Home Blog Page 10

سیاست طالبان در ارتباط با زنان

0

درباره وضعیت زنان افغانستانی در عرض چند سال گذشته و خاصه در دوره طالبان نوشته‌های فراوانی تحریر شده اند که هر یک به نحوی مساله سرکوب زنان توسط دولت طالبان و نیز بحث‌های شناخته شده در باره رابطه میان اسلام و حقوق زنان را مطرح کرده اند. همچنین در بیشتر تحلیل‌ها در مورد وقایع چند سال اخیر، تاریخ افغانستان به قطعات مجزا و پراکنده‌ای تبدیل می‌شود که ظهور طالبان به نحوی نقطه عطف آن به حساب می‌آید. همین موضوع در مورد وضعیت زنان و نحوه رفتار دولت‌ها با آن‌ها نیز مصداق دارد.

موضوعات مناقشه برانگیز میان طالبان و سایر گرو‌های افغانستان بسیار است، اما آنچه برای این گروه بیش از هر چیز گلوگیر است موضوع زن و نقش او در جامعه است. طالبان در زمان قدرت در افغانستان به دلیل زن ستیزی و خشونت علیه زنان در سطح بین‌المللی مشهور شد. انگیزه اعلام شده آن‌ها ایجاد “محیطی امن بود که در آن عفاف و کرامت زنان بار دیگر مقدس باشد.” موضع طالبان در برابر زنان و شیوه برخورد شان با آنان ریشه در باور آنان در جایگاه فروتر زن به مثابه انسان دارد که او را از نظر کرامت انسانی برابر با مرد نمی‌دانند.

طالبان از زمان پیدایش و سپس تشکیل امارت شان در سال‌های پیش از یازدهم سپتامبر تا به امروز، هیچ نقشی برای زنان قایل نشده و هیچ طرحی برای سهم دادن به آنان نداشته اند. مخالفت آنان با حضور زن در اجتماع و سخت‌گیری شان در این باره به حدی است که هزینه‌های سنگینیرا به خاطر آن پرداخته‌اند اما، هیچ‌گاه به تعدیل موضع خود دراین زمینه راضی نشده اند. در زمانی که طالبان برکابل و بخش‌های وسیعی از افغانستان حکم می‌راندند، وضع آنان در برابر زنان، به نقطه ضعف سیاسی مهمی برای آنان در تمام دنیا تبدیل شده، و آنان را در سطح جهانی گروهی به شدت متحجر و واپس‌گرا معرفی کرده بود، و بنا به نقض آشکار کنوانسیو‌ن‌های بین‌المللی درباره حقوق زنان، دروازه‌های فراوانی را در دنیا بر روی آنان بسته بود.

تعریف زن در ذهنیت طالبانی در این چند مورد خلاصه می‌شود: فرزند بزاید، او را تر و خشک کند، برای شوهر و فرزندانش نان بپزد، رخت بشوید، و در پایان هم به نیاز‌های جنسی شوهر لبیک بگوید. در ذهنیت طالبانی، شی‌ءانگاری زن و ابزار دیدن او امری جوهری است نه عارضی، این ذهنیت نمی‌تواند زنی را تصور کند که دانش بیاموزد، مهارت حاصل کند، نقش اجتماعی داشته باشد، فعالیت اقتصادی کند، به سیاست وارد شود، و در سرنوشت همگانی سهم بگیرند. قایل شدن چنین نقشی برای زن هنگامی امکان پذیر می‌شود که برای او شخصیت حقیقی و حقوقی مستقلی به رسمیت شناخته شود، و این برای طالبان غیر قابل قبول است.

طالبان، محدویت‌های به مراتب بیشتری بر کار و حضور زنان در جامعه وضع کردند. در آن زمان فقط پزشکان زن و قابله آن هم به شرط داشتن چادری/ برقع و مجزا بودن کامل از مردان می‌توانستند کار کنند، زنان دیگر خانه‌نشین و مکاتب بر روی دختران این سرزمین مسدود شدند. فتوایی صادر شد که زنان بدون چادری و همراه داشتن محرم شرعی از خانه بیرون نشوند و حتی پیش داکتر مرد نروند و پلیس مذهبی امر به معرف و نهی از منکر به شدت فعالیت‌های زنان را زیر نظر داشت و کسانی را که از دستورات شان سرپیچی می‌کرد، درخیابان‌ها شلاق زدند.

گفتن و نوشتن درباره‌ی وضعیت سیاسی و اجتماعی زنان در دوره‌ی طالبان، طنز بسیار تلخی است که تاریخ سیاسی افغانستان آن را به حافظه سپرده است. در این دوره مشارکت انسانی زنان زیر سوال رفت، چه رسد به مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان. در دوره‌ی طالبان تفسیری بسیار افراطی از اسلام داشتند که با قدرت رسیدن طالبان، زنان از کلیه حقوق سیاسی واجتماعی محروم شدند و در‌های مکاتب به روی دختران این سرزمین بسته و معلمان زن از کار شان برکنار شدند. در این دوره سیاه، زنان از طبیعی‌‎ترین وابتدایی‌ترین حقوق انسانی خویش محروم شدند. حکومت طالبان را باید بدون مبالغه قبرستان زنان افغانستان نامید.

اما یازدهم سپتامبر نقطه‌ی عطفی برای شکل‌گیری دولت جدید و روزنه‌ی امید برای زنان این سرزمین به شمار می‌آید. بعد از سقوط طالبان نیرو‌های ناتو به رهبری ایالات متحده‌ی امریکا، طرح نو برای شکل‌گیری دولت در کنفرانس بن ریخته شد. در این کنفرانس، چند موضوع مورد توجه قرار گرفت: حقوق بشر، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و حقوق زنان. در این کنفرانس از جمله 24 نمایندگان رسمی، دو زن آمنه افضلی و خانم سیما سمر شرکت داشتند و از میان 37 نفر اعضای غیر رسمی سه خانم رنا یوسف منصوری، فاطمه گیلانی و صدیقه بلخی که جمعاً پنج زن می‌شود.

با روی‌کار آمدن حامد کرزی به عنوان اولین رئیس جمهوری بعد از رژیم طالبان و اعلام دموکراسی، زنان حق کار، تحصیل و فعالیت سیاسی را به دست آوردند. دختران زیادی نزدیک به دو دهه پیش و در روز‌های که حکومت طالبان درهم شکست به دنیا آمده و در سایه‌ی دموکراسی، آزادی شهروندی، حق آموزش و ارزش‌های نوظهور نظام پساطالبانی قد کشیده‌اند. میلیون‌ها دختر شامل مکاتب و دانشگاه‌ها شدند. زنان حق دادن رای و نامزد شدن در انتخابات را به دست آوردند و 27 درصد از کرسی‌های پارلمان به آنان اختصاص داده شد. چند زن از جمله سیما سمر، مسعوده جلال و سهیلا صدیق به عنوان وزیر مقرر شدند. در زمان طالبان زنان نه تنها حق تحصیل و کار در ادارات دولتی را نداشتند که حتا نمی‌توانستند بدون محرم از خانه بیرون شوند. و استقلال مالی داشته باشند. با پایان حاکمیت طالبان نهاد‌ها و سازمان‌های زنان مثل کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان، شبکه زنان، اتحادیه سراسری زنان، کمپین 50 درصد، زنان جوان برای تغیییر، جمعیت انقلابی زنان راوا و چندین نهاد دیگر شکل گرفتند و شروع به فعالیت کردند.

بحث  مشارکت زنان در عرصه‌ی سیاست پس از طالبان به طوری جدی طرح شد. پیش از آن مشارکت سیاسی زنان به صورت توه‌ای، یعنی شرکت در تظاهرات‌ها و راهپیمایی‌ها بود به استثنای دوره‌ی طالبان، اما مشارکت در سطح نخبگان، اعلام نامزدی، عضویت زنان در پارلمان، نهاد‌های سیاسی و تصمیم‌گیری‌های کلان مورد توجه نبود. در دوره‌ی جدید با وضع یک سلسله قوانین و مقررات اقداماتی جهت بهبود مشارکت زنان صورت گرفت.

حضور زنان سیاسی و اجتماعی حداقلی زنان در جامعه‌ی سنتی و مردسالار افغانستان، همواره با مشکل رو به رو بوده است. ساختار سیاسی و اجتماعی اجازه نداده است که مشارکت سیاسی  و اجتماعی زنان به طور طبیعی در بستر فرهنگ سیاسی و اجتماعی افغانستان آموزه شود، اگرچه فرایندی که از کنفرانس بن آغاز شد زمینه‌ی مناسبی را برای حضور زنان در مراحل نظری و عملی فراهم کرد.

امروز در دنیای مترقی، یکی از مهم‌ترین حوزه‌های کاربرد علوم عرصه‌ی سیاست است و زنان افغانستان باید با آگاهی کامل، زمینه‌ی بروز خلاقیت‌های خودرا در این میدان بیازمایند. حضور و فعالیت زنان در بدنه‌ی سیاست و اجتماع هرگز به معنای محدود کردن نقش مردان نیست، همانطور که به دست گرفتن قدرت سیاسی توسط زنان به معنای خارج کردن قدرت از کف مردان نیست، که زنان با حضور خود قصد اثبات توانمندی‌های خود را دارند.

