Home Blog Page 8

پشتونیزم و استراتژی بغه و آب گرم

0

پس از حملات ۱۱ سپتامبر و سقوط دوره اول طالبان و روی کار آمدن دولت موقت به رهبری آقای کرزی، افغانستان وارد دوران طلایی کوتاه مدتی شد که امیدها و چشم‌اندازهای نوینی برای مردم این کشور پدید آمد. طالبان نه تنها پیکری نیمه‌جان داشتند، که به شدت آسیب‌دیده و رو به نابودی بود، بلکه دیگر گروه‌های سیاسی و قومی نیز با حضور مستقیم آمریکا و جامعه جهانی در افغانستان خرسند بودند و برای اولین بار پس از دهه‌ها، چشم‌انداز روشنی پیش روی خود می‌دیدند. ارزش‌های نوین انسانی در این دوره تعریف و ترویج شدند؛ حقوق بشر و آموزش برای کودکان، فارغ از جنسیت، در دستور کار قرار گرفت. حتی در ولایات دوردست که دسترسی به مدارس با دشواری‌های فراوان همراه بود، تلاش شد تا کودکان به سمت مکتب سوق داده شوند و آینده‌ای روشن برای نسل جدید رقم بخورد. این وضعیت برای بسیاری عالی و بی‌نظیر به نظر می‌رسید. اقلیت‌های قومی و مذهبی، حتی گروه‌های کوچک مانند سیک‌های افغانستان، توانستند نمایندگانی در دولت داشته باشند و احساس کنند صدای آن‌ها در ساختار حکومتی شنیده می‌شود. اما در پشت پرده، رهبری پشتون، با محوریت چهره‌هایی چون کرزی، خلیلزاد، غنی، زاخیلوال و دیگران، از وضعیت موجود ناراضی بود و آن را تحمل‌ناپذیر می‌دید. آنان که حقوق بشر و دموکراسی را قصه‌ای بی‌ارزش می‌دانستند، همچنان به دنبال احیای مطلق قدرت پشتون‌ها بودند و هرگونه توازن قومی در ساختار قدرت را برنمی‌تابیدند. این چهره‌ها با اتحادی نانوشته و بر پایه پشتونیزم، تنها به دنبال به حاشیه راندن دیگر اقوام از قدرت و تحکیم جایگاه پشتون‌ها بودند. حتی در عرصه دموکراسی و انتخابات، تلاش آن‌ها بر این بود که حتما یک پشتون در راس قدرت قرار گیرد، و این تلاش در حالی انجام شد که عمده بودجه دولت از کمک‌های غربی به ویژه آمریکا تأمین می‌شد. آنان از هیچ تلاشی برای پیشبرد اهداف خود دریغ نکردند؛ از نفوذ دیرینه آمریکا در منطقه و دشمنی آن با ایران بهره برده و پاکستان را متقاعد کردند که به طالبان یاری برساند، چرا که طالبان تنها ابزار عملی آن‌ها برای تحقق اهداف پشتون‌محور بود.

طالبان، گروهی بومی و نظامی، با نیروهایی کم‌تجربه در سیاست و تفکر مستقل، اما تحت لوای اسلام و نام شهدا، به راحتی توانستند توده‌های پشتون را متحد کنند. این گروه با استفاده از آموزه‌های دینی و ساختار مذهبی، در دل پشتون‌ها نفوذ یافت و به عنوان نیرویی وفادار و آماده خدمت به اهداف پشتون‌ها عمل کرد. در رأس هرم قدرت، کرزی با کنار گذاشتن دیگر اقوام از وزارتخانه‌ها و پست‌های کلیدی، و سلب صلاحیت آنان، راه را برای نفوذ کامل پشتون‌ها هموار کرد. خلیلزاد نیز به عنوان نماینده‌ای مورد اعتماد آمریکا، بازی پیچیده‌ای را برای پیشبرد اهداف پشتون‌ها آغاز نمود. در این دوران، دیگر سیاست‌مداران و رهبران غیر پشتون، در سایه حضور نیروهای خارجی، چنان مست از قدرت و زرق‌وبرق تشریفات شده بودند که کوچک‌ترین تلاشی برای بهبود ساختار دولت و کارآمدی آن نمی‌کردند و بیشتر سرگرم بهره‌برداری شخصی بودند. فساد اداری در دولت کرزی به اوج رسید و حتا کرزی به وزرای خود دستور داد تا با هر بهانه‌ای از دولت‌های خارجی پول دریافت کنند، بدون توجه به منافع ملی یا رفاه مردم.

در همین حال، طالبان توانستند دوباره جان بگیرند و با بهره‌گیری از دود و آتش ناشی از حملات نیروهای خارجی، سربرآورده و قدرت پیدا کنند. آن‌ها کشت خشخاش را توسعه دادند، با سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای همسایه ارتباط برقرار کردند و به مرور توانستند از گروهی در حال احتضار به قدرتی غیرقابل چشم‌پوشی تبدیل شوند. همزمان، رییس جمهور افغانستان به عنوان فرمانده کل نیروهای نظامی، محدودیت‌هایی برای مقابله نیروهای داخلی با طالبان ایجاد کرد و حتی اجازه سرکوب طالبان توسط نیروهای خارجی را محدود ساخت. طالبان با آموزش و مشورت از کشورهای همسایه، استراتژی‌های نوین نظامی، اطلاعاتی و چریکی را در پیش گرفتند و عمدتا در پوشش غیرنظامی عمل کردند. آنان دیگر با پیک‌آپ یا وسایل نقلیه ساده دیده نمی‌شدند و با موتور سیکلت تردد کرده و با حملات جزئی، اما هدفمند و رسانه‌ای، حضور خود را تثبیت کردند.

