیزه‌ی قوی برای شرکت در مسابقه را داشت. کمی من هم تشویقش کردم.»

این مسابقه در دوم ثور سال 1398 از طرف آکادمی پولیس وزارت داخله برگزار شد. عبدالاحد در این مسابقه شرکت کرد و از میان هشت‌صد شرکت کننده، مقام سوم را گرفت. «در اول مسابقه، هیچ‌‌کسی مرا به‌حساب نمی‌آورد. با شروع مسابقه، همه در تلاش به‌دست آوردن مقام اول بود. من هم در ردیف‌شان قرار گرفتم. در وسط مسابقه، به‌خاطر معیاری نبودن عصاهایم، زمین خوردم. وقتی خواستم بلند شوم به دوندگان برخوردم، دوباره افتادم. این‌بار تا بلند شدم و عصاهایم را گرفتم بسیاری‌ها از من پیشی گرفتند. ولی من دوباره دویدم و دویدم. بالاخره سومین نفر بین 8 صد شرکت کننده شدم. همه اشتراک کننده گان و برگزار کننده‌گان تعجب کرده بودند که من چطوری توانستم به مقام سوم برسم. به‌همین خاطر، پوهنتون دنیا برای من یک بورس رایگان تحصیلی اهدا کرد.»

رحمت می‌گوید: «با این‌که عبدالاحد معلول است؛ ولی انگیزه بالایی دارد. به‌همین خاطر هم در ورزش رشد چشمگیری دارد. به‌خاطر معلول بودنش، هیچ کسی او را در کلپ ورزشی به‌حساب نمی‌آورد. در صورتی که او مبارز خوبی است. ولی به او اجازه داخل شدن در رینگ مسابقات بوکس داده نمی‌شود. به‌همین خاطر، او رشته شنا را انتخاب کرده است. حالا عضو تیم ملی پاراالمپیک شنا است.»

رشته بوکس که برای معلولین فدراسیونی ندارد. او به شنا رو آورده است. ولی به امید روزی که فدراسیون بوکس بخش معلولان ایجاد شود، تمرین‌های بوکس را ‌هم‌چنان ادامه می‌دهد.

عبدالاحد را در روزهایی دیدم که به دلیل شیوع ویروس کرونا، حوض‌های آب‌بازی سربسته اجازه فعالیت نداشت. او به بامیان آمده تا در فضای باز بوکس تمرین کند و در آب‌های لاجوردی بند امیر به تمرین‌های شنای خود ادامه دهد. او امیدوار است تا بتواند روزی از مسابقات خارجی برای کشور مدال بیاورد.

حزب جمهوریخواه امریکا زیر تاوان یک تصمیم غلط

0
  • نویسنده: نبی خلیلی

باخت در انتخابات جورجیا و پیشتر از آن باخت در انتخابات ریاست جمهوری ثابت کرد که حزب جمهوریخواه در بدترین شرایط تاریخ حیات سیاسی خود قرار گرفته است. و حالا تظاهرات طرفداران ترامپ با حمله به پارلمان امریکا و خرابی هایی که به بار آوردند بزرگترین ضربه تمام کننده را به حیثیت این حزب وارد کرد.

سلسله شکست های جمهوریخواهان البته در اینجا ختم نخواهد شد چرا که ترامپ پس از این، بخشی از طرفداران حزب را به دنبال خود خواهد کشاند تا بدین طریق آن را به مفتضح ترین وضع گرفتار کند. مسلم است که ترامپ هرگز نتیجه افتضاح های به بارآمده را نمی پذیرد و به جای آن حزب جمهوریخواه و تعدادی از اعضای شناخته شده اش را به عنوان افراد خاین به رای ملت، که از او پشتیبانی نکردند، معرفی خواهد کرد. علاوه بر آن، او با عقده ای که از شکست های سیاسی خود برداشته است، از یک طرف و از طرف دیگر دلگرمی طرفداران، به حضور خود در صحنه سیاست ادامه خواهد داد که این خود باعث شکست دیگری در حزب جمهوریخواه خواهد شد.