طالبان و افغانستان؛ مادر و دارالسلام گروه‌های تروریستی

0

جهادیست‌ها و سایر گروه‌های تروریستی در جهان همواره به دنبال نمادها و مثال‌های خرد و بزرگی هستند که نمایانگر شکست صف مقابل‌شان باشد، گروه‌های تروریستی با بزرگ‌نمایی این نمادها و مثال‌ها به دنبال جذب افراد و فربه‌سازی صفوف خود برای رسیدن به مقاصد تروریستی‌شان هستند.

این نمادها و مثال‌های خرد و بزرگ می‌تواند ترور یک شهروند عادی کشورهای غربی و آمریکایی در یکی از نقاط جهان و یا  بمب‌گذاری در یک مرکز خرید پر ازدحام و یا حمله انتحاری در یک مرکز مذهبی باشد.

 انجام این نوع حملات در میان گروه‌های تروریستی جشن گرفته می‌شود و به مثالی از موفقیت و رسیدن به آرمان‌شهری که مدنظرشان است تبدیل می‌گردد.

طبیعت و شیوه عملکرد گروه‌های تروریستی این چنین است که همواره برای مصروف شدن به آن‌چه که جهاد می‌خوانند، راه‌هایی پیدا کنند که در آن پیروزی و دستاوردشان به سادگی به دست بیاید و فربه‌تر نمایان گردد.

 با وجود اختلاف‌نظرهایی که در شیوه و عملکرد برای انجام حملات تروریستی و جهادی در بین این گروه‌ها وجود دارد، اکثر این گروه‌ها به صورت مستقیم و غیرمستقیم از یک دیگر حمایت می‌کنند، با یک‌دیگر در تماس‌اند و موفقیت‌های یک‌دیگر را در برابر صفوف واحد مقابل‌شان، موفقیت و برگ برنده‌یی برای خود می‌دانند.

گروه‌های تروریستی همواره به آسان‌ترین راه و نزدیک‌ترین میدان برای مانورهای جهادی خود می‌اندیشند، افراد وابسته به گروه‌های تروریستی و جهادی همواره در تلاش‌اند تا پا به میدانی بگذارند که خطر دست‌گیری شان اندک باشد تا بتوانند به سادگی به حیات جهادی و مانورهای نظامی  – تروریستی خود ادامه بدهند.

همواره یک چشم امید گروه‌های ترورریستی و جهادی برای ابراز موفقیت برادران جهادی و تروریستی‌شان در برابر صفوف مقابل، گروه‌های حاضر در افغانستان بوده است. تاریخ شاهد این است که اکثر گروه‌های جهادی در سراسر جهان قبل و پس از پیروزی مجاهدین و شکست حکومت وقت افغانستان تحت حمایت شوروی سابق، افغانستان و جهادی‌های آن را مثال روشنی از موفقیت اسلام جهای در برابر جهان کفر می‌دانستند و برای ‌مانورهای جهادی و تروریستی خود به این کشور سرازیر می‌شدند.

 پس از شکست مجاهدین در برابر طالبان و حاکم شدن طالبان بر بخش بزرگی از افغانستان حضور گروه‌های تروریستی مختلف در این کشور دوام یافت و روز به روز به تعداد و تنوع این گروه‌ها افزوده می‌شد.

 هزاران عضو وابسته به گروه‌های جهادی مستقر در پاکستان، صدها عضو وابسته به گروه‌های تروریستی مستقر در ازبکستان، تاجکستان، قرقیزستان و روسیه، ده‌ها شهروند اسلام‌گرای تندرو چینی، شهروندان اسلام‌گرای تندروی کشورهای مختلف عربی و ایران، ترکیه، اندونزی، بنگلادیش و حتی مالدیو و الجزایر خود را به افغاستان می‌رساندند و زیر سایه گروه طالبان به حیات جهادی – نظامی خود ادامه می‌دادند.

پس از حمله ایالات متحده بر طالبان حاکم بر افغانستان و پاشیده شدن این گروه و بر سر کار آمدن دولتی با حمایت ایالات متحده و جامعه جهانی، افراد وابسته به گروه‌های مختلف تروریستی به پناهگاه‌های مرزی افغانستان و مخفی‌گاه‌های و مخوف و دور از شهرها کوچیدند و مدتی از فعالیت باز ماندند تا این که با تشدید حملات طالبان بر مواضع نیروهای افغان و نیروهای خارجی در چندین سال گذشته، این افراد کم و بیش دوباره به همکاری با طالبان برگشتند ولی پس از حاکم شدن دوباره طالبان بر افغانستان و گذشتن چند ماه از تحول عظیم سیاسی – اجتماعی در افغانستان حالا یک‌بار دیگر گروه‌های تروریستی – جهادی مختلف یک‌بار دیگر افغانستان را بهشت موعودی می‌بینند که می‌توانند به راحتی در آن به حیات جهادی خود ادامه بدهند، سربازگیری کنند و زمان کافی برای آماده شدن جهت انجام هر نوع حمله تروریستی داشته باشند.

با به قدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان، این گروه بدون در نظرداشت هر گونه مسئله امنیتی و بدون آینده‌نگری درب تمام زندان‌ها را باز کرد و این فرصت را به ده‌ها عضو وابسته به گروه‌های مختلف تروریستی و جهادی زندانی در زندان های کابل و سایر نقاط افغاستان داد تا بتوانند یک‌بار دیگر به میدان جهاد پا بگذارند.

ده‌ها عضو وابسته به شبکه القاعده، جیش محمد، لشکر طیبه پاکستان، جنبش ترکستان شرقی، داعش و چندین گروه خرد و بزرگ خطرناک جهادی دیگر توانستند از زندان‌های افغانستان رها شده و وارد کارزار عملیاتی – جهادی شوند.

از سویی طالبان تا فعلا هیچ نوع قید و شرطی بر حضور گروه‌های جهادی سمپات و همراه با طالبان وضع نکرده‌اند. افراد وابسته به گروه‌های مختلف تروریستی سمپات به طالبان از سراسر جهان بدون هیچ نوع قیدی می‌توانند به راحتی از مرزهای افغانستان عبور کرده و وارد این کشور شوند.

عقب‌نشینی ایالات متحده از افغانستان و روی کار آمدن طالبان، مواد خام یک تبلیغ گسترده روانی را برای جهادیست‌های مختلف در سراسر جهان مهیا ساخت تا بتوانند عقب‌نشینی ایالات متحده و شکست دولت غنی را یک پیروزی عظیم توصیف کنند و روحیه جدیدی به تمام آن‌هایی که می‌خواهند سهمی در جهاد علیه دشمن تعریف شده این گروه‌ها داشته باشند داد و انگیزه‌شان را در امر جهاد چند برابر ساخت.

برای فعلا طالبان به عنوان گروه مادر و الهام‌بخش برای جهادیست‌های دیگر به شمار می‌روند که دارالسلام یا زمین متعلق به اسلام برای جنگیدن در برابر دشمن را نیز در اختیار دارند. این امر در دراز مدت می‌تواند ضربه سنگینی به امنیت جهانی وارد کند.

عزیز نیکیار، روزنامه‌نگار

مهم‌ترین‌ها در چرایی سقوط

0

مهم‌ترین‌ها در چرایی سقوط

دورهٔ بیست‌سالهٔ جمهوریت در افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۲۱) که با حملهٔ ایالات متحده و سقوط رژیم طالبان آغاز شد، در نهایت با بازگشت سریع و قاطع آنان به قدرت در اوت ۲۰۲۱ به پایان رسید. این نوشتار به بررسی عوامل داخلی این فروپاشی، با تمرکز ویژه بر نقش رهبران سیاسی، به‌ویژه حامد کرزی و اشرف غنی، و نیز پدیدهٔ پشتونیزم و ناکارآمدی رهبران جهادی و سیاسیون می‌پردازد. استدلال اصلی مقاله این است که حکومت‌های این دوره، به‌جای ساختن یک دولت فراگیر و مبتنی بر حقوق شهروندی، با مشی قوم‌گرایانه، فساد سیستماتیک و تمرکزگرایی قدرت، پایه‌های مشروعیت خود را سست کردند و زمینه را برای بازگشت طالبان فراهم آوردند.

پس از کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱، خورشید آزادی و مردم‌سالاری در افغانستان طلوع کرد. جامعهٔ بین‌المللی وعدهٔ ساخت دولتی مدرن را داد و بسیاری از هم‌وطنان از سراسر جهان با دنیایی از آرزو به میهن بازگشتند تا در بازسازی کشور مشارکت کنند. با این حال، این بهار دموکراسی در افغانستان به‌سرعت توسط سردمداران قبیله، مدافعان پشتونیزم و باورمندان به زعامت «برادر بزرگ‌تر» که خود را صاحبان سرزمین مشترک آحاد ملت می‌دانستند، به فنا رفت. در کنار این عوامل، ناکارآمدی و اختلافات رهبران جهادی پیشین و چهره‌های نوظهور سیاسی نیز سهم به‌سزایی در این افول داشت.