پاکستان که سالانه میلیاردها دلار کمک برای مبارزه با تروریسم از آمریکا دریافت می‌کرد، از دست دادن نفوذ مطلق در افغانستان را تحمل نمی‌کرد و با سرگرم شدن پشتون‌ها در خاک افغانستان، دیگر دغدغه‌ای در قبایل خود نداشت و به راحتی پناهگاه طالبان را تأمین می‌کرد. ایران نیز با دشمنی دیرینه با آمریکا، حضور نظامی غرب را در مرزهای خود تهدیدی جدی می‌دید و از نظر اقتصادی مایل نبود بازار افغانستان را از دست بدهد؛ بنابراین با حمایت از طالبان به شیوه خود در تحولات افغانستان مداخله داشت. با نفوذ سنتی ایران و پاکستان بر رهبران سیاسی و جهادی افغانستان، صحنه سیاسی کشور عملا به نمایش مضحکی تبدیل شد. روشن‌فکران و قشر تحصیل‌کرده تلاش داشتند جریان‌های سیاسی جدیدی ایجاد کنند، اما با موانع شدید روبرو بودند: عدم پذیرش عمومی، نفوذ رهبران سنتی و محدودیت‌های ساختاری، مسیر موفقیت را به شدت دشوار می‌کرد. رهبران سنتی، رقبای بالقوه خود را تضعیف کرده و جذب زیر پرچم خود می‌کردند و چهره‌های نوپا پس از مدتی ناامید، به همین مسیر تن می‌دادند.

با گذر زمان، ناکارآمدی دولت هر روز بیشتر نمایان شد. حمایت از طالبان تحت عناوین مختلف، آشکار و پنهان ادامه یافت. صلاحیت وزرا و نیروهای ضد هر روز کاهش یافت و عملا قدرت در دست رئیس جمهور متمرکز شد. کرزی با مانورهای پر زرق‌وبرق، مخالفت خود با آمریکا و کشورهای غربی را برجسته می‌کرد و دیگر رهبران سیاسی را نزد مردم بی‌اعتبار ساخت. این روند موجب شد طالبان در مناطق تحت کنترل خود آزادانه عمل کرده و اقتصاد و امنیت منطقه را تحت نفوذ خود درآورند. انتخابات‌های مختلف نشان داد که مردم به تدریج نسبت به فرآیند سیاسی ناامید شده‌اند. موفقیت در انتخابات اغلب برای مهره‌های رهبران برجسته بود که پس از رسیدن به قدرت، غرق فساد اداری می‌شدند. سیستم حکومتی به تدریج ناکارآمد و بیمار شد و شکاف‌های قومی در میان اقوام غیر پشتون تعمدا عمیق‌تر شد. طالبان، به مرور از یک گروه تروریستی به نیرویی سازمان‌یافته و سفیدشویی شده تبدیل شدند. با مرگ بن لادن، کرزی بار دیگر پیام حمایت از طالبان و پشتون‌والی را فریاد زد. برنامه‌های صلح و کمک مالی به طالبان در جریان بود و هر نیروی طالبان بارها با دولت مصالحه می‌کرد و پس از دریافت پاداش، مجددا به میدان بازمی‌گشت. روحیه نیروهای امنیتی در این دوران به شدت تضعیف شد و کرزی حتی اعلام کرد: «ای کاش طالبان سربازان من بودند!»

با ورود غنی به قدرت، اوضاع وخیم‌تر شد. کابینه عملا هیچ صلاحیتی نداشت و رهبران سیاسی غیر پشتون، با تضرع به مقامات تشریفاتی قانع شده بودند. طالبان گستاخ‌تر شدند و مناطق مرکزی و شمالی را نیز هدف قرار دادند. کشورهای غربی خسته از حضور در افغانستان، مسئولیت‌های امنیتی را به نیروهای افغان واگذار کردند، اما اجازه مقابله واقعی با طالبان داده نمی‌شد. قیام‌های مردمی پراکنده بودند و اتحاد پشتون‌ها آن‌ها را خفه کرد. مذاکرات با طالبان کلید خورد، اما طالبان دیگر طرف افغانی را جدی نمی‌گرفت. آن‌ها توانستند از گروهی در حال اضمحلال به نیروی غالب در افغانستان تبدیل شوند و مردم کشور را قربانی اهداف خود کنند. خروج نیروهای آمریکایی، طالبان را جری‌تر کرد و در نهایت کابل بدون مقاومت جدی فتح شد. سیاسیون کشور فرار کردند و موج گسترده‌ای از مهاجرت شکل گرفت. نیروهای امنیتی بی‌پناه‌تر شدند و کشورهای همسایه از قدرت طالبان شادمان بودند. ایران طالبان را جنبش اصیل منطقه خواند و پاکستان با حضور مقامات خود در کابل، موفقیت پشتون‌ها و طالبان را جشن گرفت.

پشتونیزم توانست با استراتژی آرام، پیوسته و حمایت‌های مالی و سیاسی جامعه جهانی، کشور را به قهقرای فساد اداری بکشاند و نیم میلیون نیروی نظامی را به طالبان تقدیم کند. در نگاه پشتونیزم، پشتون بودن بر هر ارزش انسانی و اجتماعی تقدم دارد و جان ده‌ها میلیون نفر در مسیر تحقق این آرمان قربانی شد. کرزی، که ۱۲ سال فرمانده کل نیروهای مسلح بود، با ورود طالبان در کابل از جای خود تکان نخورد و سربازان کشته شده در جنگ تحت دستور مستقیم او بودند. فاروق وردک وزیر کابینه کرزی نیز با افتخار به طالبان پیوست و خلیلزاد به شیوه‌های مختلف پیام‌های خود را به طالبان منتقل می‌کرد. دیگر نیروهای پشتونوالی نیز با مشاهده طالبان در کابل لبخند رضایت بر لب داشتند و عده زیادی از پشتون‌ها مشغول لابی و سفیدشویی طالبان شدند تا مبارزات سیاسی مخالفان را بی‌نتیجه کنند.در قاموس پشتونوالی، پشتون باید در قدرت باشد، حتی اگر تروریست باشد و جان صدها هزار نفر به خطر افتد. پشتونوالی از سیاست «بغه و آب گرم» به عنوان ابزار دائمی برای تحقق اهداف خود استفاده کرده و می‌کند.