با این اوصاف به نظر می رسد که حزب جمهوری خواه راه درازی را برای بازسازی و بازگشت به صحنه رقابت در پیش داشته باشد. راهی که شاید سال ها و یا هم دوره های متمادی را دربر بگیرد و شاید هم به فروپاشی این حزب بینجامد. این ها همه تاوان تصمیم این حزب برای معرفی ترامپ به عنوان کاندید خود برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 بود. فردی که به عنوان یک سرمایه دار مطرح بود تا سیاستمدار با ویژگی های اخلاقی و رفتاری غیرقابل قبول جامعه محافظه کار و اخلاق مدار امریکا.

اصولا ترقی یک سیاستمدار در غرب و کشورهای با بنیادهای سیاسی مستحکم در دامن حزب صورت می گیرد. به همین دلیل زمانی که فردی از طرف حزب به جامعه معرفی می شود، به معنای تضمین تمام عیار است. یعنی که حزب او را در میدان های گرم و سرد به آزمون گرفته و از توانایی و همچنین سلامت او مطمئن است. اما برخلاف این رویه، حزب جمهوری خواه با معرفی ترامپ به عنوان کاندید خود در انتخابات ریاست جمهوری، با این حساب که به هر قیمتی شده در انتخابات برنده شود، قمار بزرگی را مرتکب شد که تاوان باخت آن، هم برای حزب و هم برای دیگران بسی سنگین بود.

غنی در ننگرهار: قدرت باید زیر چتر نظام جمهوری انتقال کند

0

خبرگزاری رصد: رییس جمهور غنی که صبح امروز به ولایت شرقی ننگرهار رفته بود در یک مراسم رسمی گفت که صلح مهم‌تر از هر چیزی است، اما قدرت باید بر اساس اراده‌ مردم و زیر چتر نظام جمهوری انتقال کند.

آقای غنی همچنان در سخنرانی‌اش گفت که انقطاع نظام برای مردم پذیرفتنی نیست. در این سفر رییس‌جمهور که آقای امرالله صالح، معاون اول ریاست جمهوری نیز او را همراهی می‌کرد.

آقای صالح نیز در سخنرانی خود در این سفر گفت که نظام جمهوری و ارزش‌ها معامله نخواهد شد، زیرا به گفته‌ی او، طالبان در پی کسب قدرت اند.

این درحالی است که عطامحمد نور، رییس اجرایی جمعیت اسلامی پس از برکناری وزیر صحت به مخالفت با آقای غنی پرداخته است می‌گوید، اگر بحث حکومت موقت به میان آید، از آن پشتیبانی می‌کند.

قبل از این نیزحفیظ منصور، عضو هیات گفتگوکننده‌ دولت افغانستان چند روز پیش از آغاز دور دوم گفتگوها، در نشستی در کابل گفت، در دور دوم گفتگوها در دوحه بحث اصلی تقسیم قدرت است. او افزوده بود که بحث حکومت موقت و دوره انتقالی در این دوره مذاکرات مطرح است.

همچنان رحمت‌الله نبیل رییس پیشین امنیت ملی کشور نیز گفته بود که در چهار ماه آینده افغانستان نظامی به نام دولت اسلامی بدون پیشوند جمهوری خواهد داشت.

در همین حال دور دوم مذاکرات صلح بین طالبان و دولت افغانستان شام گذشته در قطر آغاز شده است.

پولیس ۴۴هزار کیلوگرام چرس در کابل کشف و حریق کرد

0

خبرگزاری رصد: وزارت امور داخله کشور با نشر خبرنامه‌ای گفته است که نیروهای پولیس مبارزه با مواد مخدر، عملیات مشترک هدفمند را از بهر تخریب ذخیرگاه‌ مواد مخدر در مربوطات ولسوالی سروبی ولایت کابل انجام دادند که در نتیجه آن، مقداری ۴۴ هزار کیلوگرام”چرس” را کشف و از بین بردند.

در خبرنامه این وزارت آمده است که در این عملیات، بر علاوه تخریب سه ذخیره‌گاه “چرس”، دو باب کارخانه پروسس مواد مخدر نیز تخریب و نابود گردیده‌اند.

وزارت داخله همچنان گفته است که در پیوند به این قضیه، چهار تن مظنون بازداشت گردیده و ۱۰ حلقه ماین، یک قبضه راکت انداز، سه میل سلاح کلاشینکوف، ‌یک میل سلاح صد تکه و مقدار مهمات نیز بدست آمده است.