کرزی؛ سنگ تهداب فساد و تقویت طالبان

حامد کرزی به‌عنوان رئیس‌جمهور و فرماندهٔ کل قوای مسلح کشور، به‌صورت پلکانی طالبان را از یک گروه تروریستی محکوم به فنا، به «مخالفان» و سپس به «برادران ناراضی» تبدیل کرد و به مخالفت جدی با حملات شبانهٔ نیروهای آیساف علیه طالبان پرداخت. وی رهبران جهادی را سرگرم قدرت و غرق در فساد نمود. از سوی دیگر، حقوق بشر را به بازیچه‌ای بدل کرد و با نقش‌دادن نمادین زنان در حکومت، جامعهٔ جهانی و جامعهٔ مدنی کشور را فریب داد.

هم‌زمان، او حتی اجازهٔ برخورد قاطع با طالبان را به نیروهای نظامی کشور نمی‌داد و با بهانهٔ صلح‌دوستی و آشتی، نیروهای انتحاری و تروریست طالبان را که در خون مردم غرق بودند، از زندان‌ها رها می‌کرد. برنامه‌های صلح ترتیب داد و به این بهانه، ترس طالبان از حکومت را از میان برداشت. عدم برخورد قاطع با کشت خشخاش ــ که یکی از منابع مهم تمویل طالبان بود ــ از یک‌سو به تقویت طالبان و از سوی دیگر به گسترش مواد مخدر در میان جوانان انجامید و آغشته‌شدن برخی نیروهای نظامی به فساد را در پی داشت.

مجموع این عوامل، گسستی عمیق میان رأس هرم حاکمیت و بدنهٔ جامعه ایجاد کرد. حتی کار به جایی رسید که کرزی در یک مصاحبه اظهار کرد آرزو داشت طالبان سربازان او باشند؛ سخنی که به‌مثابهٔ تیر خلاصی بر انگیزهٔ نیروهای نظامی کشور بود. کمک‌های جامعهٔ جهانی نیز به بهانهٔ فقر مردم و جذب آنان توسط طالبان، عمدتاً به مناطق پشتون‌نشین سوق داده شد و دیگر مناطق کشور به فراموشی سپرده شد. استدلال کرزی و پس از او غنی این بود که مردم مناطق دیگر در صلح زندگی می‌کنند، اما ساکنان مناطق جنگ‌زده برای جلوگیری از پیوستن به طالبان نیازمند کمک فوری‌اند؛ رویکردی که در عمل به تمویل خانواده‌های طالبان انجامید.

سیاسیون و مجاهدین؛ مهره‌های شطرنج پشتونیزم

رهبران سیاسی و جهادی کشور در کشاکش قدرت با چهره‌های نوظهور عرصهٔ سیاست گرفتار شده بودند و از سوی دیگر، در فساد افسارگسیخته‌ای که کرزی و غنی برای آنان گسترده بودند، مشغول زراندوزی شدند. آنان هر از گاهی برای حفظ نفوذ خود در میان توده‌های مردم، مواضع تند اتخاذ می‌کردند و نقل محافل می‌شدند. ناخواسته برای رسانه‌ها خوراک خبری فراهم کرده و در شبکه‌های اجتماعی مواضع موافق و مخالف خود را به‌صورت آتشین مطرح می‌کردند.

این رهبران برای کسب امتیازات آشکار و پنهان، گهگاهی به بهانه‌های مختلف اقدام به برگزاری گردهمایی می‌کردند تا به ارگ ثابت سازند که هنوز نبض جامعه در دست آنان است. هم‌زمان، استخبارات کشورهای مخالف حضور غرب در افغانستان نیز با دمیدن در این فضا، دموکراسی نوپای کشور را هر روز بیش از پیش به سراشیبی سقوط سوق می‌دادند. احزاب و جریان‌های تازه سیاسی یکی پس از دیگری اعلام موجودیت می‌کردند و جنگ قدرت میان سیاسیون شدت می‌گرفت.

در این میان، بسیاری از احزاب و گروه‌های جهادی دچار انشعاب شدند و تنها طالبان بودند که یکپارچه و منسجم علیه دولت و مردم می‌جنگیدند. اختلاف‌ها به حدی رسید که پس از مرگ سید حسین انوری، هر دو پسر او از کابل برای تصاحب کرسی وکالت مردم کابل در پارلمان نامزد شدند. نمونه‌های مشابه دیگری نیز وجود داشت؛ از جمله رقابت پسر محمدکریم خلیلی و پسر برادرش حاج نبی خلیلی برای یک کرسی پارلمانی از کابل.

غنی؛ میخ آخر بر تابوت دولت

اشرف غنی همان مسیر کرزی را ادامه داد، اما با شتاب بیشتر. او می‌خواست تمامی تصمیم‌ها شخصاً از سوی خودش اتخاذ شود. این تمرکز افراطی قدرت، به‌ویژه با سلب صلاحیت از دیگران ــ که بسیاری‌شان «غیرخودی» تلقی می‌شدند ــ روند ادارهٔ کشور را فلج کرد؛ تا جایی که کوچک‌ترین تصمیم‌های اداری نیز نیازمند امضای رئیس‌جمهور بود.

غنی که در ظاهر با شعار مبارزه با فساد وارد ارگ شده بود، با سخت‌گیری‌های نابجا به گسترش ناامنی کمک کرد. او برخلاف کرزی، تنش با همسایگان را افزایش داد و در مذاکرات با دولت‌های غربی، تصویری غیرواقعی از ثبات اوضاع ارائه می‌داد. اختلاف او با ریاست اجرایی ــ نهادی زادهٔ توافق سیاسی پس از انتخابات جنجالی ــ فضای جامعه را آن‌چنان ملتهب کرد که افکار عمومی از تهدید اصلی، یعنی طالبان، غافل ماند.

هم‌زمان، با کنارزدن نیروهای کارآمد و میدان‌دادن به افراد کم‌تجربه، بخش بزرگی از جامعه درگیر مسئلهٔ عزل و نصب‌ها شد، در حالی‌که طالبان بی‌وقفه در میدان نظامی و سیاسی پیشروی می‌کردند.

خلیلزاد؛ تبدیل دموکراسی به نمایش سیاسی

زلمی خلیلزاد با استفاده از اعتماد سیاست‌مداران آمریکایی و اختیارات گسترده‌ای که در اختیار داشت، توانست نفوذ تعیین‌کننده‌ای در معادلات افغانستان پیدا کند. او با تطمیع، فشار و گاه ارعاب، بسیاری از سیاست‌مداران داخلی را با خود همراه ساخت و ذهنیت سیاست‌گذاران آمریکایی را به سمت مذاکره و توافق با طالبان سوق داد؛ تا آن‌جا که گفت‌وگوهای دوحه بدون حضور دولت افغانستان انجام شد.

در این روند، سیاست آمریکا و دولت افغانستان در مسیری قرار گرفت که عملاً به تقویت پشتونیزم انجامید. کرزی و غنی نیز که خود باورمند به این رویکرد بودند، با خلیلزاد هم‌سو شدند. هر زمان که نیروهای سیاسی غیرپشتون برای ایجاد اتحاد ملی تلاش می‌کردند، خلیلزاد با جنگ روانی، چانه‌زنی، تطمیع یا ارعاب، این اتحادها را در نطفه خفه می‌کرد. او با ایجاد و حمایت از رسانه‌ها و بهره‌گیری از کمک‌های خارجی، توانست در این نبرد نرم پیروز شود.

این حرکت آرام و پیوسته، طالبانِ تضعیف‌شده را دوباره احیا کرد و آنان را به قدرت بلامنازع افغانستان بدل ساخت. توافق دوحه، عملاً بدون درنظرگرفتن خواست مردم افغانستان، قدرت را به طالبان واگذار کرد.

سخن پایانی

سخن آخر آن‌که، گرچه عوامل گوناگون دیگری نیز در سقوط دولت نقش داشته‌اند، اما نقش افراد و جریان‌های یادشده نه‌تنها انکارناپذیر، بلکه آشکار است. بحران کنونی جامعه افغانستان، حاصل عملکرد همین چهره‌هاست و آنان همچنان در مسیر حمایت از طالبان گام برمی‌دارند. اغراق نیست اگر گفته شود که مثلث خلیلزاد، کرزی و غنی معماران انتقال قدرت به طالبان و زمینه‌ساز حضور آنان در ارگ بوده‌اند.