 

نویسنده: محمد عظیم محمدی

پیچیدگی‌های شکننده رابطه طالبان و اسلام‌آباد

0

فروپاشی تدریجی اعتماد؛ از هم‌زیستی ایدئولوژیک تا آتش درگیری‌های مرزی؛ پیچیدگی‌های شکننده رابطه طالبان و اسلام‌آباد

در شرایط کنونی منطقه، روابط میان کابل و اسلام‌آباد نه تنها از مرحله «همکاری استراتژیک» عبور کرده، بلکه اکنون وارد فاز خطرناک «تضاد منافع امنیتی حیاتی» شده است؛ وضعیتی که بیش از هر زمان دیگری، عمق شکاف میان دو جناح را نمایان می‌سازد. این تنش‌ها که پیش از این عمدتاً در لایه‌های دیپلماتیک و تبادل اتهامات پنهانی صورت می‌گرفت، اکنون با تبدیل شدن مرزهای مشترک به خط مقدم درگیری‌های مسلحانه، علنی و بسیار خطرناک شده است. این تقابل آشکار، زنگ خطری جدی نه تنها برای ثبات مرزی، بلکه برای چشم‌انداز کلی امنیت منطقه‌ای به صدا درآورده است و به وضوح نشان می‌دهد که پیوندهای ایدئولوژیک گذشته، دیگر توانایی مهار تضادهای بنیادین در حوزه حاکمیت ملی و تأمین امنیت پایدار را ندارند. این بحران در حال تبدیل شدن به یک معضل ساختاری است که ریشه‌های آن عمیق‌تر از هر تبادل آتش مرزی ساده‌ای است.

کانون اصلی این اختلافات همچنان بر مسئله پناهگاه‌های امن تحریک طالبان پاکستان (TTP) در خاک افغانستان متمرکز است. اسلام‌آباد بدون تعلل، کابل را متهم به عدم اجرای تعهدات و تبدیل شدن خاک افغانستان به سکوی پرتاب عملیات‌های تروریستی علیه شهروندان پاکستانی می‌کند؛ اتهامی که از سوی طالبان با استناد به حق حاکمیت ملی و تعرض‌های نظامی پاکستان رد می‌شود. هر بار که نیروهای پاکستانی عملیات‌های هوایی یا زمینی محدودی را در امتداد خط دیورند در واکنش به حملات TTP انجام می‌دهند، کابل این اقدامات را نقض فاحش مرزها و تجاوز به تمامیت ارضی خود تلقی می‌کند. این چرخه معیوب، که شامل حملات تلافی‌جویانه گروه‌های مسلح افغان علیه منافع پاکستان نیز می‌شود، مرزها را در ولایت‌های شرقی به میدانی برای جنگ‌های نیابتی با ابعاد تازه تبدیل کرده است. پاکستان در یک پارادوکس پیچیده، هم به دنبال سرکوب TTP است و هم به دلیل ماهیت طالبان افغانستان، تمایلی به برهم زدن کامل روابط با کابل ندارد؛ اما اقدامات TTP در داخل پاکستان، این امکان را از اسلام‌آباد سلب کرده است.

برای حکومت طالبان در کابل، این بحران به یک آزمون هویتی تبدیل شده است. در ساختار قدرت طالبان، دو دیدگاه اصلی وجود دارد: یک جناح که تحت تأثیر نیازهای عملیاتی و اقتصادی، مایل به حفظ کانال‌های ارتباطی باز با همسایگان، به‌ویژه پاکستان، برای دریافت کمک‌های بشردوستانه و حفظ جریان تجارت است؛ و جناح دیگر که رادیکال‌تر بوده و هرگونه مصالحه با پاکستان در قبال TTP را به معنای تسلیم شدن به فشارهای خارجی و از دست دادن اعتبار ایدئولوژیک در میان نیروهای خودی می‌داند. در حال حاضر، به نظر می‌رسد که جناح دوم قدرت بیشتری کسب کرده است، زیرا کوچکترین نرمشی در برابر اسلام‌آباد می‌تواند به معنای تضعیف موقعیت طالبان در برابر گروه‌های افراطی‌تر داخلی باشد که خواهان استقلال کامل در سیاست‌های امنیتی هستند. این موضع‌گیری سفت و سخت، هرچند مشروعیت داخلی را تقویت می‌کند، اما به قیمت انزوای بیشتر در سطح منطقه‌ای تمام می‌شود. اثرات این تنش‌ها بر اقتصاد شکننده افغانستان نیز به شدت مشهود است. تجارت مرزی که شریان حیاتی بسیاری از ولایت‌های شرقی و جنوبی است، به طور مرتب تحت تأثیر درگیری‌ها قرار می‌گیرد. مسدود شدن گمرکات یا کاهش شدید فعالیت‌های تجاری، مستقیماً به افزایش قیمت‌ها و تشدید بحران‌های معیشتی برای مردم عادی می‌انجامد. در این شرایط، نیاز مبرم کابل به دسترسی به بازارهای منطقه‌ای و سرمایه‌گذاری‌های جدید، در تضاد مستقیم با ریسک نظامی ناشی از تیره شدن روابط با تنها کشوری قرار گرفته که زیرساخت‌های لجستیکی لازم برای اتصال افغانستان به جهان خارج را تا حدودی فراهم می‌کند. این وضعیت، دولت طالبان را در یک دو راهی سخت اقتصادی-امنیتی قرار داده است.