 

 

نویسنده: محمدعظیم محمدی

نسل‌کشی هزاره‌ها در افغانستان از منظر حقوق بین‌الملل و حقوق داخلی

0



نسل­‌کشی یکی از وحشتناک­‌ترین جنایاتی است که جامعۀ بشری با آن رو به ­رو بوده و هست. این جنایت حق حیات انسان را که دسترسی به سایر حقوق بشری افراد را امکان‌­پذیر می­‌سازد نقض می‌­کند. به همین لحاظ نسل­‌کشی ­نقض تمامی حقوق بشری انسان است. جنایت نسل­‌کشی هم در رویۀ بین­‌المللی و هم در معاهدات بین­‌المللی و اساسنامه­‌های دادگاه‌­های بین‌­المللی کیفری به عنوان یک جنایت شناخته شده است. اسناد بین­‌المللی گوناگون از معاهدۀ بین­‌المللی پیشگیری و مجازات نسل­‌کشی (1948) گرفته تا اساسنامۀ دیوان بین­‌المللی کیفری (1998)، در حمایت از موجودیت و هویت گروه‌­های در معرض نسل­‌کشی از تمامی دولت­‌های جهان می‌­خواهند که تدابیر تقنینی و قضایی لازم را برای پیشگیری از این جنایت، محاکمه و مجازات عاملان آن به کار ببندند. در افغانستان به عنوان کشوری که از گروه­‌های مختلف قومی، نژادی و مذهبی تشکیل یافته است؛ هزاره­‌ها یکی از گروه­‌هایی هستند که سالیان درازی است به لحاظ قومی، نژادی و مذهبی در معرض جنایت نسل­‌کشی قرار داشته‌­اند. این در صورتی است که  افغانستان کنوانسیون پیشگیری و مجازات نسل­‌کشی، اساسنامه رم، میثاق بین‌­المللی حقوق مدنی و سیاسی را تصویب و همچنین به عضویت دیوان بین­المللی کیفری درآمده است، بناء اجرای این معاهدات از تعهدات دولت افغانستان به شمار می­رود.

  نویسنده: زینب صابری

مقاله کامل را از لینک ذیل دانلود و مطالعه نمایید.

نبیل: موریانه‌های داخل نظام؛ باعث ضعف ما در میدان جنگ شدند

0

خبرگزاری رصد: رحمت‌الله نبیل رییس پیشین امنیت ملی کشور در یک یادداشت در صفحه فیس‌بوک می‌گوید پاکستان عملیات ضرب العضب را در سال 2014 آغاز کرده بود “و با باز نمودن مسیر هاى عبور و مرور تروریستان همچون کوتل توپ خانه/شاه سلیم مسیر صعب العبور چترال- بدخشان را به روى تروریستان خارجى باز کردند. و تعداد زیادى از تروریستان خارجى در جاهاى مختلف ولایات شمال شرق کشور با استفاده از پوشش هاى محلى مسکن گزین شدند.”

آقای نبیل می‌گوید که او در آن سال به نمایندگان شورای ملی کشور گفته بود که پاکستان برنامه انتقال وزیر ستان شمالى را به افغانستان شمالى دارد.”

نماینده هاى دوره قبل ولسى جرگه حتمى به خاطر دارند که من در آن‌زمان گفتم که؛ “پاکستان برنامه انتقال وزیر ستان شمالى را به افغانستان شمالى دارد.”

در یادداشت آقای نبیل آمده است که ” پس از تشکیل حکومت وحدت ملى، پلان عملیات علیه هسته‌هاى این تروریستان در ولسوالى‌هاى دشت ارچى و چهاردره گرفته شد، نیروهاى کماندو به کندز انتقال داده شد، اما؛ طى مدت بیست و پنج روز از سوى یکى از مسئولان آن‌زمان اجازه عملیات داده نشد.”

رییس پیشین امنیت ملی کشور همچنان گفته است که “طالبان و تروریستان قوى نشده‌اند، بعضى‌ها به‌گونه موریانه‌های داخل نظام عمل کردند و باعث ضُعف ما در میدان جنگ شدند. از دید من ولسوالى‌هاى شمال را شوراى‌ کویته و پشاور سقوط نداده اند، بلکه؛ بیشتر تروریستان خارجى در سقوط ولسوالى‌هاى شمال و شمال‌شرق نقش دارند و این ریشه در بی‌برنامه‌گی ما دارد و بس.”

رحمت‌الله نبیل در این یادداشت خود توصیه کرده است که “ستون پنجمى‌ها و موریانه‌هاى نظام را به دور بیاندازید، پنجاه فیصد مشکلات فعلى ما حل می‌شوند.”

او افزوده است که  “ما در برابر طالب/پاکستان هرگز ضعیف نبوده‌ایم و نه هم حالا هستیم، ولی ما را از داخل نظام ضعیف ساختند.”

نبیل علاوه کرده است که اعمال موریانه‌ها بود که ما را در وضعیت دشوار کنونى قرار داده‌ است.

رحمت‌الله نبیل تاکید می‌کند که “با گرفتن روایت دین و وطن از نزد طالبان (که هیچ عمل‌شان نه صبغه دینى و نه هم صبغه وطن‌دوستی دارد) ما می‌توانیم از این مرحله دشوار و پر از فراز و نشیب پیروزمندانه عبور کنیم.”

آقای نبیل همه سیاسیون کشور مخاطب قرار داده و گفته‌اند که عبور از این مرحله که کشور قرار دارد دشورا نیست همت می‌خواهد.

جنگ افغانستان همانطوری‌که با خون آغاز شد با خون به پایان خواهد رسید!

0

همانطور‌ی که دولت جو بایدن خروج نیروهایش را از افغانستان آغاز کرد، در هفته‌های گذشته شاهد موج از خشونت‌ها بودیم. روز جمعه، یک موترخودروی پر از مواد منفجره در جنوب کابل منفجر شد که منجر به کشته شدن 27 نفر شد. روز شنبه، یک استاد دانشگاه کابل به ضرب گلوله کشته شد، و در همان روز میدان‌هوایی قندهار نیز مورد حمله موشکی و راکتی قرار گرفت. ماه گذشته، هنگامی‌که رئیس جمهور بایدن خروج نیروهایش را ازفغانستان اعلام کرد، من در حال صرف غذای ناهار با رویا رحمانی سفیر افغانستان در ایالات متحده بودم. من در افغانستان چندین سال جنگیدم و طی دو سال گذشته من و سفیر رحمانی باهم دوست شده‌ایم، و هر چند وقت یک‌بار باهم غذا می‌خوریم.

وقتی که  هر دوی‌ مان وارد اتاق غذاخوری محل اقامت وی ​​در واشنگتن شدیم، تلفن رویا زنگ می‌خورد. طبق رسم مهمان‌نوازی افغان‌ها، ما نشستیم و آنچه که مشخص شد دیدم غذا برای یک نفر آماده کردند، چرا که رویا خودش به خاطر ماه رمضان غذا نمی‌خورد. بعداً، وقتی که یک مهماندار برایم غذا آورد، تلفن رویا رحمانی دوباره زنگ خورد. این بار او باید این تماس را جواب می‌داد. آن‌هم وزیر خارجه افغانستان بود که زنگ زده بود. رویا جواب داد و به دلیل تاخیر بیانیه‌ی که آن‌ها برای او فرستاده بود تا به دولت بایدن تحویل دهد معذرت خواست. بنابراین؛ من هم به تنهایی رویا نشستم، سبزیجاتی که روی بشقابم چیده‌شده بود تناول کردم و این لحظه‌ی که مثل یک رویا بود.

دو روز بعد، برای دویدن صبحگاهی با یک دوست قدیمی‌ام که من او را به نام جک صدا می‌کنم رفتم. من و جک؛ هر دوی ما در افغانستان در بخش نیروهای عملیات ویژه خدمت می‌کردیم جایی که او هنوزم در آنجا کار می‌کند. جک در افغانستان آنقدر وقت گذانده است که حتی عضویت قبیله‌ی دارد، و همانطوری که ما با هم از کنار حصار‌های ساختمان کنگره در امتداد بازار ملی به پایین می رفتیم، من داستان ناهارم را برایش بازگو کردم و گفتم که آن لحظات چه لحظاتی عجیب و جالب بود: «من نمی‌توانم باورکنم که این خاطره‌ی من بود و چگونه همه چیز تمام شد». جک خندید، و با یک حالت واقع بینانه، پیش‌بینی کرد که جنگ با سالاد در محل اقامت سفیر و با یک کنفرانس خبری توسط رئیس جمهور پایان نخواهد یافت. این جنگ همانطوری که با خون آغاز شده است با خون به پایان خواهد رسید.

جک به من یادآوری کرد که خارج‌کردن 3500 سرباز آمریکایی از افغانستان، از نظر نظامی یک «جنگ عقب‌نشینی» است، در حالی که نظامیان هنوز با دشمن در ارتباط است، میدان‌های داغ جنگ را به دشمن واگذار می‌کنند. از بین همه مانورهایی که ارتش می تواند انجام دهد «پیشروی، جناح‌گیری، دفاع و غیره» است که این رورش کاملاً پذیرفته شده است، عقب‌نشینی از جنگ پیچید‌ه‌ترین و دشوارترین ماموریت است، زیرا شما نه می‌توانید حمله کنید و نه می‌توانید دفاع کنید، پس این وضعیت بسیار خطرناک و آسیب‌پذیر است.

بر خلاف خروج از عراق، که در آن زمان سربازان آمریکایی می‌توانستند مثل سال ۲۰۱۱ از بیابان‌ها و دشت‌ها به کویت بروند و بر خلاف خروج شوروی در سال ۱۹۸۹ که در آن زمن می‌توانستند از مرز مشترک عبور کنند، سربازان آمریکایی در حال حاضر در افغانستان تنها شده‌اند و متکی به سه پایگاه اصلی تحت کنترل آمریکا مانند بگرام، جلال‌آباد، قندهار هستند که بازگشت آن‌ها را به خانه بیشتر از آن به مخاطره می‌اندازد.

افغان‌ها بسیار حافظه قوی دارند. در طول خدمت من در افغانستان، بزرگان محل اغلب نه تنها به مکان‌های اشاره می‌کردند که با روس‌ها جنگیده بودند، یا مکان‌ها را نشان می‌دادند که پدربزرگ‌هایشان با انگلیسی‌ها جنگیده بودند، بلکه حتی به ویرانه‌ها و قلعه‌هایی که اجدادشان با ارتش اسکندر بزرگ جنگیده بودند، اشاره می‌کردند. شاید معروف‌ترین شکست‌جنگی در تاریخ افغانستان در پایان جنگ اول انگلیس و افغانستان در سال ۱۸۴۲ باشد. آن درگیری با پیروزی قاطعی انگلیس، در سال ۱۸۳۹ با تشکیل یک دولت دلسوز آغاز شد. اما آن دولت سقوط کرد که منجر به قیام و شورش در کابل شد.

مثل نظامیان ایالات متحده امروزی، انگلیسی‌ها خودش را از نظر جغرافیایی تنها یافتند و اما شرایط مطلوبی را برای خروج از جغرافیای دشمنان خود تأمین کردند، اما هنگامی‌که سربازان و کارمندان ملکی آن‌ها حدود 16،500 نفر از دروازه کابل به طرفی مسیر جلال آباد حرکت کردند، افغان‌ها به آن‌ها حمله کردند و همه آن‌ها را کشتند به جز یک نفر از آن‌ها زنده ماندند: یک پزشک جراح نظامی به نام ویلیام برایدون. هنگامی‌که دکتر برایدون  تنها بازمانده‌ی اصلی از آن کشتار بود که سوار بر اسب به حالت مرگ به دروازه جلال آباد رسید، با وجود که بخشی از جمجمه او بریده شده بود، یک نفر از نگهبانان از او پرسید که ارتش کجاست؟ او پاسخ داد: «من خودم ارتش هستم».

اگرچه ارتش شوروی یک قرن بعد از این سرنوشت جلوگیری کرد، اما حکومت و رژیمی را که به میراث گذاشت کمی بهتر بود. محمد نجیب الله، شکنجه‌گر بدنام و رئیس سابق اداره استخباراتی افغانستان به نام «خاد» و یاهم معروف به کی‌جی‌بی بود که توسط شوروی به عنوان رئیس جمهور منصوب شده بود و پس از خروج شوروی، او  توانست بیش از دو سال قدرت را در دست داشته باشد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، حمایت مالی آن‌ها از رژیم دست نشانده‌‌اش از بین رفت. آقای نجیب الله به زودی از مقامش برکنار شد، وقتی که کابل به دست رژیم طالبان افتاد و در نهایت؛ نجیب توسط طالبان اعدام شد. سوال اینجا است که آیا ایالات متحده پس از خروج نیروهای‌مان تا چه مدت‌زمانی از دولت رئیس جمهور افغانستان اشرف غنی حمایت خواهد کرد. یک سال؟ دو سال؟ یا چند سال؟ «فاصله مناسب» برای قرض‌گرفتن عبارت نیکسون از شکست و خروج غم‌انگیز ما از ویتنام چیست؟.

در حالی‌که من و جک می‌دویدیم، در مورد این تاریخچه و در مواردی سایر جنبه‌های پیچیده‌ی خروج آمریکا از افغانستان بحث می‌کردیم: چند نفر از اعضای ارشد دولت افغانستان تابعیت دوگانه دارند و آن‌ها به احتمال زیاد کشور را ترک می‌کنند، افراد ناتوان و زیردستانش را در یک وضعیت بحرامی بجا می‌گذارند؛ چالش‌های سقوط پوسته‌ها و پاسگاه‌های مناطق دور افتاده‌ی افغانستان نیز نگران کننده است; اینکه؛ آیا وزارت امور خارجه آمریکا  به آن دسته از افغان‌های که جانش را به خاطر دولتش و به خاطر ما به خطر انداخته‌‌اند به آن‎‌‌ها ویزا اعطا خواهد کرد یانه؟

جک نتیجه‌گیری کرد و گفت: «ممکن است کار آمریکا با افغانستان تمام شده باشد، اما کار افغانستان با آمریکا تمام نشده است». از نظر جک، ناهار خوردن من در محل اقامت سفیر رویا رحمانی به معنای پایان جنگ نیست. نه برای من، نه برای کس دیگری و نه برای همه!

پس از پایان تماس، سفیر از این که به مهمان بی‌توجهی کرده باشد از من عذرخواهی کرد. او گفت که یک مورد دستورات کار داشت که ما نتونستیم در موردش بحث کنیم. اما او قصد داشت که یک کتاب بنویسد و در آن مورد از من رهنمود و مشوره می‌خواست. مثل داستان ملیون‌ها دختر افغان که اکنون ما داریم آن‌ها را پشت سر می‌گذاریم، داستان خودش هم با جنگ و غلبه بر نسخه ظالمانه‌ی اسلام نسخۀ که توسط طالبان قهرمان‌سازی شده است گره خورده است، سفر شخصی که منجر به فصل پایانی از تحولات خواهد شد که در این فصل او به عنوان اولین سفیر زن از افغانستان در ایالات متحده منصوب شده است. توصیه و مشوره من به او این بود که اول باید تمام موارد را یادداشت کنید، و سپس؛ به او گفتم که ممکن است هنوز آنقدر آماده نباشید که تا فصل آخر را بنویسید. زیرا؛ از آنجایی که ممکن است او بیشتر به خاطر آخرین سفیر در آمریکا به خاطره‌ها بماند و نه به خاطر اولین سفیر زن در آمریکا.

نویسنده: الیوت آکرمن

ترجمه: اسدالله جعفری پژمان

 نیویورک‌تایمز: 5 می، 2021

بایدن: ما به اهداف‌مان رسیدیم و باید به این جنگ طولانی نقطه پایان بگذاریم

0

جو بایدن رئیس جمهوری آمریکا در سخنرانی خود در مورد خروج نیروهایی آمریکا از افغانستان گفت آمریکا هیچ جنگی بدون هدف را به پیش نمی‌برد، “حالا ما به اهداف‌مان رسیده‌ایم، و باید به این جنگ طولانی مدت نقطه پایان بگذاریم.” ‏

آقای بایدن علاوه کرد که خروج شتابزده نه، بلکه خروج مسئولانه خواهیم کرد. رییس جمهور آمریکا در سخنان خود بیان کرد: “به حضور نظامی‌مان در افغانستان پایان می‌دهیم؛ اما حضور دیپلوماتیک، کمک های مالی و حمایت‌مان از حکومت و نیروهای امنیتی و دفاعی افغان ادامه خواهد یافت.”

آقای بایدن تاکید می‌کند که نیروهای امریکایی از افغانستان طوری خارج نمی‌شوند که اعتماد جهان نسبت به این کشور صدمه ببیند. ‏آقای بایدن با هشدار به طالبان می‌گوید که اگر طالبان در جریان خروج نیروهای خارجی از افغانستان حمله کنند، “ما با تمام توان از نیروهای آمریکایی، متحدان و نیرهای افغان دفاع خواهیم کرد.”

‏‏بایدن همچنان در سخنان خود گفت : “طالبان یک تهدید است اما با در نظر داشت شرایط ما نمی توانیم با این گروه دیگر بجنگیم.” ‏رییس جمهور آمریکا علاوه کرد: “ما هر چقدر تلفات را متقبل شویم و یا هرقدر برای جنگ افغانستان هزینه کنیم، یک روز باید این کشور را ترک کنیم.” ‏رئیس جمهور بایدن افزود: “تا کنون ۲۴۴۵ سرباز آمریکایی را برای آزادی و استقلال در جنگ ها از دست دادیم هزاران سربازمان زخمی شد، من تا چهار سال دیگر در زمان ماموریتم نمی‌توانم به این وضعیت ادامه دهم.”