از منظر دیپلماتیک، تلاش‌ها برای میانجی‌گری در این مقطع به شدت دشوار شده است. هرگونه نشست رسمی یا غیررسمی در سایه تبادل آتش‌های توپخانه‌ای بی‌معنی به نظر می‌رسد. پاکستان همچنان بر پیش‌شرط‌های خود در زمینه امنیت اصرار دارد، پیش‌شرط‌هایی که کابل آن را دخالت در امور داخلی خود می‌داند. این بن‌بست دیپلماتیک، نه تنها دو کشور را درگیر یک منازعه فرسایشی می‌کند، بلکه چشم‌انداز هرگونه همکاری منطقه‌ای برای مقابله با تهدیدات مشترک، از جمله قاچاق مواد مخدر و بحران‌های آبی، را نیز به تعلیق درمی‌آورد. تا زمانی که طالبان نتوانند یک استراتژی واحد و پایدار برای مدیریت TTP ارائه دهند و پاکستان از توسل به اقدامات یکجانبه نظامی صرف نظر نکند، این مرزها همچنان به جای یک منطقه همزیستی، به محلی برای نمایش قدرت و عمق بی‌اعتمادی میان دو همسایه مسلمان باقی خواهد ماند. این شرایط ناپایدار، پیامدهای وخیمی برای آینده صلح در آسیای جنوبی و مرکزی خواهد داشت.

 

نویسنده: ابراهیمی

یک بام و دو هوا؛ یک زلزله و دو نگاه

0

دومین‌ بار است که برای تهیه گزارش و توزیع کمک‌ها به مناطق زلزله‌زده هرات می‌رویم، بار نخست طالبان مانع توزیع کمک‌ها شده و هر چه داشتیم را گرفتند. گفتند خودشان توزیع می‌کنند، حق تهیه گزارش و دسترسی به مناطق زلزله‌زده و مردم را هم ندادند. این مصادف بود با روزهایی که زنده‌جان کانون توجهات و کمک‌رسانی‌ها بود.

بار دوم به مناطقی رفتیم که از لنز دوربین‌ها بیرون افتاده بود و در پروسه کمک‌رسانی شامل نمی‌شدند. این مناطق اغلب شیعه‌نشین بوده و از ذره‌ای یاری‌رسانی، محروم شده بودند. در قریه‌های خواجه سربر، نوآباد نقره، رزشک و شهرک احمدی اکثریت خانه‌ها فرو ریخته یا شکاف‌هایی برداشته بودند که با کمترین تکانی همه مخروبه می‌شدند.  این‌خانه‌ها به هیچ وجه قابل سکونت نبوده و اهالی این روستاها همه در فضای باز بدون دریافت کمکی شب‌های سرد را به روزهای ناامیدی و روزهای انتظار را به شب‌های تاریک و بی‌رحم می‌سپردند. غذا، سرپناه، البسه، لوازم بهداشتی و سایر اقلام ابتدایی از همه‌ی این ساکنان دریغ شده بود. اهالی این قریه‌ها که تماما زحمت‌پیشه و کارگراند، اظهار می‌دارند که 15 روز است در همین بلاتکلیفی به سر می‌برند و نمی‌دانند با این بحران چه می‌باید بکنند. آنها می‌گویند به شدت نگران هستند چرا که اکثریت‌شان کارگر روز مزد بوده و به سختی قادر بودند لقمه نانی فراهم آورند اما اینک نه لقمه نانی دارند، نه سرپناهی و نه لباس گرمی که در مقابل سرمای شبانه از آنها محافظت کند. داشته‌ی‌شان به گفته‌ی خودشان هیچ است.

قریه‌دارها و اربابان این روستاها می‌گویند تا حالا نه دولت به داد آنها رسیده و نه نهاد خیریه‌ای و تنها کمک‌های جزئی مانند چند نان گرم از سوی مردم به دست‌شان رسیده است.

شکایت و حرف اصلی مردم این مناطق متوجه دولت فعلی است، به باور آنها دولت نگاه دوگانه داشته و عمداً از کمک به این مناطق جلوگیری کرده‌اند. نابرابری در گفته‌ی تمام اهالی این قریه‌ها حرف اول را می‌زد. آنها خاطرنشان کردند چون از قوم خاصی هستند از کمک‌ها محروم شده‌اند وگرنه چه لزومی دارد به قریه‌ی همجوارشان که آسیب‌های جزئی رسیده مساعدت شود اما سهم آنها محرومیت باشد؟!

مردم این آبادی‌ها نگران کودکان و زنان‌شان هستند که در این سرمای خزانی چگونه اوضاع بغرنج را متحمل شوند.

ایران؛ تفریح طالبان، تنبیه مهاجران

0

این روزها گزارش‌های متعددی در خصوص آزار و اذیت پناهجویان افغانستانی در کشور ایران شنیده می‌شود.اکثر این گزارش‌ها مربوط به آزار و اذیت پولیس ایران و همچنان باشندگان برخی استان‌های این کشور علیه پناهجویان است.
با سقوط حکومت جمهوری در افغانستان؛ سیل مهاجرت پناهجویان افغانستانی به سمت کشورهای منطقه و بخصوص ایران اتفاق افتاد که به دلیل شرایط حاکم؛ اکثر این مهاجرت‌ها به گونه غیرقانونی بود.
پس از به قدرت رسیدن طالبان و سهولت‌هایی که در اختیار اعضای آن قرار گرفت، سربازان این گروه به راحتی روادید ورود به ایران را کسب می‌کنند و اکثرا به مقاصد تفریح وارد این کشور می‌شوند.

چرا تفریح سربازان طالبان باعث مشکلات مهاجران شد؟
به دلیل آن‌که سربازان طالبان در خصوص نحوه برخوردهای اجتماعی و فرهنگ کشورهای منطقه آموزش ندیده‌اند و تمامی تمرکز آن‌ها بر جنگ و آموزش‌های مربوط به آن بوده است، رفتارهایی که از آن‌ها در کشورهایی مانند ایران سر می‌زند، در نظر مردم آن ” شنیع ” به حساب می‌آید.
به طور مثال در یکی از کلیپ‌های تصویری که در رسانه‌های اجتماعی بازدید زیادی داشته است، اعضای طالبان با لباس‌های دوران جنگ خود وارد حوض تاریخی در میدان نقش‌جهان اصفهان می‌شوند و یکدیگر را ” بچه‌باز ” خطاب می‌کنند.
کاربران ایکس ایرانی با اشتراک‌گذاری متعدد این ویدیو و تصاویر مشابه آن، این رفتارها را بسیار بدوی و خارج از فرهنگ ایران اعلام کرده‌اند.
این موج در شبکه‌های اجتماعی باعث ایجاد کارزار خروج پناهجویان افغانستانی شد و کاربران با اشتراک‌گذاری تصاویر، خواستار خروج و ممانعت ورود افغان‌ها به ایران شدند.
این کارزار به رسانه‌های اجتماعی ختم نشد و مردم ایران در برخی مناطق، به محله‌های مهاجرنشین رفته و حتی با سنگ و چوب به خانه‌های افغان‌ها حمله کردند.

مقصر کیست؟
پناهجویان افغان به دلیل مناسبات فرهنگی و زبان مشابه، سال‌هاست که ایران را به عنوان مقصد مهاجرتی خود انتخاب کرده‌اند و با برخورداری از محدودترین امکانات شهروندی در این کشور زیست داشته‌اند و معمولا کارهای شاقه و سخت را انجام داده‌اند.
با این حال ایران برای خروج امریکا از افغانستان، سال‌ها گروه طالبان را حمایت کرده و تلاش داشته است تا محیطی مشابه کشور عراق را در افغانستان ایجاد کند.
این دورنمای سیاسی برای ایران، سبب شده است تا سهولت‌های مالی و سیاسی تا هنوز از سوی ایران در اختیار طالبان قرار بگیرد که صدور روادید ویزا برای اعضای این گروه، یکی از سهولت‌ها به حساب می‌آید.
همچنین طالبان به صورت ویژه، پاسپورت دریافت می‌کنند و مانند مردم عادی، ماه‌ها نیاز به صبر برای دریافت آن ندارند.
مردم ایران نیز بدون تفکیک اقشار، تمامی افرادی که از افغانستان وارد این کشور می‌شوند را افغانستانی می‌دانند و دود رفتارهای طالبان در ایران به چشم مهاجران رفته و شرایط زندگی را برای آن‌ها سخت‌تر می‌کند.
با این حال وزیر داخله کشور ایران اعلام کرده است که افغانستانی‌ستیزی جزء پروژه‌های استخباراتی ” دشمنان ” است و همچنان روزنامه محلی «ایونینگ استاندارد» (Evening Standard) متعلق به انگلستان، در گزارش که چندی قبل نشر کرده بود مدعی شده است که ایران، نژادپرست‌ترین کشور جهان است ولی با توجه به موارد ذکر شده، می‌توان آن‌را نتیجه سیاست‌های جمهوری اسلامی در قبال طالبان دانست.

داستان ناتمام اشغال سرزمین مادری

0

سرزمینی که امروز تحت نام افغانستان شناخته می‌شود، تاریخ پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است، با نام‌ها و حاکمیت‌های متعدد، همانند بسیاری از مناطق دیگر جهان. این تاریخ پر فراز و نشیب علت اصلی تفاوت‌های نژادی، فرهنگی و زبانی موجود در کشور است و گواهی بر غنای تاریخی و تمدنی آن. افغانستان، مهد زرتشت و صادرکننده بودیزم به سرزمین‌های شرق، از اسکندر مقدونی و پهلوانان شاهنامه حکیم فردوسی گرفته تا مولوی و ابن‌سینا، هزاران دانشمند، فیلسوف و متفکر را در خود پرورانده و دیده است. این پیشینه درخشان نشان می‌دهد که سرزمین افغانستان، به لحاظ فرهنگی و علمی، همواره مرکز تبادل و رشد تمدن بوده است.

اما آنچه این سرزمین را از بسیاری نقاط دیگر جهان متمایز می‌کند، وضعیت معاصر آن است. افغانستان، که برخی بلخش آن را «ام‌البلاد جهان» می‌نامند، در تاریخ مدرن خود با تعصبات کورکورانه، تمرکز قدرت در گروه‌های خاص و حذف یا انکار هویت سایر اقوام مواجه بوده است. نمونه بارز این رفتار، تخریب مجسمه‌های بودا در بامیان توسط طالبان در دوره اول تسلط آنان بود، اقدامی که به بهانه مخالفت با مذهب و شریعت صورت گرفت و میراث فرهنگی و تاریخی سرزمین را نابود کرد. در دوره دوم تسلط طالبان نیز، اخراج هموطنان سیک و پیروان مذهب هندو، ادامه همان روند حذف فرهنگی و تاریخی بود.