تقابل ارگ و سپیدار، دانش طرح سپیدار را توهین به طرح رییس‌جمهور می‌داند

0

سرور دانش معاون دوم رییس‌جمهور افغانستان نقدی بر طرح گروه توحید شورای عالی مصالحه ملی نوشته است و در این نقد آمده است که طرح صلح این گروه ضعیف و در محور طرح زلمی خلیل‌زاد مطرح شده است.آقای دانش گفته است که در طرح صلح شورای عالی مصالحه با طرح صلح رییس‌جمهور برخورد توهین‌آمیز صورت گرفته است متن کامل نقد سرور دانش بر طرح صلح گروه توحید شورای عالی مصالحه ملی:

آنچه در 22 حمل 1400 به نام طرح «توافقنامه صلح» به عنوان طرح توحید شده، توسط گروه تخنیکی توحید نظریات شورای عالی مصالحه ارائه شده، کاستی ها و ضعف های بسیار زیادی دارد که باید همه صاحب نظران و مردم شریف کشور نظرات و نقدهای خود را در مورد این طرح ارائه کنند. اما تا آن زمان لازم می بینم چند نکته و ملاحظه کوتاه را یادآوری کنم:

1. در این طرح اصولا هیچ گونه توحید و انسجامی بین نظرات و طرح های مختلف جانب جمهوریت صورت نگرفته است. با این که فیصله این بود که گروه تخنیکی شورای عالی مصالحه نظرات را توحید ساخته و یک طرح واحد ارائه کند. اما در این طرح برای هر دو دوره گذار و نظام آینده، چندین گزینه ارائه شده و هیچ تحلیلی هم صورت نگرفته که کدام گزینه چه مزایایی دارد و یا چه معایبی؟ در این صورت بهتر این بود که گروه تخنیکی توحید نظریات صادقانه اعلام می کرد که موفق به توحید طرح ها نشده و نیاز به وقت بیشتر دارد.

2. در این طرح، با طرح رئیس جمهور و حکومت افغانستان، برخورد توهین آمیز صورت گرفته است و هیچ گونه توضیحی درباره آن ذکر نشده و تنها یک تصویری بسیار فشرده از فهرست آن ارائه شده است، در حالی که همین طرح (حکومت صلح) به عنوان گزینه الف هم معرفی شده که اصولا باید گزینه نخست و برگزیده تلقی شود و امتیازات آن برجسته گردد ولی در مقابل، طرح ب (دولت انتقالی) که طرح درجه 2 است چندین برابر با توضیحات و تفصیلات بیان شده و مبنای تمام مباحث و راهکارهای بعدی قرار گرفته است و طرح الف نادیده گرفته شده است و این یک نگرش یک جانبه گروه تخنیکی را نشان می دهد که عمدا خواسته طرح حکومت را مبهم جلوه دهد و به حاشیه براند.

3. طرح ب (دولت انتقالی) به طور عمده طرح آقای سفیر خلیلزاد را محور قرار داده و همه عناصر آن را با تعدیلات و اصلاحاتی تایید کرده و از خود ابتکاری نکرده است.

4. این طرح به جای تقویت اجماع در جبهه جمهوریت، اختلافات در درون جبهه جمهوریت را برجسته ساخته است و به همین جهت به هیچ صورت قابل ارائه به نشست استانبول یا نشست دیگر نیست و باید از نو و با دقت بیشتری طرح جامع و مورد توافق همه تدوین گردد.

5. در حالی که هنوز این طرح به تصویب کمیته رهبری شورای عالی مصالحه و به تصویب نهایی رهبری دولت نرسیده چرا با عجله نشر شده است؟ این شتاب برای چیست؟ آیا نباید چند روز دیگر حوصله می کردند تا این طرح مراحل نهایی تصویب خود را طی می کرد؟ چرا برخی از ماها این قدر عجله داریم که برای گروه طالبان هر نوع امتیازی را تقدیم کنیم و دولت مستقر و مشروع افغانستان را تضعیف کنیم و جبهه جمهوریت را چند پارچه نشان دهیم و همه گزینه ها را یکباره و یکجای علنی کنیم؟

6. این طرح در حقیقت دیدگاه تنها یک جناح یا بهتر بگوییم یک حزب را برجسته ساخته است. نظام پارلمانی و یا صدارتی چه برای دوره انتقال و چه برای آینده افغانستان، تنها نظر یک حزب است و نباید به عنوان نظر همه جبهه جمهوریت و نظر همه اقوام و احزاب قلمداد شود. از سوی دیگر نظام کامل پارلمانی با توجه به مساعد نبودن بستر نظام حزبی فراگیر، زمینه تطبیق آن فراهم نیست. چنان که در گذشته های تاریخ سیاسی افغانستان نیز نظام پارلمانی موفق نبوده است.

7. از زاویه دیگر این طرح در حقیقت تقسیم قدرت بین دو قوم است که به نام نظام صدارتی یا پارلمانی و در لفافه تمرکز زدایی ارائه شده و یکی را مستحق ریاست جمهوری و دیگری را مستحق صدراعظمی دانسته است. مگر نه این است که در طول سالیان اخیر کسانی که شعار صدر اعظمی می دادند و می دهند، در حقیقت جامه مفشن این مقام را برای قوم خاصی دوخته اند؟ و در این صورت تکلیف دیگر اقوام چه می شود؟ اقوام دیگر در این طرح به درجه 3 و 4 و … تنزل داده شده اند. آیا مشارکت عادلانه همین است؟ آیا چنین تقسیم قدرتی شکاف‌ها و تضادهای قومی و سیاسی را وسیع‌تر نمی‌گرداند و یک نوع تمرکز و انحصار دیگری را در پی نخواهد داشت؟ این در حالی است که ما در این کشور هنوز نمی دانیم که قوم اول و دوم و … کیست چون هیچ سرشماری دقیق از نفوس اقوام نداریم.

8. اگر هدف از طرح صلح، ختم جنگ و مشارکت عادلانه اقوام باشد، نظام ریاستی با لحاظ خصوصیات ذیل می تواند هدف را بیشتر و بهتر برآورده سازد:

یک رئیس جمهور منتخب با آرای عمومی مردم افغانستان منسوب به هر قومی که باشد و با چهار معاون به شمول یک زن از چهار قوم دیگر (غیر از قومی که رئیس جمهور منسوب به آن باشد) و بدون شماره گذاری و با صلاحیت های اجرایی تصریح شده در قانون اساسی برای معاونین و با محدود ساختن صلاحیت های کنونی رئیس جمهور که در ماده 64 قانون اساسی بیان شده است و همچنین با دادن صلاحیت های لازم به ادارات محلی و دخیل ساختن مردم محل و شوراهای محلی در انتخاب یا تعیین والیان و همچنین توزیع عادلانه بودجه ملی به همه ولایات با رعایت انکشاف متوازن و نقش برجسته شوراهای ولایتی و شاروالی های منتخب ولایات.

این نظام با این خصوصیاتی که برشمرده شد هم با واقعیت های کشور مطابقت دارد و هم از تمرکز می کاهد و هم زمینه پذیرش در میان همه اقوام و گروه های سیاسی کشور دارد و هم از بیشتر شدن شکاف ها و تضادهای قومی جلوگیری می کند. ما نباید همیشه هر جامه‌ای را تنها برای اندام خود بدوزیم و در هر طرحی تنها برای خود یک جایگاه تعریف کنیم. باید منافع عمومی و نظریات همه جریان‌ها را احترام کنیم و هر گونه طرح و نظریه‌پردازی باید منطبق با واقعیت‌های جامعه افغانستان و برگرفته شده از آرای همه جناح ها، اقوام، کتله‌های اجتماعی و نخبگان کشور باشد. هیچ کسی نباید دیدگاه خود را بر دیگران تحمیل کند و آن را نظر نهایی و مساوی با حقیقت بپندارد.

صدای جمعیت مهاجر بیرون از کشور برای تحقق صلح عادلانه در افغانستان

0

خبرگزاری رصد- در روزهای نزدیک به نشست استانبول، جمعی از مهاجران افغانستان اعلامیه‌یی را زیر نام «صدای جمعیت مهاجر بیرون از کشور برای تحقق صلح عادلانه در افغانستان»نشر کرده‌اند که اینک متن کامل آن را با خواننده‌گان خبرگزاری رصد در میان می‌گذاریم:

ما جمعیت مهاجر بیرون از کشور، ما قربانیان و آوارگان جنگ و ویرانی چند دهه گذشته، اخبار روند صلح افغانستان را با جدیت تمام دنبال می کنیم و در مورد مواضع، رویکردها و طرح های پیشنهادی برای گفتگوهای صلح، به ویژه نشست استانبول، خواسته­ها، سوال­ها و نگرانی­هایی داریم که در این اعلامیه به طرفین مذاکرات بین الافغانی ابلاغ می داریم.

نشست استانبول امید به گفتگو و رسیدن به یک راه­ حل سیاسی برای ختم جنگ و دستیابی به صلح را بیشتر ساخته است. آرزوی دیرینه مردم افغانستان، صلحی عادلانه و پایدار است که زمینه­ساز یک آینده نوین برای افغانستان آزاد و مستقل باشد. ما خواستار یک دولت منتخب فراگیر و حافظ حقوق و آزادی های اساسی تمام شهروندان، به ویژه زنان و اقلیت های قومی و مذهبی به عنوان گروه های آسیب پذیر هستیم که در دو دهه گذشته به همت و فداکاری زنان و مردان این سرزمین به دست آمده است. تا در چنین دولتی، زنان و مردان با حقوق برابر و مستقل بتوانند زندگی خود را بر اساس ارزش ها، اصول و حقوق اساسی بشری، مانند آزادی بیان، سامان بخشند؛ تا فکر آبادی و ترقی مملکت جای ستیز، تعصب و نفرت را بگیرد.

ما از اصل تشکیل دولت بر بنیاد آرای مستقیم مردم در طرح های پیشنهادی موجود استقبال می­کنیم. ولی تحقق این امر را مستلزم ضمانت­های قوی اجرایی و تعهد طرف­های مذاکرات به عقد پیمان صلح عادلانه، جلوگیری از فروپاشی و منازعه در فردای پس از توافقات می‌دانیم. طرفین داخلی و خارجی از طرح ساختارهای مصلحتی و امتیازی مانند «شورای عالی فقه اسلامی» پرهیز کنند تا در آینده موجب تنش­های سیاسی و حقوقی، تضاد صلاحیت­ها، بحران­سازی و امتیازگیری گروه­های افراطی نشود.

ملت افغانستان متشکل از اقوام و گرایش­های فکری و فرهنگی متنوع است. نظام سیاسی افغانستان باید بازتاب این واقعیت عینی و تاریخی باشد. در بحث تعدیل قانون اساسی و نظام سیاسی افغانستان، با توجه به استبداد و ستم تاریخی و تهدید نیروهای تمامیت­خواه و افراطی، افزایش مشارکت سیاسی مردم در سطح محلات، ولسوالی­ها و ولایت­ها، کاهش تمرکز قدرت، تامین عدالت، شفافیت و مبارزه با فساد مالی و سیاسی باید در دستورکار قرار گیرد.

برپایی یک جامعه انسانی و عادلانه در افغانستان، بدون تامین حقوق و مشارکت زنان در عرصه های مختلف ممکن نیست.

زنان به مثابه نیروی سازنده جامعه، به کاهش خشونت و منازعه کمک می کنند و چرخ رشد و رفاه کشور را به حرکت در می آورند. متاسفانه، آنها بیشتر از هر کسی از جنگ ها و خشونت های چنددهه گذشته آسیب دیده اند و طعم تلخ و ظالمانه تبعیض و محرومیت را چشیده اند. بنابرین، زنان باید در تمام روندهای مذاکرات و توافقات صلح افغانستان از نقش برجسته و معنادار برخوردار باشند تا در تصمیمات و توافقاتی که روی سرنوشت شان تاثیر می گذارد، قادر به حفاظت از حقوق انسانی

و نمایندگی شایسته شان باشند. مشارکت معنادار زنان و اقلیت ها به شفافیت و همه­شمول بودن پروسه صلح صحه گذاشته و بنیان صلح عادلانه و پایدار را بنا می­نهد.

با توجه به موارد فوق، ما امضاکنندگان این اعلامیه از طرفین مذاکرات بین الافغانی در نشست استانبول می­خواهیم:

۱. توافقات صلح و روند گذار باید بر اساس میکانیزم­های واضح و عملی، ضمانت­های اجرایی و نظارتی مشخص و تحت نظارت سازمان ملل متحد و کشورهای بیطرف استوار باشد. نهاد‌های امنیتی و دفاعی کشور ما و سایر نهاد‌های که لازمه یک دموکراسی و داشتن یک دولت معاصر می‌باشند باید حفظ شوند.

۲. مباحثات و توافقات سیاسی باید معطوف به ایجاد یک دولت ملی منتخب، کثرت­گرا، مشروع، بیطرف و مبتنی بر واقعیت های عصر حاضر باشد. این توافقات نباید حقوق و آزادی­های اساسی زنان و مردان افغانستان را که در قوانین جاری و کنوانسیون های که دولت افغانستان به آن‌ها پیوسته است، نفی کند.

۳. ساختار دولت باید متناسب با تنوع قومی، فرهنگی و اجتماعی ملت افغانستان بوده و از تکرار تجربه تلخ انحصارگرایی و تضعیف مشارکت مردم در سطوح مختلف حکومت‌داری پرهیز شود.

۴. زنان و نمایندگان اقلیت­های قومی و مذهبی نه تنها در موارد مربوط به حقوق شان بلکه در تمام مراحل مذاکرات، اتخاذ تصامیم و اجرای موافقتنامه(های) صلح حضور واقعی و موثر داشته باشند.

۵.  طرفین مذاکرات با اتخاذ سیاست بیطرفی و ترجیح منافع ملی، در مسیر قطع مداخلات خارجی، برچیدن پایگاه های نظامی، قطع حمایت­های مالی، تسلیحاتی و عملیاتی خارجی از نیروهای شورشی گام های جدی بردارند.

۶. توافقات صلح باید معطوف به عدالت، رسیدگی به مظالم و خسارات مالی و جانی جنگ باشد تا قربانیان جنگ، قربانی صلح نشوند. هم‌چنین باید زمینه زندگی آبرومندانه برای همه، به ویژه خانواده­های قربانیان، اقلیت­ها و زنان فراهم گردد.

۷. پس از توافقات صلح، پروسه خلع سلاح و ادغام جنگجویان مسلح غیر قانونی طی یک میکانیزم شفاف و سریع و با در نظر داشت ایجاد زمینه اشتغال بدیل آغاز گردد.

 افغانستان پس از چهار دهه جنگ به یک صلح پایدار و دولتی مردم سالار و صلح دوست نیاز دارد. ما امیدواریم که طرفین مذاکرات به مطالبات و آروزهای مردم خسته از جنگ افغانستان در داخل و خارج کشور، برای اثبات تعهد شان به مردم سالاری، گوش داده و اقدامات و مواضع شان در راستای عملی شدن خواسته های آنان باشد.

مذاکرات صلح افغانستان؛ از دوحه تا استانبول

0

ایالات متحده آمریکا که نتوانسته بود به موفقیت مورد نظر خود در افغانستان دست یابد، ترجیح داد با رقیب سرسخت خود؛ طالبان مصالحه کند تا بتواند از باتلاقی که در آن گیر افتاده، بدون آنکه به اعتبار بین المللی خویش آسیبی برساند، خارج شود. پس از ١٨ ماه مذاکره سخت و نفس گیر بین طرفین، سرانجام توافقنامه صلح در دوحه، در ماه حوت ١٣٩٨ امضا شد. بر اساس این توافقنامه که به توافق دوحه معروف شد، طالبان پذیرفت که در ازای خروج همه قدرتهای خارجی از کشور و آزادی زندانیان خود، با دولت افغانستان مذاکره کند. در این چارچوب، طالبان و دولت افغانستان برای اولین بار پس از ١٩ سال درگیری خونین در شهریورماه ١٣٩٩ بر سر میز مذاکره نشستند. گفتگوها اگرچه همراه با امیدهای زیادی آغاز شده بود، اما به سبب دلایلی چون اختلاف نظر جدی بین طرفین و افزایش خشونت در کشور، بارها به نقطه بن بست رسید. تغییر قدرت در ایالات متحده در ماه جنوری، مذاکرات صلح را که اساساً به کندی پیش می رفت، متوقف ساخت. پس از ورود جو بایدن به کاخ سفید و به دنبال اعلام واشنگتن مبنی بر بررسی توافق دوحه، طالبان میز مذاکره را عملاً ترک کردند. بدین ترتیب، مذاکرات ۵ ماهه میان افغان‌ها‌ بدون هیچ گونه دستاورد مشخصی به پایان رسید.

نقشه راه جدید ایالات متحده چیست؟

ورود بایدن به کاخ سفید روند صلح افغانستان را وارد مرحله جدیدی کرد. در حالی که بحثها درباره پیروی یا عدم پیروی بایدن از توافق دوحه که سلف‌ش دونالد ترامپ با طالبان امضا کرده بود، ادامه داشت، آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه اعلام کرد که کشورش توافقنامه را از نو بررسی خواهد کرد. بلافاصله پس از آن نیز بلینکن در ١٧ اسفندماه گذشته، نامه‌ای به رهبران افغانستان نوشت و نقشه راه آینده واشنگتن در مورد افغانستان را با آن‌ها به اشتراک گذاشت. در این نامه که به سبکی نامتناسب با اصول دیپلماتیک نگاشته شده بود، بلینکن از رهبران افغانستان خواست تا برای تشکیل «یک دولت جدید فراگیر» گرد هم آیند. بلینکن همچنین اعلام کرد که در روزهای آینده در ترکیه و زیر نظر سازمان ملل متحد، کنفرانسی بین المللی با شرکت کشورهایی مانند چین، ایران، روسیه، هند و پاکستان که می توانند در معضل افغانستان تاثیرگذار باشند، برگزار خواهد شد. از پیش نویس طرح واشنگتن که بعداً زلمی خلیل زاد، فرستاده ویژه ایالات متحده در امور افغانستان، در اختیار رهبران افغانستان گذاشت، معلوم شد که منظور از عبارت «یک دولت جدید فراگیر» مذکور در نامه بلینکن، استقرار یک دولت انتقالی بوده است. پس از سقوط طالبان، در نوامبر ٢٠٠١ و در نشست سازمان ملل در بن آلمان، یک دولت انتقالی با مشارکت همه گروه های سیاسی افغانستان تشکیل شده بود. درست مانند سال ٢٠٠١، ایالات متحده در وهله اول خواهان تشکیل یک دولت انتقالی است که همه گروه ها را در بر بگیرد. از این نظر، اجلاس استانبول را می توان بن دوم دانست.