در جهان امروز، جوامع بشری حق دارند به گذشته و نیاکان خود افتخار کنند و تاریخ خود را حفظ نمایند. تلاش برای شناخت و پژوهش درباره تاریخ، نه تنها درباره خود، بلکه درباره تاریخ جهان نیز انجام می‌شود. توسعه روزافزون دانش و فناوری اطلاعات این امکان را فراهم کرده است که منابع و مستندات تاریخی به راحتی در دسترس پژوهشگران قرار گیرد و تحلیل‌های دقیق‌تر انجام شود. با این حال، همچنان جمله مشهور «تاریخ را همیشه برنده‌ها می‌نویسند» صادق است. در مناطق درگیر جنگ و کشاکش قدرت، بسیاری از منابع از بین رفته‌اند و روایت‌ها اغلب با تحریف یا جانبداری نوشته شده‌اند.

در دنیای مدرن، خاستگاه تاریخی، فرهنگ، زبان یا نژاد افراد به طور مستقیم جایگاه آنان در جامعه را تعیین نمی‌کند. اما تعلق به سرزمین، یکی از ویژگی‌های بنیادین انسان است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت و هیچگاه نباید بهانه‌ای برای برتری یا فروکاست افراد باشد. افغانستان با تنوع قومی گسترده، تاریخی طولانی از حضور اقوام بومی دارد. مستندات تاریخی و پژوهش‌های شرق‌شناسان و مورخان نشان می‌دهد که هزاره‌ها از قدیمی‌ترین ساکنان این سرزمین هستند و حضور آن‌ها در جغرافیای فعلی افغانستان به هزاران سال پیش بازمی‌گردد.

با این وجود، تاریخ معاصر افغانستان نشان می‌دهد که پشتون‌ها در تصاحب سرزمین‌های دیگر اقوام ید طولایی دارند. حتی خود نام افغانستان، در دوره‌های تاریخی، تحت تأثیر حضور و نفوذ پشتون‌ها شکل گرفته است. بزرگ‌ترین مورد این تصاحب سرزمینی در زمان امیر عبدالرحمان خان رخ داد. در این دوران، قتل، غارت، کوچ اجباری و حذف جمعی هزاره‌ها اتفاق افتاد. هنوز هم بسیاری از روستاها و مناطق ارزگان، قندهار و هلمند با اسامی فارسی و هزاره‌گی نامگذاری شده‌اند، و این گواهی بر وجود تاریخی هزاره‌هاست، چیزی که حتی خود پشتون‌ها به آن معترف هستند. آنچه در دوران عبدالرحمان خان بر هزاره‌ها رفت، امروزه به عنوان نسل‌کشی شناخته می‌شود و تاریخ‌نگاران باید وی را به عنوان حاکمی خونخوار و ظالم ثبت کنند. افسوس که این روند نسل‌کشی، در قالب جدید و توسط طالبان، ادامه یافته است و تصاحب سرزمینی هنوز نیز با شدت دنبال می‌شود.

در دوران حکومت‌های کرزی و غنی، میراث‌داران غیرمستقیم عبدالرحمان، هجوم کوچی‌ها به مناطق مرکزی و هزاره‌جات مجدداً احیا شد. کوچی‌ها، با حمایت نیروهای طالبان و تسلیح کامل، هر سال با آغاز فصل گرما به هزاره‌جات یورش می‌بردند. آن‌ها ادعا می‌کردند که چراگاه‌ها و مراتع هزاره‌ها متعلق به آن‌هاست. این توجیهات به قدری سخیف و غیرمنطقی است که هر انسان عاقلی از شنیدن آن منزجر می‌شود.

در سال‌های نخست دولت، سکوت معنادار حکومت فرصت تهاجم بیشتر کوچی‌ها را فراهم کرد و با تکرار این روند در سال‌های بعد، ایجاد کمیته‌ها و کمیسیون‌ها در کابل، جسارت بیشتری به مهاجمین داده شد. مردم هزاره که به تنگ آمده بودند، دست به دفاع از خود زدند، اما دولت، به جای حمایت، مقاومت مردمی را سرکوب کرد و رهبران آن‌ها را یاغی معرفی نمود. کوچی‌ها به عنوان نوک پیکان حمله پشتونیزم، با همکاری پشتون‌های محلی، جاده‌های منتهی به مناطق مرکزی را ناامن کردند.

زمانه چرخید و نواده‌گان عبدالرحمان قدرت را به طالبان تحویل دادند و امارت اسلامی کابل را فتح کردند. با شالوده پشتونیزم در ساختار امارت، کوچی‌ها آزادانه به قلب هزاره‌جات وارد شدند. این بار، نه تنها برای چراگاه‌ها و مراتع، بلکه حتی سکونت هزاره‌ها نیز مورد تعرض قرار گرفت و حضور آنان به رسمیت شناخته نمی‌شود.

با انتقال رسمی قدرت به طالبان توسط غنی و دیگر سرسپرده‌ها، پروسه تصاحب زمین توسط پشتون‌ها جانی دوباره گرفت. هزاره‌ها اولین قربانیان این سیاست‌ها بودند. دستور تخلیه روستاها صادر شد و بدون هیچ سند یا مدرک قانونی، زمین‌ها و خانه‌های هزاره‌ها تحویل پشتون‌ها گردید. در برخی مناطق، زمین‌هایی که سند قانونی داشت، دوباره به ساکنین فروخته شد و مبالغ گزاف از آنان دریافت شد. نیروهای طالبان همچنان مبالغ مختلفی از مردم تحت عناوین متفاوت جمع‌آوری می‌کنند که این روند اشغال سرزمین را قانونی جلوه می‌دهد و در آینده موجب تثبیت مالکیت پشتون‌ها خواهد شد.