کدام موضوعات در اجلاس استانبول مورد بحث قرار خواهد گرفت؟

همانطور که در بالا نیز اشاره شد، استقرار دولت انتقالی در افغانستان در چارچوب «برنامه صلح» ایالات متحده یکی از اولویتهای اجلاس استانبول خواهد بود. می توان گفت که درباره دولت انتقالی که جزئیات آن هنوز در اختیار مطبوعات قرار نگرفته است، تقریباً اتفاق نظر وجود دارد و تنها کسی که با آن مخالف است، اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان است. غنی تاکنون بارها در اظهارات خود در موقعیتهای مختلف، مخالفت خود با دولت انتقالی را ابراز داشته است. با این حال، انتظار نمی رود غنی که بدون حمایت آمریکا توانایی حفظ قدرت خود را ندارد، در برابر فشار واشنگتن مقاومت کند. یکی دیگر از موارد حائز اهمیتی که در اجلاس استانبول مورد بحث قرار خواهد گرفت، موضوع خروج آمریکا از افغانستان خواهد بود. بر طبق توافق دوحه، ایالات متحده باید تا اوایل ماه ثور به طور کامل از افغانستان خارج شود. به گفته کارشناسان نظامی آمریکایی بعید به نظر می رسد که بایدن تا ماه ثور آینده دستور عقب نشینی بدهد. کما اینکه بایدن در یک کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ ۵ حمل گفت که رعایت جدول زمانی تعیین شده در توافق دوحه دشوار است.

بر طبق گفته رسانه‌های آمریکایی، بایدن روی گزینه‌هایی مانند تمدید عقب نشینی به مدت شش ماه و یا یک عقب نشینی تدریجی تمرکز کرده است. هدف اصلی واشنگتن، کسب رضایت طالبان در خصوص به تعویق انداختن تاریخ عقب‌نشینی است. دولت بایدن به دنبال این خواهد بود که در ازای امتیازاتی مانند آزادی همه جنگجویان طالبان که هنوز در زندان‌های افغانستان به سر می برند و نیز حذف رهبران طالبان از لیست سیاه سازمان ملل، تقویم تعیین شده در توافق دوحه تغییر داده شود. اما بعید است طالبان به این سناریو بله بگویند. کما اینکه طالبان بلافاصله به سخنان بایدن واکنش نشان دادند. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان تهدید کرد که «اگر ایالات متحده در چارچوب جدول زمانی تعیین شده در توافق دوحه، افغانستان را ترک نکند، جنگ ادامه خواهد یافت». طالبان بلافاصله پس از آن، موجی ویرانگر از حملات را آغاز کرد که شهرهای بزرگی مانند قندهار، خوست، هلمند و ۵٠ ولسوالی دیگر را درگیر ساخت.

ترکیه در روند صلح افغانستان چه نقشی می تواند داشته باشد؟

ترکیه به دلیل داشتن امکان همکاری با ایالات متحده به عنوان یک متحد ناتو و همچنین به دلیل دارا بودن روابط نزدیک با آن دسته از کشورهای منطقه که می توانند بر مشکل افغانستان تأثیر بگذارند و داشتن روابط خوب و دیرینه با افغانستان، از همه ویژگی هایی که می‌تواند در برقراری صلح در این کشور موثر باشد، برخوردار است. ترکیه تا به امروز در افغانستان چه در چارچوب روابط دو جانبه و چه در چارچوب سازمان ملل متحد و ناتو، کمکهای بزرگی در زمینه های گوناگون به این کشور کرده است. کمکهای ترکیه به افغانستان از سوی مردم افغانستان و بازیگران محلی این کشور و در راس آنها دولت مرکزی افغانستان مورد قدردانی قرار گرفته است. با توجه به این ویژگی ها، ترکیه توانسته است با همه گروه ها، بدون در نظر گرفتن تفاوتهای قومی یا مذهبی وارد گفتگو شود. این نیز باعث شده تا ترکیه به عنوان یکی از معدود کشورهایی مطرح گردد که می توانند به برقراری صلح در افغانستان کمک کنند.

دلیل دیگر ترجیح داده شدن ترکیه، روابط نزدیک این کشور با پاکستان است. پاکستان که تقریباً ٢۴٠٠ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد، به عنوان یکی از کشورهای کلیدی در مسئله افغانستان به شمار می آید. به ویژه واحدهای نظامی و اطلاعاتی پاکستان نفوذ قابل توجهی بر طالبان دارند. به باور بسیاری از کارشناسان، دستیابی به یک راه حل دائمی در افغانستان بدون کسب رضایت پاکستان امکان پذیر نیست. این امر نیز روابط ترکیه با پاکستان را پراهمیت‌تر ساخته است. از این نظر، روابط استراتژیک بین آنکارا و اسلام آباد می تواند در ایجاد صلح و ثبات در افغانستان مؤثر باشد.

نکته آخر اینکه ترکیه تنها عضو ناتو است که بخش اعظم جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند. این نیز باعث می شود تا ترکیه قابل قبول ترین کشور برای اعزام نیروهای نظامی به افغانستان به عنوان کشور ناظر باشد. این احتمال وجود دارد که طالبان و یا دیگر گروه های مخالف که مخالف سرسخت حضور نظامی ایالات متحده یا هر کشور دیگری هستند، به حضور یک نیروی حافظ صلح به رهبری ترکیه اعتراض نکنند. همه این مؤلفه ها نشان می دهند که ترکیه می تواند در روند صلح افغانستان نقشی بسیار موثر عهده دار شود.

اهمیت اجلاس استانبول برای ترکیه چیست؟

ایفای نقشی فعال در روند صلح افغانستان از سوی ترکیه می تواند صفحه تازه ای را در روابط آنکارا و واشنگتن باز کند. در حال حاضر، مسئله افغانستان در رأس موارد سیاست خارجی قرار دارد که دولت بایدن باید فوراً بدان بپردازد. همانطور که در بالا نیز اشاره شد، ایالات متحده بر اساس توافق دوحه متعهد شده است که تا ماه ثور از افغانستان خارج شود. بنابراین، دولت بایدن به دلیل محدودیت زمانی مجبور است اقدامات فوری در مورد افغانستان انجام دهد. از این رو، اجلاس استانبول از اهمیت حیاتی برخوردار است. نقش سازنده ترکیه در این موضوع به عنوان میزبان اجلاس، بازتاب مثبتی در روابط واشنگتن و آنکارا خواهد داشت. ترکیه، در ازای نقش خود در اجلاس استانبول، ممکن است خواستار برخی امتیازها درباره موارد اختلافی همچون اس- ۴٠٠، ی.پ.گ. و سازمان تروریستی فتح الله گولن گردد.
از سوی دیگر، نقشی که ترکیه در جستجوی راه حل برای مشکل مزمن افغانستان بر عهده خواهد گرفت، نقش میانجی گرانه آنکارا را در افکار عمومی دنیا تقویت خواهد کرد. از این لحاظ، اجلاس استانبول می تواند نمونه ای برای حل و فصل اختلافات مشابه در آینده باشد. سخن پایانی آنکه اجلاس استانبول آخرین امید صلح برای مردم افغانستان است؛ مردمی که بیش از ۴٠ سال است که با جنگ داخلی دست و پنجه نرم می کنند. مردم افغانستان، به ویژه سیاستمداران افغانستان، نشست استانبول را نقطه عطفی برای برقراری صلح در افغانستان می دانند. عبدالله عبدالله، رئیس شورای آشتی ملی افغانستان در این باره چنین اظهار نظر کرده است که: «ما از اجلاس استانبول انتظار پیشرفت مشخصی داریم». گلبدین حکمتیار، رئیس حزب اسلامی و یکی از رهبران مخالف نیز، نشست استانبول را «یک فرصت مهم در راه صلح در افغانستان» ارزیابی کرده است. 
همه این عوامل، اهمیت نقش ترکیه را در روند صلح افغانستان نشان می دهند. آنکارا باید متوجه این فرصت باشد و بر اساس آن عمل کند. گفتگوهای صلح دوحه نشان داد که مذاکراتی که تنها بر عهده افغان‌ها گذارده شوند، با دشواری پیش خواهد رفت. بنابر این، ترکیه نباید به میزبانی مذاکرات اکتفا کند، بلکه می تواند در صورت لزوم ابتکار عمل نشان داده و نقش میانجی را بر عهده بگیرد. صلح و ثبات در افغانستان به مدیریت موفق توازن‌های داخلی و خارجی بستگی دارد. از این رو، ترکیه در کنار داشتن روابط خوب با بازیگران محلی، باید از مزیت داشتن روابط خوب با پاکستان نیز بهره ببرد.

نویسنده: رحیم الله فرزام