این فرآیند، برخلاف مالیات، دائمی و غیرقابل بازگشت است. دریافت مالیات ممکن است با تغییر قوانین یا حکومت لغو شود، اما اجاره و تثبیت مالکیت، در طولانی مدت موجب تحمیل سلطه بر سرزمین‌های اجدادی هزاره‌ها می‌شود. طالبان، که شالوده فکری آن‌ها بر پشتونیزم است، همواره در پی گسترش قلمرو جغرافیایی پشتون‌ها بوده‌اند و اکنون بهترین فرصت طی پنج دهه اخیر مهیا شده است. قانون اساسی و مقررات اسکان کوچی‌ها نیز هیچ‌گاه به درستی اجرا نشده و این امر بهانه‌ای برای ادامه تصرف سرزمین‌های دیگر اقوام شده است

بر اساس آمار غیررسمی، هزاره‌ها نزدیک به ۲۰–۲۵ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند و عمدتاً در مناطق مرکزی، از جمله بامیان، دایکندی، غور، میدان وردک و ارزگان ساکن هستند. در سال‌های اخیر، فشار مداوم طالبان و حملات کوچی‌ها باعث جابجایی گسترده هزاره‌ها شده است. این جابجایی‌ها نه تنها پیامدهای اقتصادی و اجتماعی دارد، بلکه پیامدهای روانشناسی عمیقی نیز بر این جامعه وارد کرده است. کودکان و نوجوانان هزاره، با مشاهده تبعیض و خشونت سازمان‌یافته، احساس ناامنی و بی‌هویتی می‌کنند و این امر می‌تواند در نسل‌های آینده موجب کاهش انگیزه مشارکت اجتماعی و سیاسی آنان شود.

از منظر روانشناسی جمعیتی، اشغال سرزمین‌های مادری هزاره‌ها موجب ایجاد احساس تبعیض ساختاری شده و فرهنگ مقاومت و خوداتکایی را در میان آنان تقویت کرده است. اما این مقاومت با سرکوب سیستماتیک، محدود و ناکارآمد باقی مانده و اثرات بلندمدتی بر سلامت روانی و اجتماعی جامعه خواهد گذاشت.

تصاحب سرزمین و اخراج اجباری هزاره‌ها، علاوه بر پیامدهای انسانی و اجتماعی، عواقب اقتصادی گسترده‌ای نیز به همراه دارد. زمین‌های کشاورزی و مراتع که پایه معیشت هزاره‌ها بوده‌اند، اکنون تحت تصرف کوچی‌ها و طالبان قرار دارند. این امر موجب کاهش تولیدات کشاورزی محلی، افزایش فقر و مهاجرت داخلی می‌شود. همچنین، با تضعیف اقوام بومی در مناطق مرکزی، ساختار فرهنگی و هویتی این مناطق دچار تغییرات بنیادین خواهد شد.

اگر روند فعلی ادامه یابد، طالبان و نیروهای همراه آنان با استفاده از ابزارهای اقتصادی، نظامی و قانونی، مناطق مرکزی و هزاره‌جات را به طور کامل تحت کنترل خواهند گرفت. جمعیت هزاره به تدریج مجبور به مهاجرت داخلی و خارجی خواهد شد و ترکیب جمعیتی این مناطق به نفع پشتون‌ها تغییر خواهد کرد. اشغال سرزمین، با حمایت شبکه‌های قدرت محلی و بین‌المللی، تثبیت خواهد شد و بازگشت هزاره‌ها به مناطق اجدادی‌شان تنها در صورت تغییرات بنیادین سیاسی و نظامی امکان‌پذیر خواهد بود.

داستان اشغال سرزمین‌های مادری هزاره‌ها، با ریشه در تاریخ و استمرار در دوران مدرن، همچنان ناتمام است. این روند، حاصل تلفیق پشتونیزم، سیاست‌های طالبان، سکوت جهانی و ناکارآمدی دولت‌های گذشته بوده و ادامه آن به شدت جامعه هزاره و تاریخ فرهنگی افغانستان را تهدید می‌کند. تنها راه توقف این روند، بازخوانی تاریخ، ایجاد ساختارهای حقوقی مؤثر، حمایت از حقوق اقوام بومی و فشار بین‌المللی برای جلوگیری از تصرف زمین و تحمیل تبعیض ساختاری است.

 

نویسنده: محمدعظیم محمدی

تهدید حمله موشکی به سویدن توسط روسیه

0

خبرگزاری رصد: نماینده روسیه در سازمان ملل گفته است که در صورت پیوستن سویدن به ناتو، این کشور ممکن است موشک‌های خود را به سوی خاک سویدن نشانه بگیرد.

گنادی گاتیلوف نماینده دائم روسیه در مقر سازمان ملل در تازه‌ترین گفته‌هایش اعلام کرده که در صورت پیوستن سویدن به ناتو، آن‌وقت روسیه این کشور را به عنوان زیرساخت‌های ناتو قلمداد خواهد کرد و همچنان برنامه‌های نظامی این کشور برای برخورد با این رویداد بر سر میز است.

گاتیلوف افزوده است که البته روسیه موضوعاتی مانند وجود تاسیسات ناتو در خاک سویدن را نیز مد نظر خواهد داشت.

 

اعترافات الهه دلاورزی پس از رهایی از زندان طالبان

0

خبرگزاری رصد: الهه دلاورزی که ماجرای ازدواج اجباری او با سعید خوستی سخنگوی قبلی وزارت داخله طالبان پیش از این در رسانه‌ها پخش شده بود؛ پس از آزادی از زندان طالبان، از اتفاقات دوره زندان خود سخن گفته است.

او در رشته توییتی گفته است که سعید خوستی او را بعد از تجاوز به عقد اجباری خود درآورده بوده و وقتی وی از این ازدواج سرباز زده و موضوع را علنی کرده، توسط طالبان بازداشت شده است.

وی گفته است که از نوامبر 2022 تا آپریل 2023 در زندان ریاست 40 استخبارات طالبان بوده و شدیداً شکنجه و تهدید شده است.

او حتی نوشته است که طالبان از طریق اندام‌های جنسی وی را شوک برقی داده و اعترافات اجباری گرفته‌اند.

در بخشی از این توییت آمده که جنگجویان طالبان و بخصوص فرماندهان این گروه، پس از به قدرت رسیدن هزاران تن را مانند خانم دلاورزی به ازدواج اجباری خود درآورده‌اند.

وی افزوده است که با اینکه سرکوب زنان در حکومت طالبان به شدت جریان دارد ولی باز هم جهان حامی طالبان است و زیر پای این گروه فرش قرمز هموار می‌کند.

زنگ خطر برنامه جهانی غذا برای افغانستان

0

خبرگزاری رصد: برنامه جهانی غذا به تازگی اعلان کرده است که بودجه این نهاد برای کمک به مردم افغانستان تا سه ماه دیگر به اتمام می‌رسد.

هسیائو وی لی یکی از مدیران این سازمان گفته است که در حال حاضر کمک‌های آن‌ها به پنج میلیون نفر در افغانستان توزیع می‌شود.

براساس آمارهای این نهاد، حدود 15 میلیون نفر در افغانستان در وضعیت بحرانی به سر می‌برند و نیاز به کمک جدی دارند.

آقای لی افزوده است که برنامه جهانی غذا برای تداوم فعالیت‌های خود حداقل به 1 میلیارد دالر بودجه نیاز دارد.

این گفته‌ها در حالی مطرح می‌شود که طالبان همواره موانعی برای فعالیت نهادهای کمک‌رسان بین‌المللی ایجاد می‌کنند که در آخرین اقدام، آن‌ها به کارمندان محلی زن این نهادها اجازه ندادند که دیگر به وظایف خود حاضر شوند.

فعالیت آرایشگاه‌های زنانه در افغانستان ممنوع شد

0

بربنیاد فرمان هیبت‌الله آخوندزاده رهبر گروه طالبان، فعالیت آرایشگاه‌های زنانه در کابل و ولایات کشور ممنوع شده است.

این فرمان که طی مکتوبی به ریاست‌های شاروالی ولایات ارسال شده، در آن ذکر شده که جواز فعالیت آرایشگاه‌های زنانه ازین پس بی‌اعتبار بوده و دیگر اجازه فعالیت را نخواهند داشت.

این فرمان در حالی صادر می‌شود که زنان در افغانستان، پیش از این از فعالیت در موسسات و ارگان‌های داخلی و خارجی نیز منع شده بودند.

همچنان گروه طالبان محدودیت‌هایی را بر فعالیت آرایشگاه‌های مردانه در کشور نیز وضع کرده است بطوریکه تراشیدن ریش ممنوع بوده و گاهاً آرایشگرهایی به دلیل تراشیدن ریش مشتریان خود، توسط افراد این گروه بازداشت شده‌اند.

 

 

فیلم “کندهار” ؛ مصاف سرویس‌های استخباراتی در حیاط خلوت افغانستان

0

فیلم کندهار محصول سال ۲۰۲۳ ایالات متحده امریکا، با محوریت فعالیت سرویس‌های استخباراتی و گروه‌های تروریستی در افغانستان است.

کارگردان این فیلم ریک رومن واف و از بازیگران مشهور این فیلم می‌توان به هنرپیشه مطرح فیلم‌های اکشن، جرارد باتلر اشاره کرد.

در این فیلم جرارد باتلر در نقش ” تام هریس ” یک جاسوس تحت قرارداد CIA  امریکا است که یک ترجمان افغان را در طی حضور خود در افغانستان در کنار خود دارد.

این ترجمان که طی پروسه تخلیه از افغانستان خارج شده بود، به دنبال یکی از اعضای خانواده خود به افغانستان برگشته است.

در این فیلم همچنان به نقش برجسته پاکستان در کنترل طالبان اشاره شده است، بطوریکه استخبارات پاکستان بصورت مستقیم به گروه و رهبران آن دستور می‌دهد.

در سکانس‌های متعددی از این فیلم نشان داده می‌شود که هواپیماهای بدون سرنشین و چرخ‌بال‌های استخباراتی بصورت آزادانه در افغانستان فعال هستند که این موضوع کنایه بر عدم توانایی طالبان بر کنترل حریم هوایی افغانستان است.

همچنین هواپیماهای بدون‌سرنشین مسلح در سکانسی از فیلم در افغانستان عملیات انجام می‌دهند که این می‌تواند نشان‌دهنده آن باشد که امریکا در صورت نیاز همواره از این قدرت نظامی خود استفاده خواهد کرد.

کارگردان بصورت خلاقانه دیدگاه‌هایی مانند شسشتوی مغزی کودکان توسط طالبان، خیانت رهبران سیاسی به مردم و موضوعاتی از این قبیل را در فیلم گنجانده است.

این فیلم نمره 6.10 را از دیدگاه بینندگان در وبسایت IMDB بدست آورده است. مدت زمان این فیلم ۲ ساعت است و اکثر سکانس‌های این فیلم در عربستان سعودی ضبط شده است.

نکته: در نوشتار این متن سعی شده است که Spoil صورت نگیرد تا لذت تماشای فیلم برای بیننده از بین نرود.